نقد و بررسی
نقد لا سوگا ۲: رستگاری (La Soga: Salvation) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به زندگیای که پایان نیافته است «La Soga: Salvation» از موقعیتی آشنا در سینمای جنایی آغاز میشود: مردی که میکوشد از گذشتهاش فاصله بگیرد، در آرامشی شکننده پناه گرفته است و گمان میکند میتواند زندگی تازهای بسازد. لوئیسیتو، آدمکش سابقی که روزگاری نامش هراس میانداخت، حالا در شهری ساحلی کنار لیا زندگی میکند؛ اما ربودهشدن او این آسودگی را درهم میشکند و قهرمان را ناچار میکند بار دیگر به مهارتهایی بازگردد که امیدوار بود دیگر به کارشان نگیرد.
فیلم این بازگشت را نه صرفاً بهعنوان مقدمهای برای زدوخورد، بلکه همچون آزمونی برای سنجش امکان رهایی از خشونت صورتبندی میکند. پرسش محوری اثر روشن است: آیا انسانی که سالها با کشتن زیسته، میتواند از گذشته جدا شود، یا هر آرامشی تنها وقفهای کوتاه پیش از بازگشت خشونت است؟ این پرسش به داستان بُعدی اخلاقی میدهد و به تقابل میان وظیفهٔ نجات لیا و میل لوئیسیتو به ترک زندگی پیشین معنا میبخشد.
بااینحال، فیلم در پرداخت این ایده همیشه به اندازهٔ طرح اولیهاش دقیق نیست. گاه درنگهای شخصیتمحور بهسرعت جای خود را به ضرورتهای ژانری میدهند و فرصت چندانی برای کاوش عمیقتر در تضادهای درونی قهرمان باقی نمیماند. مردی میان عشق و خشونت قدرت بالقوهٔ داستان در آن است که انگیزهٔ لوئیسیتو فقط غلبه بر دشمنان نیست.
« بااینحال، فیلم در پرداخت این ایده همیشه به اندازهٔ طرح اولیهاش دقیق نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پیوند او با لیا یادآور تصویری از زندگی است که میتوانست داشته باشد: روزمرگی، صمیمیت و آیندهای دور از تعقیب و گریز. این زندگی آرام در برابر گذشتهٔ خونبار او قرار میگیرد و به انتخابهایش وزن عاطفی میدهد. هرچه او بیشتر به خشونت بازمیگردد، فاصلهاش با آن تصویر مطلوب نیز آشکارتر میشود.
در چنین روایتی، کنش قهرمان باید همزمان نجاتبخش و ویرانگر باشد: او برای محافظت از کسی که دوست دارد دست به همان کارهایی میزند که قرار بود از آنها بگریزد. فیلم از این تناقض برای حفظ کشش داستان استفاده میکند، اما تحلیل روانشناختی آن همیشه کامل نیست. احساس گناه و آثار گذشته حضوری قابلتشخیص دارند، ولی گاهی بیشتر به نشانههایی برای توضیح حالوهوای قهرمان بدل میشوند تا تجربهای که در رفتار و رابطههای او بهتدریج بسط یابد.
بااینهمه، همین دوپارگی مانع میشود لوئیسیتو صرفاً قهرمانی شکستناپذیر و بیتأمل باشد. تعلیق و خشونت؛ میان اثرگذاری و تکرار فیلم میکوشد اکشن را با کشمکش شخصیتی درهم بیامیزد. تهدید علیه لیا موتور اصلی حرکت قصه است و حضور دشمنان متعدد دامنهٔ خطر را گسترش میدهد. در کنار آن، آدمکش مرموزی قرار دارد که رویاروییاش با لوئیسیتو بار شخصی و انتقامجویانه دارد.
« این زندگی آرام در برابر گذشتهٔ خونبار او قرار میگیرد و به انتخابهایش وزن عاطفی میدهد. »
شخصیتها و اجرا
این ترکیب، دستکم در سطح طرح، امکان میدهد تعقیب و نبردها فقط موانعی پیاپی نباشند، بلکه گذشتهٔ قهرمان را نیز به سطح بیاورند. اما آشناییِ مسیر داستانی، از نیروی غافلگیری میکاهد. موقعیت مرکزیِ «قهرمان سابق برای نجات عزیزش به میدان بازمیگردد» پیشتر بارها در فیلمهای جنایی و انتقامی به کار رفته است.
مسئله تنها آشنا بودن طرح نیست؛ مهمتر آن است که فیلم همیشه نمیتواند به این الگوی آشنا زاویهای تازه بدهد. شباهت مسیر روایی به قسمت پیشین نیز ممکن است حس تکرار را تقویت کند. در نتیجه، تماشاگر گاه میتواند جهت کلی ماجرا را حدس بزند، حتی اگر نداند هر برخورد دقیقاً چگونه به پایان خواهد رسید.
جهانی تیره و اخلاقی خاکستری فضای خشن فیلم با تصویری پاکیزه یا قهرمانانه از خشونت فاصله دارد. این جهان جایی نیست که در آن مهارت در کشتن، بهخودیخود شکوهآفرین باشد؛ خشونت پیامد دارد و بازگشت به آن به معنای بازگشت ساده به تواناییهای گذشته نیست. همین تیرگی، اثر را به درامی جنایی نزدیک میکند که در آن مرز میان عدالت، انتقام و منفعت شخصی چندان روشن نیست.
