نقد و بررسی
نقد Zatoichi Goes to the Fire Festival | 1970
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهانی تیرهتر «زاتویچی به جشن آتش میرود» از آن آثاری است که بهجای تکرار آرام و مطمئنِ فرمول آشنای مجموعه، میکوشد آن را به قلمرویی بیقرارتر و خشنتر ببرد. کِنجی میسومی، کارگردانی که در شکلگیری زبان سینمایی زاتویچی نقشی اساسی داشت، بار دیگر قهرمان نابینا را در جهانی قرار میدهد که در آن خشونت فقط حاصل برخورد شمشیرها نیست؛ در مناسبات قدرت، خریدوفروش انسانها و ترس روزمرهٔ مردم نیز ریشه دارد.
حاصل، فیلمی است ناهموار اما پرانرژی: گاه از انسجام روایی فاصله میگیرد، اما در عوض لحظههایی میآفریند که از نظر بصری و حسی بهآسانی فراموش نمیشوند. فیلم بیستویکمین اثر سینمایی مجموعهٔ زاتویچی است و در سال ۱۹۷۰ ساخته شده؛ شینتارو کاتسو علاوه بر بازی در نقش اصلی، در نگارش فیلمنامه و تهیهٔ فیلم نیز مشارکت داشته است.
این جایگاه دوگانه در نتیجهٔ نهایی محسوس است: اثر هم به نشانههای محبوب مجموعه وفادار میماند و هم گاهی با بیپروایی از آنها فاصله میگیرد. «جشن آتش» نه بازگشتی ساده به گذشته، بلکه تلاشی برای آزمودن ظرفیتهای تازهٔ شخصیتی است که مخاطب گمان میکند از پیش میشناسد. پیرنگی پرشاخه و نابرابر آغاز ماجرا با یکی از همان مداخلههای اخلاقی آشنا شکل میگیرد: زاتویچی به زنی گرفتار در حراجی همسران برمیخورد و میکوشد او را از سرنوشتی تحقیرآمیز نجات دهد.
این عمل خیرخواهانه، او را وارد شبکهای از مناسبات یاکوزایی میکند که در رأس آن یامیکوبو، سردستهای نابینا و بهشدت مستبد، قرار دارد. همزمان، ساموراییای آشفته و حسود نیز در پی زاتویچی است و گمان میکند میان او و همسرش رابطهای برقرار شده است. در کنار این خطوط، شخصیت اومهجی و برخوردهای او با قهرمان، لایهای نامتعارف به داستان میافزاید.
« همزمان، ساموراییای آشفته و حسود نیز در پی زاتویچی است و گمان میکند میان او و همسرش رابطهای برقرار شده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مشکل فیلم نه کمبود رویداد، بلکه وفور آنهاست. رشتههای داستانی گاه بهجای آنکه به یکدیگر نیرو ببخشند، برای جلب توجه با هم رقابت میکنند. انگیزههای برخی شخصیتها به اندازهٔ کافی روشن نمیشوند و چند مسیر فرعی پس از معرفی، بیآنکه بهتمامی به نتیجه برسند، از مرکز روایت کنار میروند.
به همین سبب، فیلم در بخشهایی بیش از آنکه مانند داستانی یکپارچه پیش برود، به زنجیرهای از موقعیتهای پرتنش و دیدنی میماند. جشن آتش نیز بیش از آنکه نقطهٔ فرود روایی باشد، نیرویی تصویری و پیشآگاهیبخش دارد که ماجرا را به سوی رویارویی سوق میدهد. دو چهرهٔ نابینایی محور دراماتیک فیلم، تقابل زاتویچی و یامیکوبو است؛ دو مرد نابینا که ظاهراً وجهی مشترک دارند، اما معنای اخلاقی این ویژگی در زندگیشان یکسان نیست.
