نقد و بررسی
نقد انسیآیاس: لسآنجلس (NCIS: Los Angeles) | 2009
«NCIS: Los Angeles» از آن مجموعههای تلویزیونی است که بهجای تلاش برای بازتعریف ژانر پلیسی، بر اجرای روان و تماشایی فرمولی آشنا تکیه میکند. حاصل، ترکیبی از پروندههای امنیتی، عملیات مخفی، اکشن، شوخیهای میان اعضای تیم و روابطی است که بهتدریج از خود پروندهها اهمیت بیشتری پیدا میکنند. این مجموعه بیش از آنکه بخواهد تماشاگر را با پیچیدگیهای روایی مبهوت کند، میکوشد تجربهای سرگرمکننده، قابل اتکا و شخصیتمحور ارائه دهد.
وعده ژانری؛ وقتی عملیات مخفی بهانهای برای ساختن یک خانواده است
در نگاه نخست، «NCIS: Los Angeles» یک درام جنایی و امنیتی متکی بر مأموریتهای ویژه است؛ مجموعهای که مأمورانش با پروندههایی سروکار دارند که از محدوده جرمهای روزمره فراتر میروند و پای امنیت ملی، عملیات زیرزمینی، جاسوسی، تروریسم و شبکههای مجرمانه بینالمللی را به میان میکشند. اما هویت واقعی مجموعه در همین تعریف خلاصه نمیشود. همانند بسیاری از آثار موفق ژانر پروندهمحور، جذابیت اصلی در اینجا نه صرفاً در «چه کسی مجرم است؟»، بلکه در «چه کسانی قرار است این مسئله را حل کنند؟» شکل میگیرد. مجموعه از همان ابتدا به فرمول آشنای «پرونده هفته» وفادار میماند، اما آن را با فضای واحد عملیات ویژه و مأموریتهای مخفی ترکیب میکند. این انتخاب به سازندگان اجازه میدهد دامنهای متنوع از موقعیتها را تجربه کنند؛ از تعقیب و مراقبت گرفته تا نفوذ، بازجویی، عملیات میدانی و درگیری مسلحانه. نتیجه، اثری است که بهندرت درگیر یک لحن واحد میشود و میتواند در فاصلهای کوتاه از یک گفتوگوی طنزآمیز به موقعیتی پرتنش حرکت کند. منتقدان نیز در ارزیابیهای ابتدایی، همین ترکیب شخصیتهای دوستداشتنی، اکشن، فناوری و ریتم نسبتاً تند را از عناصر اصلی جذابیت مجموعه دانستهاند. R
+1 با این حال، این وفاداری به قواعد ژانر همزمان بزرگترین محدودیت مجموعه است. «NCIS: Los Angeles» اساساً قصد ندارد ساختار تلویزیون شبکهای را زیرورو کند. اگر تماشاگر انتظار روایت پیچیده، ابهام اخلاقی گسترده یا ساختارشکنی بنیادین داشته باشد، احتمالاً با اثری محافظهکارتر از انتظار خود روبهرو خواهد شد. قدرت مجموعه بیشتر در نحوه استفاده از کلیشههاست تا در حذف آنها.
