نقد و بررسی
نقد Death and the Maiden | 1994
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت گذشته در دل یک شب «Death and the Maiden» ساختهٔ Roman Polanski، فیلمی است که از همان آغاز، فضای خود را بهجای توضیحدادن، به تماشاگر تحمیل میکند: خانهای دورافتاده، شب، توفان و خاموشی. در این محیط بسته، دیداری تصادفی میتواند خاطرهای مدفون را به سطح بیاورد و اکنون را به امتداد کابوس گذشته بدل کند.
فیلم بر پایهٔ نمایشنامهای از Ariel Dorfman ساخته شده و وفاداریاش به سرچشمهٔ نمایشی را پنهان نمیکند؛ بخش بزرگی از کشمکش در یک مکان و میان سه شخصیت شکل میگیرد. این محدودیت، هم سرچشمهٔ تمرکز اثر است و هم گاه مانعی در برابر گشودگی سینمایی آن. [,4"] داستان به کشوری در آمریکای جنوبیِ پس از پایان حکومت دیکتاتوری میپردازد؛ کشوری که نامش روشن نمیشود، اما زخمهای سیاسیاش در زندگی شخصیتها حضور ملموس دارد.
Paulina، فعال سیاسی پیشین، باور دارد مردی که مهمان خانه شده همان پزشکی است که سالها قبل در دوران اسارت، در شکنجه و آزار او دست داشته است. شوهرش Gerardo، حقوقدان و چهرهای درگیر با روند رسیدگی به جنایتهای دوران گذشته، میان همراهی با همسرش و پایبندی به اصول قانونی گرفتار میشود. مرد مهمان، Dr.
Miranda، اتهام را انکار میکند. فیلم از همین وضعیت آغاز میکند و بیآنکه تماشاگر را به پاسخ آسانی برساند، او را در معرض برخورد روایتها و قضاوتها قرار میدهد. خانهای که به میدان بازجویی بدل میشود قدرت اصلی فیلم در تبدیل فضای خصوصی به صحنهای سیاسی نهفته است. خانه، در آغاز پناهگاهی دور از هیاهوی بیرون به نظر میرسد؛ اما خیلی زود به مکانی برای بازجویی، محاکمه و سنجش اعتبار حافظه بدل میشود.
« این محدودیت، هم سرچشمهٔ تمرکز اثر است و هم گاه مانعی در برابر گشودگی سینمایی آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هر در، راهرو و اتاق بخشی از همین میدان کشمکش است. بیرونماندن جهان عمومی از قاب، اثر را از سیاست جدا نمیکند؛ برعکس، نشان میدهد چگونه پیامدهای استبداد به خصوصیترین روابط راه مییابند و حتی شکل گفتوگوی زن و شوهر را دگرگون میکنند. توفان و خاموشی نیز صرفاً عناصر فضاساز نیستند. آنها مرز میان نظم روزمره و وضعیت استثنایی را کمرنگ میکنند و شخصیتها را در موقعیتی قرار میدهند که ناچارند تصمیمهایشان را بیپناه و بیواسطه آشکار کنند.
Polanski از این محصورشدگی برای ساختن تعلیقی مداوم بهره میگیرد: هر مکث ممکن است نشانهٔ ترس باشد، هر جمله میتواند دفاعی سنجیده یا لغزشی ناخواسته به نظر برسد. در نتیجه، تماشاگر مانند Gerardo در جایگاه داوری مینشیند، اما ابزار کافی برای صدور حکمی قطعی در اختیار ندارد. بازیها و نبرد بر سر روایت Sigourney Weaver در نقش Paulina نیروی عاطفی و جسمانی فیلم را در اختیار دارد.
بازی او خشم را تنها به فریاد و آشفتگی فرو نمیکاهد؛ در رفتار شخصیت، هم هشیاری و اراده دیده میشود و هم آسیبپذیریای که سالها سرکوب شده است. Paulina در پی بازپسگرفتن اختیار خویش است، اما شیوهای که برای این کار برمیگزیند، پرسشی دشوار پیش میکشد: آیا کسی که از اختیارش محروم شده، برای شنیدهشدن ناچار است خود به اعمال قدرت متوسل شود؟
Weaver این تناقض را در تنش میان تسلط و شکنندگی نقش زنده نگه میدارد. Ben Kingsley در برابر او، حضوری دشوارخوان دارد. شخصیت Miranda بخشی از نیروی خود را از همان فاصلهای میگیرد که میان گفتههایش و معنایی که ممکن است در پس آنها باشد پدید میآید. او میکوشد با زبان، هوش و خویشتنداری موقعیت را اداره کند؛ بنابراین گفتوگوهایش با Paulina فقط دفاع از خود نیست، بلکه کوشش برای شکلدادن به روایتی است که دیگران از او خواهند پذیرفت.
