نقد و بررسی
نقد زامبیلند: دابل تپ (Zombieland: Double Tap) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به سرزمین مردگان «Zombieland: Double Tap» ساختهٔ Ruben Fleischer، دنبالهای است که پس از فاصلهای طولانی دوباره گروه آشنای فیلم نخست را کنار هم مینشاند: کلمبوس، تالاهسی، ویچیتا و لیتلراک. آنها در جهانی آخرالزمانی، هم با زامبیهای خطرناکتر و بازماندگان تازه روبهرو میشوند و هم با مسئلهای دشوارتر از کشتن مردگان: چگونه میتوان در کنار یکدیگر زندگی کرد، بیآنکه پیوندی که ساختهاند به قفسی برای اعضایش بدل شود؟
فیلم از همان ابتدا روشن میکند که قرار نیست تجربهای کاملاً نو بسازد؛ لذت اصلیاش در دیدار دوباره با شخصیتها و احیای ریتم آشنای اکشن و شوخی نهفته است. خانوادهای که انتخابش کردهایم هستهٔ عاطفی فیلم، خانوادهٔ نامتعارفی است که اعضایش نه از راه خویشاوندی، بلکه از دل خطر و تنهایی به هم پیوستهاند.
این جمع در قسمت نخست شکل گرفت؛ اکنون اما صرفاً کنار هم ماندن کافی نیست. کلمبوس و ویچیتا با پرسش تعهد و صمیمیت مواجهاند، درحالیکه لیتلراک میخواهد استقلال خود را تجربه کند و تالاهسی، با ظاهر سرسخت و شوخطبعش، باید جایگاهش را در این خانواده بازتعریف کند. این کشمکشها به فیلم امکان میدهد از قالب ماجرای زامبیکشی فراتر برود و دربارهٔ رشد، فاصلهگرفتن و پذیرفتن تغییر حرف بزند.
بااینحال، پرداخت دراماتیک این موضوعها همیشه به یک اندازه ظریف نیست. گاهی شخصیتها مسئلهای را با گفتوگو یا شوخی پیش میبرند، اما فیلم فرصت نمیدهد احساسات پشت آن مسئله بهتمامی رسوب کند. در نتیجه، عاطفه حضور دارد، ولی معمولاً در خدمت حرکت سریع داستان باقی میماند. طنز؛ سلاح اصلی فیلم طنز همچنان مهمترین ابزار فیلم برای ساختن لحن است.
« این جمع در قسمت نخست شکل گرفت؛ اکنون اما صرفاً کنار هم ماندن کافی نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شوخیها از برخورد میان فاجعهٔ بیرونی و واکنشهای روزمرهٔ شخصیتها جان میگیرند: در جهانی که نظم اجتماعی از میان رفته، آدمها هنوز دربارهٔ رابطه، حسادت، غرور و سلیقههای شخصی بحث میکنند. این ناسازگاری سرچشمهٔ بسیاری از لحظههای مفرح است. کلمبوس با ذهن قانونمدار و نگرانش، و تالاهسی با بیپروایی و خشونت نمایشیاش، دو قطب کمدی فیلم را میسازند؛ ویچیتا نیز با تیزبینی و بدگمانیاش اجازه نمیدهد این دو مرد تمام صحنه را تصاحب کنند.
مدیسن، با بازی Zoey Deutch، از چهرههای تازهای است که بیشترین ظرفیت کمدی را به فیلم میآورد. ویژگیهایش بهسادگی میتوانست به کاریکاتوری یکنواخت تبدیل شود، اما بازی پرانرژی و زمانبندی دقیق Deutch باعث میشود حضورش در بسیاری از صحنهها غافلگیرکننده و سرگرمکننده باشد. طنز او از جنس شوخیهای کلامی صرف نیست؛ فاصلهٔ میان برداشت سادهدلانهاش از جهان و واقعیت هولناک پیرامون، خود به منبع خنده بدل میشود.
