نقد و بررسی
نقد یس باس (Yes Boss) | 1997
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رؤیای کوچک در جهانِ مناسبات بزرگ «Yes Boss» ساختهٔ عزیز میرزا، کمدیـرمانتیکی است دربارهٔ جوانی که میخواهد از نردبان موفقیت بالا برود، اما هر پلهاش را رئیسش برای مقاصد شخصی خود به کار میگیرد. راهول جوشی کارمند بلندپروازی است که برای سیدارت، مردی ثروتمند و فرصتطلب، کار میکند و امید دارد روزی کسبوکار خودش را راه بیندازد.
آشنایی او با سیما، مدل جوانی که رؤیاهای حرفهای خود را دنبال میکند، این تعادل شکننده را به هم میزند؛ زیرا سیدارت نیز به سیما علاقهمند میشود. فیلم از همین مثلث ساده، موقعیتی میسازد که در آن عشق، جاهطلبی و وفاداری شغلی مدام با یکدیگر تصادم پیدا میکنند. اثر از همان ابتدا بهجای آنکه خود را درگیر واقعگرایی سختگیرانه کند، به منطق دلنشین کمدی عامهپسند تکیه دارد.
شخصیتها روشن و قابلفهماند، تعارضها بهسرعت شکل میگیرند و لحن فیلم، حتی هنگام نزدیکشدن به موضوعاتی جدیتر، از گرما و شوخی فاصله نمیگیرد. این انتخاب، سرچشمهٔ جذابیت فیلم است؛ اما همزمان محدودیت آن را نیز مشخص میکند. راهول؛ جذابیت میان جاهطلبی و سازش شاهرخخان نقش راهول را با نوعی انرژی بازی میکند که شخصیت را از یک کارمند صرفاً مطیع فراتر میبرد.
راهول بلندپرواز است، اما بلندپروازیاش در قالبی آشنا و انسانی عرضه میشود: میخواهد پیشرفت کند، زندگی بهتری بسازد و روزی به اتکای خودش از زیر سایهٔ رئیس بیرون بیاید. او در برابر سیدارت مدام میان فرصتطلبی و وجدان، میان اطاعت و استقلال، نوسان میکند. فیلم این دوگانگی را نه با گفتارهای سنگین، بلکه از راه واکنشهای سریع، مکثها و شوخیهای او پیش میبرد.
« این انتخاب، سرچشمهٔ جذابیت فیلم است؛ اما همزمان محدودیت آن را نیز مشخص میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازی شاهرخ در اینجا بهویژه بهسبب تواناییاش در ترکیب شتاب و لطافت مؤثر است. راهول ممکن است در یک لحظه برای جلب رضایت رئیسش دستوپا بزند و در لحظهای دیگر، با شور کودکانهای از رؤیاهایش سخن بگوید. همین تفاوتها شخصیت را دوستداشتنی میکنند. بااینحال، فیلم گاه چنان به جذابیت بازیگر متکی میشود که رفتارهای مشکوک راهول را سبکتر از آنچه هستند جلوه میدهد.
او در موقعیتهایی قرار میگیرد که میتوانستند پیامد اخلاقی جدیتری داشته باشند، اما شوخطبعی و کاریزمای بازی، سنگینی آنها را کاهش میدهد. سیما و شیمی میان دو بازیگر جوهی چاولا در نقش سیما، شخصیتی پرجنبوجوش و صاحب خواستههای مستقل میسازد. سیما تنها موضوع رقابت دو مرد نیست؛ او نیز به دنبال جایگاه حرفهای خود است و میخواهد در فضایی که موفقیت را با ظاهر و نفوذ پیوند میزند، راهی برای پیشرفتن پیدا کند.
