نقد و بررسی
نقد تو نومی (You Don't Nomi) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازخوانی یک رسوایی سینمایی مستند «تو نومی را نمیشناسی» ساختهٔ جفری مکهیل، به فیلمی میپردازد که شهرتش سالها پیش از هرگونه بازنگری جدی، با شکست، افراط و بدنامی گره خورده بود: «شوگرلز» پل ورهوفن. مستند مسیر دگرگونی آن را از اثری که در زمان اکران با واکنشهای تند روبهرو شد تا فیلمی صاحبجایگاه در فرهنگ کالت دنبال میکند؛ اما پرسش اصلیاش صرفاً این نیست که آیا «شوگرلز» فیلم خوبی است یا نه.
مکهیل میکوشد بفهمد چگونه یک اثر واحد میتواند برای گروهی نمونهای از ابتذال و برای گروهی دیگر متنی پیچیده، خندهآور، آزارنده یا حتی رهاییبخش باشد. همین پرسش، مستند را از مرور سادهٔ تاریخ تولید و واکنشها فراتر میبرد. دفاعی که حکم صادر نمیکند یکی از امتیازهای مهم مستند، آن است که دفاع از «شوگرلز» را با تبرئهٔ کامل آن اشتباه نمیگیرد.
فیلمساز مجموعهای از صداهای ناهمسو را کنار هم مینشاند: برخی در اثر ورهوفن نظمی فرمی و طنزی عامدانه میبینند؛ برخی دیگر آن را همچنان فیلمی ناموفق، زمخت و بهرهکشانه میدانند. این اختلافنظر صرفاً آرایشی برای ایجاد تعادل نیست؛ موضوع خود فیلم است. «تو نومی را نمیشناسی» از مخاطب نمیخواهد با یک تفسیر نهایی همراه شود، بلکه نشان میدهد معنای یک اثر چگونه در گذر زمان، با تغییر حساسیتهای فرهنگی و تجربهٔ تماشاگران، بازساخته میشود.
« همین پرسش، مستند را از مرور سادهٔ تاریخ تولید و واکنشها فراتر میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این رویکرد بهویژه در مواجهه با فاصلهٔ میان نیت سازندگان و دریافت عمومی اهمیت دارد. ممکن است مخاطب بعضی لحظات را هجوآمیز بخواند و همزمان از پیامدهای آزارندهٔ همان لحظات غافل نماند. مستند در بهترین لحظاتش اجازه میدهد این دو واکنش کنار هم بمانند، بیآنکه یکی را بهسادگی باطل کند.
از شکست تا جایگاه کالت مکهیل «شوگرلز» را نه همچون شیئی مرده در آرشیو، بلکه بهعنوان پدیدهای زنده در حافظهٔ سینمایی بررسی میکند. فیلمهایی که ابتدا بهعنوان شکست شناخته میشوند، گاه در بازبینیهای بعدی مخاطبانی تازه مییابند؛ اما تبدیلشدن به اثر کالت لزوماً بهمعنای کشف شاهکاری پنهان نیست.
گاهی تماشاگران از اغراق، ناهماهنگی و حتی ناتوانیهای اثر لذت میبرند؛ گاهی نیز همان ویژگیها را نشانههایی از نوعی جسارت یا طنز میخوانند. مستند در پی آن است که این جابهجایی را توضیح دهد، نه آنکه صرفاً جشن بگیرد. جایگاه تازهٔ «شوگرلز» از برخورد چند عامل شکل میگیرد: شخصیت افراطی و غیرمتعارف فیلم، نمایش پرزرقوبرق لاسوگاس، واکنشهای تند نخستین و تماشاگرانی که با تکرار تماشا، راههای تازهای برای خواندن اثر یافتهاند.
« این رویکرد بهویژه در مواجهه با فاصلهٔ میان نیت سازندگان و دریافت عمومی اهمیت دارد. »
شخصیتها و اجرا
این تاریخچه، خود به داستانی دربارهٔ قدرت منتقدان، سازوکار شهرت و ناپایداری داوریهای سینمایی بدل میشود. تفسیر کوییر و امکانهای خوانش از خواندنیترین محورهای مستند، توجه به تفسیرهای کوییر و رابطهٔ فیلم با فرهنگهای حاشیهای و مخاطبانی است که تجربهٔ تماشای متفاوتی دارند. «شوگرلز» را میتوان صرفاً نمایشی از بدن و میل دانست، اما میتوان پرسید چه چیزی در اغراق اجرایی، خودنمایی صحنهای و لحن تصنعی آن، امکان قرائتی دیگر را فراهم میکند.
مستند با طرح این پرسشها، نشان میدهد که معنای فیلم همیشه در خود قاب محصور نیست؛ گاه در پیوند میان اثر و جامعهای پدید میآید که آن را به تملک فرهنگی خود درمیآورد. بااینحال، این بحثها بهتنهایی همهٔ دشواریهای فیلم را حل نمیکنند. خوانش کوییر میتواند لایههایی را آشکار سازد که در داوریهای شتابزده نادیده ماندهاند، اما خطر آن نیز هست که هر انتخاب نامتوازن یا هر صحنهٔ مسئلهدار را با نیت هنری توجیه کند.
