نقد و بررسی
نقد Young Ahmed | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نوجوانی در مدار یقین «احمد جوان» ساختهٔ ژانپیر و لوک داردن، از دل موقعیتی تکاندهنده آغاز میشود: احمد، نوجوانی بلژیکی، زیر نفوذ برداشت افراطی و خشنی از دین قرار گرفته و معلمش را دشمن ایمان خود میپندارد. پس از آنکه برای کشتن او اقدام میکند و ناکام میماند، به مرکز اصلاح و تربیت نوجوانان فرستاده میشود.
اما فیلم در پی بازسازی یک حادثه یا ارائهٔ پروندهای جنایی نیست؛ پرسش اصلیاش این است که چگونه نوجوانی کمسال به چنین قطعیتی میرسد، و آیا میتوان او را از جهانی که بهتازگی در آن مأوا گرفته بیرون آورد؟ داردنها موضوع را با توضیحهای مفصل و خطابههای روشنکننده پیش نمیبرند. احمد از همان ابتدا بیشتر با رفتارهای روزمرهاش شناخته میشود: با انضباطی سختگیرانه، توجه وسواسگونه به قواعد و فاصلهای که از خانواده و اطرافیان میگیرد.
اعتقاد برای او فقط مجموعهای از باورها نیست؛ چارچوبی است که به زندگیاش نظم میدهد و به تردیدهایش پاسخهای قطعی عرضه میکند. همین پیوند میان نیاز نوجوانانه به معنا و کشش به سوی یقین مطلق، هستهٔ انسانی و نگرانکنندهٔ فیلم را شکل میدهد. پرترهٔ احمد و بازی ایدیر بن عادی ایدیر بن عادی در نقش احمد، اجرایی خویشتندار و اثرگذار دارد.
« پس از آنکه برای کشتن او اقدام میکند و ناکام میماند، به مرکز اصلاح و تربیت نوجوانان فرستاده میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او شخصیت را به چهرهای نمایشی از شرارت یا تعصب فرو نمیکاهد؛ در عوض، نوجوانی بسته و سرسخت را نشان میدهد که گاه از نگاه و سکوتش بیش از کلماتش میتوان به آشفتگی درونی او پی برد. این بازی، همزمان فاصله و نزدیکی ایجاد میکند: تماشاگر ممکن است با عقاید احمد مخالفت کند، اما بهسختی میتواند از دیدن آسیبپذیری و تنهایی او بیتفاوت بماند.
اهمیت این اجرا در آن است که نگرانی برای احمد را با تأیید انتخابهایش یکی نمیکند. فیلم از تماشاگر نمیخواهد خشونت را موجه بداند یا مسئولیت او را نادیده بگیرد؛ بااینحال، اجازه نمیدهد او صرفاً به یک عنوان یا برچسب تقلیل یابد. در این میان، بازیگران نقشهای مکمل نیز به فضای واقعگرایانهٔ اثر کمک میکنند، اما تمرکز پیوسته بر احمد است؛ گویی دوربین میخواهد ببیند نوجوانی که خود را تسلیم یک نظام فکری کرده، در موقعیتهای مختلف چگونه به آدمهای پیرامونش واکنش نشان میدهد.
واقعگرایی در قابهای نزدیک سبک بصری فیلم بهجای تأکید بر زیباییهای چشمگیر یا نشانهگذاریهای پررنگ، بر نزدیکی و مشاهده تکیه دارد. دوربین در کنار احمد میماند و کنشهای عادی او را دنبال میکند؛ از همین رو، فضای فیلم نه پرشور و حادثهمحور، بلکه فشرده و محدود احساس میشود. محیطهای روزمره، مرکز اصلاح، مدرسه و خانه بهجای آنکه به پسزمینههایی تزئینی بدل شوند، بخشی از فشار روانی روایتاند.
« اهمیت این اجرا در آن است که نگرانی برای احمد را با تأیید انتخابهایش یکی نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
این شیوه با جهان بستهٔ احمد تناسب دارد. او در ظاهر در میان آدمهای مختلف زندگی میکند، اما ذهنش به مسیری باریک محدود شده است. قابهای نزدیک و حرکتهای سنجیدهٔ دوربین، این انزوا را به تجربهای حسی بدل میکنند: گویی راه فرار از محدودهٔ باورهای او وجود ندارد، حتی وقتی امکان گفتوگو یا کمک از سوی دیگران فراهم میشود.
واقعگرایی فیلم در اینجا به معنای بیطرفی کامل نیست؛ انتخاب آنچه دیده میشود و آنچه در حاشیه میماند، خود نوعی موضعگیری است. ریتم آرام و تعلیقِ بیشتاب «احمد جوان» از تعلیق استفاده میکند، اما نه به شیوهٔ فیلمهای هیجانمحور. کنجکاوی تماشاگر بیشتر از پرسش دربارهٔ مسیر ذهنی احمد میآید تا از انتظار برای حادثهای تازه.
فیلم همهچیز را یکباره توضیح نمیدهد و انگیزهها را در قالب گزارشهای روشن و کامل تحویل نمیدهد؛ در نتیجه، بخشی از معنا از تماشای رفتارها و فاصلهٔ میان آدمها شکل میگیرد. این امساک روایی، به فضای اثر سنگینی و ماندگاری میبخشد. بااینهمه، همین رویکرد در بعضی بخشها به کندی و کشآمدن میانجامد.
