نقد و بررسی
نقد زونیگورا (Zvenigora) | 1928
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای که تاریخ را به خواب میبرد «Zvenigora» ساختهٔ Oleksandr Dovzhenko، بیش از آنکه قصهای با مسیر روایی روشن باشد، منظومهای سینمایی است: مجموعهای از تصویرها، خاطرهها، اسطورهها و لحظههای تاریخی که پیرامون افسانهٔ گنجی پنهان در تپههای زونیگورا گرد میآیند. پیرمردی این افسانه را برای نوهاش بازمیگوید، اما روایت او به قصهگویی آرام و خطی محدود نمیماند؛ گذشته ناگهان در برابر چشم ما جان میگیرد، به زمانهای دیگر میجهد و در کنار واقعیت سیاسی و اجتماعی مینشیند.
گنج در این میان نه صرفاً انگیزهای ماجراجویانه، بلکه نیرویی است که نسلها را به یکدیگر پیوند میدهد و پرسشی دربارهٔ رابطهٔ انسان با سرزمین، حافظه و آینده پیش میکشد. تماشای فیلم مستلزم پذیرش این است که روایت قرار نیست همیشه دست مخاطب را بگیرد. Dovzhenko بهجای آنکه رخدادها را با توضیحهای پیدرپی مرتب کند، گاه از منطق رؤیا، تداعی و افسانه پیروی میکند.
حاصل، اثری است که میتوان آن را هم داستانی دربارهٔ جستوجوی گنج دانست و هم تصویری شاعرانه از تاریخ اوکراین؛ تاریخی که در آن افسانه و سیاست، زندگی روزمره و خیال جمعی، پیوسته بر هم سایه میاندازند. «Zvenigora» در شمار نخستین آثار سهگانهٔ اوکراینی Dovzhenko قرار میگیرد؛ سهگانهای که «Arsenal» و «Earth» نیز در آن جای دارند.
روایتِ گسسته، منطقِ تداعی ساختار فیلم از بزرگترین سرچشمههای نیروی آن و همزمان از مهمترین دشواریهایش است. بخشها و دورههای تاریخی گاه چنان ناگهانی به هم میرسند که پیوند علتومعلولی میانشان کمرنگ میشود. فیلم از مخاطب نمیخواهد تنها دنبال کند که «بعد چه میشود»؛ میخواهد تماشاگر در میان تصویرهایش حرکت کند، شباهتها را دریابد و از کنار هم قرار گرفتن گذشته و حال معنایی بسازد.
« تماشای فیلم مستلزم پذیرش این است که روایت قرار نیست همیشه دست مخاطب را بگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این شیوه در لحظههایی به کشف شاعرانه میانجامد، اما در لحظههایی دیگر، بهویژه اگر بیننده انتظار قصهای کلاسیک داشته باشد، میتواند گیجکننده باشد. افسانهٔ گنج، رشتهای است که این گسستها را بهطور کامل به هم نمیدوزد، اما به آنها جهت میدهد. هر بازگشت به آن، گذشته را فقط بازسازی نمیکند؛ نشان میدهد تاریخ چگونه در ذهن و آرزوهای نسل بعدی رسوب میکند.
روایت پیرمرد از گذشته، به زندگی نوهها شکل میدهد، اما آنچه هر نسل از آن میفهمد یکسان نیست. همین تفاوت، به فیلم بُعدی فراتر از بازگویی تاریخ میبخشد: قصهها نه ظرفهایی خنثی، بلکه نیروهاییاند که میل و انتخاب آدمها را میسازند. تصویر؛ زبان اصلی فیلم مهمترین دستاورد «Zvenigora» را باید در تصویرپردازی آن جست.
فیلم صامت است و بار معنا را تا اندازهٔ زیادی بر دوش قاب، حرکت، تدوین و ترکیببندی میگذارد. Dovzhenko از تصویرهای خیالانگیز و همنشینیهای نامتعارف استفاده میکند تا زمانهای دور و نزدیک را در یک فضای ذهنی مشترک گرد آورد. نوردهیهای چندگانه در بازنمایی گذشته، حالتی شبحوار و رؤیایی پدید میآورند؛ گذشته نه همچون واقعهای پایانیافته، بلکه همچون حضوری زنده و مداخلهگر جلوه میکند.
