نقد و بررسی
نقد ونوم 2021 (Venom: Let There Be Carnage) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی که بر شیمیِ زوج مرکزی تکیه دارد «ونوم: بگذار کشتار آغاز شود» دنبالهای است که بهخوبی میداند مهمترین سرمایهاش چیست: نه جهانسازی پیچیده، نه معمای جنایی پرگره و نه حتی رویارویی دو موجود فراانسانی؛ بلکه رابطهٔ نامتعارف ادی براک و ونوم است. فیلم بهجای آنکه زمان زیادی را صرف بازگویی منشأ این پیوند کند، از همان ابتدا به زندگی مشترک این دو میپردازد؛ زندگیای که بیش از آنکه شراکتی قهرمانانه باشد، به همخانهگیِ دو موجود ناسازگار شباهت دارد.
ادی، خبرنگاری که میکوشد جایگاه حرفهایاش را دوباره به دست آورد، در یک بدن با موجودی بیگانه شریک است که میلهایش با قواعد زندگی انسانی سازگار نیست. این تضاد، موتور اصلی فیلم را روشن نگه میدارد. هر بار که ادی میخواهد نظم و آبرویش را حفظ کند، ونوم خواستهای غریزی و بیملاحظه پیش میکشد؛ و هر بار که ونوم احساس میکند نادیده گرفته شده، رابطهشان به مشاجرهای تازه میرسد.
فیلم در همین جدلها، لحنی پیدا میکند که میان کمدی زوجهای ناسازگار و ماجرای ابرقهرمانی در نوسان است. طنز و شیمیِ ادی و ونوم بهترین لحظات اثر معمولاً زمانی شکل میگیرند که ادی و ونوم با هم حرف میزنند، نه هنگامی که با دشمنانشان میجنگند. شوخیها از برخورد دو جهانبینی متفاوت میآیند: ادی گرفتار ملاحظات روزمره و پیامدهای اجتماعی رفتار خویش است، در حالی که ونوم جهان را با منطق ساده و خشنِ گرسنگی، قدرت و لذت میسنجد.
« این تضاد، موتور اصلی فیلم را روشن نگه میدارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این فاصله، موقعیتهایی کمیک میسازد که فیلم با سرعت و بیتکلفی از آنها بهره میبرد. نکتهٔ مهمتر آن است که کلکلها فقط برای پر کردن فاصلهٔ میان صحنههای اکشن نیستند. مشاجرههای این دو، وابستگی متقابلشان را آشکار میکند. ادی ممکن است از رفتار ونوم خسته شود، اما بهتنهایی هم نمیتواند از پسِ زندگی و خطرهای پیش رو برآید؛ ونوم نیز با وجود ادعای استقلال، در پیِ پذیرفتهشدن و دیدهشدن است.
فیلم این کشمکش را به زبانی ساده و گاه کودکانه بیان میکند، اما همین سادگی به آن نیروی سرگرمکننده میدهد. اجرای تام هاردی نیز بخش بزرگی از بار کمدی را بر دوش میکشد؛ او میان آشفتگیِ ادی و جسارتِ خشن ونوم، رفتوآمدی پرانرژی دارد. قصهای کارآمد، اما کمعمق داستان با زمینهای روشن پیش میرود: ادی در مسیر بازسازی حرفهاش با کلیتوس کسدی روبهرو میشود؛ قاتلی زنجیرهای که پیوند تازهاش با موجودی همنوعِ ونوم، تهدیدی بزرگتر پدید میآورد.
این خط روایی به فیلم امکان میدهد قهرمانانش را در برابر خطر بیرونی قرار دهد، اما در عمل بیشتر نقش چارچوبی برای نمایش شوخیها و صحنههای درگیری را دارد تا روایتی که بهتدریج پیچیده شود. فیلم چند مضمون بالقوه در اختیار دارد: مسئولیت در برابر خشونت، آسیبهای گذشته، تنهایی و نیاز به پیوند.
« این فاصله، موقعیتهایی کمیک میسازد که فیلم با سرعت و بیتکلفی از آنها بهره میبرد. »
شخصیتها و اجرا
با این حال، بیشتر این ایدهها در سطح اشاره باقی میمانند. گذشتهٔ شخصیتها و انگیزههایشان گاه بهسرعت معرفی میشود و پیش از آنکه مجال گسترش پیدا کند، داستان به مرحلهٔ بعدیِ تعقیب یا مقابله میرسد. نتیجه اثری است که بهندرت متوقف میشود، اما همین شتاب مانع میشود بعضی لحظات عاطفی وزن کافی پیدا کنند.
این ضعف به معنای سردرگمی کامل روایت نیست. مسیر کلی قابلفهم است و فیلم از پیچیدگی بیدلیل پرهیز میکند؛ ولی میان سادگیِ مؤثر و کممایگی فاصلهای وجود دارد. «بگذار کشتار آغاز شود» غالباً از انتخاب نخست بهره میگیرد و گاه به دومی نزدیک میشود: قصه برای پیش بردن ماجرا کفایت دارد، اما کمتر از آنچه ظرفیت شخصیتها وعده میدهند، در ذهن میماند.
کارنیج و سایهٔ تهدیدی که کامل نمیشود ورود کارنیج باید وزنهٔ تاریکتر فیلم باشد؛ دشمنی که در برابر ونوم نهفقط از نظر قدرت، بلکه از نظر آشوب و بیمهاری خطرناک جلوه میکند. ایدهٔ رویارویی دو موجود همتبار، زمینهٔ مناسبی برای ساختن تقابلی هیجانانگیز است. با این حال، فیلم همیشه نمیتواند این ظرفیت را به ترس و جذابیت پایدار بدل کند.