مستند زمانی قانعکنندهتر است که این تفسیرها را امکانهایی برای فهم معرفی میکند، نه پاسخهایی قطعی. جنسیت، بهرهکشی و نگاهی ناسازگار نقد «شوگرلز» ناگزیر با پرسشهایی دربارهٔ جنسیت، نمایش بدن و بهرهکشی از اجراگران روبهرو میشود. آیا فیلم سازوکارهای مردسالارانهٔ صنعت سرگرمی را افشا میکند، یا خود نیز از همان سازوکارها سود میبرد؟
« این تاریخچه، خود به داستانی دربارهٔ قدرت منتقدان، سازوکار شهرت و ناپایداری داوریهای سینمایی بدل میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آیا نمایش خشونت و تحقیر، مخاطب را به نقد آنها فرامیخواند یا به تماشای آنها دعوت میکند؟ مستند این پرسشها را در برابر یکدیگر قرار میدهد و از این راه، به یکی از دشوارترین تناقضهای اثر نزدیک میشود: فاصلهٔ میان بازنمایی انتقادی و تکرار همان چیزی که قرار است نقد شود. این بخش از بحث، بهدرستی یادآور میشود که نیت احتمالی کارگردان برای سنجش پیامدهای یک تصویر کافی نیست.
یک اثر ممکن است همزمان ساختارهای قدرت را به نمایش بگذارد و در همان حال از جذابیت بصری آنها بهره ببرد. این ابهام، «شوگرلز» را قابلبحث میکند، اما لزوماً آن را از انتقاد مصون نمیسازد. مستند ارزشمندتر میشود چون بهجای فرار از این تنش، آن را در مرکز گفتوگو نگه میدارد. شکل مستند و ریتم تحلیل «تو نومی را نمیشناسی» بیش از آنکه مستندی متکی بر گفتوگوهای تازه و مواجههٔ مستقیم با عوامل اصلی باشد، جستاری تصویری و تفسیری است.
مکهیل از گفتارها و صداهای ضبطشده در کنار تصاویر «شوگرلز» و بخشهایی از دیگر آثار ورهوفن بهره میگیرد تا مقایسهها و پیوندهای موضوعی بسازد. این شیوه در لحظات موفق، به تصاویر اجازه میدهد خودشان استدلال کنند: تدوین میتواند شباهتها را برجسته سازد یا تضادی را آشکار کند که توضیح کلامی بهتنهایی از پس آن برنمیآید.
« آیا نمایش خشونت و تحقیر، مخاطب را به نقد آنها فرامیخواند یا به تماشای آنها دعوت میکند؟ »
قوتها و کاستیها
اما همین انتخاب، محدودیتی نیز پدید میآورد. انباشت مصاحبههای صوتی ممکن است گاهی مستند را به ارائهای مصور نزدیک کند و از حس حضور سینمایی بکاهد. همچنین مکث طولانی بر بعضی صحنهها و جزئیات، برای مخاطبی که پیشتر فیلم را دیده جذاب است، اما گاهی ریتم را کند و تکرار را جایگزین پیشروی میکند.
افزون بر این، غیبت گفتوگوی مستقیم و تازه با کارگردان و شماری از عوامل، فضای خالیای بر جای میگذارد: تماشاگر بیشتر با تفسیرهای پسینی روبهروست تا با مواجههای زنده میان مفسران و سازندگان. مخاطب و میزان آشنایی لازم تماشاگرانی که «شوگرلز» را بارها دیدهاند، احتمالاً بیشترین بهره را از جزئیات و ارجاعات مستند میبرند؛ فیلم برای آنان لایههایی از بازخوانی و زمینه فراهم میکند که میتواند تجربهٔ آشنای تماشا را دگرگون سازد.
بااینهمه، اثر به هواداران دوآتشه محدود نیست. کسی که فقط با شهرت بدنامانهٔ فیلم آشناست نیز میتواند از پرسش گستردهتر مستند دربارهٔ داوریهای فرهنگی و سرنوشت آثار شکستخورده لذت ببرد. در مقابل، مخاطبی که انتظار روایتی پرحادثه، گفتوگوهای تازه با چهرههای محوری یا نتیجهگیری روشن دارد، ممکن است با ساختار جستارگونهٔ آن فاصله بگیرد.
« اما همین انتخاب، محدودیتی نیز پدید میآورد. »
جمعبندی
مستند بیشتر دعوت به اندیشیدن است تا روایتی بسته با پاسخ نهایی؛ همین ویژگی برای برخی جذاب و برای برخی دیگر خستهکننده خواهد بود. جمعبندی «تو نومی را نمیشناسی» اثری است دربارهٔ تماشای دوباره: دربارهٔ اینکه چگونه فیلمی محکومشده میتواند در حافظهٔ جمعی تغییر شکل دهد، و چرا هیچ بازنگریای الزاماً آخرین کلمه را نمیگوید.
قوت اصلی آن در دفاع یکطرفه از «شوگرلز» نیست، بلکه در کنار هم نشاندن تحسین، تمسخر، نقد جنسیتی و خوانشهای کوییر است. ضعفهایش نیز از همان انتخاب فرمی برمیآیند: تکیهٔ زیاد بر صدا و تفسیر، گاه جای حضور سینمایی و گفتوگوی مستقیم را میگیرد و بعضی بحثها بیش از اندازه کش مییابند. با وجود این، مستند برای کسانی که به تاریخ دگرگونیِ اعتبار فیلمها و کشمکش میان اثر و مخاطب علاقهمندند، بازخوانیای پرمایه و قابلتأمل است؛ نه حکمی برای پایاندادن به بحث، بلکه دلیلی برای آغاز دوبارهٔ آن.
ثبت دیدگاه