بازیگران و شیمی گروهی بازگشت بازیگران اصلی یکی از امتیازهای روشن فیلم است. Woody Harrelson بار دیگر تالاهسی را با ترکیبی از خشونت، غرور و عاطفهٔ پنهان زنده میکند. شخصیت او میتواند بهراحتی تنها به مجموعهای از تکیهکلامها و حرکتهای اغراقآمیز فروکاسته شود، اما Harrelson به او گرمایی میبخشد که رفتارهای نمایشیاش را قابلقبول میکند.
Jesse Eisenberg نیز در نقش کلمبوس همان اضطراب حسابگرانه و بیان خشک آشنا را حفظ کرده و Emma Stone به ویچیتا صلابت و شوخطبعی گزنده میدهد. نکتهٔ مهم، هماهنگی گروهی است؛ بازیگران چنان با جهان و ریتم یکدیگر آشنا به نظر میرسند که بسیاری از شوخیها نه همچون لطیفههایی از پیش آماده، بلکه مانند نتیجهٔ طبیعی رابطهٔ میان شخصیتها جلوه میکنند.
« این ناسازگاری سرچشمهٔ بسیاری از لحظههای مفرح است. »
شخصیتها و اجرا
Rosario Dawson نیز با حضوری مؤثر به جمع بازیگران میپیوندد. در مقابل، برخی شخصیتهای تازه، از جمله چهرههایی که در مسیر گروه ظاهر میشوند، کارکردی محدودتر دارند و گاه بیش از آنکه جهان فیلم را گسترش دهند، برای ایجاد چند موقعیت کمدی یا اکشن وارد داستان میشوند. همین تفاوت در میزان ضرورت شخصیتها از یک بخش به بخش دیگر احساس میشود.
اکشن در میان خنده و خشونت «Double Tap» در ترکیب اکشن و کمدی، به همان زبان آشنای مجموعه تکیه دارد: نبردها پرتحرکاند، خشونت با اغراق کمیک همراه میشود و خطر معمولاً فرصتی برای شوخی تازه فراهم میکند. فیلم از زامبیها برای ساختن موقعیتهای پرتنش استفاده میکند، اما تنش بهندرت به وحشت پایدار میرسد.
مرگباربودن جهان بیشتر زمینهای برای نمایش چابکی، خلاقیت و بداههپردازی شخصیتهاست تا منبع ترسی عمیق. این انتخاب، نقص فیلم نیست؛ بخشی از قرارداد ژانری آن است. تماشاگر نباید انتظار اثری ترسناک و سنگین داشته باشد، بلکه با کمدی اکشنی روبهروست که میخواهد سرگرم کند. بااینحال، گونههای تازهتر زامبیها بهاندازهای که وعده میدهند، مسیر داستان را متحول نمیکنند.
تفاوت میان آنها گاهی بیشتر جنبهٔ نامگذاری و رنگآمیزی دارد تا آنکه قواعد بقا یا شیوهٔ مواجههٔ شخصیتها را بهطور بنیادین تغییر دهد. بنابراین عنصر زامبی در فیلم حضوری پررنگ دارد، اما تازگی مفهومی چندانی به همراه نمیآورد. جادهای آشنا، با توقفهای طولانی ساختار سفر، فرصتی فراهم میکند تا گروه از محیطی به محیط دیگر برود و با بازماندگان متفاوت برخورد کند.
« Rosario Dawson نیز با حضوری مؤثر به جمع بازیگران میپیوندد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این جابهجایی، ظرفیت بصری و روایی دارد: هر توقف میتواند تصویری تازه از زندگی پس از فروپاشی ارائه دهد. اما فیلم همیشه از این امکان بهخوبی بهره نمیبرد. بعضی برخوردها و موقعیتها بیش از آنکه مسیر شخصیتها را تغییر دهند، همچون ایستگاههایی برای افزودن شوخی یا تمدید زمان روایت عمل میکنند.
