نقد و بررسی
نقد Zoe | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای علمیتخیلی با پرسشی قدیمی «Zoe» به کارگردانی Drake Doremus آیندهای نهچندان دور را تصویر میکند که در آن فناوری میکوشد عشق را از تجربهای رازآلود به مسئلهای قابلاندازهگیری و مهندسیپذیر بدل کند. در مرکز این جهان، زوئی و کول قرار دارند؛ همکارانی در آزمایشگاهی که ابزارهایی برای بهبود رابطهها میسازد.
فیلم از همان آغاز، تناقضی جذاب پیش میکشد: اگر عشق را بتوان سنجید، پیشبینی کرد یا حتی در قالب موجودی مصنوعی عرضه کرد، آیا هنوز با عشقی آزاد و انسانی روبهرو هستیم؟ ماجرای هویت زوئی نیز این پرسش را از سطح نظری به زندگی شخصی او میآورد؛ بیآنکه فیلم نیاز داشته باشد برای اثرگذاری به حادثهای پرهیاهو تکیه کند.
جذابیت اصلی اثر در این است که فناوری را صرفاً پسزمینهای تزئینی نمیگیرد. آزمون سازگاری عاطفی، انسانهای مصنوعی و محصولی که تجربهای موقت از عاشقبودن میآفریند، همگی شکلهای متفاوت یک میل واحدند: کاستن از خطر، ناکامی و ابهام در رابطه. در چنین جامعهای، عشق دیگر فقط احساسی میان دو نفر نیست؛ به خدمتی بدل میشود که میتوان برای آن شاخص، نسخه یا جایگزین طراحی کرد.
این جهان داستانی ساده و قابلفهم است، اما ظرفیت دارد تا تماشاگر را درباره عادتهای امروزی نیز به تأمل وادارد: میل به انتخاب بیدردسر، محاسبهپذیر و تضمینشده. زوئی و کول؛ هسته عاطفی فیلم رابطه زوئی و کول ستون اصلی فیلم است؛ رابطهای که از همکاری و نزدیکی آغاز میشود و با آشکارشدن حقیقت هویت زوئی، معنای تازهای پیدا میکند.
« در مرکز این جهان، زوئی و کول قرار دارند؛ همکارانی در آزمایشگاهی که ابزارهایی برای بهبود رابطهها میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مسئله صرفاً این نیست که یکی از آن دو انسان مصنوعی است، بلکه این است که هر دو باید بپرسند احساس میانشان تا چه اندازه از خواست آزاد، خاطره، ساختار شخصیتی یا سازوکارهای طراحیشده سرچشمه میگیرد. فیلم در این نقطه موفق میشود بحثی فلسفی را به تنشی عاطفی تبدیل کند: تردیدها در گفتوگوها و مکثها تجلی مییابند و برای رابطه پیامدی ملموس پیدا میکنند.
Léa Seydoux در نقش زوئی حضوری حساس و درونگرا دارد. بازی او بر واکنشهای کوچک و تغییرهای ظریف تکیه میکند؛ از لحظههایی که زوئی میکوشد خودش را بفهمد تا موقعیتهایی که با نگاه یا سکوت، بیش از کلمات آسیبپذیریاش را آشکار میکند. Ewan McGregor نیز کول را نه بهصورت چهرهای کاملاً مطمئن، بلکه مردی مردد و گرفتار تناقض نشان میدهد.
او به زوئی نزدیک میشود، اما همزمان از معنای این نزدیکی و پیامدهایش عقب مینشیند. همین دوگانگی به رابطه نیروی عاطفی میبخشد، هرچند فیلم گاه فرصت نمیدهد تردیدهای آن دو به رفتاری پیچیدهتر و تحولهایی پررنگتر بینجامد. عشق در برابر مهندسی فناوریهای فیلم در ظاهر برای بهبود روابط ساخته شدهاند، اما در عمق، از محدودیتهای عشق میگریزند.
آزمون سازگاری وعده میدهد که بتوان پیشاپیش احتمال موفقیت یک رابطه را فهمید؛ انسان مصنوعی نیز وعده همراهی بینقص و بیخطر میدهد. با این حال، فیلم بهدرستی نشان میدهد که رابطه انسانی دقیقاً از آن رو ارزشمند است که به قطعیت فروکاسته نمیشود. عشق تنها دریافت یک احساس خوشایند نیست؛ با انتخاب، آسیبپذیری، مسئولیت و پذیرفتن دیگری در مقام فردی مستقل پیوند دارد.
« Léa Seydoux در نقش زوئی حضوری حساس و درونگرا دارد. »
شخصیتها و اجرا
از همین منظر، فیلم میان «احساسکردن» و «انسانبودن» فاصلهای پرسشبرانگیز میگشاید. اگر موجودی مصنوعی بتواند دلبسته شود، رنج ببرد و از آینده خود بترسد، چه چیزی هنوز او را از انسان جدا میکند؟ آیا منشأ یک احساس، اعتبار آن را تعیین میکند؟ «Zoe» پاسخ قطعی نمیدهد و همین امتناع میتواند نقطه قوتش باشد؛ اما طرح پرسش بهتنهایی برای ژرفکردن آن کافی نیست.
گاهی فیلم بهجای آنکه نتیجههای اخلاقی و اجتماعی این وضعیت را با جزئیات دنبال کند، زود از ایدهای به ایده دیگر میرود و فرصت کاوش را از دست میدهد. جهانی سرد و کنترلشده فضای بصری فیلم با جهان داستان تناسب دارد. محیطهای آزمایشگاهی و فضاهای مدرن، پاکیزه و کمهیاهو هستند؛ جهانی که در آن صمیمیت نیز انگار زیر نظر نظم فنی قرار گرفته است.
