نقد و بررسی
نقد XXY | 2007
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازنمایی هویت، نه حل معما فیلم «XXY» ساختهٔ لوسیا پوئنزو، از همان آغاز با پرسشی دشوار روبهرو میشود: چگونه میتوان نوجوانی را روایت کرد که دیگران پیوسته میکوشند او را در یکی از دو سوی یک تقسیمبندی قطعی جای دهند، بیآنکه خود فیلم نیز او را به مسئلهای برای حلکردن تبدیل کند؟ پاسخ اثر در امتناع از شتاب است.
الکس، نوجوانی میانجنسی که در خانوادهاش همچون دختر پرورش یافته، نه نماد سادهٔ یک بحث اجتماعی است و نه معمایی پزشکی که با یک تشخیص یا تصمیم پایان یابد. او انسانی است با خشم، کنجکاوی، میل به نزدیکی و نیاز به خلوت؛ شخصیتی که در آستانهٔ نوجوانی، هم با بدن خود و هم با نگاه دیگران دستوپنجه نرم میکند.
این انتخاب، فیلم را از دام موعظهگری دور میسازد. «XXY» قصد ندارد تماشاگر را با مجموعهای از پاسخهای آماده همراه کند؛ برعکس، او را در موقعیتی قرار میدهد که ناچار است با تردید و ناتمامی کنار بیاید. مسئلهٔ محوری تنها این نیست که الکس چه تصمیمی خواهد گرفت، بلکه این است که چرا اطرافیانش چنین اصراری دارند پاسخ او از پیش روشن باشد.
روایتی آرام با تنشی پنهان فیلم بهجای آنکه بحران را از راه رخدادهای پیدرپی و پرشتاب پیش ببرد، به جزئیات روزمره و تغییرهای کوچک تکیه میکند. حضور مهمانان در خانه، نگاههای دزدکی، مکثهای طولانی و گفتوگوهایی که گاه به نتیجه نمیرسند، کمکم فضای ناامنی را میسازند. در ظاهر، زندگی در کنار ساحل آرام است؛ اما این آرامش، پوششی نازک بر اضطرابی مداوم است.
« این انتخاب، فیلم را از دام موعظهگری دور میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هر برخورد میتواند به پرسشی ناخواسته، سوءتفاهمی تازه یا لحظهای از نزدیکی بدل شود. این ریتم کند، بخشی از منطق اثر است: تردید الکس با ضرباهنگی شتابزده سازگار نیست. فیلم به شخصیت فرصت میدهد که هنوز نداند، عقبنشینی کند، خشمگین شود یا مسیر گفتوگو را عوض کند. بااینحال، همین صبوری گاهی به یکنواختی نزدیک میشود.
برخی بخشها بیش از آنکه تنش را عمیقتر کنند، در همان حالوهوای معلق باقی میمانند و ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار گسترش پررنگتر پیرنگ دارند، کمکشش باشند. این کندی نه کاملاً نقص است و نه همیشه فضیلت؛ کیفیتی دوگانه است که هم به فیلم فرصت تأمل میدهد و هم گاه از نیروی روایی آن میکاهد.
بدن و نگاه دیگران یکی از مهمترین دستاوردهای فیلم، توجه به این نکته است که بدن الکس فقط واقعیتی شخصی نیست؛ دیگران نیز آن را موضوع کنجکاوی، نگرانی و داوری خود میکنند. خانواده، پزشک و نوجوانان اطراف او، هر یک با زبان و انتظار خود میکوشند این بدن را معنا کنند. در برابر این نگاهها، الکس نه همیشه آرام است و نه همواره خواهان توضیحدادن.
حق او برای سکوت، امتناع و تصمیمگیری، بهاندازهٔ حق دیگران برای پرسیدن اهمیت دارد. اثر در نمایش این فشار اجتماعی، میان تأمل و خشونت پیوند برقرار میکند. خشونت ناگهانی داستان صرفاً لحظهای تکاندهنده نیست؛ پیامد جهانی است که تفاوت را به مجوزی برای تجاوز به حریم فرد بدل میکند. فیلم اهمیت این رخداد را با اغراق نمایشی نمیسنجد، بلکه آن را در بستری از آسیبپذیری و تهدید روزمره قرار میدهد.
