نقد و بررسی
نقد Year One | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایده و جایگاه فیلم «Year One» ساختهٔ هارولد رامیس، کمدی ماجراجویانهای است که از برخورد دو جهان تغذیه میکند: جامعهای ابتدایی و ناآشنا با نظمهای پیچیده، و روایتهای آشنای اسطورهای و مذهبی که فیلم آنها را به صورتی زمینی، روزمره و گاه کودکانه بازسازی میکند. زِد، شکارچیای بلندپرواز و کمتدبیر، و اوه، همراهی محتاط و طعنهزن، پس از راندهشدن از قبیله راهی سفری میشوند که آنها را با شخصیتها و مناسباتی غریب روبهرو میکند.
جذابیت اولیهٔ طرح در همین وارونگی نهفته است: آنچه در روایتهای حماسی و مقدس جدی گرفته میشود، اینجا میتواند موضوع شوخی، سوءتفاهم یا واکنشی کاملاً نابجا باشد. فیلم برای این بازی به مواد خام فراوانی دسترسی دارد؛ از مناسک و باورهای دینی گرفته تا ساختار قدرت، قربانیکردن، تقدیر و مفهوم «برگزیده».
بااینحال، داشتن ایدهای بارور با ساختن کمدیای منسجم یکی نیست. «Year One» بارها نشان میدهد که ظرفیت هجو را میشناسد، اما کمتر میداند چگونه آن را به روایتی پیوسته و خوشریتم تبدیل کند. سفر در دل تاریخِ آشفته جهان فیلم را نباید بازسازی تاریخی دقیق یا حتی روایتی منظم از یک دوره دانست.
«Year One» گذشته را همچون صحنهای بازیگوشانه به کار میگیرد؛ جایی که شخصیتهای برگرفته از روایتهای مذهبی و تصویرهای کلیشهایِ دوران باستان میتوانند در کنار یکدیگر قرار گیرند. این آزادی، در اصل، برای کمدی امتیاز است: فیلم مجبور نیست در برابر تقویم تاریخی سر تعظیم فرود آورد و میتواند از تضاد میان باورهای کهن و ذهنیت امروز شوخی بسازد.
« بااینحال، داشتن ایدهای بارور با ساختن کمدیای منسجم یکی نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما آزادی خیال بهتنهایی انسجام نمیآورد. مسیر سفر گاهی بیشتر به رشتهای از برخوردها و شوخیهای مجزا شبیه است تا ماجرایی که هر مرحلهاش شخصیتها را به سوی مرحلهٔ بعد ببرد. مکانها و موقعیتها از راه میرسند، فرصتی برای یک شوخی فراهم میکنند و سپس جای خود را به موقعیت بعدی میدهند؛ بیآنکه همیشه روشن باشد این جابهجایی چه تغییری در رابطهٔ دو قهرمان یا در کشمکش اصلی ایجاد کرده است.
نتیجه، روایتی است که در بعضی لحظات پرتحرک به نظر میرسد، اما خط پیشرفت آن پیوسته و مطمئن نیست. دوگانهٔ زِد و اوه بخش مهمی از نیروی بالقوهٔ فیلم از تفاوت میان دو شخصیت اصلی میآید. زِد، با بازی جک بلک، پرهیاهو، خودبزرگبین و آمادهٔ آن است که هر اتفاقی را نشانهای از اهمیت شخصی خویش بداند.
در سوی دیگر، اوه با بازی مایکل سرا، محتاطتر و درونگراتر است؛ واکنشهای خشک و مکثهایش میتوانند شور و شتابِ همراهش را خنثی کنند. این ناهمترازی، اگر با دقت نوشته و میزانسن میشد، میتوانست موتور کمدی دونفرهٔ فیلم باشد. جک بلک انرژی جسمانی و نمایشی خود را بیمحابا به صحنه میآورد، در حالی که مایکل سرا اغلب با کمگویی و چهرهٔ کمتغییر، طنزی متضاد میسازد.
هر دو بازیگر برای چنین تقابلی ظرفیت دارند، اما فیلم همیشه نمیداند چه اندازه از هرکدام بخواهد. گاه اغراق بلک از موقعیت فراتر میرود و بهجای تقویت شوخی، آن را زیر سایهٔ خود میبرد؛ در مقابل، خونسردی سرا بعضی لحظات را نجات میدهد، اما همیشه برای پیوند دادن صحنهها کافی نیست. جذابیت بازیگران پابرجاست، ولی هماهنگی آنها با ریتم و لحن اثر یکدست نیست.
« اما آزادی خیال بهتنهایی انسجام نمیآورد. »
شخصیتها و اجرا
هجو مذهبی و ظرفیتِ شوخی هجو مذهبیِ فیلم از آنجا جان میگیرد که روایتهای آشنا را از جایگاه رسمیشان پایین میآورد و در برابر واکنشهای سادهدلانه یا منفعتطلبانهٔ شخصیتها قرار میدهد. فیلم از این فاصله برای شوخی با اقتدار، اطاعت و میل انسان به یافتن معنایی بزرگتر برای رویدادهای تصادفی استفاده میکند.