« هر در، راهرو و اتاق بخشی از همین میدان کشمکش است. »
شخصیتها و اجرا
Stuart Wilson نیز Gerardo را در مقام شخصیتی میانجی و مردد بازی میکند؛ کسی که میخواهد عادل باشد، اما در عمل با پیچیدگیِ عدالت روبهرو میشود. تقابل سه بازیگر، موتور اصلی درام است و فیلم بهجای اتکا به حادثههای پیاپی، بر تغییر موازنهٔ قدرت در گفتوگوها تکیه دارد. حافظه، حقیقت و تردید فیلم با پرسشی سادهنما آغاز میشود: آیا Miranda همان مردی است که Paulina میگوید؟
اما اهمیت اثر فقط در حل این معما نیست. مسئله این است که جامعهای تازهبرآمده از استبداد چگونه میتواند با جنایتهای گذشته روبهرو شود؛ بهویژه هنگامی که حقیقت به گواهی کسانی وابسته است که خود در معرض آسیب، ترس و انکار بودهاند. حافظه برای Paulina هم سند تجربهٔ شخصی است و هم زخمی که زندگی کنونیاش را شکل داده.
از سوی دیگر، سازوکارهای رسمی عدالت ممکن است برای ثبت و بررسی رخدادها لازم باشند، اما آیا میتوانند تجربهٔ زیستهٔ قربانی را بهتمامی درک کنند؟ فیلم میان دو خطر تعادل میجوید: بیاعتبارکردن شهادت قربانی و تبدیل یقین شخصی به حکم نهایی. این تنش نهتنها به Paulina مربوط است، بلکه Gerardo را نیز درگیر میکند.
او باید تصمیم بگیرد آیا عدالت را به معنای رعایت تشریفات و قواعد میفهمد، یا آن را در شنیدن تجربهای میبیند که نظم سابق کوشیده خاموشش کند. فیلم پاسخ آمادهای عرضه نمیکند؛ در عوض نشان میدهد عدالت، وقتی با خشونتی سازمانیافته و بیپاسخمانده روبهرو است، دیگر مفهومی پاکیزه و بیهزینه نیست.
« حافظه، حقیقت و تردید فیلم با پرسشی سادهنما آغاز میشود: آیا Miranda همان مردی است که Paulina میگوید؟ »
فضا و فرم؛ لحن بصری
عدالت، انتقام و چرخهٔ قدرت یکی از دشوارترین دستاوردهای فیلم آن است که انتقام را نه صرفاً عملی شخصی و نه راهحلی روشن برای رنج، بلکه واکنشی در دل خلأ عدالت به تصویر میکشد. Paulina خواهان آن است که آنچه بر او گذشته جدی گرفته شود و حقیقت از زیر انکار بیرون بیاید. اما اقدام او پرسش دیگری را نیز پیش میکشد: اگر برای مقابله با خشونت، همان رابطهٔ سلطه و اجبار بازسازی شود، آیا این کار حقیقت را آشکار میکند یا چرخهٔ خشونت را ادامه میدهد؟
در سوی دیگر، قانون قرار دارد؛ مفهومی که ظاهراً باید از بیعدالتی جلوگیری کند، اما در جامعهٔ پس از دیکتاتوری ممکن است با کندی، ملاحظهکاری یا بیاعتمادی روبهرو باشد. فیلم از این تقابل استفاده میکند تا اخلاق را از سطح شعار بیرون آورد. هیچیک از سه شخصیت نمایندهٔ کامل یک اصل نیستند: نه قانون بهتنهایی کافی است، نه خشم بهتنهایی حقیقت را تضمین میکند، و نه ادعای بیگناهی پایانبخش داوری است.
همین تعارضها به اثر لایهای سیاسی و اخلاقی میبخشند. زبان سینمایی و ریشهٔ نمایشی «Death and the Maiden» آشکارا از ساختار نمایشی خود بهره میبرد. صحنهها بر گفتوگو، بازجویی و تغییر تدریجی جایگاه قدرت استوارند و کنش بیرونی محدود میماند. این تمرکز برای حفظ تعلیق مؤثر است: تماشاگر مجبور میشود به لحن، مکث، انتخاب واژهها و واکنشهای کوچک توجه کند.