« هر برخورد میتواند به پرسشی ناخواسته، سوءتفاهمی تازه یا لحظهای از نزدیکی بدل شود. »
شخصیتها و اجرا
همین زمینهسازی سبب میشود تماشاگر خشونت را نه اتفاقی جداافتاده، بلکه صورتی عریان از همان کنجکاوی سلطهگرانهای ببیند که پیشتر در رفتارها و پرسشهای دیگران حضور داشته است. بازیها و سکوتهای معنادار بازی اینس افرون در نقش الکس، متکی بر نمایش آشکار و پرهیاهوی احساسات نیست. او میان سرسختی و ترس، میان میل به ارتباط و عقبنشینی، نوسانی ظریف ایجاد میکند.
الکس گاه با واکنشی تند مرز میگذارد و گاه از راه سکوت نشان میدهد که هنوز برای بیان آنچه درونش میگذرد واژهای ندارد. این بازی، شخصیت را از قالب نوجوانی قربانی یا قهرمانی نمادین بیرون میآورد و پیچیدگی و تناقضهای او را حفظ میکند. ریکاردو دارین نیز در نقش پدر، حضوری کمحرف اما مؤثر دارد.
رابطهٔ او و الکس بیش از آنکه بر گفتوگوهای توضیحی بنا شود، از نگاهها و رفتارهای کوچک شکل میگیرد؛ از همین رو، پیوندشان گاه زندهتر از توضیحهای صریح فیلم است. والریا برتوتچلی در نقش مادر، نگرانی و میل به محافظت را با اضطرابی قابلفهم همراه میکند؛ شخصیت او لزوماً بهسادگی در جایگاه مخالف یا حامی قرار نمیگیرد.
مجموعهٔ بازیها نشان میدهد که سکوت در این فیلم فقدان احساس نیست، بلکه گاه تنها شکل ممکنِ حضور در برابر مسئلهای است که گفتنش دشوار است. خانواده و حدود حمایت خانوادهٔ الکس از سرنوشت او نگران است، اما فیلم از تبدیل این نگرانی به پاسخی یکدست پرهیز میکند. پدر و مادر، هر دو میخواهند از فرزندشان محافظت کنند، ولی برداشتشان از محافظت یکسان نیست.
« بازیها و سکوتهای معنادار بازی اینس افرون در نقش الکس، متکی بر نمایش آشکار و پرهیاهوی احساسات نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین تفاوت، رابطهٔ خانوادگی را از یک الگوی سادهٔ خیرخواهی در برابر بدخواهی دور میکند. گاهی حمایت میتواند به کنترل نزدیک شود؛ گاهی نیز سکوت، که در ظاهر نشانهٔ پذیرش است، از ناتوانی در یافتن کلمات خبر میدهد. در این میان، برخی بزرگسالان بیش از آنکه زندگی مستقل و لایهمند داشته باشند، به ابزاری برای طرح دیدگاههای گوناگون بدل میشوند.
آنان در مقام پزشک، والد یا ناظر اجتماعی، سویههایی از مسئله را نمایندگی میکنند، اما همه به یک اندازه شخصیتپردازی نمیشوند. این محدودیت، بهویژه در بخشهایی که تعارضهای جانبی مجال بسط نمییابند، از غنای جهان فیلم میکاهد. بااینهمه، رابطهٔ پدر و الکس از این کاستی مستثناست: پیوندی که نه با سخنرانی، بلکه با حضور و اعتماد تدریجی معنا پیدا میکند.
