نقد و بررسی
نقد Zero Dark Thirty | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتِ جستوجو، نه افسانهٔ قهرمانی «Zero Dark Thirty» به کارگردانی Kathryn Bigelow، بازسازیِ جستوجویی دهساله است که پس از حملات یازدهم سپتامبر برای یافتن اسامه بنلادن آغاز شد. فیلم بهجای آنکه این مسیر را همچون رشتهای از عملیاتهای پرهیجان و پیروزیهای روشن عرضه کند، بر فرایندهای کند و دشوارِ جمعآوری اطلاعات، بررسی سرنخها و پیگیری فرضیهها تکیه میکند.
نتیجه، اثری است که بیش از آنکه دربارهٔ لحظهٔ نهایی باشد، دربارهٔ انتظار طولانی برای رسیدن به آن لحظه است. این انتخاب، هویت اصلی فیلم را شکل میدهد. جستوجو در اینجا نه حرکتی مستقیم بهسوی مقصد، بلکه کاری فرساینده و پر از بنبست است؛ گاهی یک نام یا نشانه اهمیت مییابد و سپس در گذر زمان اعتبارش را از دست میدهد.
تعلیق فیلم از همین ناپایداری برمیآید: تماشاگر میداند چه کسی هدف جستوجو است، اما نمیداند کدام داده به راهگشا بدل خواهد شد و چه اندازه از زمان و انرژی در پیگیریِ مسیرهای نادرست هدر میرود. ساختار روایی و ضرباهنگ فیلم با صبری سنجیده پیش میرود و از شتابزدگی در خلاصهکردن سالهای متمادی پرهیز میکند.
جلسات، گزارشها، پرسشوپاسخها و رفتوآمد میان مراکز اطلاعاتی، مصالح اصلی روایتاند. این تکرار در آغاز ممکن است کند به نظر برسد، اما کارکردی روشن دارد: مخاطب نیز مانند شخصیتها در چرخهٔ اطلاعات ناقص و انتظار گرفتار میشود. هر سرنخ، نویدِ پیشرفت میدهد، اما بهندرت پاسخی قطعی فراهم میآورد.
« نتیجه، اثری است که بیش از آنکه دربارهٔ لحظهٔ نهایی باشد، دربارهٔ انتظار طولانی برای رسیدن به آن لحظه است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، همین شیوه نقطهٔ آسیبپذیر فیلم نیز هست. تکرار جلسات و بررسی دادهها گاه به فرمولی مشابه بازمیگردد و ممکن است حوصلهٔ مخاطبی را که انتظار رخدادهای پیاپی دارد، بیازماید. فیلم عامدانه از هیجان آسانِ تعقیبوگریز فاصله میگیرد؛ بهای این انتخاب، بخشهایی است که در آن حرکت روایی کمرنگ میشود و جزئیات اداری بیش از اندازه بر تجربهٔ تماشاگر سایه میاندازند.
مایا؛ اراده در دلِ فرسودگی مرکز ثقل اثر، مایا با بازی جسیکا چستین است؛ شخصیتی که نیروی محرکهاش نه نمایشگری و نه جذابیت قهرمانانه، بلکه سماجت است. چستین نقش را با خویشتنداری اجرا میکند: نگاهها، مکثها و واکنشهای کوتاه او بیش از گفتارهای بلند، فشار درونی شخصیت را منتقل میکنند.
مایا پیوسته در حال سنجیدن است؛ به دادهها، به گفتههای دیگران و به امکانهایی که شاید به نتیجه برسند. این تمرکز او را کارآمد میسازد، اما همزمان فاصلهای میان او و پیرامونش پدید میآورد. تدریجاً روشن میشود که پیگیریِ هدف فقط شغلی نیست که بتوان پس از پایان روز کاری پشت سر گذاشت.
