نقد و بررسی
نقد در بیستسالگی خواهی مرد (You Will Die at Twenty) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
پیشگویی بهمثابه زندان «You Will Die at Twenty» ساختهٔ Amjad Abu Alala، قصهای دربارهٔ مرگ است که در ژرفای خود بیش از هر چیز به زندگی میاندیشد: به سالهایی که پیش از رسیدن مرگ میگذرند، به امکان انتخاب در سایهٔ ترس، و به اینکه چگونه یک باور میتواند پیش از تحقق هر فاجعهای، زندگی آدمی را محدود کند.
فیلم با موقعیتی ساده و تکاندهنده آغاز میشود: اندکی پس از تولد موزامیل، مردی مقدس پیشگویی میکند که او در بیستسالگی خواهد مرد. این گزاره، در حکم یک حکم قطعی، بر سرنوشت خانواده و روستا سایه میاندازد و بهتدریج به چارچوبی بدل میشود که همهٔ تجربههای پسر درون آن معنا مییابند. اهمیت این پیشگویی فقط در احتمال راست یا دروغ بودنش نیست؛ مسئله این است که مردم، بهویژه نزدیکان موزامیل، چگونه بر اساس آن زندگی میکنند.
مادرش، سکینه، با هراس از دستدادن فرزند، او را زیر چتر مراقبتی سختگیرانه نگه میدارد. پدر از سنگینی خبر میگریزد. خود موزامیل نیز آینده را نه عرصهای برای آرزو، بلکه زمانی محدود و از پیش بستهشده میبیند. فیلم از همینجا پرسشی بنیادین میسازد: اگر کسی باور کند که آیندهاش پایان یافته، آیا هنوز میتواند آزادانه زندگی کند؟
سرنوشت، ایمان و مسئولیت فیلم نه با سادهانگاری به باورهای دینی و محلی میتازد و نه پیشگویی را به معمایی سرگرمکننده فرو میکاهد. در عوض، میان ایمان، ترس و اقتدار اجتماعی فاصلهای ظریف میگذارد. آنچه بیش از خود پیشگویی آزاردهنده است، تبدیلشدن آن به حقیقتی پذیرفتهشده در زندگی روزمره است؛ حقیقتی که انتخابهای موزامیل را پیشاپیش محدود میکند و حتی مادرش را به سوگواری برای فرزندی وامیدارد که هنوز زنده است.
« مادرش، سکینه، با هراس از دستدادن فرزند، او را زیر چتر مراقبتی سختگیرانه نگه میدارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از این منظر، فیلم دربارهٔ جبر غیبی بهتنهایی نیست؛ دربارهٔ مسئولیت انسانهایی نیز هست که یک باور را با رفتار خود تثبیت میکنند. سکینه از سر عشق و هراس عمل میکند، اما مراقبتش گاه صورتی از حبس مییابد. پدر، با ترک خانه، از مسئولیت عاطفی میگریزد. روستا نیز با پذیرفتن پیشگویی، مرزهایی برای زیستن موزامیل ترسیم میکند.
اثر از داوری قطعی دربارهٔ این شخصیتها پرهیز دارد و همین پرهیز، پرسش اخلاقی آن را زنده نگه میدارد: آیا نیت خیر، پیامدهای محدودکننده را از میان میبرد؟ از کودکی محافظتشده تا میل به تجربه ورود سلیمان به زندگی موزامیل نقطهٔ مهمی در گشایش جهان داستان است. او مردی است که تجربهٔ بیرون از روستا را با خود آورده و نگاهش به زندگی با فضای بسته و محتاط پیرامون موزامیل تفاوت دارد.
آشنایی با او و با سینما، برای پسر تنها سرگرمی تازهای نیست؛ پنجرهای است به امکانهای دیگری از بودن. تصاویر شهر و آدمهایی که زندگیشان از محدودهٔ روستا فراتر میرود، در برابر آیندهٔ ازپیشتعیینشدهٔ موزامیل قرار میگیرد. تأثیر سینما در فیلم هوشمندانه و چندلایه است. پردهٔ نمایش، جهانهایی را پیش چشم موزامیل میآورد که هنوز مجال تجربهشان را نیافته است؛ اما همین امکان، به میل و اندوهی همزمان دامن میزند.
