نقد و بررسی
نقد Youth | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جوانی در سایهٔ تاریخ «Youth» ساختهٔ Feng Xiaogang، در ظاهر حکایت گروهی از جوانان عضو یک گروه هنری در چنگدو است؛ اما دامنهٔ عاطفی و تاریخیاش از تمرینها، اجراها و رقابتهای درونگروهی فراتر میرود. فیلم دورهای از زندگی آنان را دنبال میکند که در آن آرمانها و رؤیاهای شخصی با قواعد جمعی و دگرگونیهای جامعه درهم میآمیزند.
جوانی در اینجا نه صرفاً دورهای شاد و سرشار از امکان، بلکه زمانی است که زخمهای خاموش و انتخابهای کوچک میتوانند جهت یک عمر را تغییر دهند. روایت بر برخورد میان سرنوشتهای فردی و تاریخ معاصر چین تکیه دارد، بیآنکه شخصیتها را به نشانههایی صرف از یک دوره بدل کند. گروه هنری؛ صمیمیت و سلسلهمراتب فضای گروه هنری از جذابترین عناصر فیلم است.
اعضا در کنار هم تمرین میکنند، اجرا میروند و در فضای بستهٔ زندگی جمعی، پیوندها و خصومتهایی میسازند که بهآسانی از آنها گریزی نیست. هنر در این محیط هم فرصتی برای بروز استعداد است و هم بخشی از انضباط جمعی؛ بدنها باید هماهنگ شوند، رفتارها زیر نگاه دیگران قرار میگیرند و جایگاه هرکس در گروه بر تجربهٔ روزمرهاش سایه میاندازد.
همین دوگانگی به فیلم امکان میدهد که از رقص و نمایش تنها بهعنوان پسزمینهای زیبا استفاده نکند: اجرای هماهنگ روی صحنه در برابر آشفتگی و تنهایی پشت صحنه معنا پیدا میکند. در روابط میان اعضا نیز دوستی همیشه بیخطر و همدلی همیشه حاضر نیست. رقابت، حسادت، تفاوت طبقاتی و میل به پذیرفتهشدن در لحظههای عادی پدیدار میشوند و بر سرنوشت شخصیتها اثر میگذارند.
« گروه هنری؛ صمیمیت و سلسلهمراتب فضای گروه هنری از جذابترین عناصر فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم بهخوبی نشان میدهد که طردشدن الزاماً با یک حادثهٔ بزرگ آغاز نمیشود؛ گاهی مجموعهای از نگاهها، شوخیها یا بیاعتناییهای ظاهراً کوچک است که فرد را به حاشیه میراند. شخصیتها و تجربهٔ طردشدن شخصیت محوری، He Xiaoping، با نوعی شکنندگی و بیگانگی وارد جمع میشود. او میخواهد پذیرفته شود، اما همین نیاز، او را در برابر داوری دیگران آسیبپذیرتر میکند.
فشار همسالان و دشواری یافتن جایگاهی امن در گروه، تجربهٔ او را به یکی از عاطفیترین محورهای فیلم بدل میسازد. در سوی دیگر، Liu Feng با تصویری از مهربانی و ازخودگذشتگی شناخته میشود؛ بااینحال فیلم میان ظاهر ستایششدهٔ او و هزینهای که این نقش برای زندگی شخصیاش دارد، فاصله میگذارد.
این شخصیتها فقط با فضیلت یا ضعف تعریف نمیشوند: آنچه در آنها اثرگذار است، فاصلهٔ میان آن چیزی است که از آنان انتظار میرود و آنچه خود آرزو دارند. روایت همچنین از عشق یکسویه، رسوایی خانوادگی و شرم اجتماعی برای نشاندادن گونههای متفاوت آسیب استفاده میکند. این خطوط داستانی گاه به یکدیگر راه مییابند و گاه در کنار هم پیش میروند؛ در بهترین لحظهها، فیلم از این پراکندگی برای ساختن تصویری جمعی از جوانی بهره میگیرد.
