نقد و بررسی
نقد ناهمجفت (Uncoupled) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جدایی بهمثابه آغاز، نه پایان «Uncoupled» از موقعیتی آشنا در کمدی رمانتیک آغاز میکند: مایکل، مردی موفق در میانهسالی، ناگهان درمییابد رابطهای که آن را پایدار و تقریباً بینقص میپنداشت، به پایان رسیده است. شریک زندگیاش پس از هفده سال او را ترک میکند و مایکل، بیآنکه برای این تغییر آماده باشد، باید با تنهایی و بازگشت به جهان قرارهای عاشقانه روبهرو شود.
جذابیت بالقوهٔ داستان فقط در این نیست که او دوباره قرار میگذارد؛ پرسش مهمتر این است که پس از سالها تعریفکردن خود در چارچوب یک رابطه، چگونه میتواند هویتی مستقل بسازد. سریال این بحران را نه به صورت درامی سنگین و تلخ، بلکه در قالب کمدیای خوشپوش و پرتحرک عرضه میکند. همین انتخاب، هم نقطهٔ قوت آن است و هم محدودیتش: «Uncoupled» میخواهد از زخم جدایی سخن بگوید، اما معمولاً نمیخواهد بیش از چند لحظه در کنار زخم بماند.
نتیجه اثری است که احساسات صادقانهای دارد، ولی گاه پیش از آنکه فرصت کند آنها را به عمق برساند، به شوخی یا ماجرای بعدی پناه میبرد. مایکل و دشواری بازشناختن خویشتن مایکل مردی است که تصور میکرد آیندهاش از پیش شکل گرفته است. جدایی ناگهانی نهفقط همدمش را از او میگیرد، بلکه روایت شخصیای را که دربارهٔ زندگی خود ساخته بود نیز برهم میزند.
او باید بفهمد چه چیزهایی از خواستههای خودش میآیند و چه چیزهایی در طول رابطه به عادت بدل شدهاند. این کشمکش، زمینهای مناسب برای پرداختن به تنهایی، ترس از پیری، نیاز به تأیید و اضطراب بازگشت به آشناییهای عاشقانه فراهم میآورد. از منظر فرهنگی نیز موقعیت مایکل امکان پرداختن به تجربهٔ مردی همجنسگرا را میدهد که پس از سالها رابطهٔ پایدار، با قواعد و ابزارهای تازهٔ آشنایی روبهرو میشود.
« سریال این بحران را نه به صورت درامی سنگین و تلخ، بلکه در قالب کمدیای خوشپوش و پرتحرک عرضه میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما سریال همیشه از این ظرفیت بهطور کامل بهره نمیگیرد. گاهی مسائل مربوط به سن، بدن، صمیمیت و تغییر نسلها به نشانههایی گذرا تبدیل میشوند؛ موضوعاتی که طرح میشوند، ولی کمتر مجال مییابند شخصیت را از درون دگرگون کنند. بنابراین تجربهٔ مایکل هم قابللمس است و هم در محدودهٔ جهان مرفه و شیک داستان باقی میماند.
اجرای نیل پاتریک هریس نیل پاتریک هریس بار اصلی سریال را بر دوش دارد و بهترین لحظههای آن به کیفیت بازی او وابستهاند. مایکل در اجرای او صرفاً مردی خودشیفته یا دستپاچه نیست؛ بازیگر میتواند میان اعتمادبهنفس اجتماعی، رنج پنهان و ناباوریِ کسی که زندگیاش ناگهان تغییر کرده، تعادل ایجاد کند.
حتی وقتی شخصیت با شوخی از موقعیتی دشوار فاصله میگیرد، در رفتار و نگاهش میتوان نشانی از آشفتگی را دید. هریس همچنین از آن نوع بازیگرانی است که ریتم کمدی را خوب میشناسند. او میداند چه زمانی واکنشی کوچک یا مکثی کوتاه از جملهای پرزرقوبرق مؤثرتر است. بااینحال، توانایی او همیشه با کیفیت متن همراه نمیشود.
