نقد و بررسی
نقد غریبهای بلندقد و سیاهپوش را ملاقات خواهی کرد (You Will Meet a Tall Dark Stranger) | 2010
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی از میل و خودفریبی فیلم «You Will Meet a Tall Dark Stranger» وودی آلن از همان آغاز، تماشاگر را به قلمرویی آشنا میبرد: آدمهایی که در میانهٔ زندگی، از آنچه دارند دلزده شدهاند و گمان میکنند خوشبختی جایی دیگر، در رابطهای تازه، فرصتی شغلی یا وعدهای غیبی انتظارشان را میکشد.
ماجرا با بحران زناشویی آلفی و هلنا آغاز میشود و بهتدریج زندگی دخترشان سالی و همسر او، روی، را نیز در شبکهای از میل، دلخوری و امیدهای نامطمئن گرفتار میکند. فیلم از این آشفتگیها برای ساختن یک کمدی تلخ دربارهٔ خودفریبی بهره میگیرد. شخصیتها فقط در پی عشق یا موفقیت نیستند؛ آنها میخواهند باور کنند که هنوز میتوانند زندگی را از نو آغاز کنند و گذشته را پشت سر بگذارند.
این میل انسانی، دستمایهٔ مناسبی برای طنز است، اما فیلم گاه آن را نه بهمثابهٔ پرسشی تازه، بلکه با تکیه بر الگوهایی آشنا پیش میبرد: بحران میانسالی، وسوسهٔ رابطهای تازه، هنرمند ناکام و پناهبردن به پیشگویی. چند زندگی، یک شبکهٔ ناپایدار ساختار چندشاخهٔ داستان به فیلم اجازه میدهد از یک بحران خانوادگی به بحران دیگر برود.
« فیلم از این آشفتگیها برای ساختن یک کمدی تلخ دربارهٔ خودفریبی بهره میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تصمیم آلفی برای ترک هلنا، تنها رابطهٔ آن دو را دگرگون نمیکند؛ این جدایی بر زندگی سالی و روی نیز سایه میاندازد. سالی از ازدواجش رضایت ندارد و به رئیسش، گرگ، گرایش پیدا میکند. روی، که با ناکامی حرفهای دستوپنجه نرم میکند، مجذوب زنی میشود که خود در آستانهٔ پیوندی دیگر است. در سوی دیگر، هلنا برای آرامکردن اضطرابش به توصیههای فالگیر تکیه میکند.
این پیوندها از نظر موضوعی به هم مرتبطاند: هر شخصیت میکوشد خلأیی را با وعدهای بیرونی پر کند. بااینحال، همهٔ خطها به یک اندازه جان نمیگیرند. برخی موقعیتها کنجکاویبرانگیزند و با پیچوخمهای بامزه پیش میروند، اما بعضی دیگر بیشتر حکم ایستگاههایی میان آغاز و پایان را دارند. فیلم گاهی میان شخصیتها رفتوآمد میکند، بیآنکه هر بازگشت به خط داستانی پیشین، لایهای تازه به آن بیفزاید.
بازیگری؛ تکیهگاه اصلی فیلم بازیگران از مهمترین امتیازهای اثرند. جما جونز در نقش هلنا، شکنندگی و نیاز او به دلگرمی را با ظرافتی کمادعا شکل میدهد. شخصیتش در معرض خطر آن است که صرفاً به زنی سادهباور بدل شود، اما جونز به او نوعی لطافت و صداقت میبخشد که تماشاگر را با او همراه میکند.
« سالی از ازدواجش رضایت ندارد و به رئیسش، گرگ، گرایش پیدا میکند. »
شخصیتها و اجرا
لحظههای کمیک هلنا نیز از همین جدیت درونی نیرو میگیرند: خنده از تضاد میان امیدهای بزرگ و موقعیتهای روزمره برمیخیزد. جاش برولین در نقش روی، مردی گرفتار میان غرور هنری و اضطراب ناکامی، حضوری پرانرژی دارد. او میتواند خودخواهی و آسیبپذیری شخصیت را همزمان نشان دهد و از این رو، روی را به بیش از یک شوهر ناراضی یا نویسندهٔ درمانده تبدیل کند.
نائومی واتس نیز در نقش سالی، ملال و اشتیاق به تغییر را با مهاری سنجیده منتقل میکند. در سوی دیگر، آنتونی هاپکینز به آلفی نوعی وقار آمیخته به خودفریبی میدهد؛ مردی که میخواهد تصمیمهایش را نشانهٔ آزادی بداند، حتی وقتی ریشهٔ آنها ترس از گذر زمان است. مجموعهٔ بازیها، حتی در صحنههایی که فیلمنامه به اندازهٔ کافی پیش نمیرود، به فیلم نیروی تماشایی میبخشد.
طنز در دل اضطراب طنز فیلم بر موقعیت بنا شده است: آدمهایی که دربارهٔ عشق، سرنوشت و آینده با اطمینان حرف میزنند، درحالیکه رفتارشان نشان میدهد خود نیز نمیدانند چه میخواهند. حضور فالگیری که به هلنا امید و جهت میدهد، امکان شوخی با نیاز انسان به نشانهها را فراهم میآورد. فیلم نه کاملاً فال و پیشگویی را جدی میگیرد و نه بهسادگی آن را کنار میزند؛ اهمیت این باورها بیشتر در تأثیری است که بر تصمیمهای شخصیتها میگذارند.