ایدهٔ شخصیتی که رفتارهایش را نشانهٔ سرنوشت ویژهٔ خود میپندارد، بهخودیخود زمینهای مناسب برای طنز دربارهٔ خودفریبی و قدرتِ روایتسازی است. بااینهمه، هجو اغلب در سطح اشاره باقی میماند. فیلم بهندرت مکث میکند تا تناقضهای اجتماعی یا فکریِ موقعیتهایش را بپروراند؛ معمولاً ترجیح میدهد شوخی را با ضربهای آشکار، اشارهای جسمانی یا عبارت صریح به پایان برساند.
از همین رو، لحظات موفقتر زمانی شکل میگیرند که کمدی از دل خود موقعیت بیرون بیاید، نه آنکه صرفاً با صدای بلند اعلام کند چیزی قرار است خندهدار باشد. بعضی شوخیها، از جمله شوخیهای مبتنی بر مناسک و اقتدار مذهبی، ماندگارترند، زیرا هم به جهان فیلم تعلق دارند و هم آن را به پرسش میگیرند.
اجرا، ریتم و شوخیهای کماثر ضعف اصلی «Year One» را باید در فاصلهٔ میان ایده و اجرا جستوجو کرد. فیلم با مجموعهای از امکانهای کمدی آغاز میکند، اما بهجای آنکه هرکدام را بهتدریج بسازد، گاه به انباشت شوخیهای ناهمگون بسنده میکند. نتیجه این است که برخی صحنهها بهسرعت تمام میشوند، در حالی که برخی دیگر بیش از ظرفیتشان کش میآیند.
« بااینهمه، هجو اغلب در سطح اشاره باقی میماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مکثی که باید انتظار خنده بسازد، ممکن است به رکود بدل شود؛ شوخیای که نیازمند ایجاز است، گاهی با تکرار و تأکید بیش از اندازه فرسوده میشود. طنز بدنی و خام فیلم نیز همیشه در خدمت شخصیت یا فضای تاریخیاش نیست. شوخیهای مربوط به بدن و ابتذال میتوانند در کمدیای بیپروا کارآمد باشند، اما در اینجا گاهی چنان از بافت داستان جدا میشوند که میشد آنها را در هر زمان و مکانی جا داد.
در چنین لحظاتی، گذشتهٔ اسطورهای نه مادهٔ اصلی طنز، بلکه پوششی برای شوخیهایی عمومیتر میشود. این انتخاب، بخشی از هویت خاص فیلم را تضعیف میکند و باعث میشود ایدهٔ آغازین کمتر از آنچه وعده میدهد شکوفا شود. لحظات بهیادماندنی و نقش بازیگران مکمل با وجود پراکندگی، فیلم لحظاتی دارد که از میان آشفتگی بیرون میآیند و به یاد میمانند.
صحنهٔ نیزه از نمونههای روشن کمدی جسمانیِ آن است: ناگهانی، خشن و متناسب با بیمنطقی دنیای فیلم. شوخی در اینجا بیش از آنکه به توضیح یا زمینهچینی طولانی تکیه کند، از غافلگیری و تضاد میان انتظار و نتیجه نیرو میگیرد. چنین لحظههایی یادآورند که مشکل فیلم نه فقدان مطلق ایدههای خندهدار، بلکه ناتوانی در حفظ کیفیت آنها در سراسر روایت است.
بازیگران مکمل نیز به جهان فیلم رنگ میدهند. حضور چهرههایی چون الیور پلات، دیوید کراس و هنک آزاریا به بعضی برخوردها وزن و طراوت میبخشد؛ هرکدام با سبک اجرایی متفاوت خود میتوانند برای مدتی توجه را از بیسامانی کلی دور کنند. بااینحال، این حضورها بیشتر مانند جزیرههایی جداافتادهاند تا اجزای یک ensemble کاملاً هماهنگ.
« طنز بدنی و خام فیلم نیز همیشه در خدمت شخصیت یا فضای تاریخیاش نیست. »
قوتها و کاستیها
شخصیتهای فرعی میآیند و میروند، اما فیلم همیشه از آنها برای تعمیق جهان یا پیشبرد رابطهٔ دو قهرمان بهره نمیگیرد. جمعبندی «Year One» کمدیای است با طرحی جسورانه و بازیگرانی که بالقوه میتوانند تضادهای طنزآمیز آن را زنده کنند؛ فیلمی که گذشتهٔ اسطورهای را به زمین میآورد و از برخورد آن با حماقت، خودخواهی و سادهدلی انسان شوخی میسازد.
در بهترین لحظاتش، هجو مذهبی و کمدی جسمانی به هم میرسند و نتیجه صحنههایی میشود که هم غافلگیرکنندهاند و هم با جهان اثر پیوند دارند. اما این لحظات پراکنده نمیتوانند ضعفهای اصلی را بپوشانند: روایت مسیر خود را گاه گم میکند، ریتم بالا و پایین میرود و بسیاری از شوخیها بهجای گسترش ایده، آن را تکرار یا رها میکنند.
انرژی جک بلک و خویشتنداری مایکل سرا در برخی صحنهها ترکیبی دلپذیر میسازد، ولی فیلمنامه و اجرای نامتوازن مجال نمیدهند این تضاد به نیرویی پیوسته بدل شود. حاصل، فیلمی است که لحظههای خندهدار و ایدههای قابلاعتنا دارد، اما در مجموع بیش از آنکه به هجویهای منسجم تبدیل شود، مجموعهای ناهموار از شوخیهای پراکنده باقی میماند.



ثبت دیدگاه