مأموریت به بخش مسلطِ هویت مایا بدل میشود و مرز میان وظیفه و وسواس را مبهم میکند. فیلم از ستایش سادهٔ پشتکار پرهیز دارد: عزم شخصیت تحسینبرانگیز است، اما هزینهٔ روانی آن نیز در انزوای او و دشواریِ برقراری پیوند عاطفی دیده میشود. با وجود این، تمرکز شدید بر مایا گاهی به زیان شخصیتهای دیگر تمام میشود؛ بسیاری از چهرههای پیرامونی بیش از آنکه فرصت تحول بیابند، کارکردی روایی در مسیر تحقیق پیدا میکنند.
« بااینحال، همین شیوه نقطهٔ آسیبپذیر فیلم نیز هست. »
شخصیتها و اجرا
واقعنمایی و مسئلهٔ اخلاق یکی از دشوارترین جنبههای فیلم، نمایش بازجوییهای خشن و شکنجه است. اثر این صحنهها را حذف نمیکند و آنها را بخشی از فضای امنیتیِ پس از یازدهم سپتامبر میداند؛ اما نمایش یک عمل، بهخودیخود به معنای تأیید آن نیست. پرسش مهمتر این است که فیلم چگونه رابطهٔ میان خشونت، اطلاعات و تصمیمگیری را صورتبندی میکند.
تماشاگر با صحنههایی روبهرو میشود که هم آزارندهاند و هم از نظر اخلاقی ناآرامکننده، بیآنکه روایت راهحلی ساده پیش پای او بگذارد. واقعنماییِ اثر در این زمینه دو لبه دارد. جزئیات اجرایی و فضای سرد و اداری، حس نزدیکی به رویدادها را تقویت میکنند؛ در عین حال، همین سبک مستندگونه میتواند به تصویری بیش از اندازه قطعی از گذشته بینجامد.
در بازآفرینی تاریخی، انتخاب زاویهٔ دید و چینش وقایع ناگزیر معنا میسازد. فیلم با تمرکز بر یک شخصیت محوری، فرایندی گسترده و جمعی را قابلپیگیری میکند، اما این فشردهسازی یادآور آن است که روایت سینمایی، هر اندازه دقیق و باورپذیر، برابر با ثبت بیواسطهٔ واقعیت نیست. «Zero Dark Thirty» در بهترین لحظاتش این تنش را به مسئلهای برای اندیشیدن بدل میکند، نه صرفاً پسزمینهای برای هیجان.
کارگردانی و زبان بصری Bigelow در طراحی صحنهها به جای جلوهگری، بر وضوح و انضباط تکیه دارد. فضاهای کاری، اتاقهای بازجویی و محیطهای عملیاتی، کارکردهایی مشخص دارند و دوربین غالباً اجازه میدهد کنشها بدون تأکیدهای نمایشی دنبال شوند. حس اضطراب از ازدحام تصویر یا موسیقیِ پیوسته و پرطنین حاصل نمیشود؛ بیشتر از مراقبت مداوم، سکوتهای طولانی و انتظار برای واکنش بعدی برمیخیزد.
« واقعنمایی و مسئلهٔ اخلاق یکی از دشوارترین جنبههای فیلم، نمایش بازجوییهای خشن و شکنجه است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این رویکرد در بخشهای پرتنش فیلم بهویژه مؤثر است. حرکتها با دقت طراحی شدهاند و فضا پیش از آنکه به محلِ حادثه بدل شود، همچون محیطی ناشناخته و پرخطر شکل میگیرد. پایانِ پرالتهاب فیلم نیز از همین امتیاز بهره میبرد: هیجان نه با اغراق، بلکه با محدودکردن دید و نگهداشتن تماشاگر در دلِ موقعیت ساخته میشود.
صدا و نورپردازی در اینجا صرفاً آرایه نیستند؛ به ابزارهایی برای القای سردرگمی، احتیاط و فشار بدل میشوند. این مهارت اجرایی، بهخصوص پس از بخشهای کمتحرکتر، تأثیری چشمگیر دارد. صداهای فرعی و خلأ عاطفی بازی چستین ستون اصلی اثر است، اما همین اتکا گاه سبب میشود بازیگران دیگر در حاشیه بمانند.