« جاش برولین در نقش روی، مردی گرفتار میان غرور هنری و اضطراب ناکامی، حضوری پرانرژی دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بعضی موقعیتها بهخوبی از این تناقض بهره میبرند و لحظههایی واقعاً خندهدار میسازند. بااینحال، طنز همیشه تیز و ماندگار نیست. گفتوگوها گاه به بحثهایی تکراری دربارهٔ عشق، حسرت و شانس نزدیک میشوند و شوخیها بهجای آنکه از دل شخصیتها بجوشند، صرفاً گذری کوتاه از صحنهاند. فیلم در بهترین لحظههایش با لبخندی تلخ به آدمهایی مینگرد که برای فرار از واقعیت، روایت دلخواه خود را میسازند؛ در لحظههای کماثرتر، همین نگاه به تکرار میافتد.
مضمونها؛ پیری، آرزو و پناهجویی یکی از محورهای مهم فیلم، اضطراب گذر زمان است. آلفی با ورود به مرحلهای تازه از زندگی، میکوشد جوانی ازدسترفته را از راه انتخابهایی شتابزده بازسازی کند. هلنا در برابر این بحران، راهی متفاوت میجوید: تکیهکردن بر نیرویی بیرون از خود و پذیرفتن روایتی که آینده را قابلپیشبینی جلوه میدهد.
سالی و روی نیز هر یک به شکلی میخواهند از محدودیت زندگی کنونیشان بیرون بروند؛ یکی با تصور مسیر تازهای در کار و رابطه، دیگری با امید به بازگشت اعتبار حرفهای و شور عاطفی. فیلم در اینباره حکم سادهای صادر نمیکند که آرزوها نادرستاند یا تغییر ناممکن است. تأکیدش بیشتر بر فاصلهٔ میان آن چیزی است که شخصیتها میخواهند باور کنند و آنچه در عمل از خود نشان میدهند.
« بعضی موقعیتها بهخوبی از این تناقض بهره میبرند و لحظههایی واقعاً خندهدار میسازند. »
قوتها و کاستیها
بااینهمه، این مضمونها چندان از قلمرو آشنای آثار وودی آلن بیرون نمیروند. برای تماشاگرِ آشنا با جهان او، بحرانهای عاطفی و اخلاقی فیلم ممکن است بیش از آنکه کشفی تازه باشند، بازگشتی به دغدغههایی بارها آزمودهشده به نظر برسند. ریتم و ساختار؛ میان پراکندگی و کشش پیشروی فیلم آرام است و این کندی همیشه به سود فضای تأملی آن عمل نمیکند.
داستان چند شخصیت را دنبال میکند، اما همهٔ خطها از کشش یکسانی برخوردار نیستند. گاهی جابهجایی میان روابط، بهجای آنکه ضرباهنگی چندصدایی بسازد، جریان روایت را پراکنده میکند. بعضی بخشها بیش از اندازه امتداد مییابند و بعضی دیگر، پیش از آنکه به عمق عاطفی یا دراماتیک کافی برسند، کنار گذاشته میشوند.
با وجود این، تماشاگر ممکن است برای مدتی بهواسطهٔ ترکیب بازیها و انتظار برای پیامد انتخابها همراه بماند. پیچشهای کوچک و تغییر جهتهای رابطهها، کنجکاوی ایجاد میکنند؛ بهویژه هنگامی که شخصیتها در برابر نتیجهٔ تصمیمهای خود قرار میگیرند. اما این کشش فراز و فرود دارد و فیلم در نیمههایی از مسیر، حس میدهد که میان ایدههای متعدد در رفتوآمد است، بیآنکه همه را به اندازهای برابر پرداخت کند.
« بااینهمه، این مضمونها چندان از قلمرو آشنای آثار وودی آلن بیرون نمیروند. »
جمعبندی
پایان و اثر کلی فیلم از ساختن یک جمعبندی کاملاً بسته و رضایتبخش پرهیز میکند. این انتخاب با نگاه بدبینانهاش به زندگی روزمره و تصمیمهای انسانی همخوان است: واقعیت همیشه با گرهگشایی روشن و عادلانه پیش نمیرود. اما میان پایان بازِ معنادار و پایانِ رهاشده تفاوتی هست؛ برای بخشی از تماشاگران، این اثر بهجای آنکه حس کاملشدن یا تأملی نهایی ایجاد کند، برخی مسیرها را نیمهتمام باقی میگذارد.
مسئله فقط حلنشدن همهٔ گرهها نیست، بلکه این است که بعضی خطهای داستانی فرصت کافی برای رسیدن به نقطهای قانعکننده پیدا نمیکنند. در نهایت، «You Will Meet a Tall Dark Stranger» اثری خوشبازیگر و گاه سرگرمکننده است که از دل آشفتگی روابط، چند لحظهٔ کمیک و چند مشاهدهٔ دقیق دربارهٔ امید و خودفریبی بیرون میکشد.
جما جونز و جاش برولین از برجستهترین نیروهای آناند و بازی گروهی، تماشای فیلم را آسانتر میکند. در برابر این امتیازها، قصه بر کلیشههای آشنا تکیه دارد، ریتمش گاه کشدار و پراکنده میشود و پایانش ممکن است احساس ناتمامی بر جا بگذارد. نتیجه، فیلمی است که بیش از آنکه با تازگی ایده یا انسجام روایی در ذهن بماند، با چند بازی درخشان و تصویری تلخوشیرین از آدمهایی به یاد میآید که میکوشند از زندگیِ واقعی خود، داستانی دلپذیرتر بسازند.
« پایان و اثر کلی فیلم از ساختن یک جمعبندی کاملاً بسته و رضایتبخش پرهیز میکند. »
ثبت دیدگاه