نقد و بررسی
نقد پرنسس یاکوزا (Yakuza Princess) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شهری که نوید قصهای تازه میدهد «Yakuza Princess» از برخوردی سینمایاً پُرظرفیت آغاز میشود: جهان یاکوزا و میراث سامورایی در دل سائوپائولو، شهری که حضور گستردهٔ جامعهٔ ژاپنیتبارش میتوانست زمینهای غنی برای داستانی دربارهٔ هویت، تعلق و گذشته فراهم کند. آکمی در برزیل زندگی میکند، اما درمییابد که وارث بخشی از یک خاندان تبهکار ژاپنی است؛ کشفی که او را به میانهٔ کشمکشی قدیمی میکشاند.
در کنار او، شیرو، غریبهای گرفتار فراموشی، با شمشیری رازآلود و گذشتهای نامعلوم پیوند خورده است. فیلم از همان ابتدا وعدهٔ آمیزهای از تریلر جنایی، درام خانوادگی و افسانهای معاصر را میدهد؛ وعدهای جذاب که همهٔ آن بهتمامی محقق نمیشود. ایدهای جسورانه با روایتی پراکنده دردسر اصلی فیلم نه کمبود ایده، بلکه ناتوانی در ساماندادن آنهاست.
میراث یاکوزا، شمشیر کهن، فراموشی شیرو و جایگاه آکمی در جنگ قدرت، هر یک میتوانند بهتنهایی ستون روایتی پرکشش باشند. اما فیلم بهجای آنکه این عناصر را بهتدریج در یک مسیر روشن به هم پیوند دهد، گاه میان آنها رفتوآمد میکند و اطلاعات را در قالب گفتوگوهای توضیحی عرضه میدارد. نتیجه آن است که مخاطب بیشتر از آنکه درگیر کشف رازها شود، ناچار است نسبت شخصیتها و پیشینهٔ منازعه را دنبال کند.
این آشفتگی بهویژه در آغاز به چشم میآید. مقدمهچینی طولانی است، شخصیتها یکییکی معرفی میشوند و قصه برای رسیدن به نیروی محرکهٔ اصلی زمان زیادی صرف میکند. در این فاصله، فیلم گاه حالوهوای اثری را پیدا میکند که هنوز تصمیم نگرفته میخواهد بر کدام سویه تکیه کند: روایت تبهکاری سازمانیافته، افسانهٔ شمشیر یا داستان زنی که باید جایگاه خود را در جهانی خشن بازشناسد.
« در کنار او، شیرو، غریبهای گرفتار فراموشی، با شمشیری رازآلود و گذشتهای نامعلوم پیوند خورده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هر سه مسیر بالقوه جذاباند، اما پیوندشان به اندازهٔ کافی محکم نمیشود. آکمی و مسئلهٔ شکلگیری قهرمان آکمی باید مرکز ثقل فیلم باشد: زنی جوان که زندگی معمولش ناگهان زیر سایهٔ نسبی پنهان و خشونتی موروثی قرار میگیرد. این موقعیت ظرفیت آن را دارد که دگرگونی او را از شخصیتی مردد و ناآگاه به کنشگری صاحب اراده به شکلی باورپذیر پیش ببرد.
با این حال، فیلم در پرداخت این گذار شتابزده و گاه نامنسجم عمل میکند. آکمی در بخشهایی بیشتر دریافتکنندهٔ توضیحات و واکنشهاست تا نیرویی که داستان را به حرکت درمیآورد؛ ازاینرو، آن اقتداری که عنوان فیلم وعده میدهد، همیشه در رفتار و تصمیمهای او احساس نمیشود. Masumi حضور فیزیکی مناسبی برای نقش دارد و در صحنههای مبارزه، توان و تمرکز لازم را نشان میدهد.
اما فیلم فرصت کافی برای پرورش لایههای درونی شخصیت در اختیار او نمیگذارد. تماشاگر باید وزن بیشتری از شخصیتپردازی را از نگاهها و لحظات کوتاه استخراج کند، درحالیکه پیرامون آکمی، دیگران بارها دربارهٔ هویت و سرنوشتش توضیح میدهند. این نابرابری میان اهمیت قهرمان و میزان حضور درونی او، یکی از فرصتهای ازدسترفتهٔ اثر است.
اکشن: لحظههای درخشان میان مکثهای طولانی هرگاه فیلم از توضیح فاصله میگیرد و به کنش جسمانی رو میآورد، انرژی آن آشکارتر میشود. شمشیربازیها، درگیریهای تنبهتن و رویاروییها با کاتانا، از جذابترین لحظههای فیلماند. طراحی این سکانسها بهاندازهای خوشساخت است که برای مدتی توجه را از ضعفهای روایی میرباید و به آکمی امکان میدهد حضوری قاطعتر پیدا کند.
« هر سه مسیر بالقوه جذاباند، اما پیوندشان به اندازهٔ کافی محکم نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
درگیری بار کارائوکه نیز با ضرباهنگ پرتحرک و موقعیت نامتعارفش، از صحنههایی است که فیلم در آن بهروشنی نشان میدهد چه اندازه میتواند سرگرمکننده باشد. بااینهمه، این لحظهها پراکندهاند و فاصلهٔ میانشان گاهی بیش از اندازه کش میآید. فیلم در قالب تریلری اکشن، انتظار استمرار تنش را برمیانگیزد، اما بخش قابلتوجهی از زمانش صرف گفتوگو و شرح گذشته میشود.
