نقد و بررسی
نقد نیکول، خوابیدی؟ (You're Sleeping, Nicole) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تابستانی در تعلیق «You're Sleeping, Nicole» ساختهٔ Stéphane Lafleur، بیش از آنکه به دنبال قصهای پرحادثه باشد، تماشاگر را در ریتم آرام و معلق یک تابستان شریک میکند. نیکول بیستودوساله، در خانهٔ خالی خانواده، روزهایش را کنار دوست صمیمیاش ورونیک میگذراند؛ روزهایی که ظاهراً قرار نیست به مقصد خاصی برسند.
آمدن برادر نیکول و گروه موسیقیاش، این خلوت را برهم میزند و مناسبات دوستانه را اندکاندک زیر فشار قرار میدهد. اما اهمیت فیلم نه در گرهگشاییهای داستانی، بلکه در مشاهدهٔ لحظههایی است که زندگی روزمره، بیآنکه اعلام کند، به نقطهٔ تغییر نزدیک میشود. قصهای که از کماتفاقی نیرو میگیرد فیلم عامدانه از الگوی معمول درام فاصله میگیرد: رخدادها نه با شتاب به سوی اوج حرکت میکنند و نه هر صحنه برای پیشبرد مستقیم قصه طراحی شده است.
در عوض، روایت میان معاشرتهای ساده، وقتگذرانی و وقفههای طولانی حرکت میکند. ورود برادر و گروهش به خانه، تغییری در وضعیت نیکول ایجاد میکند؛ بااینحال فیلم از این موقعیت بهانهای برای ساختن کشمکشهای پرصدا نمیسازد. تنشها بیشتر در نگاهها، مکثها و تفاوت خواستههایی پنهاناند که شخصیتها بهسختی به زبان میآورند.
این انتخاب به فیلم هویتی روشن میدهد، اما بیهزینه نیست. تماشاگرانی که انتظار دارند هر صحنه اطلاعات تازه یا پیشرفتی محسوس به همراه داشته باشد، ممکن است با تکرار موقعیتها و کمرنگبودن مسیر دراماتیک احساس کنند روایت درجا میزند. فیلم بهجای پاسخدادن به پرسش «بعد چه میشود؟»، پرسش دیگری پیش میکشد: «در این روزهای ظاهراً بیاهمیت، چه چیزی در آدمها تغییر میکند؟» نیکول و دشواریِ حرکتکردن نیکول قهرمانی پرتحرک یا آشکارا هدفمند نیست.
« در عوض، روایت میان معاشرتهای ساده، وقتگذرانی و وقفههای طولانی حرکت میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او بیشتر در وضعیتی از تعلل، بیقراری و بیحوصلگی به سر میبرد؛ گویی میان میل به رهایی و ناتوانی از انتخاب معلق مانده است. این انفعال میتواند در نگاه نخست فاصلهای میان او و مخاطب ایجاد کند، اما در منطق فیلم، خودِ همین فاصله بخشی از شخصیتپردازی است. نیکول نه بهسادگی تصمیم میگیرد و نه همیشه میداند از آنچه در اطرافش میگذرد چه میخواهد.
سکون او نشانهٔ فقدان زندگی درونی نیست؛ بیشتر شکلی از مقاومت در برابر فشاری است که از او انتظار دارد زودتر به مرحلهٔ بعدی زندگی قدم بگذارد. بازی Julianne Côté این کیفیت را با ظرافت منتقل میکند. او برای نشاندادن سردرگمی نیکول به اغراق و واکنشهای نمایشی متوسل نمیشود؛ بخش مهمی از بازیاش در سکوت، حالت چهره و زمانبندی پاسخها شکل میگیرد.
بااینحال، همین بازی کمفروغ و کمتحرک ممکن است برای برخی تماشاگران به معنای کمبود جذابیت تعبیر شود. فیلم از مخاطب میخواهد پیش از داوری دربارهٔ نیکول، به ریتم کند و نشانههای کوچک شخصیت او عادت کند. دوستی بهمثابه فضایی شکننده رابطهٔ نیکول و ورونیک مرکز عاطفی فیلم است. صمیمیت آنها از جنس دوستیهایی است که نیازی به گفتوگوی دائمی ندارند: حضور کنار یکدیگر، پرسهزدن و شریکشدن در وقتهای بیبرنامه، خودِ رابطه را میسازد.
فیلم این نزدیکی را نه با اعترافهای مفصل، بلکه با عادتهای مشترک و لحظههای کوچک روزمره نشان میدهد. از همین رو، وقتی شرایط تغییر میکند، مسئله صرفاً اختلاف بر سر یک تصمیم نیست؛ پرسش این است که آیا دو نفر هنوز در یک تصور مشترک از آینده و آزادی زندگی میکنند یا نه. ورود برادر نیکول و همراهانش نیز خلوت دونفره را به فضایی چندنفره بدل میکند.
« نیکول نه بهسادگی تصمیم میگیرد و نه همیشه میداند از آنچه در اطرافش میگذرد چه میخواهد. »
شخصیتها و اجرا
خانهای که پیشتر امکان رهایی و بیقیدی بود، حالا محل تداخل خواستههاست. این تغییر، رابطهٔ دوستانه را به آزمونی بیسروصدا میکشاند: نه آزمونی با رقیبی آشکار، بلکه رویارویی با این واقعیت که صمیمیت بهتنهایی تضمین نمیکند دو نفر همیشه خواستههای یکسانی داشته باشند. فیلم در این زمینه دقیق است، چون تنش را از جنس تجربهای آشنا میسازد، نه حادثهای استثنایی.
