نقد و بررسی
نقد آخرین شیلا (The Last of Sheila) | 1973
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازیای بر عرشه، رازهایی زیر پوست «The Last of Sheila» بیش از آنکه صرفاً معمایی درباره یافتن قاتل باشد، فیلمی است درباره آدمهایی که یکدیگر را بهدقت میسنجند و هر گفتوگو را فرصتی برای پنهانکردن یا افشای چیزی میبینند. یک سال پس از مرگ شیلا در حادثهای مشکوک، همسر ثروتمندش گروهی از آشنایان را به سفر دریایی دعوت میکند.
بازیای طراحیشده برای سرگرمی، مهمانان را با سرنخهایی درباره رازهای شخصیشان روبهرو میسازد؛ اما در این جمع، هیچکس صرفاً برای تفریح بازی نمیکند. قایق تفریحی، که در ظاهر فضایی برای آسودگی و تجمل است، به صحنهای محصور بدل میشود: جایی که فرار از نگاه دیگران دشوار است و کوچکترین نشانه میتواند معنایی تازه پیدا کند.
فیلم از همان آغاز میان دو نوع کنجکاوی رفتوآمد میکند. تماشاگر میخواهد بداند چه رخ داده، اما همزمان میکوشد بفهمد هر شخصیت چرا چیزی را میگوید یا پنهان میکند. همین جابهجایی، موتور اصلی تعلیق است. راز فیلم فقط در هویت مقصر خلاصه نمیشود؛ خودِ بازی و انگیزههای پشت آن نیز به معما بدل میشوند.
(این نقد از شرح جزئیات تعیینکننده داستان پرهیز میکند.) معمایی که تماشاگر را وارد بازی میکند نقطه قوت اصلی فیلم، معماری معمای آن است. سرنخها صرفاً برای تزئین صحنهها یا عقبانداختن پاسخ به کار نمیروند؛ در منطق کلی داستان نقش دارند و تماشاگر را وادار میکنند لحظهها را با دقت بیشتری به یاد بسپارد.
« یک سال پس از مرگ شیلا در حادثهای مشکوک، همسر ثروتمندش گروهی از آشنایان را به سفر دریایی دعوت میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اطلاعات گاه بهصورت مستقیم عرضه میشوند و گاه در حاشیه گفتوگوها، رفتارها یا جزئیاتی ظاهراً بیاهمیت پنهان میمانند. این شیوه، حس مشارکت در کشف را پدید میآورد: بیننده تنها شنونده روایت نیست، بلکه خودش نیز در حال آزمودن فرضیههاست. البته فیلم همیشه میان پیچیدگی و روشنی تعادل برقرار نمیکند.
گاهی نامها، مناسبات و سرنخها چنان فشرده روی هم قرار میگیرند که بهجای افزایش هیجان، تمرکز را دشوار میکنند. اگر تماشاگر یک اشاره یا رابطه را از دست بدهد، ممکن است برای مدتی از مسیر استدلال جا بماند. بااینحال، همین تراکم بخشی از شخصیت اثر است؛ فیلمی که ترجیح میدهد بیننده را کمی به زحمت بیندازد، نه آنکه همهچیز را بیدرنگ و با توضیحهای روشن در اختیارش بگذارد.
بازی، ابزار قدرت و تحقیر بازی گروهی در مرکز فیلم، سرگرمی بیضرری نیست. هر سرنخ، نوعی برچسبگذاری است؛ هر پاسخ میتواند آبروی کسی را تهدید کند و هر سکوت، به گمانهزنی دامن بزند. از این رو، بازی به شکل فشردهای از مناسبات اجتماعی بدل میشود: گروهی ثروتمند و بانفوذ که ظاهراً به شوخی و تفریح مشغولاند، در عمل برای بهدستآوردن اطلاعات و برتری بر یکدیگر رقابت میکنند.
فیلم در این زمینه نگاهی بدبینانه دارد. شخصیتها بهندرت به یکدیگر اعتماد میکنند و مهربانیهایشان نیز ممکن است پوششی برای منفعتطلبی باشد. شوخی و بذلهگویی، بهجای آنکه فاصلهها را از میان ببرد، گاه وسیلهای برای نیشزدن و کوچککردن دیگران است. این لحن تلخ، بهویژه در محیطی آکنده از تجمل، اثرگذار میشود: زیبایی و آسایش ظاهری، تضادی آشکار با خشونت کلامی و بیرحمی پنهان جمع دارد.
« البته فیلم همیشه میان پیچیدگی و روشنی تعادل برقرار نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
شخصیتهایی که بیش از آنکه دوستداشتنی باشند، خواندنیاند فیلم گروهی از شخصیتهای حرفهای و اجتماعی را کنار هم میگذارد؛ آدمهایی که بهخوبی میدانند چگونه تصویری مطلوب از خود بسازند. همین مهارت در خودنمایی، تشخیص حقیقت را دشوار میکند. بسیاری از چهرهها از همان ابتدا رازدار، خودمحور یا دستکم غیرقابلاعتماد به نظر میرسند؛ بنابراین تماشاگر نمیتواند بهسادگی به یک شخصیت تکیه کند و از دریچه او داستان را بفهمد.
این انتخاب، از یک سو به معما نیرو میدهد و از سوی دیگر، هزینهای عاطفی دارد. وقتی تقریباً همه آدمها با نقابی اجتماعی ظاهر میشوند، پیوند احساسی با آنان محدود میماند. فیلم بیشتر از آنکه بخواهد برای شخصیتها دلسوزی برانگیزد، دعوت میکند آنها را زیر نظر بگیریم. بازی گروهی بازیگران نیز به تفاوتهای فردی و شیوههای گوناگون پنهانکاری تکیه دارد؛ بااینحال، کیفیت اجراها یکدست نیست.
