نقد و بررسی
نقد روز بلهگویی (YES DAY) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای ساده با ظرفیتی فراتر از سرگرمی «روز بله» از موقعیتی آشنا در زندگی خانوادگی آغاز میشود: پدر و مادری که برای مراقبت از فرزندانشان پیوسته محدودیت میگذارند، ناگهان تصمیم میگیرند یک روز را به پاسخ مثبت به خواستههای آنها اختصاص دهند؛ البته ضمن توافق بر چند قاعده. این ایده در نگاه نخست بیشتر شبیه موتور یک کمدی پرحادثه است تا طرحی برای تأمل، اما در دل خود پرسشی جالب دارد: آیا «نه» گفتن همیشه نشانهٔ مسئولیتپذیری است، یا گاهی عادت و نگرانیِ بزرگترها مجال تجربهکردن را از کودکان میگیرد؟
فیلم با این پرسش آغاز میکند، اما پاسخ آن را عمدتاً در قالب موقعیتهای نمایشی و شوخیهای پیاپی میجوید. «بله گفتن» در اینجا بیشتر حکم مجوزی برای عبور از برنامهٔ روزمره را دارد؛ مجوزی که خانواده را از خانه بیرون میبرد و در مسیر ماجراجوییهای گوناگون قرار میدهد. جذابیت ایده روشن است، ولی ظرفیت تأملی آن از آنچه فیلم در نهایت به کار میگیرد بیشتر به نظر میرسد.
خانوادهٔ تورس؛ مرکز عاطفی فیلم محور اصلی روایت، خانوادهٔ تورس است و نیروی عاطفی فیلم نیز بیش از هر چیز از رابطهٔ میان اعضای آن میآید. الیسون، مادر خانواده، به مراقبت و نظم پایبند است؛ کارلوس، پدر خانواده، در ظاهر آسانگیرتر و همراهتر به نظر میرسد. این تفاوت، زمینهای برای کشمکشهای کوچک و قابلفهم فراهم میکند: در بسیاری از خانوادهها، مسئولیت وضع محدودیتها بهطور برابر تقسیم نمیشود و یکی از والدین ممکن است در چشم فرزندان نقش «سختگیر» را پیدا کند.
« فیلم با این پرسش آغاز میکند، اما پاسخ آن را عمدتاً در قالب موقعیتهای نمایشی و شوخیهای پیاپی میجوید. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم این تعارض را با لحنی سبک و بیتنش پیش میبرد، اما در پس شوخیها، نیاز به همدلی را یادآوری میکند. والدین باید میان مراقبت از فرزندان و شنیدن خواستههای آنان تعادل برقرار کنند؛ کودکان نیز بهتدریج درمییابند آزادی همیشه جدا از پیامد و مسئولیت نیست. این سویهٔ خانوادگی، به اثر گرمایی میبخشد که صرفاً از شلوغی ماجراها به دست نمیآید.
بازیها و حضور بازیگران جنیفر گارنر در نقش الیسون، انرژی و صمیمیتی دارد که برای چنین کمدیای ضروری است. او میتواند سختگیری شخصیت را بدون تبدیلکردنش به چهرهای سرد یا نامهربان نشان دهد و در لحظههای آشوب، واکنشهایش را به بخشی از طنز بدل کند. ادگار رامیرز نیز در نقش کارلوس حضوری گرم و پذیرا دارد؛ همراهی این دو بازیگر، رابطهٔ والدین را برای تماشاگر باورپذیرتر میکند.
جنا اورتگا در نقش کتی، بهویژه در لحظههایی که نوجوانی شخصیت با استقلالطلبی و دلخوری درمیآمیزد، حضوری بهیادماندنی دارد. بازیگران کودک دیگر نیز فضای خانواده را زنده نگه میدارند و به آن حس یک جمع واقعی میبخشند. البته فیلمنامه گاهی شخصیتها را به تیپهایی آشنا تقلیل میدهد: مادرِ نگران، پدرِ رفیقمنش، نوجوانِ خواهان استقلال و کودکانِ مشتاق هیجان.
« فیلم این تعارض را با لحنی سبک و بیتنش پیش میبرد، اما در پس شوخیها، نیاز به همدلی را یادآوری میکند. »
شخصیتها و اجرا
بازیها این قالبها را نرمتر میکنند، اما همیشه نمیتوانند به آنها عمق بیشتری ببخشند. ریتم و طراحی موقعیتهای کمدی «روز بله» با شتاب حرکت میکند و پیوسته خانواده را به موقعیتی تازه میبرد. همین ریتم تند، فیلم را برای مخاطبی که بهدنبال سرگرمی سبک و بیدردسر است، خوشتماشا میکند.
تغییر فضاها و افزایش تدریجی بینظمی، حس یک روز پرماجرا را میسازد و لحظههایی از خندهٔ صمیمانه پدید میآورد. در برخی صحنهها، حرکت گروهی اعضای خانواده و واکنشهای متفاوتشان به یک اتفاق، از خود شوخیها دلنشینتر است. بااینحال، شتاب روایت همیشه به سود فیلم عمل نمیکند. گاهی ماجراها چنان پشت سر هم قرار میگیرند که فرصت مکث، پرداخت رابطهها یا تثبیت اثر عاطفی یک موقعیت از دست میرود.
کمدیهای بدنی و اغراقآمیز نیز در بعضی بخشها بیش از آنکه از شخصیتها یا تضادهای واقعی داستان سرچشمه بگیرند، بر شلوغی و زیادهروی تکیه میکنند. در نتیجه، آنچه ابتدا سرزنده و پرتحرک است، گاه به تکرار یک الگوی آشنا نزدیک میشود. فیلمنامه و پیشبینیپذیری بزرگترین محدودیت فیلم، فاصلهٔ میان جذابیت ایده و ظرافت اجرای آن است.