او درمییابد که زندگی میتواند سرشار از تجربه، خطا و جستوجو باشد، و این دریافت با تربیتی که او را برای مرگ آماده کرده، در تضاد قرار میگیرد. سلیمان در این معنا صرفاً راهنمایی برای فرار نیست؛ او نمایندهٔ یک پرسش است: اگر زمان محدود باشد، آیا باید از خواستن دست کشید، یا برعکس، هر لحظه را با شدتی بیشتر زیست؟
« سکینه از سر عشق و هراس عمل میکند، اما مراقبتش گاه صورتی از حبس مییابد. »
شخصیتها و اجرا
بازیها و عمق عاطفی بازی مصطفی شحاتة در نقش موزامیل از نقاط قوت اصلی فیلم است. او تحول شخصیت را با نمایشهای پرهیاهو پیش نمیبرد؛ بیشتر به تغییرات کوچک در نگاه، سکوت و مکث تکیه میکند. در آغاز، موزامیل چهرهٔ پسری را دارد که پیشگویی را همچون واقعیتی طبیعی پذیرفته است. با نزدیکشدن به جوانی، در وجود او نوعی ناآرامی و سپس میل به مخالفت شکل میگیرد.
بازیگر این گذار را بهاندازهای ملموس اجرا میکند که خشم و تردید شخصیت از دل سکوتهایش سر برمیآورند، نه از توضیحهای مستقیم. اسلام مبارک نیز به سکینه بُعدی انسانی میبخشد. او نه مادری صرفاً مستبد است و نه تصویری یکسویه از قربانی؛ مراقبت افراطیاش از عشقی برمیخیزد که با ترس آمیخته شده است.
محمود السراج در نقش سلیمان، حضوری متفاوت و پرانرژیتر دارد و تضاد او با محیط سنتی روستا را بیآنکه به تقابل سادهٔ «آزادی» و «محدودیت» فروبکاهد، قابلباور میکند. بااینحال، بعضی شخصیتهای پیرامونی بیشتر کارکردی نمادین دارند تا زندگی مستقل و پیچیدهای پیدا کنند؛ ازاینرو، گاه جهان فیلم از منظر عاطفی به چند شخصیت اصلی محدود میماند.
تصویر، مکان و فضای رازآلود فضاسازی فیلم نقشی اساسی در ساختن حالوهوای آن دارد. روستا و چشماندازهای پیرامونش صرفاً پسزمینه نیستند؛ گویی خود به بخشی از ذهن موزامیل تبدیل شدهاند: زیبا، آرام و درعینحال محدودکننده. رود، بیابان و فضای باز، در برابر محصوربودن زندگی روزانه قرار میگیرند.
« بازیها و عمق عاطفی بازی مصطفی شحاتة در نقش موزامیل از نقاط قوت اصلی فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تضاد تصویری، حس تناقضآمیز فیلم را تقویت میکند؛ جهان طبیعت گسترده است، اما افق زندگی پسر در نگاه اطرافیانش تنگ شده است. تصویرپردازی شاعرانه و استفاده از سکوت، فضای رازآلود اثر را میسازد. فیلم بهجای شتابدادن به رخدادها، به منظرهها و لحظههای تأمل فرصت میدهد تا معنای خود را پیدا کنند.
این انتخاب با موضوع پیشگویی هماهنگ است: زمان در زندگی موزامیل هم کند میگذرد و هم بیرحمانه به سوی موعدی معین حرکت میکند. بااینهمه، گاهی تأکید بر زیبایی بصری و مکثهای طولانی، از نیروی دراماتیک صحنهها میکاهد. آنچه در یک لحظه سکوتی معنادار است، ممکن است در لحظهای دیگر بیش از اندازه کشدار احساس شود.
ریتم و محدودیتهای روایت ریتم آرام فیلم بخشی از زبان آن است، اما این آرامش همیشه به سود روایت عمل نمیکند. برخی صحنهها طولانیتر از آناند که بار عاطفی یا معنایی تازهای بیفزایند و حرکت داستان را کند میکنند. این مسئله بهویژه زمانی محسوس است که فیلم میان فضای رازآلود و پیشروی قصه تعادل برقرار نمیکند: اتمسفر همچنان جذاب میماند، اما کشمکش مرکزی برای مدتی در جای خود متوقف میشود.