بااینحال، همهٔ شخصیتها سهم یکسانی از عمق ندارند. برخی رنجها بیشتر کارکردی روایی پیدا میکنند و مجال کافی برای شکلگیری تحول درونی نمییابند. بازیها و بیان عاطفی بازیگران، بهویژه در نمایش روابط ظریف میان اعضای گروه، حضوری طبیعی دارند. Miao Miao در نقش He Xiaoping آسیبپذیری شخصیت را بدون اتکا به اغراقهای آشکار منتقل میکند؛ سکوتها، مکثها و واکنشهای کوچک او گاه بیش از دیالوگها دربارهٔ احساس تنهاییاش سخن میگویند.
« شخصیتها و تجربهٔ طردشدن شخصیت محوری، He Xiaoping، با نوعی شکنندگی و بیگانگی وارد جمع میشود. »
شخصیتها و اجرا
Huang Xuan نیز در نقش Liu Feng ترکیبی از وقار و اندوه را به نمایش میگذارد و از تبدیل شخصیت به نمادی بینقص از فداکاری پرهیز میکند. در کنار آنان، بازیگران نقشهای فرعی به فضای جمعی جان میبخشند و حس رقابت و نزدیکیهای متغیر میان همگروهیها را باورپذیر میسازند. قدرت اجرایی فیلم در این است که احساسات را گاهی از مسیر حرکت و ترکیببندی منتقل میکند.
بدنهای تمرینکرده، صفآراییها و حرکت هماهنگ اعضا، در برابر لحظههایی قرار میگیرند که فرد از ریتم جمع بیرون میافتد. با این همه، فیلم در برخی صحنهها به موسیقی و تأکید عاطفی متوسل میشود تا واکنش تماشاگر را از پیش هدایت کند. این شیوه میتواند تأثیرگذار باشد، اما وقتی تکرار میشود، از ظرافت لحظه میکاهد و اندوه را به ملودرامی آشکارتر بدل میکند.
تصویر و فضاسازی کارگردانی Feng Xiaogang به جزئیات بصری و حس دورهمندی توجه دارد. لباسها، فضاهای تمرین و نشانههای سیاسی و اجتماعی پیرامون شخصیتها، زمانه را قابل لمس میکنند. فیلم در برابر جهان منظم و آراستهٔ اجراها، زندگی بیرون از صحنه را ناپایدار و دشوار نشان میدهد؛ در نتیجه، زیبایی تصویر صرفاً تزئینی نیست و با شکاف میان نمایش عمومی و تجربهٔ خصوصی پیوند میخورد.
صحنههای رقص و تمرین نیز از بهترین بخشهای اثرند، زیرا زیبایی حرکت را با انضباط و فشار همراه میکنند. این فضاسازی گرم و صمیمی، به تماشاگر فرصت میدهد تا در میان اعضای گروه احساس آشنایی پیدا کند. در عین حال، فیلم میکوشد دگرگونیهای تاریخی را از خلال زندگی روزمره نشان دهد، نه با توضیحهای مفصل و جداافتاده.
« قدرت اجرایی فیلم در این است که احساسات را گاهی از مسیر حرکت و ترکیببندی منتقل میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب معمولاً مؤثر است، هرچند گاهی زمینهٔ تاریخی در حاشیه میماند و وزن اصلی بر دوش تجربهٔ عاطفی شخصیتها قرار میگیرد. حاصل، اثری است که بیشتر به خاطره و حس زمانه نزدیک میشود تا به بازسازی تحلیلی و جامع آن. روایت و گذر زمان روایت در آغاز با صبر و جزئینگری شکل میگیرد. فیلم بهتدریج روابط گروه را بنا میکند و به تماشاگر مجال میدهد تا رنجها و امیدهای شخصیتها را در بستر زندگی جمعی بشناسد.
