نقد و بررسی
نقد ایکس (XX) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهار روایت، چهار هیئت از هراس «XX» فیلمی بلند نیست که یک قصهٔ واحد را از آغاز تا پایان دنبال کند؛ مجموعهای از چهار فیلم کوتاه ترسناک است که هرکدام جهانی مستقل میسازند و از دریچهای جداگانه به اضطرابهای خانوادگی، مادری و روابط انسانی مینگرند. این ساختارِ گلچینوار، هم بزرگترین امتیاز اثر است و هم منشأ ناهمواری آن: تفاوت لحن و سبک، تجربهای متنوع پدید میآورد، اما پیوند میان بخشها را نیز سست میکند و باعث میشود کیفیت کلی یکدست نباشد.
وجه متمایز پروژه، حضور فیلمسازان زن در مرکز شکلگیری روایتهاست؛ نه صرفاً بهعنوان موضوعی بیرونی، بلکه در انتخاب نگرانیها و زاویهٔ دید قصهها. ترس در اینجا اغلب از دل تجربههای روزمره سر برمیآورد: مراقبت از کودک، حفظ ظاهر در برابر بحران، اعتماد میان دوستان و دشواری پذیرش تغییر در فرزند.
فیلم بیش از آنکه به دنبال ساختن یک اسطورهٔ منسجم باشد، مجموعهای از برخوردهای متفاوت با هراس را پیش روی تماشاگر میگذارد. قاببندی و پیوند میان داستانها میانپردههای عروسکیِ استاپموشن، فضای کلی اثر را از همان ابتدا به قلمرویی غریب و اندکی کابوسوار میبرند. پیکرههای کوچک و محیطی که گویی از مادهای زنده و ناآرام ساخته شده، کیفیتی ملموس و دستساز دارد؛ این تصاویر در تضاد با بافت واقعگرایانهتر بعضی داستانها قرار میگیرند و مثل مکثهایی تصویری میان آنها عمل میکنند.
از این نظر، قاببندی نه تنها وقفهای تزئینی نیست، بلکه به مخاطب یادآوری میکند که با مجموعهای از افسانههای تاریک و مستقل روبهروست. بااینحال، این میانپردهها بیشتر حالوهوا میسازند تا آنکه چهار قصه را به یک روایت بزرگتر متصل کنند. آنها به اثر هویت بصری میدهند، اما زمینهای روایی فراهم نمیکنند که تفاوت بخشها را به وحدتی معنادار بدل سازد.
« بااینحال، این میانپردهها بیشتر حالوهوا میسازند تا آنکه چهار قصه را به یک روایت بزرگتر متصل کنند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، «XX» بیشتر شبیه آلبومی از تجربههای جداگانه است تا فیلمی با قوسی واحد. این گسست، برای تماشاگرانی که تنوع را دوست دارند پذیرفتنی است؛ اما اگر انتظار داشته باشند پایان یک بخش به شکلی طبیعی به بخش بعد راه ببرد، ممکن است ساختار اثر را شتابزده یا پراکنده بیابند. «جعبه»: اضطرابی که از سکوت نیرو میگیرد نخستین داستان، «جعبه»، از نیرومندترین بخشهای مجموعه است؛ زیرا بهجای آنکه منشأ هراس را بهسرعت توضیح دهد، پیامدهای آن را در رفتار یک خانواده دنبال میکند.
پرسشی ساده و کنجکاوانه، فضایی را میگشاید که آرامآرام از نشانههای آشنا تهی میشود. تغییر در رابطهٔ اعضای خانواده با غذا و سکوتی که بهتدریج بر خانه سایه میاندازد، ترسی را شکل میدهد که بیشتر بر حس ناتوانی تکیه دارد تا بر نمایش مستقیم خشونت. قوت این بخش در ابهام سنجیدهٔ آن است.
فیلم بهجای ارائهٔ پاسخهای روشن، تماشاگر را در موقعیت والدینی قرار میدهد که میکوشند معنای تغییر رفتار فرزندشان را دریابند، اما ابزار کافی برای فهم آن ندارند. تردید میان مداخله و صبر، نگرانی و انکار، از دل موقعیتی فراطبیعی به هراسی عاطفی و ملموس تبدیل میشود. همین رویکرد ممکن است برای برخی مخاطبان ناکافی به نظر برسد؛ داستان عمداً بخش زیادی از علتها را پنهان نگه میدارد و اگر بیننده انتظار توضیحی کامل داشته باشد، این سکوت را کمپرداختگی تلقی خواهد کرد.