تصویر و فضای ساحلی ساحل و فضای طبیعی فیلم صرفاً پسزمینهای زیبا نیستند. قابهای خلوت و منظرههای باز، در برابر تنگنای نگاههای اجتماعی قرار میگیرند؛ گویی طبیعت فضایی برای مکث فراهم میکند، اما این گشودگی بهتنهایی راهحل نمیآورد. الکس میتواند در فضای ساحلی از شلوغی و پرسشهای مستقیم فاصله بگیرد، ولی همچنان با واقعیت روابط و پیامدهای تصمیمهایش روبهروست.
تصویرپردازی کمادعا با لحن فیلم تناسب دارد. اثر از زیباسازی افراطی بدن یا تبدیل آن به تصویر رازآمیز پرهیز میکند و بهجای تأکید بر جلوههای بصری، بر فاصلهٔ میان آدمها، حرکتهای کوچک و حضورشان در قاب تکیه دارد. این سادگی گاه به فیلم حالوهوایی سرد و دور میبخشد، اما در لحظات حساس کمک میکند احساسات به ملودرام تبدیل نشوند.
« همین تفاوت، رابطهٔ خانوادگی را از یک الگوی سادهٔ خیرخواهی در برابر بدخواهی دور میکند. »
قوتها و کاستیها
تماشاگر بهجای آنکه با موسیقی یا توضیح مستقیم به واکنشی خاص هدایت شود، فرصت مییابد سنگینی موقعیت را خودش دریابد. پایان گشوده و مسئلهٔ انتخاب فیلم در برابر وسوسهٔ جمعبندی قطعی مقاومت میکند. این رویکرد با مضمون اثر سازگار است: تجربهٔ الکس را نمیتوان با یک پاسخ نهایی به تماشاگر تحویل داد، زیرا خودِ حق انتخاب و امکانِ ندانستن از موضوعهای اصلی داستاناند.
بااینحال، گشودگی پایان ممکن است برای بعضی مخاطبان به معنای کمپرداختگی باشد. چند رابطه و تعارض، پیش از آنکه به عمق کامل برسند، در وضعیتی معلق باقی میمانند و فیلم بیش از آنکه همهٔ مسیرها را ببندد، پرسشهایشان را حفظ میکند. این ناتمامی هنگامی اثرگذار است که آن را ادامهٔ منطق روایت بدانیم، نه جانشین هرگونه پرداخت.
«XXY» از ما نمیخواهد تعلیق را با رضایت از پاسخنگرفتن اشتباه بگیریم؛ بلکه نشان میدهد بعضی تجربهها با نظم رواییِ حلوفصلشده سازگار نیستند. البته فیلم میتوانست برخی روابط را اندکی بیشتر بپروراند تا گشودگی پایان، از نظر احساسی پشتوانهٔ گستردهتری پیدا کند. جمعبندی «XXY» اثری آرام، حساس و تأملبرانگیز است که نوجوان میانجنسی را نه به معما و نه به نمادی آموزشی تقلیل میدهد.
ارزش اصلی آن در ماندن کنار الکس است: در خشم و آسیبپذیریاش، در حق او برای تردید، و در امتناع فیلم از تحمیل پاسخی ساده. بازیهای کمادعا، سکوتهای سنجیده و فضای ساحلیِ خلوت، این نگاه را تقویت میکنند؛ در مقابل، ریتم کند، پرداخت محدود برخی شخصیتهای بزرگسال و تعارضهای نیمهگسترشیافته از کاستیهای اثرند.
« پایان گشوده و مسئلهٔ انتخاب فیلم در برابر وسوسهٔ جمعبندی قطعی مقاومت میکند. »
جمعبندی
با وجود این نارساییها، فیلم به موضوعی دشوار با احترام نزدیک میشود و به تماشاگر مجال میدهد بهجای داوری فوری، به فشارهایی بیندیشد که فرد را وادار میکنند خود را برای آسودگی دیگران تعریف کند. دستاورد «XXY» نه ارائهٔ نسخهای برای زندگی الکس، بلکه یادآوری این حقیقت است که حق تصمیمگیری دربارهٔ خویشتن باید از خود فرد آغاز شود.



ثبت دیدگاه