نقد و بررسی
نقد وای: آخرین مرد (Y: The Last Man) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای آخرالزمانی با پرسشی فراتر از بقا «Y: The Last Man» از فرضی ساده اما تکاندهنده آغاز میکند: رویدادی ناگهانی همهٔ پستانداران دارای کروموزوم وای را از میان میبرد؛ جز یوریک براون و میمون همراهش. این نقطهٔ شروع، فقط ترفندی برای ساختن جهانی ویرانشده نیست؛ پرسشی سیاسی و اجتماعی را نیز پیش میکشد: اگر بخش بزرگی از ساختارهای آشنا یکباره فروبپاشد، چه کسی و بر پایهٔ چه ارزشهایی نظم تازه را بنا میکند؟
سریال بهجای آنکه فاجعه را صرفاً پسزمینهای برای تعقیبوگریز و نمایش خرابهها قرار دهد، به سراغ پیامدهای ملموس آن میرود: کمبود منابع، اختلال در نهادهای عمومی، بحران رهبری و دشواری تصمیمگیری در وضعیتی که هیچ پاسخ آمادهای وجود ندارد. جهان داستان، نه عرصهای برای قهرمانی بینقص، بلکه محیطی است که در آن انتخابهای اضطراری، حتی با نیت خیر، میتوانند پیامدهایی سنگین داشته باشند.
فروپاشی جامعه و سیاستِ بازسازی یکی از جذابترین جنبههای اثر، توجه به این نکته است که پایان جهان لزوماً به معنای پایان سیاست نیست. وقتی جامعه دچار شوک میشود، مسئلهٔ قدرت همچنان باقی میماند: چه کسی مسئولیت تصمیمگیری را بر عهده میگیرد؟ امنیت چگونه تأمین میشود؟ و در شرایطی که نظامهای پیشین از کار افتادهاند، مشروعیت یک رهبر از کجا میآید؟
« وقتی جامعه دچار شوک میشود، مسئلهٔ قدرت همچنان باقی میماند: چه کسی مسئولیت تصمیمگیری را بر عهده میگیرد؟ »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
روایت با محور قرار دادن بحران سیاسی و خانوادگی جنیفر براون، نشان میدهد که ادارهٔ جامعهٔ تازه فقط به یافتن پاسخهای فنی وابسته نیست. اعتماد عمومی، اختلافهای ایدئولوژیک، جاهطلبی و روابط شخصی نیز در شکلگیری تصمیمها سهم دارند. در این میان، سریال از تصویر سادهانگارانهٔ «جهانی بدون مردان» فاصله میگیرد و میکوشد نشان دهد که کنار رفتن یک گروه جمعیتی، بهخودیخود ستم، رقابت یا نزاع را از میان نمیبرد.
ساختار قدرت تغییر میکند، اما میل به نفوذ و کنترل همچنان پابرجاست. شخصیتها و بازیها گروه بازیگران از نقاط قوت اصلی مجموعه است. دایان لین، در نقش جنیفر، شخصیتی را میسازد که همزمان باید با اندوه شخصی، مسئولیت سیاسی و بیاعتمادی اطرافیان کنار بیاید. اجرای او به شخصیت وزن و خویشتنداری میبخشد؛ جنیفر نه چهرهای بیخطا، بلکه رهبری است که ناچار است در برابر تصمیمهایی دشوار پاسخگو باشد.
اشلی رومنس در نقش مأمور ۳۵۵ حضوری مقتدر و کمحرف دارد. او بهجای آنکه صرفاً مأموریتی برای پیشبرد ماجرا باشد، حامل نوعی انضباط و احتیاط است که در برابر آشفتگی محیط معنا پیدا میکند. بن شنیتزر نیز یوریک را با脆弱یتی محسوس بازی میکند، اما همین رویکرد گاه به زیان شخصیت تمام میشود: یوریک اغلب واکنشی، ناپخته و گرفتار خودترحمی به نظر میرسد.
« اعتماد عمومی، اختلافهای ایدئولوژیک، جاهطلبی و روابط شخصی نیز در شکلگیری تصمیمها سهم دارند. »
شخصیتها و اجرا
تماشاگر میتواند ضعفهای او را درک کند، اما همیشه انگیزهای کافی برای همراهی عاطفی با او نمییابد. شخصیتهای فرعی نیز ظرفیتهایی قابلتوجه دارند؛ از جمله هیرو، خواهر یوریک، و سم، که حضورش پرسشهایی دربارهٔ جنسیت و مرز میان هویت و زیستشناسی را وارد داستان میکند. بازیها معمولاً از کلیشههای قهرمانانه فاصله میگیرند و همین، به جهان اثر حالتی انسانیتر میدهد.
یوریک؛ قهرمان یا مسئلهای حلنشده؟ قرار گرفتن یوریک در مرکز عنوان و طرح داستان، انتظار قهرمانی پرجاذبه را ایجاد میکند؛ اما سریال او را بیشتر جوانی آشفته و وابسته به دیگران نشان میدهد. این انتخاب میتواند از نظر مضمونی معنادار باشد: یوریک قرار نیست بهصرف زنده ماندن، رهبر یا منجی شود.