« او در ظاهر در میان آدمهای مختلف زندگی میکند، اما ذهنش به مسیری باریک محدود شده است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
سکوتهای طولانی و تکرار موقعیتها میتوانند برای برخی مخاطبان فرصتی برای تأمل باشند، اما برای دیگران حس ایستایی بسازند. فیلم گاهی چنان به مشاهدهٔ روزمره وفادار میماند که پیشرفت درونی یا دراماتیک داستان چندان محسوس نیست. این کندی صرفاً ایرادی بیرونی نیست؛ بخشی از منطق فرم است، اما توجیه هنری آن همیشه برای تماشاگر قانعکننده از کار درنمیآید.
دین، خانواده و مسئولیت موضوع فیلم حساس است، زیرا روایت نوجوانی مسلمان را در پیوند با افراطگرایی و خشونت قرار میدهد. چنین طرحی ناگزیر خطر سادهسازی دارد: ممکن است تجربهٔ دینی بهاشتباه با خشونت یکی گرفته شود، یا صدای یک شخصیت به تصویری کلی از یک جامعه تعمیم یابد. فیلم تلاش میکند این دام را با حضور مسلمانانی که با احمد و تفسیر او همنظر نیستند، و نیز با نمایش شکافهای خانوادگی و اجتماعی، تا حدی دور بزند.
مسئله فقط دین نیست؛ تنهایی، نفوذ یک آموزگار مذهبی، نیاز به تعلق و جستوجوی قطعیت نیز در شکلگیری جهان احمد سهم دارند. با این حال، نتیجه کاملاً بیمناقشه نیست. چون روایت عمدتاً به درون تجربهٔ احمد نزدیک میشود، بعضی زمینههای فرهنگی و اعتقادی با جزئیات کافی گسترش نمییابند. تماشاگر ممکن است احساس کند فیلم بیش از آنکه پیچیدگی جامعهای متکثر را بکاود، بر بحران فردی و مسیر تربیتی تمرکز کرده است.
« فیلم گاهی چنان به مشاهدهٔ روزمره وفادار میماند که پیشرفت درونی یا دراماتیک داستان چندان محسوس نیست. »
قوتها و کاستیها
این تمرکز از یک سو به انسجام اثر کمک میکند و از سوی دیگر میتواند حس یکطرفهبودن به وجود آورد؛ بهویژه برای مخاطبی که انتظار دارد موضوعی چنین حساس، با صداها و دیدگاههای گستردهتری سنجیده شود. پایان باز و بهای ابهام فیلم در پایان بهجای آنکه همهٔ پرسشها را جمعبندی کند، بخشی از بار معنایی را به تماشاگر میسپارد.
این انتخاب با نگاه محتاط و واقعگرایانهٔ داردنها سازگار است: اصلاح یک نوجوان فرایندی ساده، خطی و تضمینشده نیست و تحمیل پاسخ نهایی میتواند از پیچیدگی وضعیت بکاهد. از این منظر، ابهام پایان نه وعدهٔ پاسخ، بلکه یادآوری محدودیت نهادها و آدمهایی است که میکوشند دیگری را تغییر دهند.
اما بازبودن پایان همیشه به معنای چندلایگی موفق نیست. برخی تماشاگران ممکن است آن را دعوتی به تأمل بدانند؛ برخی دیگر، مانند مخاطبانی که در واکنشهایشان از معلقماندن یا قانعنشدن گفتهاند، آن را ناتمام احساس کنند. مسئله این است که فیلم پرسشهای اخلاقی و روانی پرشماری برمیانگیزد، اما پاسخهایش را عمداً محدود نگه میدارد.
« اما بازبودن پایان همیشه به معنای چندلایگی موفق نیست. »
جمعبندی
این رویکرد میتواند صادقانه باشد، ولی لزوماً برای همه رضایتبخش نیست. جمعبندی «احمد جوان» در بهترین لحظاتش پرترهای دقیق و ناآرام از نوجوانی است که میان آسیبپذیری و تعصب، نیاز به معنا و میل به اطاعت گرفتار شده است. بازی ایدیر بن عادی، نگاه نزدیک دوربین و فضاسازی آرام، تجربهای سنگین میسازند که پس از پایان فیلم نیز آسان از ذهن کنار نمیرود.
در مقابل، ریتم کند، تمرکز محدود بر تجربهٔ احمد و پایان کمپاسخ میتوانند فاصلهای میان فیلم و تماشاگر ایجاد کنند. اثر بهجای آنکه دربارهٔ افراطگرایی حکم سادهای صادر کند، موقعیتی دشوار را پیش چشم میگذارد و از مخاطب میخواهد همزمان مسئولیت فردی و آسیبپذیری او را ببیند. همین امتناع از پاسخهای راحت، نقطهٔ قوت فیلم است؛ هرچند پرداخت نامتوازن برخی زمینهها سبب میشود جسارت موضوعی آن همیشه به پیچیدگی کامل نرسد.
بااینهمه، فیلمی قابلتأمل باقی میماند: آرام در ظاهر، سنگین در مضمون و عمداً ناتمام در پاسخگویی.
« این رویکرد میتواند صادقانه باشد، ولی لزوماً برای همه رضایتبخش نیست. »
ثبت دیدگاه