« این مجموعه ژانر را متحول نمیکند؛ آن را با مهارت و جذابیت اجرا میکند. »
روایت و ریتم؛ سرگرمیای که به فرمول خود اعتماد دارد
یکی از مهمترین ویژگیهای «NCIS: Los Angeles» ریتم روایی آن است. مجموعه میداند که در قالب تلویزیونی پروندهمحور، زمان برای سرگردانی چندانی وجود ندارد. معمولاً پرونده با یک محرک مشخص آغاز میشود، اطلاعات تازه بهتدریج وارد داستان میشوند، تیم از چند مسیر به مسئله نزدیک میشود و در کنار پیشرفت تحقیقات، روابط شخصیتها نیز فرصت تنفس پیدا میکنند. همین ساختار باعث میشود قسمتها، حتی زمانی که از نظر داستانی کاملاً غافلگیرکننده نیستند، قابلیت تماشای بالایی داشته باشند. یکی از امتیازهای این روش، توانایی مجموعه در ایجاد تعادل میان بخشهای مختلف است. سکانسهای تحقیقاتی طولانی معمولاً با شوخی یا گفتوگویی شخصیتی شکسته میشوند و بخشهای اکشن نیز به اندازهای حضور دارند که مجموعه صرفاً به یک درام اداری تبدیل نشود. نقدهای منتشرشده درباره فصل نخست نیز به همین کیفیت اشاره کردهاند و از ریتم مناسب، دیالوگهای نسبتاً چابک و ترکیب فرمول تحقیقاتی با لحن سبکتر بهعنوان ویژگیهای مثبت یاد کردهاند. M
+1 در سوی دیگر، همین ساختار گاهی قابل پیشبینی میشود. وقتی مخاطب با منطق آثار پروندهمحور آشنا باشد، میتواند بخشی از مسیر روایی را پیش از آنکه شخصیتها طی کنند حدس بزند. برخی نقدهای اولیه دقیقاً به همین مسئله ایراد گرفتهاند: اینکه هوش و شهود بیش از اندازه شخصیتها گاهی حس کشف و تحقیق واقعی را کاهش میدهد و اطلاعات لازم با سرعتی بیش از حد آسان در اختیار تیم قرار میگیرد. S
Slant Magazine
این ضعف اما برای مخاطبی که اساساً برای تجربهای سبکتر و منظمتر سراغ مجموعه میرود، الزاماً مشکل تعیینکنندهای نیست. «NCIS: Los Angeles» بهجای آنکه تعلیق را تنها از پیچیدگی پرونده استخراج کند، بخش مهمی از هیجان را از اجرای عملیات، روابط تیمی و شخصیتها میگیرد. به همین دلیل، حتی وقتی نتیجه یک پرونده از نظر روایی چندان شگفتانگیز نیست، مسیر رسیدن به آن همچنان میتواند سرگرمکننده باقی بماند.
شخصیتها و اجرا؛ جایی که مجموعه هویت مستقل خود را پیدا میکند
اگر قرار باشد یک عامل را بیش از سایر عناصر مسئول ماندگاری «NCIS: Los Angeles» بدانیم، آن عامل بدون تردید گروه شخصیتهاست. رابطه میان G. Callen و Sam Hanna ستون اصلی بخش قابل توجهی از جذابیت مجموعه را تشکیل میدهد. یکی شخصیتی مرموزتر، درونگراتر و عمیقاً درگیر مسئله هویت است و دیگری حضوری باثباتتر، صریحتر و متکی بر تجربه دارد. این تضاد، امکان شکلگیری رابطهای را فراهم میکند که هم در موقعیتهای جدی کارکرد دراماتیک دارد و هم در لحظات سبکتر به منبع شوخی و صمیمیت تبدیل میشود. اجرای Chris O'Donnell و LL Cool J نیز به همین دلیل اهمیت زیادی پیدا میکند. شیمی میان آنها صرفاً حاصل دیالوگهای نوشتهشده نیست؛ بخش مهمی از آن از تفاوت انرژی بازیگران و نوع مواجهه متفاوتشان با خطر و فشار ناشی میشود. در نقدهای ابتدایی نیز بر همین شیمی و بر انتخاب بازیگران بهعنوان یکی از دلایل اصلی موفقیت مجموعه تأکید شده است. L Los Angeles Times +1 در کنار این دو، Hetty با بازی Linda Hunt نقش دیگری در تعریف هویت مجموعه دارد. حضور او به فضای داستان کیفیتی متفاوت میبخشد؛ شخصیتی که اقتدارش الزاماً از نمایش فیزیکی قدرت نمیآید، بلکه از تجربه، اطلاعات و توانایی مدیریت آدمها سرچشمه میگیرد. در ادامه نیز شخصیتهایی مانند Kensi Blye و Marty Deeks کمک میکنند مجموعه از یک دوئت ساده فراتر برود و به یک گروه چندلایه تبدیل شود. نکته مهم این است که شخصیتها به مرور زمان صرفاً ابزار پیشبرد پرونده باقی نمیمانند. مجموعه هرگاه داستان یک مأموریت را با گذشته، روابط یا بحران شخصی یکی از اعضای تیم پیوند میدهد، معمولاً به بهترین شکل خود نزدیک میشود. در چنین قسمتهایی پرونده دیگر فقط مسئلهای بیرونی نیست؛ به آینهای برای شناخت شخصیت تبدیل میشود. همین رویکرد سبب شده برخی مخاطبان، ارزش اصلی مجموعه را نه در معماهای هفتگی، بلکه در رشد و تعامل اعضای تیم جستوجو کنند. N NCISLA Magazine