ریتم روان آن در بخشهای نخست، از همین توجه به جزئیات نیرو میگیرد: لحظههایی که شاید بهتنهایی کوچک باشند، کنار هم تصویری از جوانی میسازند که هم زیباست و هم بیرحم. اما هرچه داستان دامنهٔ زمانی گستردهتری پیدا میکند، پیوند میان برخی رخدادها و دگرگونیهای شخصیتها کماستحکامتر میشود.
گذر زمان گاه تحولات را شتابزده جلوه میدهد و بخشهایی که میتوانستند به تجربههای عاطفی مهمی اختصاص یابند، با سرعت از برابر تماشاگر میگذرند. در نتیجه، روایت در نیمهٔ پایانی اندکی پراکنده میشود: بعضی خطوط داستانی به اندازهٔ کافی بسط نمییابند و برخی تغییرات، بیش از آنکه از مسیر کنش و تصمیم شخصیتها شکل بگیرند، بهصورت نتیجهای اعلامشده احساس میشوند.
همین مسئله مانع از آن است که همهٔ رشتههای عاطفی با نیروی یکسان به هم برسند. ملودرام و محدودیتهای اثر «Youth» آشکارا به عاطفه علاقهمند است و از برانگیختن همدلی پرهیز نمیکند. این رویکرد، در روایت طردشدن و ناکامیهای شخصی، میتواند به فیلم گرما و صراحت ببخشد؛ تماشاگر لازم نیست برای فهم رنج شخصیتها فاصلهای سرد حفظ کند.
« حاصل، اثری است که بیشتر به خاطره و حس زمانه نزدیک میشود تا به بازسازی تحلیلی و جامع آن. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، مرز میان صداقت عاطفی و احساساتگرایی همواره بهدرستی رعایت نمیشود. گاه موسیقی، میزانسن و تأکید روایی همزمان بر یک احساس انگشت میگذارند و فضایی برای برداشت مستقل مخاطب باقی نمیگذارند. ضعف دیگر، نابرابری در پرداخت شخصیتهاست. برخی رنجها بهعنوان نقطهٔ عطف مطرح میشوند، اما پیامدهایشان به اندازهٔ کافی در رفتار و دگرگونیهای بعدی شخصیت دیده نمیشود.
این کمبود در کنار پرشهای زمانی، باعث میشود شماری از رابطهها و زخمها ناتمام بمانند. فیلم در لحظات موفقش از همین ناتمامی، حسرتی ماندگار میسازد؛ اما در لحظات ضعیفتر، ناتمامی بیشتر به کمبود پرداخت شباهت دارد تا انتخابی هنری. جمعبندی «Youth» تصویری انسانی از جوانی بهمثابه تجربهای مشترک و درعینحال عمیقاً فردی ارائه میدهد: دورهای از شور و رؤیا که در آن تعلقداشتن، دیدهشدن و دوستداشتهشدن میتوانند به اندازهٔ شکستهای بزرگ سرنوشتساز باشند.
بازیهای باورپذیر، فضاسازی گرم و توجه به مناسبات گروهی، اثر را به روایتی گیرا دربارهٔ رشد و زخمهای ماندگار تبدیل میکنند. در مقابل، شتابگرفتن روایت در بخشهای پایانی، پرداخت نابرابر برخی شخصیتها و گرایش گاه افراطی به ملودرام از انسجام آن میکاهد. با وجود این کاستیها، فیلم به لطف لحظههای صمیمانه و نگاه همدلانهاش به کسانی که از جمع کنار گذاشته میشوند، پس از پایان نیز در ذهن میماند؛ نه بهعنوان ستایش بیچونوچرای جوانی، بلکه بهعنوان یادآوری شکنندگی آن.
« بااینحال، مرز میان صداقت عاطفی و احساساتگرایی همواره بهدرستی رعایت نمیشود. »
ثبت دیدگاه