نقد و بررسی
نقد زازی در مترو (Zazie dans le Métro) | 1960
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زازی در مترو؛ پاریس بهمثابه زمین بازی «زازی در مترو» ساختهٔ لویی مال در سال ۱۹۶۰، بیش از آنکه ماجرای سرراست دختربچهای در شهر باشد، دعوتی است به ورود در جهانی که قواعدش مدام زیر پا گذاشته میشوند. زازیِ دهساله با مادرش به پاریس میآید تا آخر هفته را نزد داییاش، گابریل، بگذراند؛ اما شهر خیلی زود به صحنهٔ آشوبی بدل میشود که کنجکاوی و سرکشی کودکانهٔ او به آن دامن میزند.
در این میان، تعطیلی مترو ــ همان جاذبهای که زازی مشتاق تجربهاش است ــ بهانهای میشود برای گشتوگذار در پاریسی که نه آرام میگیرد و نه به تصویر آشنای کارتپستالیاش وفادار میماند. مال، بهجای آنکه شهر را پسزمینهای خنثی برای روایت قرار دهد، آن را همچون نیرویی زنده و ناآرام به کار میگیرد.
خیابانها، مغازهها و جمعیت، با حرکت و آشفتگی مداومشان، امتداد ذهن زازی به نظر میرسند: پُر از امکان، شلوغ، غیرقابلپیشبینی و اندکی مضحک. حاصل، فیلمی است که از همان ابتدا روشن میکند با واقعگرایی متعارف روبهرو نیستیم؛ اینجا منطق رؤیا و کارتون گاه از منطق روزمره پیشی میگیرد. اقتباسِ روح، نه بازگوییِ صرف فیلم بر پایهٔ رمان ریمون کنو ساخته شده؛ اثری که بخش مهمی از نیروی خود را از بازی با زبان، واژههای ساختگی و لحن گفتار میگیرد.
« مال، بهجای آنکه شهر را پسزمینهای خنثی برای روایت قرار دهد، آن را همچون نیرویی زنده و ناآرام به کار میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
انتقال چنین تجربهای به سینما آسان نیست، زیرا آنچه روی صفحهٔ رمان با واژه و آهنگ جمله شکل میگیرد، در فیلم باید از مسیر تصویر، صدا، بازی و تدوین بازآفریده شود. مال و همکارانش بهجای آنکه تنها در پی حفظ صورت ادبی متن باشند، میکوشند معادلهای سینمایی برای بازیگوشی آن پیدا کنند. از این رو، فیلم را باید اقتباسی آزاد و آگاهانه دانست: وفاداریاش بیش از آنکه به بازسازی دقیق نثر کنو باشد، به روح بیقرار، هجوآمیز و سرکش اثر نزدیک است.
شوخی زبانی در اینجا حضور دارد، اما بخش بزرگی از بار طنز به تصویر منتقل میشود. پرشهای روایی، تغییر ناگهانی لحن و رفتارهایی که از محدودهٔ واقعیت عادی بیرون میروند، همان کاری را میکنند که واژههای نامأنوس و بازیهای زبانی در رمان انجام میدهند: نظم آشنا را به بازی میگیرند. زازی؛ نیروی محرکِ آشوب کاترین دُمونژو در نقش زازی حضوری سرزنده و فراموشنشدنی دارد.
بازی او بر ترکیبی از جسارت، کنجکاوی و بیاعتنایی به آداب بزرگسالانه استوار است. زازی نه کودکِ معصوم و آرامِ قصههای معمول است و نه شخصیتی که صرفاً برای خنده ساخته شده باشد؛ او با پرسیدن، مخالفتکردن و حرکت مداومش، بزرگسالان را از آسودگی بیرون میکشد و تناقضهایشان را آشکار میکند.
« شوخی زبانی در اینجا حضور دارد، اما بخش بزرگی از بار طنز به تصویر منتقل میشود. »
شخصیتها و اجرا
این نقشآفرینی به شخصیت نیرویی میدهد که فیلم برای حفظ شتاب خود به آن نیاز دارد. با این حال، زازی گاه بیش از آنکه فردی با جهان درونیِ گسترده باشد، به کانونی برای نمایش بازیهای کلامی و بصری بدل میشود. فیلم کمتر درنگ میکند تا تجربههای عاطفی او را بهتفصیل بکاود؛ ترجیح میدهد او را در متن موقعیتهایی بگذارد که از هر سو به بینظمی و غافلگیری میانجامند.
این انتخاب با لحن اثر سازگار است، اما ممکن است برای تماشاگرانی که شخصیتپردازیِ روانشناختی را در اولویت میگذارند، فاصلهای عاطفی ایجاد کند. در کنار او، فیلیپ نوآره در نقش گابریل با خونسردی و طنزی مهارشده، تعادلی نسبی در برابر انرژی زازی برقرار میکند. رابطهٔ این دو نه بر گفتوگوهای عاطفیِ طولانی، بلکه بر برخورد دو شیوهٔ متفاوتِ مواجهه با جهان بنا شده است: یکی میخواهد شهر را بیواسطه تجربه کند و دیگری میکوشد در میان مسئولیتها و هوسهای روزمره، راه خود را پیدا کند.
پاریسِ دگرگونشده و زبان تصویر یکی از مهمترین دستاوردهای فیلم، ساختن پاریسی است که هم واقعی به نظر میرسد و هم اندکی از واقعیت فاصله دارد. رنگها، زاویههای دوربین و ترکیببندی قابها به شهر حالوهوایی اغراقشده میبخشند؛ انگار محیط هر لحظه آماده است تا از نظم خود خارج شود. فیلم با سرعت حرکت میکند، اما این سرعت صرفاً نتیجهٔ تعداد رویدادها نیست.
