نقد و بررسی
نقد زیروویل (Zeroville) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
هالیوود چون رؤیا و هزارتو «Zeroville» فیلمی دربارهٔ هالیوود است، اما نه هالیوودی که بتوان آن را با نقشهای روشن پیمود. فیلم ما را وارد شهری میکند که تاریخ سینما در آن هم واقعیتی ملموس است و هم رؤیایی تبآلود؛ چهرهها، فیلمها و خاطرهها مثل تصویرهایی گذرا از برابر چشم میگذرند. در مرکز این جهان، ویکار قرار دارد: جوانی که سینما را نه سرگرمی، بلکه نیرویی رازآمیز و تقریباً قدسی میپندارد.
از همینجا پرسش محوری اثر شکل میگیرد: آیا سینما فقط مجموعهای از تصاویر و داستانهاست، یا میتوان در دل آن نشانی از حقیقتی پنهان یافت؟ این ایده ظرفیت فراوانی دارد. دوران گذار هالیوود، با تغییر نسل فیلمسازان و فرسودهشدن نظم پیشین، بستری مناسب برای روایت کسی است که خود نیز میان واقعیت و خیال سرگردان است.
اما فیلم بیش از آنکه این پرسش را به داستانی منسجم بدل کند، اغلب به ساختن فضایی عجیب و گسسته بسنده میکند. نتیجه اثری است که جذابیتش از همان سرچشمهای میآید که ضعفش را نیز میسازد: میل به گریز از روایت معمول. ویکار؛ شیفتهای بیرون از قاب جیمز فرانکو ویکار را با ظاهری نامتعارف و رفتاری کمحرف میسازد؛ مردی که انگار پیش از آنکه وارد هالیوود شود، در ذهن خود به زندگی درون فیلمها خو گرفته است.
نقشآفرینی او بر فاصلهگرفتن از واکنشهای عادی استوار است. ویکار بیشتر ناظر است تا کنشگر؛ به دیگران نگاه میکند، در فضای حرفهای سینما راه میافتد و با شدتی خاموش به تصاویر و تدوین دل میبندد. این بیگانگی شخصیت را به پدیدهای تماشایی بدل میکند، هرچند گاه فاصلهٔ میان تماشاگر و او بیش از اندازه زیاد میشود.
« در مرکز این جهان، ویکار قرار دارد: جوانی که سینما را نه سرگرمی، بلکه نیرویی رازآمیز و تقریباً قدسی میپندارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازی فرانکو در بهترین لحظاتش، این حس را منتقل میکند که ویکار نهتنها در هالیوود غریبه است، بلکه شاید با جهان بیرون از سینما نیز پیوندی استوار ندارد. بااینحال، فیلم برای تبدیل این ویژگی به شخصیتی پیچیدهتر تلاش کافی نمیکند. رازآلودبودن و سکوت او جای شناخت درونیاش را میگیرد؛ بنابراین ممکن است مخاطب بهجای کنجکاوی دربارهٔ سرنوشتش، صرفاً از دور به رفتارهایش بنگرد.
ویکار ایدهای جذاب است، اما همهٔ ظرفیتهای این ایده به شخصیتپردازی بدل نمیشوند. روایتِ گسسته و مسئلهٔ پیشروی ساختار فیلم پیوسته میان دورهها، موقعیتها و حالوهواها جابهجا میشود. سالها میگذرند، آدمها وارد قاب میشوند و گاه پیش از آنکه فرصتی برای ماندن پیدا کنند از آن بیرون میروند.
این گسست را میتوان بازتاب ذهن ویکار دانست: ذهنی که تاریخ سینما را نه همچون خطی منظم، بلکه چون انبوهی از تصویرها و تداعیها تجربه میکند. در چنین خوانشی، پرشها و ناپیوستگیها بخشی از زبان اثرند، نه صرفاً بینظمی تصادفی. بااینهمه، نیت فرمی بهتنهایی برای حفظ توجه کافی نیست. روایت بارها از حرکت بازمیماند و بخشهایی از فیلم بیش از آنکه به کشف تازهای دربارهٔ ویکار یا جهان او بینجامند، رشتهای از موقعیتهای پراکنده باقی میمانند.
