نقد و بررسی
نقد Zama | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
انتظار بهمثابه نیرویی فرساینده در «Zama»، انتظار صرفاً فاصلهای میان دو رویداد نیست؛ خودِ انتظار به رویداد اصلی بدل میشود. دون دیهگو دِ زاما، مأمور اسپانیاییِ گرفتار در دورافتادگی مستعمره، چشم به راه انتقالی است که باید او را به جایگاهی بهتر و زندگیای نزدیکتر به خانوادهاش برساند.
اما نامهای که بتواند این جابهجایی را ممکن کند، مدام به آیندهای نامعلوم حواله میشود. هر روزِ بیپاسخ، بخشی از اراده و شأن او را میفرساید و او را بیشتر در محدودهٔ کوچک و بستهٔ زندگی روزمره محبوس میکند. لوکرسیا مارتل این فرسایش را با تعلیقهای پرهیاهو یا پیچشهای داستانی توضیح نمیدهد.
بهجای آن، مکثها، سکوتها، نگاههای ممتد و رفتوآمدهای ظاهراً بیاهمیت را کنار هم میچیند تا تماشاگر زمان را نه همچون زمینهٔ رخدادها، بلکه چونان باری سنگین تجربه کند. زاما منتظر است، اما جهان پیرامونش نیز گویی در انتظار چیزی است که هیچکس نمیتواند نامش را دقیقاً بر زبان آورد. همین سکونِ معلق، فیلم را به تجربهای جسمانی از بیحرکتی و درماندگی نزدیک میکند.
قهرمانی گرفتار در حاشیه زاما قهرمانی نیست که بهآسانی ستایش یا حتی دوست داشته شود. او مردی است با غرور جریحهدار، میل به ارتقا و نیاز مداوم به تأیید کسانی که قدرت تصمیمگیری دربارهٔ سرنوشتش را دارند. در رفتار او همزمان میتوان ترس از بیاعتباری، خودفریبی و اشتیاق به فرار از وضع موجود را دید.
« اما نامهای که بتواند این جابهجایی را ممکن کند، مدام به آیندهای نامعلوم حواله میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین ناسازگاریها شخصیتش را از نمونهٔ سادهٔ کارمند مظلوم یا قربانیِ بیگناه دور میکند: زاما در ساختاری ستمگر گرفتار است، اما خود نیز از امتیازها و مناسبات همان ساختار بهره میبرد. دانیل خیمهنس کاچو این شخصیت را با بازیای کمتحرک و مهارشده شکل میدهد. صورت و بدن او کمتر به بیان آشکار احساسات متوسل میشوند؛ در عوض، ریزترین تغییر در نگاه یا حالت چهره میتواند نشانی از امیدی فروخورده یا تحقیرِ تحملشده باشد.
این بازی با شیوهٔ سرد و مشاهدهگر فیلم هماهنگ است، هرچند همین خویشتنداری ممکن است فاصلهای میان مخاطب و زاما ایجاد کند. فیلم از ما نمیخواهد بیدرنگ با او همدلی کنیم؛ بیشتر ما را وامیدارد رفتار و خواستههایش را زیر نظر بگیریم. استعمار در جزئیات روزمره قدرت استعماری در «Zama» فقط در فرمانهای رسمی یا نمایشهای آشکار خشونت حضور ندارد.
بخش مهمی از آن در جزئیات معمولی و تکرارشونده رسوب کرده است: انتظار برای پاسخ مقام بالاتر، مناسبات اداری، سلسلهمراتب اجتماعی و رفتارهایی که بهرهکشی را به بخشی عادی از زندگی بدل میکنند. فیلم بهجای آنکه تاریخ را در قالب خطابهای روشن عرضه کند، سازوکار سلطه را از خلال برخورد شخصیتها و عادتهای روزانه آشکار میسازد.
آنچه بهظاهر روال عادی کار و زندگی است، در بطن خود نابرابری و خشونتی پایدار دارد. این نگاه، زاما را هم از جایگاه تماشاگر بیطرف تاریخ بیرون میآورد. او در نظامی گرفتار است که منزلتش را تعیین میکند، اما خود نیز درون همان نظم اداری و استعماری عمل میکند و از زبان و منطق آن جدا نیست.