قابها نیز بهندرت فقط وسیلهای برای ثبت کنشاند. چشماندازها، چهرهها و پیکرههایی که در برابر طبیعت قرار میگیرند، گاه وزن یک تصویر اسطورهای پیدا میکنند. در چنین لحظههایی، زمین صرفاً پسزمینهٔ ماجرا نیست؛ نیرویی مستقل است که شخصیتها در برابرش کوچک میشوند یا میکوشند معنای خود را از آن بگیرند.
« افسانهٔ گنج، رشتهای است که این گسستها را بهطور کامل به هم نمیدوزد، اما به آنها جهت میدهد. »
شخصیتها و اجرا
این نگاه تصویری به فیلم هویتی متمایز میدهد و باعث میشود حتی هنگامی که مسیر داستان از دست میرود، چشم همچنان درگیر بماند. تدوین میان افسانه و سیاست تدوین در «Zvenigora» نقشی فراتر از وصل کردن نماها دارد: خود به ابزار اندیشیدن تبدیل میشود. پرش میان دورهها، برشهای پرشتاب و کنار هم قرار گرفتن تصاویر ناهمگون، مخاطب را وادار میکند رابطهای میان خاطرهٔ جمعی، خشونت تاریخی و آرمانهای تازه تصور کند.
صحنههای نبرد با برشهای سریع، حس آشوب و فوریت میسازند؛ در مقابل، نماهایی از کار و زندگی روزمره، ریتمی مشاهدهگرانهتر دارند. تضاد این دو کیفیت، تاریخ را نه مجموعهای از تاریخنگاریهای مرتب، بلکه تجربهای پرتنش و چندصدایی نشان میدهد. بااینحال، جسارت تدوین همیشه به روشنیِ معنا نمیانجامد.
برخی گذارها چنان فشردهاند که تصویر پیش از آنکه فرصت تفسیر پیدا کند، جای خود را به تصویر بعدی میدهد. همین مسئله میتواند ضرباهنگ فیلم را برای مخاطب امروز نامتوازن جلوه دهد: لحظهای در برابر تصویری تماشایی مکث میکنیم و لحظهای بعد، ناگهان در دوره یا موقعیتی دیگر فرود میآییم. این لغزش را میتوان بخشی از شیوهٔ هنری فیلم دانست، اما نمیتوان انکار کرد که گاه ارتباط عاطفی با رشتهٔ داستان را سست میکند.
گنج، سرزمین و کشاکش آینده گنج افسانهای، مرکز ثقل نمادین فیلم است. اهمیتش کمتر به ارزش مادی آن و بیشتر به میلهایی مربوط میشود که پیرامونش شکل میگیرند: امید به رهایی، رؤیای ثروت، پیوند با گذشته و تصور آیندهای متفاوت. از این رو، جستوجوی گنج بهتدریج به پرسشی دربارهٔ این بدل میشود که هر نسل چه چیزی را از تاریخ خود میخواهد و چه بهایی حاضر است برای آن بپردازد.
« تضاد این دو کیفیت، تاریخ را نه مجموعهای از تاریخنگاریهای مرتب، بلکه تجربهای پرتنش و چندصدایی نشان میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در پس این افسانه، کشاکشی میان جهان کهن و دگرگونی انقلابی جریان دارد. فیلم سرزمین را با حافظهٔ اسطورهای و تاریخ سیاسیاش میبیند، اما همزمان به صنعت و ایدهٔ پیشرفت نیز توجه نشان میدهد. در خوانشی سیاسی، دگرگونیهای انقلابی میتوانند پایانبخش نوعی ناتوانی در برابر طبیعت و گذشته تلقی شوند؛ بااینحال، فیلم به این تقابل صورتی کاملاً ساده نمیدهد.
کهن و نو در آن بهسادگی جای خود را به یکدیگر نمیسپارند؛ گذشته همچنان در تصویر و تخیل حضور دارد، حتی وقتی نشانههای جهان جدید وارد قاب میشوند. بازیها و چهرههای انسانی بازیها در فیلم صامت Dovzhenko بیش از آنکه بر ظرافت روانشناختی متکی باشند، به ژست و حضور تصویری وابستهاند. چهرهها و بدنها گاه حالتی نمادین پیدا میکنند؛ انگار هر شخصیت فقط فردی با سرگذشتی خصوصی نیست، بلکه نمایندهٔ میلی تاریخی، نسلی یا اجتماعی نیز هست.