فیلم گاهی این استقلال را با کلیشههای ملودراماتیک محدود میکند، اما حضور جوهی به سیما طراوت و سرزندگی میبخشد. مهمترین نیروی عاطفی فیلم، رابطهٔ میان راهول و سیماست. شاهرخخان و جوهی چاولا کنار یکدیگر راحت و خوشآهنگاند؛ گفتوگوهایشان سرزندگی دارد و شوخیها اغلب از تفاوت خلقوخو و بازیگوشی متقابلشان نیرو میگیرند.
این شیمی، رابطه را باورپذیرتر از آن میکند که طرح داستان بهتنهایی میتوانست باشد. در عین حال، فیلم فرصت کافی برای واکاوی عمیق این پیوند فراهم نمیکند. جاذبهٔ میان آنها بیشتر در حضور و لحن بازیگران حس میشود تا در تحول دقیق و مرحلهبهمرحلهٔ رابطه. سیدارت و طنزِ قدرت در محیط کار سیدارت، با بازی آدیتیا پانچولی، چهرهٔ قدرتی است که در ظاهر فرصت میدهد، اما در عمل از وابستگی کارمندانش سود میبرد.
« بازی شاهرخ در اینجا بهویژه بهسبب تواناییاش در ترکیب شتاب و لطافت مؤثر است. »
شخصیتها و اجرا
رابطهٔ او با راهول هستهٔ طنز اجتماعی فیلم را شکل میدهد: رئیس میتواند خواستههایش را با زبان دستور و معامله پیش ببرد، درحالیکه کارمند برای حفظ شغل و امیدهای آینده ناچار است مدام سازش کند. عنوان فیلم نیز در همین چارچوب طنین پیدا میکند؛ عبارت کوتاهِ اطاعت، هم نشانهٔ شوخی است و هم یادآور ساختاری که در آن گفتن «بله» راهی برای بقا به نظر میرسد.
بااینحال، فیلم از نقد این مناسبات تا اندازهای عقب مینشیند. رفتارهای غیراخلاقی و سوءاستفاده از موقعیت، غالباً در قالب کمدی عرضه میشوند و پیامدهایشان به اندازهٔ کافی جدی گرفته نمیشود. از این رو، اثر در برابر پرسشی که خود مطرح میکند ــ اینکه برای پیشرفت تا کجا میتوان سازش کرد ــ پاسخ پیچیدهای نمیسازد.
نیروی خندهدار ماجرا گاهی جای تحلیل را میگیرد و رابطهٔ رئیس و زیردست نیز با الگوهایی آشنا و گاه اغراقشده نمایش داده میشود. موسیقی، رنگ و خاطره موسیقی از عناصر تعیینکنندهٔ ماندگاری «Yes Boss» است. ساختههای جَتین و لالیت، با صدای خوانندگانی چون ابحیت، آلکا یاگنیک، کومار سانو و اودیت نارایان، فضای عاشقانه و پرتحرک فیلم را کامل میکنند.
«چاند تاره» بیش از آنکه صرفاً قطعهای میان دو بخش داستانی باشد، با آرزوی راهول برای رسیدن به افقی بزرگتر پیوند میخورد. ترانههای دیگر نیز به فیلم حالوهوایی میدهند که میان رؤیاپردازی، دلدادگی و سرزندگی حرکت میکند. این ترانهها بخشی از زبان روایی فیلماند: احساساتی را که گفتوگوها بهتنهایی نمیتوانند حمل کنند، به تصویر و موسیقی میسپارند.
« بااینحال، فیلم از نقد این مناسبات تا اندازهای عقب مینشیند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رنگآمیزی پرشور، لباسها و حالوهوای پرزرقوبرق سینمای عامهپسند دههٔ نود نیز همین اثر را تقویت میکند. در بعضی لحظهها، سبک بصری فیلم بیش از آنکه به ظرافت واقعگرایانه فکر کند، به ساختن خاطرهای شیرین و چشمنواز اهمیت میدهد؛ انتخابی که با لحن کلی اثر سازگار است. فیلمنامه و مسئلهٔ ریتم طرح فیلم در بنیاد خود روشن و کارآمد است، اما پیشبینیپذیری آن بهتدریج آشکار میشود.