« با این حال، بیشتر این ایدهها در سطح اشاره باقی میمانند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کلیتس کسدی با بازی وودی هارلسون حضوری آشکار و پررنگ دارد، اما شخصیتپردازی او بیشتر بر نمای بیرونیِ بیثبات و تهدیدگر تکیه میکند. پیوند میان گذشتهٔ او و رفتار کنونیاش بهاندازهای بسط نمییابد که شخصیت از قالبِ «قاتل خطرناک» فراتر رود. کارنیج نیز با وجود طراحی چشمگیر و تواناییهای خشن، اغلب در خدمت آشوب بصری صحنهها قرار میگیرد؛ موجودی هولناک که فرصت چندانی برای تبدیل شدن به حضوری واقعاً ماندگار نمییابد.
در نتیجه، خطر او محسوس است، اما نه همیشه بهاندازهای که عنوان فیلم و انتظار مخاطب نوید میدهند. اکشن، تدوین و ریتم ریتم تند یکی از امتیازهای روشن فیلم است. داستان بهسرعت از یک موقعیت به موقعیت دیگر میرود و اثر بهندرت اجازه میدهد بخشهای میانی بیش از اندازه کش پیدا کنند. این شتاب برای فیلمی با لحن سبک و ساختار ماجراجویانه مناسب است و باعث میشود تماشاگر مدت زیادی در انتظار نقطهٔ اوج نماند.
اما سرعت، همیشه به معنای وضوح نیست. در برخی درگیریها، حرکت موجودات، تغییر شکلها و برشهای پیاپی چنان متراکم میشوند که تشخیص جایگاه هر شخصیت یا دنبالکردن کنش دشوار میشود. وقتی دو سیمبیوت در قاب به جان هم میافتند، تفاوت رنگ و فرم بهتنهایی برای حفظ خوانایی کافی نیست؛ بهویژه هنگامی که تصویر پر از حرکت و جلوههای بصری است.
« پیوند میان گذشتهٔ او و رفتار کنونیاش بهاندازهای بسط نمییابد که شخصیت از قالبِ «قاتل خطرناک» فراتر رود. »
قوتها و کاستیها
چنین صحنههایی انرژی دارند، اما گاهی از وضوح فضایی و ضرباهنگ حسابشده محروم میمانند. از سوی دیگر، فیلم آشکارا نمیخواهد اکشنش به خشونتی سنگین و واقعگرایانه بدل شود. اغراق و لحن کارتونی بخشی از هویت آن است. مشکل زمانی پدید میآید که آشفتگیِ عمدی از مرزِ بازیگوشی عبور کند و به ابهام دیداری برسد.
این کاستی، لذت صحنهها را از میان نمیبرد، اما مانع میشود نبردها به اندازهٔ شوخیهای شخصیتها خوشساخت و بهیادماندنی باشند. بازیها و کارکرد شخصیتهای فرعی تام هاردی محور فیلم است و حضورش به ادی کیفیتی خسته، آسیبپذیر و در عین حال کمیک میدهد. بخش دشوار نقش او آن است که باید رابطهای را باورپذیر کند که یک سویش در بسیاری از لحظات فقط به شکل صدا یا موجودی دیجیتالی حضور دارد.
او با واکنشهای بدنی و تغییرات ظریف در لحن، این گفتوگوی نامتقارن را تا حد زیادی طبیعی جلوه میدهد. وودی هارلسون برای نقش کسدی از حضوری پرتنش استفاده میکند، هرچند فیلم به او امکان نمیدهد پیچیدگی چندانی بسازد. میشل ویلیامز و دیگر بازیگران مکمل نیز در بخشهایی از روایت ظاهر میشوند که میتوانستند پیوندهای انسانی داستان را غنیتر کنند، اما سهمشان محدود میماند.
« چنین صحنههایی انرژی دارند، اما گاهی از وضوح فضایی و ضرباهنگ حسابشده محروم میمانند. »
جمعبندی
این محدودیت بیش از آنکه به ضعف اجرا مربوط باشد، از اولویت فیلم سرچشمه میگیرد: توجه اصلی تقریباً همیشه به زوج ادی و ونوم بازمیگردد و شخصیتهای دیگر در حاشیهٔ رابطهٔ آنها قرار میگیرند. جمعبندی «ونوم: بگذار کشتار آغاز شود» فیلمی سبک، سریع و آگاه از جذابیت اصلی خود است. هرگاه بر رابطهٔ پرجدل و در عین حال وابستهٔ ادی و ونوم تمرکز میکند، سرگرمکننده و سرزنده میشود؛ شوخیها اغلب درست مینشینند و تام هاردی با بازی پرانرژیاش به اثر جان میدهد.
ریتم تند نیز کمک میکند فیلم از افتادن در کشداری دور بماند. در مقابل، قصه کمعمقتر از آن است که بتواند ظرفیت شخصیتها و ایدههایش را تماموکمال به کار بگیرد. کارنیج تهدیدی با ظاهر و تواناییهای چشمگیر است، اما از نظر پرداخت به همان اندازه اثرگذار نمیشود؛ و بعضی نبردها در شلوغیِ تصویر وضوح خود را از دست میدهند.
حاصل، نه اثری ماندگار در ژانر ابرقهرمانی، بلکه ماجرایی خوشگذران و بیتکلف است که بهترین دلیل تماشایش همان زوج عجیب و بگومگوهای بیوقفهٔ آنهاست.
« جمعبندی «ونوم: بگذار کشتار آغاز شود» فیلمی سبک، سریع و آگاه از جذابیت اصلی خود است. »



ثبت دیدگاه