این شیوه با جهان افسانهای فیلم تناسب دارد، اما ممکن است برای تماشاگر امروز فاصلهای عاطفی ایجاد کند. شخصیتها همیشه به اندازهٔ ایدهها و تصویرهایی که حمل میکنند، ملموس نمیشوند. در عوض، چهرهها در حافظهٔ بصری اثر میمانند. گاه حتی نوعی غریبگی یا ناآرامی در نگاه و حرکتشان دیده میشود که به فضای کابوسوار فیلم کمک میکند.
این ویژگی با تجربهای که برخی تماشاگران از اثر گزارش کردهاند همخوان است: فیلم هم مجذوبکننده است و هم پسزننده، هم آدم را به دل تصاویرش میکشاند و هم گاهی او را بیرون از منطق خود نگه میدارد. چنین دوگانگیای از ضعفهای فیلم جدا نیست، اما بخشی از اثرگذاری ویژهٔ آن نیز هست. زمینهٔ فرهنگی و فاصلهٔ تماشاگر «Zvenigora» ریشه در تاریخ و تخیل اوکراینی دارد؛ بنابراین بخشی از ارجاعهایش برای مخاطبی که با زمینهٔ فرهنگی و سیاسی آن آشنا نیست، بهآسانی رمزگشایی نمیشود.
« در پس این افسانه، کشاکشی میان جهان کهن و دگرگونی انقلابی جریان دارد. »
قوتها و کاستیها
فیلم بهجای آنکه هر نشانه را توضیح دهد، به بار تاریخی و عاطفی تصاویر تکیه میکند. تماشاگر ممکن است حس کند پشت هر روایت کوتاه، خاطرهای بزرگتر پنهان است، بیآنکه همهٔ اجزای آن را بتواند بهروشنی نامگذاری کند. این فاصله، گاهی حاصل ناآشنایی تاریخی است و گاهی از انتخاب آگاهانهٔ فیلم برای ساختن جهانی رازآلود برمیخیزد.
برای نزدیک شدن به اثر، سودمند است که از آن انتظار یک درام پیوسته و سرراست نداشته باشیم. بهتر است آن را همچون شعر تصویریای تماشا کنیم که تاریخ را از راه بازگشتها، تمثیلها و گسستها میخواند. چنین رویکردی ابهام فیلم را از میان نمیبرد، اما کمک میکند پراکندگی آن صرفاً نقصی روایی به نظر نرسد و بهعنوان بخشی از زبان خاصش فهمیده شود.
جمعبندی «Zvenigora» فیلمی آسانفهم یا کاملاً منسجم به معنای متعارف نیست. روایت گسسته، پرشهای زمانی و تراکم ارجاعهای تاریخی میتوانند تماشاگر را از مسیر قصه دور کنند؛ پیوند میان بعضی بخشها نیز گاه بیشتر شاعرانه است تا نمایشی. بااینهمه، همین بیقراری روایی به فیلم امکان میدهد تاریخ را همچون خاطرهای زنده و افسانهای در حال تغییر بازنمایی کند.
آنچه از فیلم در ذهن میماند، بیش از پاسخهای روشن، مجموعهای از تصویرهای ماندگار و پرسشهایی دربارهٔ سرزمین، گذشته و آرزوی پیشرفت است. Dovzhenko در این اثر نشان میدهد سینما میتواند از روایت خطی فاصله بگیرد و با قاب و تدوین، شیوهای دیگر برای اندیشیدن به تاریخ بسازد. «Zvenigora» شاید در همهٔ لحظهها به یک اندازه قانعکننده نباشد، اما جسارت بصری و تخیل اسطورهایاش آن را به تجربهای یگانه بدل میکند: فیلمی که گاهی مخاطب را سردرگم میسازد، اما بهندرت اجازه میدهد تصاویرش بهسادگی فراموش شوند.
« فیلم بهجای آنکه هر نشانه را توضیح دهد، به بار تاریخی و عاطفی تصاویر تکیه میکند. »


ثبت دیدگاه