بااینهمه، فضای سرد و بازیهای کنترلشدهٔ گروه بازیگران، تعلیق این بخش را مؤثر میسازد. «مهمانی تولد»: کمدی تلخ در خانهای آشفته «مهمانی تولد» با تغییر لحن، مخاطب را از وحشت آرام و خانوادگی بخش نخست به قلمرویی نزدیک به کمدی سیاه و امر نامتعارف میبرد. محور داستان مادری است که در روزی پراسترس، میان وظایف روزمره و بحرانی بزرگ گرفتار میشود.
« در نتیجه، «XX» بیشتر شبیه آلبومی از تجربههای جداگانه است تا فیلمی با قوسی واحد. »
شخصیتها و اجرا
جذابیت اصلی این بخش از برخورد میان ظاهر مرتب و جشنگونهٔ مناسبت و آشفتگی پنهانی میآید که شخصیت اصلی میکوشد آن را مدیریت کند. همین فاصله، موقعیتهایی هم خندهدار و هم نگرانکننده میآفریند. بازی Melanie Lynskey در نقش مادری خسته و مضطرب، مرکز ثقل داستان است. او شخصیت را نه به چهرهای صرفاً مضحک تبدیل میکند و نه به قربانیِ منفعل؛ در عوض، نوعی آشفتگی مهارشده را نشان میدهد که هر لحظه احتمال دارد به سطح بیاید.
ضعف این بخش آن است که طنز تلخش گاهی بیش از آنکه به وحشت نزدیک شود، به نمایش سوررئال و رفتارهای غریب تکیه میکند. این انتخاب جسورانه است، اما انسجام عاطفی داستان را کاهش میدهد؛ برخی موقعیتها بیش از آنکه معنای تازهای به هراس اضافه کنند، صرفاً بر نامتعارف بودن آن تأکید دارند. بااینحال، همین تفاوت لحن مانع میشود فیلم به چهار نسخه از یک فرمول مشابه تبدیل شود.
«سقوط نکن»: انرژی بصری و ترس آشناتر «سقوط نکن» در فضایی بیرونی و دور از خانه شکل میگیرد و از الگوهای آشناتر سینمای وحشت بهره میگیرد: گروهی از جوانان، طبیعتی رازآلود و نیرویی که بهتدریج از محدودهٔ شناخت روزمره بیرون میزند. این بخش از نظر ریتم و انرژی، مستقیمتر از دو داستان قبلی عمل میکند.
بهجای ابهامهای روانشناختی و رفتارهای نامتعارف، بر خطر ملموس، واکنشهای فوری و فضای تهدیدآمیز تکیه دارد. تصاویر چشمنواز و استفاده از محیط طبیعی، بهویژه به شکلگیری حس جدایی از امنیت معمول کمک میکند. اما همین بخش بیش از دیگران در معرض تکرار قراردادهای ژانر قرار میگیرد. موقعیت مرکزی و مسیر تشدید خطر برای علاقهمندان به وحشت آشناست و فرصت چندانی برای پیچیده کردن شخصیتها یا ساختن لایهای تازه پیدا نمیکند.
« همین فاصله، موقعیتهایی هم خندهدار و هم نگرانکننده میآفریند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نتیجه، داستانی پرتحرک اما کمعمقتر است؛ داستانکی که بیشتر بهخاطر نیروی بصری و کارکرد فوریاش در مجموعه به یاد میماند تا بهسبب ایدهای که پس از پایان در ذهن گسترش یابد. «تنها پسر زندهاش»: مادری در آستانهٔ پذیرش داستان پایانی، «تنها پسر زندهاش»، دوباره به رابطهٔ مادر و فرزند بازمیگردد، اما اینبار مسئله صرفاً مراقبت از کودکی آسیبپذیر نیست؛ مادر با فرزندی روبهروست که به سوی بزرگسالی میرود و ممکن است از آنچه او میشناسد فاصله گرفته باشد.
ترس در این بخش هم از امر فراطبیعی تغذیه میکند و هم از تجربهای انسانی: دشواریِ رها کردن فرزند، هنگامی که دیگر نمیتوان همهٔ انتخابهای او را کنترل کرد. Karyn Kusama با تأکید بر نگاه مادر، فضای نگرانی و مراقبت را بهآرامی گسترش میدهد. بازی Christina Kirk به شخصیت اصلی آسیبپذیری و سرسختی همزمان میبخشد؛ او نه صرفاً قهرمانی برای مقابله با تهدید، بلکه مادری است که میکوشد عشق و ترس خود را در کنار هم نگه دارد.