زاتویچی از محدودیت جسمانی خود نوعی آگاهی و انضباط ساخته است. او میشنود، میسنجد و در لحظهٔ لازم با دقتی خیرهکننده عمل میکند؛ اما این مهارت بهتنهایی او را از خطا و آسیبپذیری مصون نمیسازد. یامیکوبو، در مقابل، نابینایی را در قلمرو قدرت و ترس به کار میگیرد. اطاعت دیگران و کنترل شبکهای از زیردستان، ابزارهای اصلی اویند.
این تقابل، تمهیدی برای طرح پرسشی دربارهٔ قدرت است: آیا ناتوانی ظاهری الزاماً به همدلی میانجامد؟ فیلم پاسخ منفی میدهد. نابینایی در اینجا نه نماد ثابت بیگناهی است و نه نشانهٔ حکمت؛ معنای آن از انتخابهای شخصیتها پدید میآید. یامیکوبو با رفتار سرد و محاسبهگرانهاش، تصویری نگرانکننده از قدرتی میسازد که برای حفظ خود، آدمیان را به ابزار بدل میکند.
« مشکل فیلم نه کمبود رویداد، بلکه وفور آنهاست. »
شخصیتها و اجرا
حضور او، تهدید داستان را از سطح یک دشمن شمشیرکش فراتر میبرد و به مسئلهٔ سلطه بر جامعه پیوند میزند. بازیگری و تنشِ رویاروییها شینتارو کاتسو همچنان مرکز جاذبهٔ فیلم است. بازی او به زاتویچی شوخطبعی و سرسختی میبخشد، اما در اینجا آن شوخطبعی همواره آسوده و بیخطر نیست. زیر لحن سبکتر شخصیت، خستگی و احتیاطی پنهان حضور دارد؛ گویی زاتویچی میداند هر قدم در این سرزمین ممکن است او را گرفتار شبکهای از نیرنگها کند.
کاتسو در کنشهای بدنی نیز چشمگیر است: حرکتهای کوتاه و ناگهانیاش با مکثهایی حسابشده همراه میشوند و مبارزه را به نوعی گوشسپردن و واکنش بدل میکنند. تاتسویا ناکادای در نقش ساموراییِ درگیر با حسادت و انتقام، انرژی متفاوتی وارد فیلم میکند. او شخصیتی آکنده از اندوه و خشونت میسازد که نمیتوان رفتارهایش را صرفاً به چهرهٔ یک رقیب شمشیرباز فروکاست.
برخورد میان این دو بازیگر، تنشی ایجاد میکند که از تفاوت منش و ریتم آنها نیرو میگیرد: یکی مهارشده و حساس به محیط، دیگری گرفتار عاطفهای آتشین و ویرانگر. حضور ماسایوکی موری در نقش یامیکوبو نیز با خونسردی سنگینی همراه است؛ او برای تهدیدآمیز بودن به اغراق نیاز ندارد. این مجموعهٔ بازیها، بهویژه در صحنههایی که قدرت واقعی شخصیتها هنوز آشکار نشده، تعلیق را زنده نگه میدارد.
قاب، خشونت و آشوب بصری تصویرپردازی فیلم به همان اندازه که از سنت سامورایی بهره میبرد، از آرامش کلاسیک آن نیز فاصله میگیرد. قابهای مایل، جابهجاییهای دوربین و تغییرهای ناگهانی در فاصلهٔ نگاه، جهان را ناپایدار و نامطمئن جلوه میدهند. چنین انتخابهایی گاه از کنترل کامل خارج میشوند، اما با وضعیت اخلاقی و عاطفی داستان تناسب دارند: در این سرزمین، هیچ رابطهای استوار نیست و هیچ موقعیتی برای مدتی طولانی معنای یگانهای ندارد.