مخاطب میتواند بپذیرد که فیلم نمیخواهد به قواعد کلاسیک قصهگویی پایبند باشد؛ دشواری آنجاست که گسستها همیشه به تجربهای معنادار یا ریتمی تازه تبدیل نمیشوند. در نتیجه، حس تعلیق و کنجکاوی که ایدهٔ «راز پنهان در فیلمها» وعده میدهد، گاهی زیر بار پراکندگی کمرنگ میشود. سینما بهمثابه خاطره و ارجاع یکی از لذتهای روشن فیلم، بازیاش با حافظهٔ سینمایی است.
« بااینحال، فیلم برای تبدیل این ویژگی به شخصیتی پیچیدهتر تلاش کافی نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
«Zeroville» هالیوود دهههای گذشته را همچون تالاری از تصویرها و نامها بازسازی میکند؛ جایی که تاریخ فیلمسازی از پشت صحنه سر برمیآورد و مرز میان آدمهای واقعی، شخصیتهای داستانی و خیال ویکار سیال میشود. برای تماشاگر آشنا با سینمای کلاسیک و دورهٔ دگرگونی هالیوود، این ارجاعات میتوانند حکم چشمکهایی آشنا را داشته باشند؛ لحظههایی که نشان میدهند فیلم از عشق به سینما تغذیه میکند.
اما ارجاع سینمایی زمانی به بینش بدل میشود که فراتر از شناسایی نامها و نقلقولها برود. گاه فیلم چنان به نشانههای بیرونی تکیه میکند که خودِ ارجاع جای تأمل را میگیرد. تماشاگر شاید چهرهای را بازشناسد یا از حضور یک اشاره لذت ببرد، اما این شناخت لزوماً به درک عمیقتری از مضمون نمیانجامد.
از این رو، فیلم برای دوستداران سینما لحظات سرگرمکننده و کنجکاویبرانگیز دارد، ولی همیشه نمیتواند میان ستایش تاریخ سینما و اندیشیدن دربارهٔ آن تعادل برقرار کند. رؤیا، واقعیت و وسوسهٔ معنا مرز مبهم میان رخداد واقعی و خیال، از عناصر تعیینکنندهٔ فیلم است. رویدادها چنان عرضه میشوند که گاه میتوان آنها را تجربههای بیرونی و گاه خیالپردازیهای ذهنی ویکار تلقی کرد.
این ابهام با شیفتگی او به «فیلم پنهان» همخوانی دارد: انگار جهان برای او مادهٔ خامی است که باید در پسِ تصاویر آشکار، نظمی دیگر را کشف کرد. فیلم از مخاطب دعوت میکند که بهجای جستوجوی پاسخ قطعی، در ناپایداری ادراک و خاطره سکونت کند. این دعوت جذاب است، اما اثر همیشه زمینهٔ لازم را برای چندمعنایی فراهم نمیکند.
« اما ارجاع سینمایی زمانی به بینش بدل میشود که فراتر از شناسایی نامها و نقلقولها برود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ابهام وقتی اثرگذار است که هر تفسیر احتمالی از دل جزئیات و پیوندهای درونی فیلم برآید؛ اگر پیوندها سست باشند، رازآلودگی ممکن است به پوششی برای ناتمامی بدل شود. «Zeroville» در بخشهایی موفق میشود حسِ رؤیایی بیقرار را حفظ کند، اما در بخشهایی دیگر چنان از چارچوب روشن فاصله میگیرد که تماشاگر نه با پرسشی بارور، بلکه با احساس گمگشتگی تنها میماند.
بازیگران فرعی و جهانِ گذرا حضور بازیگران شناختهشده به فیلم انرژی میدهد، اما بسیاری از چهرههای پیرامونی بیش از آنکه فرصت رشد پیدا کنند، در مقام نشانههایی از جهان هالیوود باقی میمانند. جکی ویور در نقش داتی لانگر، با حضوری سنجیده و ملموس، از معدود شخصیتهایی است که به فضای فیلم ثبات میبخشد.