بعضی صحنهها چنان بر شوخیهای آشنا و واکنشهای اغراقآمیز تکیه دارند که بازیگر ناچار میشود کمبود ظرافت در نگارش را با انرژی و حضور خود جبران کند. نتیجه آن است که مایکل از بسیاری از آدمهای اطرافش زندهتر به نظر میرسد، اما همین تفاوت گاهی تعادل گروهی سریال را برهم میزند. گروه دوستان؛ پناهگاه و فرصت ازدسترفته دوستان مایکل قرار است خانوادهٔ انتخابی او باشند؛ شبکهای از روابط که پس از فروپاشی زندگی مشترک، مانع فروغلتیدن او در انزوا میشود.
« اما سریال همیشه از این ظرفیت بهطور کامل بهره نمیگیرد. »
شخصیتها و اجرا
حضور آنها به سریال گرما و جنبوجوش میدهد و گفتوگوهای جمعی، فرصت مناسبی برای ترکیب شوخی با همدلی فراهم میآورد. شخصیتهایی چون استنلی و بیلی، هرکدام با نگاه و تجربهٔ متفاوت خود، بازتابی از شکلهای گوناگون تنهایی و رابطهاند. بااینحال، جمع دوستان بیش از آنکه به مجموعهای از شخصیتهای کاملاً مستقل تبدیل شود، اغلب کارکردی داستانی دارد: مشاورهدادن، شوخیکردن یا واکنش نشاندادن به انتخابهای مایکل.
روابطشان با یکدیگر به اندازهٔ رابطهشان با قهرمان پرداخت نمیشود و برخی شخصیتها بیشتر به تیپهای آشنا نزدیکاند تا آدمهایی با تناقضها و خواستههای چندلایه. حضور بازیگران باتجربه به صحنهها دلنشینی میبخشد، اما نمیتواند جای عمقدادن به شخصیتها را بگیرد. نیویورکِ پرزرقوبرق نیویورک در «Uncoupled» فقط پسزمینهای برای وقوع ماجراها نیست؛ بخشی از خیال و لحن سریال است.
خیابانها، آپارتمانها، محیط کار و محفلهای اجتماعی، فضایی پرتحرک و خوشآبورنگ میسازند که تماشای سریال را آسان و سرگرمکننده میکند. شغل مایکل نیز بهانهای برای نمایش خانههای لوکس و بخشهایی از شهر است که با زندگی روزمرهٔ بسیاری از ساکنان آن فاصله دارند. این تصویر براق به اثر هویتی مشخص میدهد، اما بهایی هم دارد.
جهان مایکل و دوستانش چنان برخوردار و زیباست که تنهایی و بحران مالی یا اجتماعی کمتر به واقعیتی ملموس تبدیل میشود. سریال بهندرت از محدودهٔ آسایش شخصیتهایش بیرون میرود؛ در نتیجه شهر بیشتر منظرهای جذاب برای یک کمدی رمانتیک است تا نیرویی که زندگی قهرمان را پیچیدهتر کند. این فاصله، بهویژه وقتی سریال میخواهد تجربهای عمومی از جدایی و شروع دوباره ارائه کند، محسوس میشود.
« حضور بازیگران باتجربه به صحنهها دلنشینی میبخشد، اما نمیتواند جای عمقدادن به شخصیتها را بگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طنز میان صمیمیت و کلیشه طنز سریال بهترین کارکردش را زمانی پیدا میکند که از موقعیت و شخصیت سرچشمه بگیرد: از ناآشنایی مایکل با قواعد تازهٔ قرارگذاشتن، از تضاد میان تصویری که از خود دارد و واقعیتی که با آن روبهرو میشود، یا از تلاش دوستان برای کمککردن درحالیکه خودشان نیز با گرفتاریهایشان دستوپنجه نرم میکنند.