روایت همچنین در بعضی مسیرهایش قابلپیشبینی است. تقابل میان ترس و تجربه، و میان زندگی بسته و جهان بیرون، از همان ابتدا روشن میشود و فیلم گاه بهجای پیچیدهکردن این دوگانه، آن را تکرار میکند. پرسشهای فلسفی مهمی دربارهٔ تقدیر، ایمان و آزادی طرح میشوند، اما همهٔ آنها با عمقی یکسان بسط نمییابند.
« تصویرپردازی شاعرانه و استفاده از سکوت، فضای رازآلود اثر را میسازد. »
قوتها و کاستیها
نتیجه این است که فیلم در لحظههای حسی و تصویری نیرومندتر از برخی گفتوگوها و صورتبندیهای فکریاش عمل میکند. معنای سینما در دل روایت یکی از دلنشینترین جنبههای اثر، پیوند سینما با امکان رهایی است. موزامیل از طریق فیلمها صرفاً با مکانهای دور آشنا نمیشود؛ او درمییابد که میتوان جهان را از زاویهای دیگر دید و روایتهای دیگری برای زندگی تصور کرد.
پردهٔ سینما، برخلاف پیشگویی که آینده را به یک مسیر تقلیل داده، تکثر تجربهها را نشان میدهد. بااینحال، فیلم وعده نمیدهد که آشنایی با جهانهای تازه بهسادگی همهٔ محدودیتها را از میان میبرد. دانستنِ امکانها، هم امید میآورد و هم آگاهی از محرومیت را تشدید میکند. این خودآگاهی، نقطهٔ بلوغ موزامیل است.
او بهتدریج از پذیرش منفعلانهٔ نقشی که دیگران برایش نوشتهاند فاصله میگیرد و میخواهد پیش از هر سرانجامی، زندگی را به تجربهٔ شخصی خود بدل کند. این میل نه پیروزی سادهٔ اراده بر تقدیر است و نه انکار ترس؛ بیشتر تلاشی است برای آنکه ترس، تمام معنای زندگی را تصاحب نکند. فیلم در این نکته صادق و اثرگذار است، حتی اگر همیشه نتواند لایههای فلسفی آن را به شکلی کامل و یکدست بپرورد.
جمعبندی «You Will Die at Twenty» اثری شاعرانه و تأملبرانگیز دربارهٔ سنگینیِ آیندهای است که دیگران برای انسان تعیین میکنند. قوت اصلیاش در پیوند میان قصهای ساده و پرسشی پیچیده نهفته است: وقتی پایان از پیش اعلام شده، چگونه باید زندگی کرد؟ بازیهای پرحس، تصویرپردازی چشمنواز و حضور سینما بهعنوان دریچهای به جهانهای دیگر، فیلم را به تجربهای ماندگار بدل میکنند.
« نتیجه این است که فیلم در لحظههای حسی و تصویری نیرومندتر از برخی گفتوگوها و صورتبندیهای فکریاش عمل میکند. »
جمعبندی
در مقابل، ریتم کند، بعضی شخصیتهای کمعمق و گاه قابلحدسبودن مسیر روایت، از انسجام و نیروی آن میکاهند. بااینهمه، فیلم در آنچه میخواهد بر دل تماشاگر بگذارد موفق است: انسان فقط با آنچه بر سرش میآید تعریف نمیشود، بلکه با شیوهای نیز تعریف میشود که در برابر آنچه از پیش قطعی مینماید، زندگی را انتخاب میکند.** «You Will Die at Twenty» شاید پاسخ نهایی ندهد، اما پرسشی را پیش چشم میگذارد که پس از پایان تماشا نیز باقی میماند: آیا زندگی را باید با انتظار پایان سنجید، یا با آنچه در فاصلهٔ میان آغاز و پایان تجربه میکنیم؟**
« در مقابل، ریتم کند، بعضی شخصیتهای کمعمق و گاه قابلحدسبودن مسیر روایت، از انسجام و نیروی آن میکاهند. »
ثبت دیدگاه