بعضی شخصیتها با حضوری مؤثر وارد روایت میشوند، اما فیلم فرصت اندکی برای پرداختن به گذشته یا زندگی خصوصی آنان فراهم میکند. از این رو، گروهی از چهرهها بیشتر حامل تصمیم، دستور یا مانعاند تا انسانهایی با مسیر مستقل و پیچیدگی کامل. این کمبود با لحن سرد فیلم پیوند دارد. فاصلهٔ عاطفی در بخشی از اثر انتخابی آگاهانه است: مخاطب قرار نیست با زندگی روزمرهٔ گروهی بزرگ از شخصیتها درآمیزد، بلکه باید در فضای حرفهای و مأموریتمحورِ آنان بماند.
بااینحال، این فاصله گاهی بیش از حد زیاد میشود و بهجای آنکه فرسودگی را از راه تجربهٔ شخصی منتقل کند، صرفاً آن را گزارش میدهد. فیلم از نظر ذهنی و تاریخی پرمایه است، اما برای برخی تماشاگران ممکن است کمتر از حد انتظار درگیرکننده باشد. تنش، پیامد و آنچه باقی میماند بخش پایانی، حاصل انباشت طولانیِ انتظار و تصمیمگیری است.
« این رویکرد در بخشهای پرتنش فیلم بهویژه مؤثر است. »
قوتها و کاستیها
کارکردش تنها فراهمکردن اوج اکشن نیست؛ بلکه آزمون نهاییِ شیوهای است که فیلم برای روایت برگزیده: جزئیات، سکوت و کنترل. پس از آنکه مسیر تحقیق به نقطهٔ عملیاتی میرسد، فیلم همچنان از پیروزینمایی آسان فاصله میگیرد. تأکیدش بر خودِ نتیجه کمتر از تأکید بر پیامد روانیِ رسیدن به آن است؛ گویی پایان یک مأموریت الزاماً به معنای پایان بارِ آن نیست.
در همین جا، عنوان فیلم نیز معنایی فراتر از اشارهای زمانی پیدا میکند. زمانِ شبانه، تاریکی و لحظهٔ انتظار با حالوهوای کلی اثر هماهنگاند: شخصیتها در جهانی فعالیت میکنند که اطلاعات در آن ناقص است و مرز میان قطعیت و حدس پیوسته جابهجا میشود. فیلم پاسخ نهاییِ اخلاقی یا عاطفی عرضه نمیکند؛ بهجای آن، تماشاگر را با پرسشی دشوار روبهرو میسازد: وقتی یک هدف سالها تمام زندگی را میبلعد، رسیدن به آن چه چیزی را بازمیگرداند و چه چیزی را برای همیشه تغییر میدهد؟
جمعبندی «Zero Dark Thirty» اثری بلندپروازانه و خویشتندار است که تعلیق را از دلِ تحقیق، تکرار و انتظار بیرون میکشد. بازی متمرکز جسیکا چستین، کارگردانی دقیق Kathryn Bigelow و طراحی حسابشدهٔ بخشهای پرتنش، فیلم را به تجربهای ماندگار بدل میکنند. در سوی دیگر، ضرباهنگ کند، فاصلهٔ عاطفی و پرداخت محدود برخی شخصیتهای فرعی ممکن است مانع پیوند کاملِ مخاطب با جهان اثر شود.
ارزش فیلم بیش از آنکه در پاسخگویی به همهٔ پرسشهای تاریخی نهفته باشد، در شیوهای است که هزینهٔ روانی و اخلاقیِ یک جستوجوی طولانی را به نمایش میگذارد. این نه افسانهای ساده دربارهٔ پیروزی است و نه روایتی کاملاً بیطرف؛ درامی است سرد و پرتنش دربارهٔ سماجت، قدرت و فرسایش، که پس از پایان نیز پرسشهایش را با تماشاگر باقی میگذارد.
« پس از آنکه مسیر تحقیق به نقطهٔ عملیاتی میرسد، فیلم همچنان از پیروزینمایی آسان فاصله میگیرد. »



ثبت دیدگاه