این بخش ظرفیت تأملی مجموعه را بالا میبرد و پایانبندی آن را از یک شوک ساده فراتر میبرد. بااینحال، کوتاهی قالب اجازه نمیدهد همهٔ زمینههای شخصیتی و عاطفی بهطور کامل بسط یابند. برخی لحظهها چنان فشردهاند که گویی به داستانی بلندتر تعلق دارند؛ قصهای که میتوانست با زمان بیشتر، کشمکش درونی خود را پختهتر کند.
مادری، بدن و خانه بهمثابه قلمرو هراس در میان تفاوتهای آشکار چهار بخش، دغدغهٔ خانواده و مادری رشتهای پنهان میسازد. در چند داستان، خانه و مناسبتهای خانوادگی دیگر پناهگاهی امن نیستند؛ آنها به فضاهایی بدل میشوند که اضطراب در آنها رشد میکند و نقشهای روزمرهٔ والدین را زیر سؤال میبرد.
« Karyn Kusama با تأکید بر نگاه مادر، فضای نگرانی و مراقبت را بهآرامی گسترش میدهد. »
قوتها و کاستیها
مادر در این جهانها با وظیفهٔ مراقبت تعریف میشود، اما مراقبت همیشه پاسخگو نیست: گاه مادر چیزی را نمیداند، گاه برای حفظ ظاهر میکوشد و گاه باید با این احتمال روبهرو شود که فرزندش از کنترل او بیرون رفته است. این مضمون، به مجموعه عمقی فراتر از سازوکارهای مرسوم وحشت میدهد. ترس از هیولا یا نیروی ناشناخته، تنها نقطهٔ آغاز است؛ لایهٔ ماندگارتر، هراس از ناتوانی در فهم نزدیکترین آدمهاست.
البته همهٔ داستانها این ظرفیت را به یک اندازه پرورش نمیدهند. برخی بیشتر به ایدهٔ مرکزی و تأثیر لحظهای بسنده میکنند و فرصت نمییابند پیامدهای عاطفی آن را دنبال کنند. همین نابرابری سبب میشود مضمون مشترک گاهی همچون پیوندی ظریف و گاهی صرفاً چون شباهتی موضوعی به نظر برسد. زبان سینمایی و کیفیت بازیها تنوع سبکی فیلم فقط در فیلمنامهها دیده نمیشود؛ میزانسن، ریتم و نوع مواجهه با ترس نیز از بخشی به بخش دیگر تغییر میکند.
داستان نخست با مکث و سکوت پیش میرود، بخش دوم به بینظمیِ کمیک نزدیک میشود، «سقوط نکن» از ضرباهنگ آشنای وحشت بهره میبرد و داستان پایانی فضای روانشناختیتری دارد. این تفاوتها نشان میدهد که مجموعه قصد ندارد یک دستور زبان واحد را بر همهٔ روایتها تحمیل کند. بازیها نیز در مجموع به باورپذیری فضای خانوادگی کمک میکنند، بهخصوص آنجا که بازیگر باید اضطراب را بدون توضیحهای صریح منتقل کند.
در قالب کوتاه، چنین خویشتنداریای اهمیت دارد: شخصیتها فرصت چندانی برای شرح گذشته یا انگیزههایشان ندارند، پس نگاه، مکث و واکنشهای کوچک بار زیادی از روایت را به دوش میکشند. بااینحال، تفاوت در میزان پرداخت شخصیتها محسوس است. بعضی داستانها با وجود ایدهٔ قوی، افرادشان را در حد کارکرد روایی نگه میدارند؛ در بخشهایی دیگر، بازی و فضا به شخصیتها عمقی میدهد که متن بهتنهایی فراهم نمیکند.
« این مضمون، به مجموعه عمقی فراتر از سازوکارهای مرسوم وحشت میدهد. »
جمعبندی
جمعبندی «XX» مجموعهای نابرابر اما صاحب هویت است؛ فیلمی که ارزش خود را بیش از آنکه از انسجام کامل یا ترسهای پیوسته بگیرد، از تنوع نگاه و جسارت در تغییر لحن به دست میآورد. «جعبه» با اضطرابی آرام و حلنشده اثرگذار است، «مهمانی تولد» کمدی سیاه را وارد ساختار میکند، «سقوط نکن» به وحشت ژانری و تصاویر چشمگیر تکیه دارد و «تنها پسر زندهاش» رابطهٔ مادر و
ثبت دیدگاه