« بازیها این قالبها را نرمتر میکنند، اما همیشه نمیتوانند به آنها عمق بیشتری ببخشند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
«روز بله» میتوانست با دقت بیشتری بررسی کند که خواستههای بچهها چگونه مرزهای والدین را به چالش میکشد و چه تفاوتی میان همراهی از سر محبت و تسلیمشدن در برابر هر درخواست وجود دارد. اما فیلم اغلب از این امکان برای ساختن دردسرهای تازه بهره میگیرد، نه برای گسترش پیچیدهتر رابطهٔ والدین و فرزندان.
مسیر کلی روایت نیز چندان غافلگیرکننده نیست. تماشاگر معمولاً میتواند حدس بزند که ماجراهای روزانه چگونه بر اعضای خانواده اثر خواهند گذاشت و فیلم به چه سمت عاطفیای حرکت میکند. کلیشهها در یک کمدی خانوادگی الزاماً عیب تعیینکننده نیستند؛ گاه آشنایی و امنیتبخشی بخشی از لذت تماشا است.
مسئله آن است که فیلم کمتر میکوشد به این الگوها جزئیاتی تازه یا تناقضهایی پیچیدهتر بیفزاید. از همین رو، ایدهٔ مرکزی زودتر از آنچه باید به مجموعهای از حوادث قابلپیشبینی تبدیل میشود. مضمونهایی فراتر از شوخی در میان هیاهوی روز، دو مضمون از همه برجستهترند: گفتوگو و همدلی. کودکان باید دریابند که محدودیتهای والدین همیشه از بیمیلی یا بیاعتمادی نمیآید؛ در مقابل، پدر و مادر نیز لازم است به یاد بیاورند که رشد فرزندان تنها با مراقبت و کنترل ممکن نیست و شنیدن خواستههایشان اهمیت دارد.
« مسیر کلی روایت نیز چندان غافلگیرکننده نیست. »
قوتها و کاستیها
فیلم در بهترین لحظههایش، این رابطه را نه به شکل جدالی میان «والد بد» و «کودک ناسپاس»، بلکه بهصورت مذاکرهای ناتمام میان نیازهای متفاوت نشان میدهد. بااینحال، مضمونها بیشتر در سطح کلی باقی میمانند. اثر اهمیت ایجاد تعادل را القا میکند، اما فرصت چندانی برای کاوش در پیامدهای آن یا تفاوت شرایط هر خانواده نمیگذارد.
پیام پایانی نیز ساده و مستقیم است؛ مناسبِ لحنی که فیلم برگزیده، اما نه چندان ژرف یا تازه. بنابراین، «روز بله» بیشتر دعوتی خوشقلبانه به گذراندن وقت مشترک است تا کاوشی جدی در تربیت یا آزادی کودکان. تجربهای مناسب برای تماشای خانوادگی فیلم برای مخاطبی مناسب است که از کمدیهای خانوادگی پرتحرک، شوخیهای آشکار و ماجراهای سبک لذت میبرد.
فضای مثبت، بازیهای صمیمی و تأکید بر کنار هم بودن، آن را به گزینهای قابلقبول برای تماشای جمعی تبدیل میکند. افزون بر سرگرمی، ایدهٔ «یک روز بله» میتواند پس از تماشا بهانهای برای گفتوگو دربارهٔ خواستهها، مرزها و مسئولیتها باشد؛ هرچند خود فیلم این گفتوگو را بیش از آنکه دنبال کند، زمینهاش را فراهم میآورد.
« بااینحال، مضمونها بیشتر در سطح کلی باقی میمانند. »
جمعبندی
تماشاگر بزرگسال احتمالاً زودتر متوجه تکرار شوخیها و سادگی مسیر داستان میشود، درحالیکه کودکان ممکن است از انرژی تصویری و آزادی موقت شخصیتها بیشتر بهره ببرند. این تفاوت مخاطبان با هدف خانوادگی اثر سازگار است، اما توضیح میدهد چرا فیلم برای برخی دلنشین و برای برخی دیگر کممایه جلوه میکند.
جمعبندی «روز بله» کمدی خانوادگیای خوشنیت و پرانرژی است که از یک ایدهٔ سرگرمکننده برای ساختن ماجراجوییهای پیاپی بهره میگیرد. بازیهای گرم جنیفر گارنر، ادگار رامیرز و جنا اورتگا به فیلم شخصیت میبخشند و رابطهٔ خانوادگی آن را از سطح شوخیهای صرف فراتر میبرند. در سوی دیگر، فیلمنامه به دام پیشبینیپذیری میافتد، بعضی شوخیها را بیش از اندازه کش میدهد و از ظرفیت مضمون اصلی برای پرداختی عمیقتر استفاده نمیکند.
حاصل، اثری است که بیش از آنکه ماندگار یا نوآور باشد، لحظاتی مفرح و صمیمی فراهم میکند. اگر انتظار کمدیای سبک دربارهٔ اهمیت شنیدن یکدیگر و اندکی فاصلهگرفتن از عادتهای روزمره را داشته باشیم، فیلم مأیوسکننده نیست؛ اما برای تماشاگرانی که به دنبال طنزی تازه یا درامی خانوادگی با پیچیدگی بیشترند، جذابیت آن محدودتر خواهد بود.
« حاصل، اثری است که بیش از آنکه ماندگار یا نوآور باشد، لحظاتی مفرح و صمیمی فراهم میکند. »



ثبت دیدگاه