در این لحظهها، کمدی نه دشمن احساسات، بلکه راهی برای آشکارکردن آنهاست. اما کیفیت شوخیها یکنواخت نیست. بخشی از طنز به فحاشی، اشارههای جنسی و موقعیتهای تکرارشونده متکی است؛ عناصری که ممکن است در لحظه توجه جلب کنند، ولی همیشه خندهای ماندگار نمیسازند. برخی شوخیها بهجای آنکه از شخصیتپردازی برخیزند، صرفاً به این دلیل در صحنه قرار گرفتهاند که لحن سریال را سرزنده نگه دارند.
همین نوسان باعث میشود اثر گاه شیرین و انسانی باشد و گاه به کمدیای فرمولی نزدیک شود که بهجای کشف تازه، از ابزارهای آشنا استفاده میکند. روایت و ریتم روایت مجموعه از مسیرهای آشنای کمدی رمانتیک بهره میگیرد: جدایی، قرارهای تازه، گفتوگو با دوستان، موقعیتهای کاری و مواجهه با گذشته.
این ساختار به سریال امکان میدهد هر قسمت را با ماجرایی قابلفهم و مستقل پیش ببرد، اما در عین حال به پراکندگی میانجامد. بعضی خطهای داستانی کنار هم قرار میگیرند، بیآنکه بهروشنی در خدمت تحول اصلی مایکل باشند؛ گویی سریال گاهی نمیداند کدام بخش از زندگی او را باید در مرکز نگه دارد.
« در این لحظهها، کمدی نه دشمن احساسات، بلکه راهی برای آشکارکردن آنهاست. »
قوتها و کاستیها
ریتم نیز از همین مسئله آسیب میبیند. لحظاتی که میتوانند بحرانی عاطفی بسازند، گاه با شتاب به شوخی یا رخداد دیگری واگذار میشوند؛ در مقابل، برخی خردهماجراها بیش از اندازه کش میآیند، بیآنکه شناخت تازهای از شخصیتها به دست دهند. این ناهماهنگی مانع از آن میشود که فصل، با وجود موضوع بالقوهٔ پرکشش خود، در همهٔ قسمتها ضرباهنگی یکدست داشته باشد.
تماشاگر ممکن است همچنان از فضای سریال لذت ببرد، اما نه همیشه به سبب پیشرفت داستان. جمعبندی «Uncoupled» کمدیای خوشمنظر دربارهٔ جدایی و بازسازی زندگی است که نیل پاتریک هریس با اجرایی ظریف و انسانی آن را سرپا نگه میدارد. پیوند میان شوخی و اندوه در بهترین صحنهها طبیعی و دلنشین است و فضای نیویورک و جمع دوستان، اثری سرگرمکننده و خوشحالوهوا میسازند.
سریال همچنین به تجربهٔ شروع دوباره در میانهسالی و تغییرات جهان قرارهای عاشقانه توجه دارد؛ موضوعی که کمتر از ظرفیت نمایشیاش بهره میبرد. ضعف اصلی آن در نگارش پراکنده، شوخیهای کلیشهای و شخصیتهایی است که گاه از حد کارکردهای داستانی فراتر نمیروند. اثر میخواهد دربارهٔ فقدان، سن و هویت حرف بزند، اما همیشه شهامت مکثکردن بر پیچیدگی این موضوعات را ندارد.
بااینهمه، برای تماشاگرانی که کمدی رمانتیکی سبک، بازی محوریِ جذاب و لحظههایی از صمیمیت را میپسندند، «Uncoupled» اثری دیدنی است؛ نه بهسبب تازگی کامل روایت، بلکه بهسبب گرمایی که گاه از میان فرمولهای آشنا سر برمیآورد.
« تماشاگر ممکن است همچنان از فضای سریال لذت ببرد، اما نه همیشه به سبب پیشرفت داستان. »
ثبت دیدگاه