« پروندهها موتور حرکت داستاناند، اما شخصیتها دلیل ادامه دادن تماشاگر. »
لسآنجلس؛ شهری که فقط پسزمینه نیست
انتخاب لسآنجلس برای این مجموعه یک تصمیم صرفاً جغرافیایی نیست. این شهر از نظر بصری و روایی ظرفیت قابل توجهی برای ترکیب چند لحن متفاوت دارد؛ شهری که میتواند همزمان پرزرقوبرق، شلوغ، مدرن، آفتابی و در عین حال دارای لایهای تاریک و جنایی باشد. «NCIS: Los Angeles» از همین تضاد استفاده میکند و فضای عملیات مخفی را در محیطی قرار میدهد که با تصویر کلاسیک سریالهای جاسوسی تفاوت دارد. در نتیجه، شهر در بسیاری از موقعیتها به بخشی از هویت تصویری مجموعه تبدیل میشود. خیابانهای شلوغ، مناطق شهری، ساختمانهای مدرن و فضاهای باز، امکان طراحی عملیاتهایی را فراهم میکنند که با فضای بسته بسیاری از درامهای جنایی تفاوت دارند. یکی از نقدهای برجسته درباره شروع مجموعه نیز دقیقاً بر کیفیت نمایش لسآنجلس و ترکیب حالوهوای نوآر با ترافیک و زندگی شهری تأکید کرده بود. L
Los Angeles Times
از سوی دیگر، فناوری نیز در زیباییشناسی مجموعه نقش پررنگی دارد. اتاقهای عملیات، نمایشگرهای بزرگ، سیستمهای ردیابی و ابزارهای نظارتی، تصویری از یک نیروی امنیتی فوقمدرن ارائه میکنند. البته این فناوری همیشه از نظر واقعگرایی در مرکز توجه نیست و گاهی بیشتر کارکرد زیباییشناختی و نمایشی دارد. برخی منتقدان حتی معتقد بودهاند که بخشی از صحنههای تحقیقاتی بیش از آنکه واقعاً فرآیند کشف را نمایش دهند، فرصتی برای نمایش همین تجهیزات و انتقال سریع اطلاعات هستند. S
Slant Magazine
با وجود این، مجموعه در ایجاد هویت بصری خود موفق است. «NCIS: Los Angeles» نه کاملاً نوآر است، نه یک تریلر جاسوسی تاریک و نه یک اکشن نظامی خشن. ترکیبی از همه این عناصر است که با نور روشن، شوخی، موسیقی و انرژی تلویزیونی شبکهای تعدیل میشود. این تضاد، بخشی از شخصیت اثر را میسازد.
اکشن و لحن؛ میان جدیت پرونده و سبکوزنی شخصیتها
اکشن در «NCIS: Los Angeles» قرار نیست صرفاً تزئین باشد. تعقیبوگریز، تیراندازی، عملیات نفوذ و درگیریهای تنبهتن از عناصر ثابت جهان داستاناند و به مجموعه اجازه میدهند انرژی بصری بیشتری نسبت به بسیاری از درامهای تحقیقاتی داشته باشد. در عین حال، اثر بهندرت اجازه میدهد خشونت یا جدیت پروندهها لحن کلی آن را به سمت تاریکی کامل سوق دهد. این مسئله بیش از هر چیز در دیالوگها و شوخیهای میان شخصیتها دیده میشود. حتی در شرایطی که خطر جدی است، اعضای تیم همچنان با یکدیگر شوخی میکنند، طعنه میزنند و رابطهای شبیه خانواده دارند. همین ویژگی یکی از نقاطی است که مجموعه را برای مخاطبان وفادار جذاب کرده است؛ در برخی تحلیلهای طرفداران نیز ترکیب شوخی، رابطه نزدیک اعضای تیم، اکشن و حس خانواده بهعنوان بخش مهمی از هویت اثر برجسته شده است. N
NCISLA Magazine
اما این لحن دو لبه دارد. برای گروهی از مخاطبان، شوخیهای مداوم باعث میشود اثر بیش از اندازه سبک و قابل پیشبینی به نظر برسد. برخی نقدهای فصل نخست نیز اشاره کردهاند که وقتی تقریباً همه شخصیتها دائماً بامزه و زیرک هستند، بخشی از تنش طبیعی صحنهها کاهش مییابد. S
Slant Magazine
از این منظر، مجموعه گاهی میان «سرگرمکننده بودن» و «جدی گرفته شدن» گرفتار تعادلی دشوار میشود. با این حال، باید توجه داشت که این تضاد بخشی از قرارداد ژانری اثر است. «NCIS: Los Angeles» میخواهد درباره خطرهای بزرگ حرف بزند، اما نمیخواهد تماشاگر را در اضطراب دائمی نگه دارد. قرار است پس از یک پرونده سخت، دوباره به شوخیهای اعضای تیم بازگردیم. این انتخاب ممکن است برای برخی مخاطبان سطحی به نظر برسد، اما برای ساختن هویت تلویزیونی و تماشایی مجموعه کاملاً آگاهانه عمل میکند.
