نقد و بررسی
نقد عشق مزمن (Chronic Love) | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به ریشهها؛ میان جاده و صحنه «عشق مزمن» فیلمی است که سفر را نه صرفاً جابهجایی از مکانی به مکان دیگر، بلکه راهی برای روبهروشدن با خاطره، هویت و پیوندهای انسانی میبیند. محور روایت، سفر کوکو دیامانتس، خوانندهٔ کوباییتبار، به سرزمین مادریاش است؛ سفری که در آن اجراهای زنده با داستانی عاشقانه درهم میآمیزند.
همین ترکیب، از آغاز وعدهٔ اثری معمولی دربارهٔ تور موسیقی را کنار میزند و فیلم را به تجربهای آمیخته از جادهپیمایی، خیال و ادای دین به سینما بدل میکند. Jorge Perugorría کارگردانی فیلم را بر عهده دارد و روایت، میان چهرهٔ اجرایی کوکو و جهانی داستانی حرکت میکند که پیرامون او شکل گرفته است.
فیلم بهجای آنکه سفر را در قالب خطی روشن و صرفاً رویدادمحور پیش ببرد، از حرکت میان اجرا و روایت بهره میگیرد. این رفتوآمد میتواند برای مخاطبی که انتظار داستانی کلاسیک دارد، گاه نامتعارف جلوه کند؛ اما در عوض، امکان میدهد موسیقی و مکانها خود به بخشی از بیان سینمایی تبدیل شوند. کوبا در این مسیر تنها پسزمینهای زیبا نیست: سرزمین، صدا و مردمش در شکلدادن به حالوهوای اثر نقش دارند.
« فیلم بهجای آنکه سفر را در قالب خطی روشن و صرفاً رویدادمحور پیش ببرد، از حرکت میان اجرا و روایت بهره میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
روایت عاشقانه و لایههای خانوادگی یکی از جذابیتهای فیلم، آن است که رابطهٔ عاشقانه را از دایرهٔ یک دلبستگی دونفره فراتر میبرد و در کنار آن، به پیوندهای خانوادگی و عاطفی نیز مجال حضور میدهد. این لایهها به داستان گرما میبخشند و مانع میشوند که سفر کوکو صرفاً به مجموعهای از اجراهای پرزرقوبرق فروکاسته شود.
در روایت، عشق نه احساسی انتزاعی و جدا از زندگی، بلکه چیزی است که با گذشته، خانواده و انتخابهای آدمها گره میخورد. البته تعادل میان این لایهها در همهجا یکسان نیست. تغییر مسیر داستان در نیمهٔ دوم، از نظر انرژی و جهتگیری، محسوس است و زمینهچینی کافی برای آن فراهم نمیشود. در نتیجه، بخشی از آنچه پیشتر با لحنی سبکتر و پیوستهتر بنا شده، ناگهان به سوی مسیری دیگر کشیده میشود.
این چرخش لزوماً بیاثر نیست؛ حتی میتواند کنجکاوی مخاطب را برانگیزد، اما پیوندش با مقدمات داستانی آنقدر محکم نیست که کاملاً طبیعی به نظر برسد. موسیقی؛ نیروی محرک و زبان فیلم موسیقی در «عشق مزمن» تزئینی بر حاشیهٔ روایت نیست، بلکه یکی از نیروهای اصلی سازندهٔ آن است. اجراهای زنده، با انرژی و جلوهٔ نمایشی خود، جهان فیلم را گسترش میدهند و به آن ضرباهنگی پرتحرک میبخشند.
« البته تعادل میان این لایهها در همهجا یکسان نیست. »
شخصیتها و اجرا
موسیقی لاتین در کنار حرکت جادهای، حس شور و سرزندگی میآفریند؛ حسی که با تصویر کوبا و سفر به ریشهها پیوند میخورد. فیلم از این راه، بهجای توضیح مستقیم دربارهٔ تعلق و بازگشت، آنها را در قالب صدا و اجرا تجربهپذیر میکند. این انتخاب همچنین در ساختار فیلم اثر دارد. اجراها گاه همچون توقفهایی نمایشی در مسیر داستان عمل میکنند و گاه بهنظر میرسد خود داستان برای فراهمکردن فرصتی تازه جهت حضور موسیقی کنار میرود.
این دوگانگی بخشی از هویت اثر است: «عشق مزمن» میخواهد هم قصهای عاشقانه باشد و هم پرترهای موسیقایی از هنرمندی در سفر. این خواست، لحظههای زنده و بهیادماندنی میآفریند، اما همیشه به وحدت کامل نمیرسد. بازیها و شیمی میان شخصیتها بازیها از عناصر موفق فیلماند. اجراها طبیعی و گیرا هستند و بازیگران جوان، در تعامل با یکدیگر، شیمی مناسبی دارند.
این هماهنگی به لحظههای عاشقانه اعتبار میبخشد و به فیلم کمک میکند از تصنعیشدن عاطفه فاصله بگیرد؛ خطری که در آثاری با فضای خیالانگیز و بیان نمایشی همواره وجود دارد. وقتی شخصیتها با لحنی سادهتر و انسانیتر ظاهر میشوند، مخاطب میتواند با رابطههای آنان همراه شود، حتی اگر ساختار کلی روایت گاهی از مسیر آشنای قصهگویی دور شود.