در عین حال، همین ویژگی گاه فیلم را به اجرای صحنهایِ ثبتشده نزدیک میکند. وقتی بخش عمدهٔ درام با گفتوگو پیش میرود، امکان دارد برخی بحثهای اخلاقی بیش از حد صریح شوند و شخصیتها به بیان مواضع فکری خود نزدیکتر از تجسم طبیعی زندگی روزمره باشند. با این همه، فضای بسته و محصور فیلم صرفاً نشانهٔ محدودیت تولیدی یا وفاداری به نمایشنامه نیست.
« Paulina خواهان آن است که آنچه بر او گذشته جدی گرفته شود و حقیقت از زیر انکار بیرون بیاید. »
قوتها و کاستیها
این شکل، با جهانی که شخصیتها در آن گرفتار شدهاند تناسب دارد: جهانی که گذشتهاش هنوز پایان نیافته و هر مواجههٔ کوچک را به رویارویی با تاریخ بدل میکند. موسیقی Schubert نیز در عنوان و بافت اثر حضوری نمادین دارد؛ هنر در اینجا نه زینت آرامشبخش، بلکه یادآور پیوند میان زیبایی و خاطرهٔ هولناک است.
[,2"] محدودیتها و لغزشهای دراماتیک تمرکز فیلم بر سه شخصیت و یک مکان، گاهی به بهای تنوع ریتم تمام میشود. پس از آنکه وضعیت اصلی تثبیت شد، برخی دگرگونیهای روایت برای تماشاگر آشنا با آثار روانشناختی ممکن است زودتر از آنچه فیلم میخواهد قابلحدس شوند. در این لحظات، تعلیق بیش از آنکه از غافلگیری روایی نیرو بگیرد، به بازیها و سنگینی مسئلهٔ اخلاقی وابسته میماند.
برای برخی مخاطبان، این تکیهگاه کافی است؛ برای برخی دیگر، روند میتواند تکراری یا بیش از اندازه گفتوگومحور احساس شود. همچنین، لحن فیلم گاهی چنان سنگین و صریح است که مجال ظرافت را محدود میکند. موضوع آن البته بهسادگی تابآورِ شوخی یا فاصلهگذاری نیست، اما تأکید پیدرپی بر مواضع اخلاقی ممکن است از پیچیدگیای بکاهد که خود داستان در پی ایجاد آن است.
با این حال، این کاستیها مسئلهٔ مرکزی اثر را از میان نمیبرند؛ بلکه نشان میدهند فیلم در برخی لحظات، بیش از آنکه به ابهام اعتماد کند، میخواهد پرسشهایش را مستقیماً به زبان بیاورد. جمعبندی «Death and the Maiden» تریلری روانشناختی و درامی سیاسی است که نیروی خود را از برخورد میان حافظه، قانون و وجدان میگیرد.
« [,2"] محدودیتها و لغزشهای دراماتیک تمرکز فیلم بر سه شخصیت و یک مکان، گاهی به بهای تنوع ریتم تمام میشود. »
جمعبندی
بازی پرتنش Sigourney Weaver، حضور رازآلود Ben Kingsley و تردیدهای اخلاقی Stuart Wilson، فضای خانه را به صحنهای برای سنجش روایتهای رقیب بدل میکنند. ساختار تکمکانی و دیالوگمحور گاه اثر را بیش از اندازه نمایشی و صریح میسازد و بعضی مسیرهایش قابلپیشبینی میشوند؛ اما تمرکز آن همچنان مؤثر است.
فیلم نه حقیقت را به معمایی سرگرمکننده تقلیل میدهد و نه عدالت را پاسخی ساده به رنج میپندارد. ماندگاریاش در این است که تماشاگر را پس از پایانِ مواجهه، با پرسشی دشوار تنها میگذارد: وقتی حقیقت دیررس و عدالت ناکامل است، چگونه میتوان از چرخهٔ خشونت بیرون آمد؟
« فیلم نه حقیقت را به معمایی سرگرمکننده تقلیل میدهد و نه عدالت را پاسخی ساده به رنج میپندارد. »



ثبت دیدگاه