« جدیت پروندهها با شوخطبعی شخصیتها خنثی نمیشود؛ بلکه لحن خاص مجموعه را میسازد. »
قوتها و ضعفها؛ سرگرمی مطمئن در برابر محافظهکاری روایی
بزرگترین قوت «NCIS: Los Angeles» انسجام عناصر آن است. هیچیک از اجزا بهتنهایی انقلابی نیستند، اما کنار هم مجموعهای میسازند که دقیقاً میداند برای چه مخاطبی تولید شده است. شخصیتهای کاریزماتیک، رابطههای دوستانه، اکشن، فناوری، پروندههای امنیتی و فضای لسآنجلس، یکدیگر را تکمیل میکنند. نتیجه اثری است که میتواند بدون نیاز به پیچیدگی بیش از حد، تماشاگر را برای قسمت بعدی نگه دارد. همچنین مجموعه در ایجاد شخصیتهای فرعی و بازگشت دادن آنها به جهان اصلی عملکرد قابل توجهی دارد. در طول سالهای پخش، شبکهای گسترده از شخصیتهای تکرارشونده شکل گرفت که باعث شد جهان داستان صرفاً به اعضای اصلی تیم محدود نماند. تحلیلهایی درباره مجموعه نیز عمق و تنوع این گروه از شخصیتهای بازگشتی را یکی از ویژگیهای متمایزکننده آن دانستهاند. T TVLine این مسئله به جهان داستان حس تداوم میدهد و برای مخاطب وفادار ارزش مضاعف ایجاد میکند. در مقابل، ضعف اصلی در همان جایی قرار دارد که نقطه قوت هم دیده میشود: وابستگی زیاد به فرمول. وقتی ساختار پروندهها بیش از حد تکرار شود، بخشی از هیجان کشف از میان میرود. برخی نقدهای اولیه نیز مجموعه را اثری میدانستند که سرگرمی مناسبی ارائه میدهد اما در مقایسه با نمونههای پیشین ژانر، الزاماً حرف تازهای برای گفتن ندارد. W
Wikipedia
ضعف دیگر، فاصله گاهوبیگاه میان منطق روایی و نیازهای سرگرمی است. شخصیتهای حرفهای گاهی بیش از اندازه سریع به پاسخ میرسند، فناوری بیش از حد کارآمد جلوه میکند و موقعیتهایی که در جهان واقعی احتمالاً دشوارتر و طولانیتر بودند، با سرعت تلویزیونی حل میشوند. اما اگر این موارد را در چارچوب یک درام شبکهای اکشن در نظر بگیریم، بخشی از آنها به قرارداد ژانر تبدیل میشوند، نه الزاماً خطاهایی نابخشودنی.