بااینحال، میان «قهرمان ناقص» و «شخصیتی کمکشش» فاصلهای باریک وجود دارد و مجموعه همیشه از این مرز بهسلامت عبور نمیکند. بخشهایی از کشمکش او با ترس، ناتوانی و ناآمادگی باورپذیرند؛ اما تکرار این ویژگیها گاهی روند شخصیتپردازی را متوقف میکند. یوریک دیرتر از آنچه انتظار میرود به نیروی محرک روایت بدل میشود و در مقاطعی، دیگران تصمیم میگیرند و مسیر را میسازند، درحالیکه او بیشتر به رویدادها واکنش نشان میدهد.
« تماشاگر میتواند ضعفهای او را درک کند، اما همیشه انگیزهای کافی برای همراهی عاطفی با او نمییابد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، عنوان سریال وعدهٔ تمرکزی را میدهد که خود روایت همواره به آن وفادار نمیماند. ریتم، خردهداستانها و انسجام روایت ریتم کند، مهمترین مانع در تجربهٔ تماشای مجموعه است. سریال علاقه دارد فضای بحران را مرحلهبهمرحله بگستراند و به واکنش شخصیتها مجال دهد؛ اما این مکثها همیشه به تعمیق معنا نمیانجامند.
گاه اطلاعات یا تعارضی که میتوانست با ایجاز بیشتری عرضه شود، در چند موقعیت تکرار میشود و حرکت داستان را کند میکند. در کنار خط اصلی یوریک و مأمور ۳۵۵، مجموعه به خردهداستانهای متعددی میپردازد. برخی از این مسیرها به غنای جهان داستان کمک میکنند و نشان میدهند که فاجعه برای افراد مختلف چه صورتهایی دارد.
برخی دیگر اما چنان از مسئلهٔ مرکزی فاصله میگیرند که پیوندشان با روایت اصلی سست میشود. این پراکندگی بهویژه هنگامی محسوس است که سریال میان بحران سیاسی، سفرهای شخصی و طرحهای فرعی جابهجا میشود، بیآنکه همیشه ضرباهنگ واحدی بسازد. فضاسازی و نگاه مضمونی فضای بصری و عاطفی سریال تیره و ناآرام است.
« در نتیجه، عنوان سریال وعدهٔ تمرکزی را میدهد که خود روایت همواره به آن وفادار نمیماند. »
قوتها و کاستیها
ویرانی فقط در تصویر خیابانهای خالی یا زیرساختهای آسیبدیده خلاصه نمیشود؛ در رفتار شخصیتها، سکوتهای طولانی و دشواری اعتماد کردن نیز حضور دارد. این انتخاب، حس ناامنی را بهخوبی منتقل میکند و اجازه نمیدهد فاجعه به منظرهای تماشایی اما بیاثر بدل شود. در عین حال، ایدهٔ مرکزی به موضوعاتی چون جنسیت، نهادهای اجتماعی و تعریف هویت مجال طرح میدهد.
سریال در بهترین لحظاتش از مخاطب نمیخواهد صرفاً دربارهٔ «جهانی بدون مردان» خیالپردازی کند؛ بلکه او را با این پرسش روبهرو میسازد که دستهبندیهای زیستی چگونه در سیاست و زندگی روزمره معنا پیدا میکنند. بااینهمه، گستردگی این موضوعات گاه بیش از توان روایت است و بعضی ایدهها پیش از آنکه به نتیجهای دراماتیک برسند، کنار گذاشته میشوند.
جمعبندی «Y: The Last Man» اثری است با هستهای فکری جذاب، فضایی پرتنش و گروهی از بازیگران توانا؛ مجموعهای که ظرفیت داشت هم درام بقا باشد و هم کاوشی سیاسی دربارهٔ بازسازی جامعه. بهترین دستاوردش، توجه به پیامدهای انسانی و نهادی فاجعه است، نه صرفاً نمایش خود فاجعه. بااینحال، کندی ریتم، پراکندگی خردهداستانها و دشواری همذاتپنداری با یوریک مانع میشوند که این ظرفیت به تجربهای کاملاً یکپارچه تبدیل شود.
« این انتخاب، حس ناامنی را بهخوبی منتقل میکند و اجازه نمیدهد فاجعه به منظرهای تماشایی اما بیاثر بدل شود. »
جمعبندی
این مجموعه در یک فصل دهقسمتی عرضه شد و پس از همان فصل لغو شد؛ بنابراین روایت، فرصت ادامهٔ مسیر برنامهریزیشدهاش را نیافت. این وضعیت در ارزیابی اثر اهمیت دارد، زیرا بخشی از جذابیت طرح بر پرسشهایی بنا شده که پاسخ نهاییشان به گسترش داستان وابسته است. بدون آنکه نیازی به افشای پیچشها یا سرانجام شخصیتها باشد، میتوان گفت تماشاگر باید انتظار روایتی ناتمام را داشته باشد؛ روایتی که ایدههای قابلتأملی پیش میکشد، اما همهٔ آنها را به فرجامی رضایتبخش نمیرساند.
ثبت دیدگاه