رقابت عاطفی، کشمکش میان رؤیای شخصی و منفعت شغلی، و رفتارهای فریبکارانهٔ شخصیتها مسیرهایی آشنا هستند. فیلم برای زنده نگهداشتن این مواد، بر بازیگران، شوخیها و ترانهها تکیه میکند؛ هرگاه این عناصر هماهنگاند، روایت روان و سرگرمکننده میشود، اما هرگاه تکرار موقعیتها جای پیشرفت را میگیرد، ساختگیبودن قصه بیشتر به چشم میآید.
ریتم نیز یکدست نیست. برخی صحنهها بهسبب گفتوگوهای چابک و بازیهای پرانرژی جذاباند، اما بخشهایی از فیلم بیش از اندازه امتداد پیدا میکنند و همان تعارضها را از زاویههایی کموبیش مشابه بازمیگردانند. مدت نسبتاً طولانی اثر این مسئله را برجستهتر میکند. تدوین و فشردهترشدن بعضی موقعیتها میتوانستند به حفظ نیروی کمدی کمک کنند، بیآنکه از فضای گرم فیلم بکاهند.
نگاه امروزی به رابطهها بازبینی فیلم از منظر امروز، تناقضی مهم را آشکار میکند. «Yes Boss» در ظاهر از امید، عشق و استقلال فردی دفاع میکند، اما جهان روابطش اغلب بر نابرابری قدرت استوار است. سیما در محیط کاری و حرفهای خود با نگاههایی مواجه میشود که موفقیت او را به جذابیت ظاهری و میل مردان گره میزنند؛ در سوی دیگر، راهول نیز برای حفظ موقعیتش ناچار است خواستههای رئیس را تحمل کند.
« رنگآمیزی پرشور، لباسها و حالوهوای پرزرقوبرق سینمای عامهپسند دههٔ نود نیز همین اثر را تقویت میکند. »
قوتها و کاستیها
فیلم این سازوکارها را میبیند، اما بیشتر از آنکه موشکافانه نقدشان کند، آنها را به موتور موقعیتهای کمیک بدل میسازد. به همین دلیل، بخشی از شوخیهای فیلم امروز ممکن است آسوده و بیدردسر به نظر نرسند. جنسیتزدگی و دستکاری اخلاقی با لحن سبک روایت میشوند و گاهی مرز میان نمایش یک رفتار نادرست و عادیسازی آن مبهم میماند.
این نکته از ارزش سرگرمکنندهٔ فیلم کم نمیکند، اما فاصلهای میان جذابیت نوستالژیک اثر و حساسیتهای مخاطب معاصر پدید میآورد. جمعبندی «Yes Boss» بیش از آنکه بهواسطهٔ تازگی داستانش در ذهن بماند، با گرمای بازیها، شیمی شاهرخخان و جوهی چاولا، شوخیهای سبک و موسیقی خاطرهانگیزش اثر میگذارد.
فیلم در بهترین لحظههایش کمدیرمانتیکی صمیمی است که رؤیای پیشرفت و میل به دوستداشتهشدن را با بیانی ساده و پرشور پیوند میدهد. در لحظههای ضعیفتر، قصه به تکرار و تصادف متوسل میشود، ریتم کش میآید و رفتارهای مسئلهدار زیر پوشش خنده از بررسی جدی میگریزند. با وجود این کاستیها، اثر همچنان تماشایی است؛ نه بهعنوان روایتی بینقص، بلکه بهمثابه فیلمی که جذابیت بازیگران و ترانههایش به آن گرمایی بخشیده که سالها بعد نیز بهسادگی از یاد نمیرود.
« به همین دلیل، بخشی از شوخیهای فیلم امروز ممکن است آسوده و بیدردسر به نظر نرسند. »



ثبت دیدگاه