جایگاه اثر و مخاطب هدف؛ برای چه تماشاگرانی ساخته شده است؟
«NCIS: Los Angeles» در نهایت مجموعهای برای مخاطبی است که از درامهای پروندهمحور انتظار تعادل میان داستان مستقل هر قسمت و پیشرفت تدریجی روابط شخصیتها دارد. تماشاگر میتواند بدون آنکه تمام پیچیدگیهای جهان داستان را از ابتدا بداند، وارد یک قسمت شود و از پرونده همان قسمت لذت ببرد؛ در عین حال، مخاطب وفادارتر از خطوط داستانی بلندمدت و تحول روابط میان شخصیتها پاداش بیشتری میگیرد. همین ویژگی یکی از دلایل ماندگاری ساختار مجموعه است. روایتهای چندقسمتی و داستانهای شخصی شخصیتها در کنار پروندههای مستقل قرار میگیرند و میان تماشای گاهبهگاه و دنبال کردن مستمر، نوعی تعادل ایجاد میکنند. در تحلیلهای مربوط به ساختار مجموعه نیز به همین توانایی در ترکیب داستانهای مستقل با خطهای داستانی بلندمدت اشاره شده است. N
NCISLA Magazine
اما مخاطبی که به درامهای بسیار واقعگرایانه، پیچیدگیهای اخلاقی سنگین یا روایتهای کاملاً سریالی علاقه دارد، ممکن است با محدودیتهای این قالب روبهرو شود. مجموعه بیش از آنکه بخواهد درباره ماهیت قدرت، اخلاق عملیات مخفی یا سیاست امنیتی بحث فلسفی کند، میخواهد یک تیم دوستداشتنی را در موقعیتهای خطرناک قرار دهد و سپس آنها را از دل بحران عبور دهد. این انتخاب، نه نقص مطلق است و نه فضیلت مطلق؛ بلکه تعریف دقیق قلمرو اثر است. در همین چارچوب، «NCIS: Los Angeles» را میتوان نمونهای روشن از تلویزیون سرگرمکننده شبکهای دانست؛ اثری که کیفیت خود را بیشتر از طریق استمرار شخصیتها و مهارت در اجرای فرمول به دست میآورد تا از طریق جاهطلبی فرمی. حتی ارزیابیهای انتقادی متفاوت نیز بر همین دوگانگی تأکید کردهاند: مجموعه از یک سو سرگرمکننده، خوشریتم و متکی بر بازیگران مناسب است و از سوی دیگر، در مرزهای آشنای ژانر حرکت میکند. M
+1
« ارزش اصلی مجموعه در تازه بودن فرمول نیست؛ در این است که فرمول خود را به یک جهان شخصیتی قابل زیستن تبدیل میکند. »
جمعبندی؛ یک همراه تلویزیونی بیش از یک معمای جنایی
«NCIS: Los Angeles» اثری نیست که بخواهد مخاطب را با پیچیدگی روایی یا تجربهای کاملاً متفاوت شگفتزده کند. جذابیت آن از جای دیگری میآید: از شخصیتهایی که به مرور به اعضای یک خانواده تلویزیونی تبدیل میشوند، از رابطههای دوستانهای که وزن عاطفی پروندهها را افزایش میدهند، از اکشنی که به روایت انرژی میدهد و از لسآنجلس که پسزمینهای پرتحرک برای عملیاتها فراهم میکند. مهمتر از همه، مجموعه بهخوبی میفهمد که یک درام پروندهمحور طولانیمدت برای ماندگار شدن به چیزی فراتر از پروندههای خوب نیاز دارد. معماها ممکن است پس از مدتی تکراری شوند، اما رابطه میان Callen و Sam، حضور Hetty، تعامل Kensi و دیگر اعضای تیم و مجموعهای از شخصیتهای بازگشتی میتوانند همچنان دلیل ادامه تماشا باشند. همین تغییر مرکز ثقل از «پرونده» به «گروه» یکی از مهمترین دلایل هویت مستقل اثر است. البته تکرار فرمول، قابل پیشبینی بودن برخی مسیرها و اتکای گاه بیش از حد به فناوری و دیالوگهای شوخ، اجازه نمیدهد مجموعه همیشه از مرزهای ژانر فراتر برود. با این حال، همین اثر در چهارچوب انتخابشده خود عملکردی منسجم دارد و میداند قرار است چه تجربهای ارائه دهد. برای تماشاگر علاقهمند به ترکیب اکشن، پروندههای امنیتی، جاسوسی سبک، شوخی و روابط شخصیتمحور، این مجموعه بیش از آنکه یک معمای صرف باشد، یک جهان تلویزیونی آشنا و قابل بازگشت است. در نهایت، «NCIS: Los Angeles» را باید در مقام اثری سنجید که قدرت خود را از استمرار و شخصیتها میگیرد. این مجموعه شاید قرار نباشد قواعد ژانر را تغییر دهد، اما میتواند همان قواعد را چنان روان، پرانرژی و شخصیتمحور به کار گیرد که تماشای یک قسمت دیگر، بیشتر از پاسخ به یک معمای تازه، به بازگشت نزد گروهی از شخصیتهای آشنا شبیه شود. و همین ویژگی، هویت واقعی این اثر را شکل میدهد. ::: R M S Sources



ثبت دیدگاه