« دانیل خیمهنس کاچو این شخصیت را با بازیای کمتحرک و مهارشده شکل میدهد. »
شخصیتها و اجرا
بنابراین، تحقیرشدن او در برابر مقامات بالاتر، بهخودیخود او را از مسئولیتش در برابر فرودستان مبرا نمیسازد. فیلم در این زمینه قضاوتی ساده و آسوده فراهم نمیکند؛ نشان میدهد که قدرت میتواند همزمان کسی را محدود کند و به او امکان سلطه بر دیگری بدهد. قابهایی میان زیبایی و تهدید تصویرپردازی فیلم از مهمترین ابزارهای معنایی آن است.
قابها گاه ترکیببندیهایی نامتعارف دارند؛ شخصیتها در گوشهای از تصویر یا پشت مانعها قرار میگیرند و فضای خالی، گاه از خودِ آنان حضور پررنگتری مییابد. این انتخابها تماشاگر را از تماشای بیواسطه و آسوده بازمیدارند. بهجای آنکه جهان را از منظر قهرمانی مسلط ببینیم، با تصویری روبهرو میشویم که او را کوچک، محصور یا از مرکز توجه بیرونافتاده نشان میدهد.
در عین حال، رنگها و منظرههای آفتابخورده میتوانند زیباییای فریبنده داشته باشند. شکوه ظاهری محیط با فرسودگی زندگی استعماری و ابتذال مناسبات قدرت در تضاد قرار میگیرد. طبیعت در اینجا صرفاً پسزمینهای چشمنواز نیست؛ گسترهای است که مأموران و قواعد وارداتیشان را بیگانه و ناپایدار جلوه میدهد.
این دوگانگیِ دیداری، جهان فیلم را هم زیبا میسازد و هم ناامن: چشم به تصویر جذب میشود، اما آرامش کاملی در آن نمییابد. صدا، سکوت و طنز خشک طراحی صدا در ساختن حس بیقراری نقشی اساسی دارد. صداهای محیطی و گفتوگوها همیشه در نظمی شفاف و قابلکنترل قرار نمیگیرند؛ گاه صداها بر یکدیگر میافتند یا توجه شنونده را از گفتار اصلی منحرف میکنند.
« بنابراین، تحقیرشدن او در برابر مقامات بالاتر، بهخودیخود او را از مسئولیتش در برابر فرودستان مبرا نمیسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حاصل، محیطی است که بیش از آنکه با توضیحهای روشن شناخته شود، باید در آن گم شد و جهتیابی کرد. سکوتها نیز خلأ نیستند: مکثیاند که انتظار، اضطراب و بیخبری زاما را تشدید میکنند. در کنار این کیفیت حسی، طنزی خشک و کمتأکید جریان دارد. موقعیتهایی که میتوانستند صرفاً تلخ یا تراژیک باشند، گاه بهسبب بیمنطقی و تشریفات عبث خود رنگی مضحک پیدا میکنند.
این طنز، تلخی استعمار را سبک نمیکند؛ برعکس، پوچی نظامی را برجسته میسازد که در آن سرنوشت آدمها به نامهها، عنوانها و تصمیمهایی دوردست گره خورده است. البته جابهجایی لحن و ابهام برخی صحنهها ممکن است برای تماشاگرانی که پیوند روشن میان رخدادها میخواهند، گیجکننده باشد. روایتی گسسته و عامدانه نامطمئن «Zama» داستان خود را با نظمی متعارف و توضیحمحور پیش نمیبرد.
روایت گاه پراکنده به نظر میرسد و همهٔ پیوندها یا انگیزهها را آشکار نمیکند. بهجای آنکه تماشاگر را با اطلاعات کافی در مسیر مشخصی هدایت کند، او را در همان موقعیت ناپایدار شخصیت اصلی قرار میدهد: بخشی از آنچه میبیند روشن است، بخشی دیگر از ابهام و شایعه ساخته شده و آینده نیز وعدهای دوردست باقی میماند.