تصویر سیاهوسفید و هوای تابستان تصویر سیاهوسفید فیلم صرفاً انتخابی تزئینی نیست. طیف خاکستری، روزهای روشن و فضاهای خانگی را از جلوهٔ رنگیِ معمول تابستان دور میکند و حالتی همزمان نوستالژیک و رؤیاگون به آنها میبخشد. خانه، خیابان و پیرامون شهر به چشماندازهایی برای پرسهزدن بدل میشوند؛ مکانهایی که اهمیتشان نه از زیبایی چشمگیر، بلکه از خاطره و تجربهای میآید که شخصیتها در آنها میگذرانند.
قاببندیها نیز عموماً آراماند و به تماشاگر فرصت میدهند در جزئیات محیط مکث کند. این زبان بصری با مضمون فیلم هماهنگ است: تابستانی که از نظر تقویمی محدود است، اما برای نیکول گویی کش میآید و مرز میان یک روز و روز بعد را محو میکند. موسیقی و صدا نیز در خدمت همین کیفیتاند؛ بهویژه حضور گروه موسیقی در فضای خانه، سکوتهای کشدار را با صدایی تازه و گاه مزاحم قطع میکند.
در نتیجه، فیلم حس تابستان را نه از راه منظرههای تماشایی، بلکه از راه زمانِ فراخ، عادتهای تکراری و لذت کمادعای «کاری نکردن» میسازد. شوخیهای خشک و لحظههای نامتعارف طنز فیلم از جنس شوخیهای پرتحرک و موقعیتهای نمایشی نیست. بسیاری از لحظههای بامزه از جدیت بیش از اندازهٔ شخصیتها در برابر اتفاقی کوچک، یا از فاصلهٔ میان آنچه میگویند و آنچه واقعاً احساس میکنند، پدید میآیند.
« خانهای که پیشتر امکان رهایی و بیقیدی بود، حالا محل تداخل خواستههاست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گاه یک مکث یا پاسخ کوتاه بیش از یک لطیفهٔ آشکار اثر میگذارد. این شوخی خشک با لحن آرام اثر سازگار است و مانع میشود سکون فیلم به اندوهی یکدست و سنگین تبدیل شود. در کنار این طنز، فیلم گاهی به سوی لحظههایی نامتعارف و اندکی خیالپردازانه میرود. چنین جزئیاتی جهان اثر را از واقعگرایی صرف بیرون میآورند، بیآنکه آن را به فانتزی کامل بدل کنند.
این لغزشهای کوچک به فیلم طراوت میبخشند و با ذهنیتی سازگارند که در آن روزمرگی میتواند ناگهان رنگی عجیب پیدا کند. بااینحال، این ظرافتها برای همه به یک اندازه کارآمد نیستند؛ اگر مخاطب با لحن کمتأکید فیلم همراه نشود، ممکن است بعضی شوخیها را کمجان یا بعضی لحظههای نامتعارف را تصنعی بداند.
ریتم؛ فضیلت و محدودیت آهستگی فیلم در بهترین لحظههایش امکان میدهد تماشاگر کیفیت فرساینده و شیرینِ وقتگذرانی را تجربه کند. روزها گویی از فهرستی از اتفاقهای بزرگ خالیاند، اما همین تهیبودن ظاهری به آنها بافت میدهد: بیحوصلگی، آسودگی، حسادت، میل به فرار و ترس از تغییر، همگی در لابهلای کارهای کوچک سر برمیآورند.
فیلم در این معنا به تجربهٔ جوانیای نزدیک میشود که در آن آزادی فراوان است، اما جهت و انگیزه هنوز روشن نیست. در سوی دیگر، همین روش گاهی به کشآمدن صحنهها میانجامد. وقتی تکرار موقعیتها دیگر لایهٔ تازهای به رابطهها یا حالوهوای نیکول نمیافزاید، سکون از ابزار هنری به مانعی برای درگیری مخاطب تبدیل میشود.
« گاه یک مکث یا پاسخ کوتاه بیش از یک لطیفهٔ آشکار اثر میگذارد. »
قوتها و کاستیها
برخی صحنهها میتوانستند فشردهتر باشند، بیآنکه لطافت و فضای شناور فیلم آسیب ببیند. بنابراین اثر بیش از آنکه مسئلهٔ «کند بودن» را حل کند، از تماشاگر میخواهد بپذیرد که کندی بخشی از موضوع آن است؛ پذیرشی که برای بعضیها لذتبخش و برای برخی دیگر دشوار خواهد بود. جمعبندی «You're Sleeping, Nicole» تصویری آرام و کمادعا از دوستی، تعلل و تابستانی است که در ظاهر اتفاق مهمی در آن نمیافتد، اما زیر سطح روزمرگی، تغییر و فاصله بهآرامی شکل میگیرد.
سیاهوسفیدیِ خوشساخت، طنز خشک، بازی کنترلشدهٔ Julianne Côté و توجه به جزئیات آشنای زندگی، به فیلم هویتی متمایز میبخشند. در مقابل، روایت کمحادثه و ریتم بسیار آرامش ممکن است حس بیهدفی یا یکنواختی ایجاد کند. این فیلم برای مخاطبی مناسبتر است که از سینمای مبتنی بر فضا، سکوت و تغییرات ظریف لذت میبرد و انتظار ندارد داستان پیوسته با رخدادهای پررنگ پیش برود.
اگر بتوان با بیقراری نیکول همراه شد، فیلم در لحظههای معمولیاش گرمایی صادقانه پیدا میکند؛ اگر نه، همان لحظهها ممکن است بیش از اندازه طولانی و بیحرکت به نظر برسند.
« برخی صحنهها میتوانستند فشردهتر باشند، بیآنکه لطافت و فضای شناور فیلم آسیب ببیند. »



ثبت دیدگاه