« حضور او، تهدید داستان را از سطح یک دشمن شمشیرکش فراتر میبرد و به مسئلهٔ سلطه بر جامعه پیوند میزند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
خشونت نیز صرفاً وسیلهای برای نمایش مهارت زاتویچی نیست. بریدن و کشتن در این فیلم بخشی از بافت اجتماعی است؛ چیزی که مردم را به سکوت وادار میکند و زندگی عادی را زیر سایهٔ خود میبرد. در عین حال، فیلم از لحظههای جسمانی و گاه نامتعارف پرهیز نمیکند. نبرد گرمابه از برجستهترین نمونههاست: فضای بخارآلود و سطح لغزنده، مبارزه را از شکل معمول دوئل بیرون میآورد و آن را به جدالی پرتحرک، مضحک و خطرناک تبدیل میکند.
موسیقی ناهمخوان و مدرننما در این بخش، فاصلهای عمدی با انتظار مخاطب میسازد و به صحنه حالوهوایی غریب میدهد. این جسارت، هرچند همیشه به وحدت سبکی نمیانجامد، نشان میدهد فیلم از تکرار امن الگوهای پیشین رضایت ندارد. شخصیتهای فرعی و ابهامهای روایی زنان فیلم در بستری از مبادله و مالکیت معرفی میشوند؛ حراجی همسران، روشنترین صورتبندی این جهان است.
زاتویچی در برابر آن میایستد، اما فیلم بیش از آنکه زنان را به شخصیتهایی با مسیر مستقل و گسترده بدل کند، اغلب از موقعیت آنان برای برانگیختن بحران اخلاقی و خشونت مردان بهره میگیرد. این محدودیت، بهویژه وقتی خطهای فرعی نیمهتمام میمانند، از توان عاطفی داستان میکاهد. نجات یک زن نقطهٔ عزیمت مهمی است، اما پیامدهای آن همیشه با همان دقتی که آغاز شدهاند دنبال نمیشوند.
اومهجی نیز یکی از عناصر نامتعارف فیلم است. ظاهر و رفتار او هنجارهای جنسیتی رایج را به بازی میگیرند و حضورش فضای اثر را از قالب متعارف داستان انتقام بیرون میبرد. بااینحال، فیلم به او مجال کافی نمیدهد تا این بیقاعدگی را به شخصیتی کاملاً پرورده بدل کند. او گاه بیش از آنکه در شبکهٔ علّی داستان جای بگیرد، همچون نیرویی حاشیهای و رازآلود ظاهر میشود.
« خشونت نیز صرفاً وسیلهای برای نمایش مهارت زاتویچی نیست. »
قوتها و کاستیها
این ناتمامی برای برخی تماشاگران جذاب و برای برخی دیگر نشانهای از پراکندگی فیلمنامه خواهد بود؛ هر دو برداشت را میتوان در خود فیلم ریشهیابی کرد. جمعبندی «زاتویچی به جشن آتش میرود» فیلمی بینقص و کاملاً منسجم نیست. طرحهای پیچیدهٔ دشمنان گاه نامحتمل به نظر میرسند، برخی انگیزهها کمپرداخته میمانند و شاخههای داستانی بهطور یکسان به بار نمینشینند.
بااینهمه، همین بیقراری بخشی از هویت اثر است: فیلم بیش از آنکه به استحکام پیرنگ تکیه کند، بر برخوردهای پرتنش، فضای تیره و لحظههای دیداریِ جسورانه استوار میشود. ارزش اصلی آن در پیوند میان دو چهرهٔ نابینایی، بازیهای پرقدرت کاتسو و ناکادای، و صحنههایی نهفته است که خشونت را با طنز، آشوب و حتی نوعی بازیگوشی بصری درمیآمیزند.
تماشاگرِ جویای داستانی صیقلی شاید از پراکندگی فیلم فاصله بگیرد؛ اما علاقهمند به سینمای ساموراییِ پرخطر و تجربهگرا، در آن اثری مییابد که میکوشد قهرمان آشنایش را در جهانی خشنتر و نامطمئنتر دوباره بیازماید.
« جمعبندی «زاتویچی به جشن آتش میرود» فیلمی بینقص و کاملاً منسجم نیست. »



ثبت دیدگاه