این سردی صرفاً نشانه آیندهای پیشرفته نیست، بلکه با تنهایی شخصیتها همنوا میشود. آنان در میان فناوریهایی زندگی میکنند که ظاهراً راه ارتباط را آسانتر کردهاند، اما نزدیکی واقعی را تضمین نمیکنند. طراحی صحنهها به فیلم کمک میکند آیندهای باورپذیر بسازد، بیآنکه جلوههای علمیتخیلی بر رابطههای انسانی سایه بیندازند.
ریتم آرام و تأملی نیز با همین انتخاب هماهنگ است. Doremus بیشتر به سکوتها، نگاهها و فاصله میان آدمها علاقه نشان میدهد تا به نمایش پرشتاب فناوری. این رویکرد در بخشهایی به فیلم حالوهوایی خلوت و مراقبهگر میدهد؛ با این همه، آرامش فرمی همیشه به عمق عاطفی تبدیل نمیشود. برخی صحنهها مکثی سازنده دارند، اما برخی دیگر بیش از اندازه در همان حالت باقی میمانند و روایت را از حرکت بازمیدارند.
« از همین منظر، فیلم میان «احساسکردن» و «انسانبودن» فاصلهای پرسشبرانگیز میگشاید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ساختار روایی و مسئله ریتم «Zoe» فیلمی پرحادثه نیست و اساساً نمیخواهد معمایی پیچیده یا داستانی پرشتاب عرضه کند. کشمکش اصلی درون رابطه و در ذهن شخصیتها شکل میگیرد. این انتخاب با مضمون اثر سازگار است، اما اجرای آن یکدست نیست. روایت گاه چنان آرام پیش میرود که تکرار حس و موقعیت جای پیشرفت دراماتیک را میگیرد.
تماشاگر بارها با تنهایی، تردید و اشتیاق شخصیتها روبهرو میشود، اما همیشه نمیبیند که هر مواجهه چگونه وضعیت آنان را بهطور معناداری تغییر میدهد. پیرنگ فیلم همچنین میان چند ایده رفتوآمد میکند: عشق الگوریتمی، همراه مصنوعی، احساس دارویی و هویت شخصی. این عناصر میتوانستند در طرحی منسجمتر به هم گره بخورند و هر یک وجه دیگری از یک پرسش واحد را روشن کند.
در عمل، بعضی از آنها بیشتر نقش مثالهایی برای بحث درباره عشق را دارند تا نیروهایی که به شکلی کامل و پیوسته داستان را پیش میبرند. ازاینرو فیلم در تأملبرانگیزی موفقتر از کشش روایی است؛ مخاطبی که انتظار دارد هر ایده به پیامدهای داستانی روشن و پررنگ برسد، ممکن است از پراکندگی و کمتحرکی آن خسته شود.
شخصیتها و گفتوگوهای فلسفی شخصیتهای فرعی در گسترش جهان فیلم نقش دارند و یادآوری میکنند که زوئی و کول در خلأ زندگی نمیکنند. بااینحال، تمرکز روایت چنان بر مضمون اصلی است که برخی شخصیتها بیشتر به نمایندگان یک دیدگاه یا موقعیت بدل میشوند تا انسانهایی با مسیر مستقل. حتی زوئی و کول نیز گاهی بهجای آنکه از تجربههای منحصربهفردشان سخن بگویند، حامل پرسشهایی میشوند که فیلم میخواهد مطرح کند.
« کشمکش اصلی درون رابطه و در ذهن شخصیتها شکل میگیرد. »
قوتها و کاستیها
نتیجه، فاصلهای میان غنای موضوع و عمق شخصیتپردازی است. گفتوگوها نیز همین ناهمواری را دارند. در بهترین لحظهها، پرسشهای مربوط به عشق و هویت از وضعیت عاطفی شخصیتها برمیخیزند و طبیعی جلوه میکنند. در لحظههای کماثرتر، پیام فیلم بیش از حد آشکار بیان میشود؛ انگار شخصیتها بهجای آنکه در کشمکش و رفتار خود معنا بسازند، وظیفه دارند معنای ازپیشتعیینشدهای را به زبان آورند.
این صراحت گاه از ابهام سازندهای میکاهد که موضوع فیلم به آن نیاز دارد. جمعبندی «Zoe» اثری آرام و اندیشهمحور است که از جهان علمیتخیلی برای پرداختن به مسئلهای صمیمی استفاده میکند: آیا عشق را میتوان پیشبینی یا مهندسی کرد، و آیا منشأ مصنوعی احساس از ارزش آن میکاهد؟ رابطه زوئی و کول این پرسش را به تجربهای عاطفی پیوند میزند و بازی Léa Seydoux و Ewan McGregor به تردیدهای آنان باورپذیری میبخشد.
فضای سرد و کنترلشده نیز با تنهایی شخصیتها و کوشش جهان داستان برای ساماندادن به احساسات هماهنگ است. بااینحال، فیلم به همان اندازه که در گشودن پرسشها موفق است، در پیگرفتن همه پیامدهایشان نیرومند عمل نمیکند. ریتم کند، شخصیتپردازی گاه تابع مضمون و گفتوگوهای بیش از اندازه مستقیم، مانع از آن میشوند که ایدههای جذاب اثر همواره به تجربهای دراماتیک و عمیق بدل شوند.
«Zoe» در نهایت بیش از آنکه پاسخی ماندگار عرضه کند، دعوتی است به تأمل درباره عشق در عصر محاسبه؛ دعوتی ارزشمند، اما نه همیشه بهتمامی پرورده.
« نتیجه، فاصلهای میان غنای موضوع و عمق شخصیتپردازی است. »



ثبت دیدگاه