« فیلم از این راه، بهجای توضیح مستقیم دربارهٔ تعلق و بازگشت، آنها را در قالب صدا و اجرا تجربهپذیر میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طنز نیز در کنار احساس حضور دارد و از سنگینشدن بیمورد فضای فیلم جلوگیری میکند. این شوخطبعی نه آنقدر پررنگ است که عاطفه را بیاثر کند و نه چنان اندک که فیلم به ملودرامی یکنواخت بدل شود. لحظههای گرم و امیدوارانه، در کنار موقعیتهای طنزآمیز، به اثر لحنی دلنشین میدهند و کمک میکنند شخصیتها صرفاً حامل نمادها و ایدهها نباشند.
تصویر کوبا و نگاه خیالپردازانه «عشق مزمن» کوبا را در قالب مجموعهای از مکانها، صداها و برخوردهای انسانی به تصویر میکشد. فیلم میکوشد از سفر، نوعی سرود تصویری برای زادگاه بسازد؛ رویکردی که با نمایش اجراهای پرشور و بافت خیالانگیز اثر هماهنگ است. این نگاه، بیش از آنکه بر ثبت بیواسطهٔ واقعیت تکیه کند، بر تجربهٔ عاطفی و نمایشی سفر متمرکز است.
از همین رو، فیلم را بهتر است نه گزارشی مستند از یک سرزمین، بلکه تصویری شخصی و هنری از مواجهه با آن دانست. معرفیهای فیلم نیز بر پیوند میان اجراهای زنده، داستان عاشقانه و سفر هنرمند به ریشههای کوباییاش تأکید میکنند. با این حال، ابزارهای تصویری فیلم همیشه در خدمت این نگاه قرار نمیگیرند.
« طنز نیز در کنار احساس حضور دارد و از سنگینشدن بیمورد فضای فیلم جلوگیری میکند. »
قوتها و کاستیها
استفادهٔ مداوم از دوربین رویدست، در برخی لحظهها بهجای آنکه حس نزدیکی و حضور ایجاد کند، تصنعی جلوه میکند و از باورپذیری تصویر میکاهد. دوربین گویی گاه بیش از اندازه میخواهد بیقرار و زنده به نظر برسد؛ در نتیجه، حرکتش به جای آنکه به درون لحظه راه یابد، توجه را به خود جلب میکند.
این ناهماهنگی بهویژه در اثری که میان واقعیت سفر و خیال سینمایی نوسان دارد، اهمیت پیدا میکند، زیرا مرز میان این دو باید با دقت حفظ شود. ریتم، ساختار و لغزشهای پایانی ریتم فیلم در بخشهایی از انرژی موسیقی و تحرک سفر نیرو میگیرد و همین امر تماشای آن را دلپذیر میکند. اما هرچه روایت به سوی پایان پیش میرود، کشآمدن برخی صحنهها بیشتر به چشم میآید.
بخشهایی که بر تخریب و دگرگونی تکیه دارند، بیش از اندازه ادامه پیدا میکنند و تأکیدهای تکراریشان از نیروی اولیه میکاهد. مسئله صرفاً طول صحنهها نیست؛ تکرار باعث میشود تأثیر عاطفیای که میتوانست با ایجاز نیرومندتر باشد، کمکم تحلیل برود. این کاستیها در کنار تغییر ناگهانی مسیر داستان در نیمهٔ دوم، نشان میدهند که فیلم میان میل به آزادی فرمی و نیاز به انسجام روایی گرفتار است.
« اما هرچه روایت به سوی پایان پیش میرود، کشآمدن برخی صحنهها بیشتر به چشم میآید. »
جمعبندی
گاهی بیقاعدگی با حالوهوای خیالپردازانهٔ اثر سازگار میشود و به آن تازگی میبخشد؛ گاهی نیز آنقدر زمینهسازی نشده که بیشتر به گسست شباهت پیدا میکند. بااینهمه، همین ناتمامیها الزاماً جذابیت کلی فیلم را از میان نمیبرند. اثر در بهترین لحظههایش بهجای آنکه همهچیز را توضیح دهد، با موسیقی و فضا حسی از حرکت، بازگشت و دلبستگی میسازد.
جمعبندی «عشق مزمن» تجربهای گرم و موسیقایی است که سفر به کوبا را با عشق، خانواده و هویت پیوند میزند. اجراهای پرانرژی، بازیهای گیرا، شیمی میان بازیگران جوان و آمیزش متعادل احساس و طنز، از امتیازهای اصلی آناند. در سوی دیگر، پایانبندی کشدار، تکرار صحنههای تخریب، تغییر کمزمینهٔ داستان در نیمهٔ دوم و استفادهٔ گاه تصنعی از دوربین رویدست، از انسجام فیلم میکاهند.
با وجود این لغزشها، اثر در ساختن حالوهوایی خیالانگیز و امیدبخش موفق است. ارزش آن بیش از آنکه در قصهگویی بینقص باشد، در پیوندی است که میان اجرا، سفر و حس بازگشت برقرار میکند. برای مخاطبی که از سینمای موسیقایی و روایتهای آزاد استقبال میکند، «عشق مزمن» میتواند سفری دلنشین باشد؛ سفری که گاه از مسیر مستقیم منحرف میشود، اما شور و گرمای خود را حفظ میکند.
« بااینهمه، همین ناتمامیها الزاماً جذابیت کلی فیلم را از میان نمیبرند. »
ثبت دیدگاه