این انتخاب به فضای ذهنی فیلم کمک میکند. جهان زاما جهانی است که در آن قطعیت کمیاب است و خبر، دستور یا وعده همیشه میتواند شکل دیگری به خود بگیرد. بااینحال، ابهام وقتی با ریتم کند و فاصلهٔ عاطفی جمع میشود، ممکن است تماشاگر را از جریان فیلم بیرون ببرد. برخی لحظهها بیش از آنکه به پیشبرد قصه کمک کنند، در ساختن حالوهوا و تکرار تجربهٔ انتظار مؤثرند؛ همین امر برای مخاطبی که انتظار خط داستانی فشردهتری دارد، آزمونی جدی خواهد بود.
« حاصل، محیطی است که بیش از آنکه با توضیحهای روشن شناخته شود، باید در آن گم شد و جهتیابی کرد. »
قوتها و کاستیها
ریتم و تجربهٔ تماشاگر کندی فیلم را نمیتوان صرفاً نقصی جدا از مضمونش دانست؛ این کندی صورتِ زمانیِ همان وضعیتی است که زاما در آن گرفتار شده است. تکرار، تأخیر و مکث، تماشاگر را وامیدارد زمان را از منظر شخصیتی تجربه کند که در انتظار تصمیم دیگران مانده. اما پیوند میان فرم و مضمون، به این معنا نیست که ریتم برای همه جذاب یا آسانتحمل خواهد بود.
فیلم از تماشاگر توجهی صبورانه میطلبد و پاداشش را نه در سلسلهای از رخدادهای پرشتاب، بلکه در جزئیات تصویری، تغییرهای ظریف لحن و لایههای تدریجی معنا عرضه میکند. فاصلهگذاری عاطفی نیز بخشی از این تجربه است. فیلم به ندرت احساس را با موسیقی یا واکنشهای نمایشی به مخاطب تحمیل میکند.
در نتیجه، ممکن است لحظههایی از رنج زاما بیش از آنکه اندوهبرانگیز باشند، سرد و دور به نظر برسند. این فاصله برای حفظ نگاه انتقادی به شخصیت مفید است، ولی گاهی بار احساسی اثر را کاهش میدهد. تماشاگر باید خود میان مشاهدهٔ بیرونی و درک درونی این مرد رفتوآمد کند. جمعبندی «Zama» اثری تاریخی به معنای متعارف و قصهگو نیست؛ فیلمی است دربارهٔ ماندن در حاشیه، فرسودهشدن زیر فشار انتظار و زیستن در ساختاری که حتی سکونش نیز سیاسی است.
مارتل با قاببندیهای دقیق، صداگذاری ناآرام، طنز خشک و توجه به جزئیات اداری، تصویری از استعمار میسازد که بهجای شعار، از تجربهٔ روزمره نیرو میگیرد. زاما نه قهرمانی بینقص است و نه قربانیای که بتوان رنجش را جدا از امتیازها و انتخابهایش فهمید؛ پیچیدگی او یکی از سرچشمههای اصلی تأمل فیلم است.
« تکرار، تأخیر و مکث، تماشاگر را وامیدارد زمان را از منظر شخصیتی تجربه کند که در انتظار تصمیم دیگران مانده. »
جمعبندی
در برابر این دستاوردها، ریتم کند، روایت گسسته و فاصلهٔ عاطفی اثر ممکن است برخی تماشاگران را پس بزند. بااینحال، همین ویژگیها بخشی از منطق هنری فیلماند، نه صرفاً مانعهایی تصادفی. «Zama» با صبر و دقت، انتظار را به نیرویی فرساینده بدل میکند؛ هر مکث و سکوت، ماندن زاما در حاشیهٔ امپراتوری را ملموستر میسازد، هرچند ریتم کندش گاه میان شخصیت و مخاطب فاصله میاندازد.
« در برابر این دستاوردها، ریتم کند، روایت گسسته و فاصلهٔ عاطفی اثر ممکن است برخی تماشاگران را پس بزند. »



ثبت دیدگاه