در سوی دیگر، برخی حضورها آگاهانه پررنگ و نمایشیاند؛ گویی هر شخصیت برای چند لحظه آمده است تا حالوهوای پرهیاهوی صنعت سرگرمی را مجسم کند. سولداد پالادین نیز در مرکز بخشی از زندگی ویکار قرار میگیرد، اما فیلم کمتر از آنچه باید به جهان درونی او نزدیک میشود. او بیش از آنکه شخصیتی مستقل با خواستها و تناقضهای روشن باشد، در بسیاری از لحظات به موضوع نگاه و خیال ویکار تبدیل میشود.
این انتخاب میتوانست بازتابی از شیوهٔ دیدن او باشد، اما چون فیلم فاصلهٔ میان نگاه مردانهٔ شخصیت و هویت مستقل زن را بهروشنی نمیکاود، بخشی از ظرفیت دراماتیک رابطه ناتمام میماند. ظاهر هنری و دشواریِ تأثیرگذاری فیلم از رنگ، تدوین پرتحرک، لحن متغیر و لحظات نامنتظر برای ساختن تصویری آشفته و رؤیایی بهره میگیرد.
« جکی ویور در نقش داتی لانگر، با حضوری سنجیده و ملموس، از معدود شخصیتهایی است که به فضای فیلم ثبات میبخشد. »
قوتها و کاستیها
در آغاز، این انتخابها با موقعیت ویکار همنوا هستند: او وارد دنیایی میشود که در آن همهچیز هم واقعی است و هم شبیه صحنهای ساختهشده. شیوهٔ بصری اثر میتواند حسِ سرخوشی و بیثباتی سینمای دههٔ هفتاد را زنده کند و برای مدتی تماشاگر را در جهان ویژهٔ خود فرو ببرد. بااینحال، هرقدر فیلم پیش میرود، شلوغی سبکی گاه جای انسجام را میگیرد.
تدوین و جلوههای نمایشی همیشه به برجستهشدن معنایی تازه کمک نمیکنند؛ بعضی لحظات بیشتر بر متفاوتبودن خود تأکید دارند تا بر چیزی که میخواهند بگویند. وقتی ظاهر هنری از تجربهٔ شخصیت جدا میشود، تماشاگر ممکن است احساس کند فیلم بهجای کشف معنا، آن را با نشانههای پرزرقوبرق مطالبه میکند.
همین شکاف میان جاهطلبی فرمی و اثرگذاری عاطفی، یکی از مهمترین محدودیتهای فیلم است. جمعبندی «Zeroville» اثری نامتعارف و دوپاره است: از یک سو، ایدهٔ پیوند سینما، خاطره و خیال را در دل هالیوودی در حال دگرگونی دنبال میکند؛ از سوی دیگر، روایت پراکنده و شخصیتپردازی کمجانش مانع میشود این ایده همیشه به تجربهای عمیق و پیوسته تبدیل شود.
جیمز فرانکو در نقش ویکار تصویری عجیب و بهیادماندنی میسازد، و ارجاعات سینمایی فیلم برای مخاطب آشنا با تاریخ هالیوود جاذبه دارد؛ اما این جاذبه بارها زیر فشار ریتم کند و انباشت نشانهها رنگ میبازد. تماشاگرانی که از سینمای نامتعارف، ارجاعات فراوان و روایتهای مرزی میان واقعیت و رؤیا لذت میبرند، احتمالاً در این آشفتگی لحظات سرگرمکنندهای خواهند یافت.
« بااینحال، هرقدر فیلم پیش میرود، شلوغی سبکی گاه جای انسجام را میگیرد. »
جمعبندی
برای دیگران، فیلم ممکن است بیش از آنکه رازآلود باشد، بیجهت پراکنده به نظر برسد. ارزش آن در جسارتِ ساختن جهانی ناآرام است؛ محدودیتش نیز آنجاست که این جهان کمتر از آنچه وعده میدهد، به شخصیتها و معنای خود عمق میبخشد.
« برای دیگران، فیلم ممکن است بیش از آنکه رازآلود باشد، بیجهت پراکنده به نظر برسد. »
ثبت دیدگاه