برخی بازیگران با مکث، نگاه و لحن، شخصیتی چندلایه میسازند، اما بعضی اجراها به تیپسازی نزدیک میشوند. راکل ولش، بهویژه، در لحظاتی به اندازه پیچیدگی موقعیت ظرافت نشان نمیدهد و از انسجام کلی گروه عقب میماند. لحن بدبینانه و طنز گزنده یکی از ویژگیهای متمایز فیلم، ترکیب معمای قتل با طنزی سرد و گزنده است.
شوخیها اغلب از همان جایی سر برمیآورند که تماشاگر انتظارش را ندارد؛ نه برای سبککردن فضای خطر، بلکه برای آشکارکردن بیاعتنایی شخصیتها به یکدیگر. این طنز، جهان فیلم را از ملودرام متعارف دور میکند و به آن حالوهوایی اجتماعی میدهد. رازها فقط امور شخصی نیستند؛ ابزار معامله، تهدید و حفظ موقعیتاند.
« همین مهارت در خودنمایی، تشخیص حقیقت را دشوار میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از همینجا میتوان دریافت که فیلم در کنار پرسش «چه کسی؟»، به پرسش «چه چیزی را میتوان علیه دیگری به کار گرفت؟» نیز علاقه دارد. بازی، در سطحی نمادین، ادامه همان مناسبات روزمره است: همه چیزی برای پنهانکردن دارند و همه میکوشند اطلاعات بیشتری از دیگران به دست آورند. این نگاه، فیلم را به تصویری تلخ از جمعی ممتاز تبدیل میکند که تفریحش نیز بر پایه کنترل و افشای دیگری بنا شده است.
کارگردانی و ریتم: کششِ معما، محدودیتِ اجرا کارگردانی هربرت راس بیش از آنکه به نمایش پرتحرک و پرزرقوبرق موقعیتها متکی باشد، به گفتوگو و چیدمان اطلاعات وابسته است. این انتخاب با ساختار معما سازگار است، اما گاهی به صحنههایی کمجان میانجامد. دوربین و تدوین همواره آنقدر پویا نیستند که وزن تعلیق را بهتنهایی حمل کنند؛ در نتیجه، بخش مهمی از جذابیت بر دوش فیلمنامه و بازی ذهنی تماشاگر قرار میگیرد.
شروع فیلم نیز برای ورود به جریان اصلی معما شتاب چندانی ندارد. نخست باید شخصیتها و مناسباتشان جا بیفتند و فضا آرامآرام شکل بگیرد. این مقدمه به ساختن زمینه کمک میکند، اما ممکن است برای بینندهای که انتظار ورود فوری به هیجان دارد، طولانی احساس شود. پس از آنکه قواعد بازی روشنتر میشوند، روایت گیراتر میشود، هرچند تراکم اطلاعات همچنان میتواند ریتم را نابرابر کند.
فیلم در بهترین لحظههایش با یک اشاره کوچک ذهن را فعال میکند؛ در لحظههای ضعیفتر، همان انباشت اشارهها جریان داستان را سنگین میسازد. میراثی برای دوستداران معماهای پرستاره «The Last of Sheila» از آن آثاری است که جذابیتش فقط در دانستن پاسخ نهایی خلاصه نمیشود. ساختار آن بهگونهای است که پس از پایان، تماشاگر ممکن است بخواهد نشانههای پیشین را از نو مرور کند و بسنجد کدام برداشتها درست بوده و کدامها محصول گمراهی روایت.
« این انتخاب با ساختار معما سازگار است، اما گاهی به صحنههایی کمجان میانجامد. »
قوتها و کاستیها
این بازنگری، برای فیلم معمایی امتیازی مهم است: داستان صرفاً پاسخ را پنهان نمیکند، بلکه شیوه نگاهکردن به اطلاعات را نیز به بازی میگیرد. اثر همچنین با کنار هم قراردادن گروهی از بازیگران شناختهشده و فضایی مجلل، از جذابیت سنتی فیلمهای معمایی گروهی بهره میبرد، اما لحنش بهطرز محسوسی بدبینانهتر و معاصرتر است.
رازها بهجای آنکه صرفاً معمایی منطقی باشند، از روابط قدرت و تصویرسازی اجتماعی تغذیه میکنند. همین ترکیب، فیلم را برای علاقهمندان به روایتهای چندلایه و بازیهای فکری تماشایی میکند؛ هرچند ضعفهایی در ریتم، کارگردانی و انسجام بازیها مانع از آن میشوند که همه اجزایش به یک اندازه درخشان باشند.
جمعبندی «The Last of Sheila» معمایی است که از تماشاگر صبر، دقت و آمادگی برای بدگمانبودن میخواهد. بازی سرنخها هوشمندانه و لذتبخش است، فضای دریایی و جمع بسته به تعلیق خدمت میکند و لحن زهرآگین فیلم به آن هویتی متمایز میبخشد. در برابر این امتیازها، آغاز نسبتاً کند، تراکم گاه گیجکننده اطلاعات و اجرایی نهچندان پرانرژی قرار دارند.
حاصل، فیلمی بینقص نیست، اما اثری ماندگار در نوع خود است: معمایی که از مخاطب میخواهد نهفقط دنبال پاسخ بگردد، بلکه به انگیزههای کسانی هم شک کند که پاسخ را پیش روی او میگذارند.
« رازها بهجای آنکه صرفاً معمایی منطقی باشند، از روابط قدرت و تصویرسازی اجتماعی تغذیه میکنند. »



ثبت دیدگاه