در نتیجه، اکشن بهجای آنکه حاصل طبیعی افزایش فشار داستانی باشد، اغلب مانند فورانی کوتاه میان دورههای طولانی سکون ظاهر میشود. سکانسهای خوب نمیتوانند بهتنهایی جای خالی ریتمی یکدست را پر کنند. تصویر و فضاسازی؛ جذابیتِ ناتمام از نظر بصری، «Yakuza Princess» گاه قابهایی چشمنواز میآفریند و فضای شهری سائوپائولو را با نشانههای فرهنگی ژاپنی در کنار هم مینشاند.
همین برخورد جغرافیاها و سنتهاست که در آغاز حس کنجکاوی ایجاد میکند: داستانی دربارهٔ یاکوزا که نه در ژاپن، بلکه در بستری برزیلی شکل میگیرد. سایههای تیره، حضور شمشیر و نشانههای آیینی، به فیلم حالوهوایی رازآلود میبخشند و در برخی لحظهها آن را از یک تریلر جنایی متعارف متمایز میکنند.
اما فضاسازی بیش از آنکه به درون شخصیتها و تجربهٔ زیستهٔ جامعهٔ ژاپنیتبار گره بخورد، در سطحی تزئینی باقی میماند. سائوپائولو اغلب پسزمینهای دیدنی است، نه نیرویی فعال در شکلدادن به درام. همینطور، عناصر اسطورهای و رازآلود بیشتر همچون وعدههایی در حاشیه حضور دارند تا اجزایی که منطق و جهان فیلم را عمیقتر کنند.
« بااینهمه، این لحظهها پراکندهاند و فاصلهٔ میانشان گاهی بیش از اندازه کش میآید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم جهان خاصی را ترسیم میکند، اما کمتر از امکانات آن برای غنیکردن شخصیتها بهره میبرد. تدوین و زبان روایی تدوین از نقاطی است که بهطور مستقیم بر تجربهٔ تماشا اثر میگذارد. برشهای پیاپی و جابهجایی میان موقعیتها، بهجای افزایش تعلیق، گاه رشتهٔ توجه را میگسلد. در صحنههای گفتوگو، کاتهای پرتعداد میتوانند بیدلیل بر ناآرامی تصویر بیفزایند و در صحنههای روایی، اطلاعات را به شکلی قطعهقطعه عرضه کنند.
وقتی خود داستان نیز از انسجام کافی برخوردار نیست، این انتخاب تدوینی به آشفتگی آن دامن میزند. مشکل فقط کندی نیست؛ فیلم میان کندی و شتاب نامتوازن در نوسان است. برخی اطلاعات بارها توضیح داده میشوند، اما لحظات مهم تحول شخصیتها مجال مکث و رسوب پیدا نمیکنند. این تضاد باعث میشود فیلم همزمان طولانی و عجول به نظر برسد: در انتقال دادهها مکث میکند، اما در ساختن پیوند عاطفی میان دادهها و شخصیتها شتاب دارد.
حاصل، تجربهای است که میتواند برای مخاطب مشتاق ژانر نیز خستهکننده شود. بازیها و هماهنگی لحن حضور Jonathan Rhys Meyers در نقش شیرو به فیلم چهرهای آشنا میبخشد و رازآلودگی شخصیت او با وضعیت فراموشیاش تناسب دارد. Tsuyoshi Ihara نیز در نقش شخصیتی پیوندخورده با گذشتهٔ یاکوزا، به جهان فیلم وقار و جدیتی میدهد که گاه از خود روایت محکمتر به نظر میرسد.
بااینحال، بازیگران در فضایی فعالیت میکنند که لحنش همیشه روشن نیست. فیلم میخواهد هم جدی و خشن باشد، هم به افسانه و رازآلودگی تکیه کند و هم لحظاتی سرگرمکننده بسازد؛ اما این سویهها بهندرت در یک آهنگ واحد قرار میگیرند. ناهماهنگی زبانی و فرهنگی نیز ممکن است برای بخشی از تماشاگران جلب توجه کند.
« فیلم جهان خاصی را ترسیم میکند، اما کمتر از امکانات آن برای غنیکردن شخصیتها بهره میبرد. »
قوتها و کاستیها
فیلم در برزیل میگذرد، اما حضور زبان پرتغالی در مقایسه با موقعیت مکانی داستان محدود است و انتخاب زبان گفتوگوها گاهی مصنوعی جلوه میکند. این امر بهخودیخود مانع روایت نیست، اما به همان حس ساختگیبودنی میافزاید که در پرداخت جهان فیلم نیز دیده میشود. جمعبندی «Yakuza Princess» از ایدهای چشمگیر برخوردار است: وارثی جوان در سائوپائولو، میراثی خونین، شمشیری رازآلود و غریبهای که گذشتهاش را به یاد نمیآورد.
فیلم در شمشیربازیها، چند صحنهٔ اکشن و قابهای بصریاش لحظههایی از هیجان و جذابیت واقعی میآفریند؛ درگیری بار کارائوکه نمونهٔ موفقی از این توان بالقوه است. اما روایت پراکنده، آغاز کشدار، توضیحگویی مفرط و تدوینی ناآرام مانع میشوند که این عناصر در قالب اثری منسجم به هم برسند. فیلم نه در شخصیتپردازی آکمی به اندازهٔ لازم ژرف میشود و نه از بستر فرهنگی و جغرافیایی خود بهرهای کامل میگیرد.
بنابراین، بیش از آنکه بهعنوان درامی پرمایه دربارهٔ هویت و میراث به یاد بماند، مجموعهای از ایدههای جذاب و لحظههای اکشن پراکنده است؛ اثری که گاه کنجکاوی برمیانگیزد، اما در نهایت نمیتواند نیروی روایی وعدهدادهشده را حفظ کند.



ثبت دیدگاه