« این نقشآفرینی به شخصیت نیرویی میدهد که فیلم برای حفظ شتاب خود به آن نیاز دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
خودِ تصویر نیز بیقرار است: گاه میشتابد، گاه کش میآید و گاه با استفاده از جلوههای دیداری، ادراک معمول تماشاگر را دستکاری میکند. تدوین در این میان نقش تزئینی ندارد، بلکه بخشی از منطق کمدی فیلم است. برشها و تکرارها میتوانند یک موقعیت را ناگهان به چیزی ناممکن بدل کنند یا از لحظهای عادی، ضربهای کمیک بسازند.
جلوههای بصری نیز به همین شیوه عمل میکنند: قرار نیست باورپذیریِ جهان را تقویت کنند، بلکه آشکارا یادآوری میکنند که سینما قادر است جهان را از نو بسازد. این رویکرد به فیلم هویتی مستقل میدهد؛ اثری که در آن، شیوهٔ روایت بهاندازهٔ خودِ ماجرا موضوع بازی است. طنز، هجو و بههمریختن قواعد طنز «زازی در مترو» تنها متکی به شوخیهای مستقیم نیست.
بخشی از خنده از تضاد میان جدیت بزرگسالان و بیپروایی زازی حاصل میشود؛ بخشی دیگر از موقعیتهایی که در آنها قوانین معمول جامعه و منطق داستانی یکباره سست میشوند. فیلم با این شگردها به اقتدار ظاهری بزرگسالان و نظم شهری نگاه میکند، اما لحنش بیشتر شیطنتآمیز است تا خطابهوار. نقد اجتماعی در فیلم حضور دارد، ولی زیر موج شوخیها و تصویرهای پرجنبوجوش پنهان میماند و کمتر به گزارهای صریح تبدیل میشود.
« تدوین در این میان نقش تزئینی ندارد، بلکه بخشی از منطق کمدی فیلم است. »
قوتها و کاستیها
همین بیقراری، گاهی به نقطهضعف اثر بدل میشود. انباشت شوخیها، تغییر مداوم موقعیتها و تأکید پیوسته بر غافلگیری، مجال چندانی برای مکث باقی نمیگذارند. برخی صحنهها چنان مشتاق شکستن انتظارند که خودِ غافلگیری نیز به قاعدهای تکرارشونده تبدیل میشود. در چنین لحظاتی، شلوغی فیلم ممکن است فرساینده شود و تماشاگر احساس کند که ریتم از تنوع به ازدحام رسیده است.
ریتم و محدودیتهای جهانِ پرهیاهو ریتم فیلم عمداً ناهموار است: گاهی شتابزده و پرانرژی، گاهی متوقفشده در موقعیتی که بیش از اندازه کش مییابد. این نوسان با دنیای آشفتهٔ زازی تناسب دارد، اما همیشه به سود تجربهٔ تماشاگر نیست. فیلم چنان به حرکت و اختراع بصری اعتماد دارد که گاه پیوند میان صحنهها و شخصیتها در مرتبهٔ دوم قرار میگیرد.
ماجراها سرگرمکنندهاند، اما انسجام روایی بیشتر در خدمت حفظ حالوهواست تا شکلدادن به مسیری منظم و هدفمند. بازیهای زبانی نیز، هرچند بخشی از شناسنامهٔ اثرند، در ترجمه و دوبله ممکن است بخشی از ظرافت خود را از دست بدهند. حتی برای مخاطبی که با زبان اصلی آشناست، شوخیهای کلامی گاه آنقدر متراکم میشوند که شخصیتها را به حاملانِ شوخی بدل میکنند.
« همین بیقراری، گاهی به نقطهضعف اثر بدل میشود. »
جمعبندی
این مسئله بیش از همه در لحظاتی به چشم میآید که فیلم فرصت مییابد به رابطهها عمق بیشتری بدهد، اما ترجیح میدهد با لطیفه یا حرکت بصری تازهای از آن عبور کند. جمعبندی «زازی در مترو» کمدیای است که خود را به قواعد روایتِ مرتب و شخصیتپردازیِ متعارف مقید نمیکند. فیلم با تکیه بر بازی سرزندهٔ کاترین دُمونژو، حضور آرامتر فیلیپ نوآره و زبانی سینمایی سرشار از ترفندهای تصویری، پاریس را به صحنهای برای بینظمیِ خلاق بدل میسازد.
قوت اصلیاش در همین آزادی است: در تواناییاش برای تبدیل یک شهر آشنا به جهانی نامتوازن، شگفتانگیز و خندهآور. در مقابل، همین آزادی گاه به شلوغی و ناپایداری میانجامد. ریتم نامتوازن، انباشت شوخیها و کمرنگشدن شخصیتپردازی میتواند تماشای فیلم را برای برخی مخاطبان خستهکننده کند.
با این همه، اثر مال همچنان نمونهای متمایز از کمدی سینمایی است؛ فیلمی که بیش از آنکه بخواهد داستانی بینقص تعریف کند، میخواهد امکانهای خودِ سینما را به بازی بگیرد. لذت آن در تسلیمشدن به این بازی است: پذیرش شهری که هر لحظه ممکن است از واقعیت فاصله بگیرد و کودکی که با یک کنجکاوی ساده، تمام نظم پیرامونش را برهم میزند.
« جمعبندی «زازی در مترو» کمدیای است که خود را به قواعد روایتِ مرتب و شخصیتپردازیِ متعارف مقید نمیکند. »
ثبت دیدگاه