در چنین لحظههایی ریتم افت میکند؛ نه آنقدر که فیلم از هم بپاشد، بلکه بهاندازهای که تماشاگر متوجه شود داستان گاهی دور خود میچرخد. حضور برخی چهرههای تازه نیز این مسئله را تشدید میکند: آنها ممکن است در لحظه سرگرمکننده باشند، اما پس از خروجشان اثر چندانی بر رابطهٔ اصلی یا مضمون داستان باقی نمیماند.
تدوین و انرژی بازیگران مانع از سنگینشدن کامل این بخشها میشود، ولی نمیتواند همهٔ آنها را به اجزای ضروری روایت تبدیل کند. دنبالهای وابسته به خاطره فاصلهٔ طولانی میان دو فیلم، هم امتیاز است و هم دشواری. بازگشت شخصیتهایی که مخاطب از پیش دوستشان دارد، حس دیدار دوبارهای خوشایند ایجاد میکند؛ اما فیلم ناگزیر با خاطرهٔ قسمت نخست سنجیده میشود.
آن فیلم برای بسیاری تازگیِ برخورد میان کمدی زامبیمحور، قوانین بقا و شخصیتهای بهیادماندنی را داشت. دنباله، بهجای آنکه همان فرمول را از بنیاد دگرگون کند، بیشتر آن را گسترش میدهد و دوباره به کار میگیرد. به همین دلیل، «Double Tap» برای تماشاگرانی که در پی همان ترکیب آشنا از شوخی، تیراندازی و کلکل هستند، تجربهای خوشگذران فراهم میکند؛ اما برای کسانی که انتظار دارند دنباله جهان یا ایدهٔ مجموعه را به مرحلهای تازه برساند، احتمالاً رضایت کاملبخش نخواهد بود.
« این جابهجایی، ظرفیت بصری و روایی دارد: هر توقف میتواند تصویری تازه از زندگی پس از فروپاشی ارائه دهد. »
قوتها و کاستیها
فیلم گاهی بهجای کشف مسیر جدید، به یادآوری لحظههایی تکیه میکند که پیشتر بهتر و تازهتر اجرا شدهاند. بااینهمه، این بازگشت فاقد جذابیت نیست: حضور دوبارهٔ گروه و شیمی بازیگران بهتنهایی برای زندهکردن بخش مهمی از لذت مجموعه کفایت میکند. جمعبندی «Zombieland: Double Tap» دنبالهای سرگرمکننده و خوشریتم در بهترین لحظههایش است؛ فیلمی که به بازیگران پرانرژی، شوخیهای موقعیتمحور و ترکیب سبکبال اکشن و کمدی تکیه دارد.
وجه عاطفی آن در تلاش خانوادهای بداهه برای سازگارشدن با بزرگشدن اعضایش شکل میگیرد، هرچند این مضمون گاهی زیر بار شوخیها و موقعیتهای پراکنده کمرمق میشود. زامبیهای تازه و شخصیتهای جدید نیز بهندرت آن تازگیای را وارد داستان میکنند که دنباله برای متمایزشدن به آن نیاز دارد. با وجود کشآمدن بعضی بخشها و وابستگی آشکار به فرمول قسمت نخست، فیلم در کار اصلی خود—سرگرمکردن و فراهمکردن فرصتی برای دیدار دوباره با گروهی دوستداشتنی—موفق است.
نتیجه نه جایگزینی برای تجربهٔ نخست، بلکه بازگشتی خوشمشرب و گاه بامزه به جهانی آشناست؛ اثری که بیش از آنکه بخواهد ترس بیافریند یا قواعد ژانر را دگرگون کند، ترجیح میدهد تماشاگر را در کنار شخصیتهایش به سفری پرهیاهو ببرد.
« فیلم گاهی بهجای کشف مسیر جدید، به یادآوری لحظههایی تکیه میکند که پیشتر بهتر و تازهتر اجرا شدهاند. »
ثبت دیدگاه