« اما آشناییِ مسیر داستانی، از نیروی غافلگیری میکاهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، فضای خاکستری بهتنهایی جهان داستان را پیچیده نمیکند. برای آنکه فساد و خشونت از پسزمینه فراتر بروند، فیلم باید نشان دهد این ساختارها چگونه بر انتخابها و زندگی روزمرهٔ شخصیتها اثر میگذارند. «La Soga: Salvation» نشانههایی از چنین جهانی به دست میدهد، اما تمرکزش بر بحران لوئیسیتو و تعقیبوگریزها گاهی مجال گسترش این زمینه را محدود میکند.
حاصل، فضایی مؤثر و تلخ است که از نظر حالوهوا قانعکنندهتر از جزئیات اجتماعی و سیاسیای است که میپروراند. بازیها و حضور آدمکش مرموز بازی هادا ونسا در نقش آدمکش مرموز از نقاط برجستهٔ فیلم است. شخصیت او با ابهام و هدفی پنهان وارد بازی میشود و همین نامعلومی، نیرویی به صحنههایش میبخشد.
حضورش در برابر لوئیسیتو صرفاً حضور یک مانع دیگر نیست؛ حس میشود که او با گذشته و جایگاه قهرمان رابطهای دارد و میتواند توازن داستان را بر هم بزند. ونسا با تکیه بر کنترل و خونسردی، به این شخصیت جلوهای متمایز میدهد، هرچند میزان پرداخت او نیز به اندازهای نیست که همهٔ ظرفیتهایش شکوفا شود.
« بااینحال، فضای خاکستری بهتنهایی جهان داستان را پیچیده نمیکند. »
قوتها و کاستیها
در سوی دیگر، ناپختگیِ برخی بازیها و کارگردانی در لحظاتی به چشم میآید. بخشهایی از اجرا فاقد هماهنگی لازماند و بعضی صحنههای اکشن از حیث میزانسن و پیوستگی، یکدستی چندانی ندارند. این ضعفها بیش از آنکه کلیت فیلم را از کار بیندازند، از شدت اثرگذاری لحظههایی میکاهند که باید پرتنش و قاطع باشند.
وقتی کنش بدنی بهخوبی سازمان نیافته باشد، خطر صحنه کمتر حس میشود و تماشاگر بهجای درگیرشدن با سرنوشت شخصیتها، متوجه ساختگیبودن اجرا میشود. ریتم و ساختار روایت ریتم فیلم از ابتدا تا پایان یکسان نیست. شروع کمتحرکتر، فرصت میدهد زندگی تازهٔ لوئیسیتو و آسودگی ظاهری او معرفی شود؛ اما این مکث، اگر قرار است تضاد میان آرامش و خشونت را بسازد، باید با پرداخت دقیقتری همراه باشد.
وقتی بخشهایی از آغاز بیش از اندازه کش میآیند، انتظار برای شکلگیری بحران ممکن است به بیحوصلگی بدل شود. پس از آن نیز افزایش خطر الزاماً به افزایش هیجان نمیانجامد، زیرا تکرار رویاروییها و آشنایی الگوی داستانی از شتاب احساسی ماجرا میکاهد. از سوی دیگر، رفتوآمد میان اکنون و گذشته میتواند به داستان عمق ببخشد، اما تنها در صورتی که پیوند این دو زمان برای تماشاگر روشن بماند.
« در سوی دیگر، ناپختگیِ برخی بازیها و کارگردانی در لحظاتی به چشم میآید. »
جمعبندی
ارجاع به رخدادهای پیشین و خاطرات لوئیسیتو گاهی بیشتر از آنکه تجربهٔ گذشته را دراماتیک کند، اطلاعات را با تأخیر در اختیار مخاطب میگذارد. چنین ساختاری ممکن است بهجای ساختن ابهامی ثمربخش، لحظاتی از سردرگمی ایجاد کند. فیلم در بهترین لحظات، گذشته را همچون نیرویی زنده و مزاحم در زندگی قهرمان حاضر میکند؛ در لحظات ضعیفتر، آن را به توضیحی دیرهنگام تقلیل میدهد.
جمعبندی «La Soga: Salvation» تریلری جنایی با هستهای عاطفی است: مردی که میخواهد زندگی تازهای بسازد، برای نجات محبوبش به خشونتی بازمیگردد که از آن گریزان بوده است. فضای تیره، کشمکش میان رهایی و انتقام، و بازی هادا ونسا به فیلم شخصیت میبخشند؛ اما داستان آشنا، ریتم نابرابر، اجرای ناهماهنگ برخی صحنهها و پرداخت محدودترِ تعارضهای درونی، مانع میشوند اثر به تمام ظرفیت خود برسد.
حاصل فیلمی است که گاه در پیوند میان اکشن و رشد شخصیت به نتیجهای مؤثر دست مییابد، اما در خلق تازگی و حفظ تنش پیوسته موفق نیست. برای مخاطب علاقهمند به درامهای جنایی تلخ و قهرمانانی گرفتار گذشته، تماشایی قابلتوجه است؛ ولی جذابیتش بیش از آنکه از نوآوری روایی بیاید، از تقابل همیشگی میان امکان زندگی آرام و جاذبهٔ ویرانگر خشونت سرچشمه میگیرد.
« چنین ساختاری ممکن است بهجای ساختن ابهامی ثمربخش، لحظاتی از سردرگمی ایجاد کند. »
ثبت دیدگاه