نقد و بررسی
نقد XX/XY | 2002
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای جسورانه درباره میل و پیامد فیلم «XX/XY» ساختهٔ Austin Chick در ظاهر از موقعیتی تحریکآمیز آغاز میشود: سه دانشجوی جوان، Coles، Sam و Thea، در پی کششی متقابل وارد رابطهای سهنفره میشوند؛ تجربهای که بهجای آنکه مرزهای دوستی را بیدردسر گسترش دهد، ترس، حسادت و بیاعتمادی را در میانشان بیدار میکند.
فیلم سپس سالها به جلو میرود و نشان میدهد که گذشته، حتی پس از تغییر شهر، شغل و وضعیت عاطفی، چگونه همچنان در اکنونِ شخصیتها حضور دارد. این ساختار دوپاره، راهی برای سنجیدن فاصلهٔ میان جوانیِ بیمهار و بزرگسالیِ ظاهراً سامانیافته فراهم میکند. جذابیت اصلی اثر در این نیست که پاسخ اخلاقی روشنی برای انتخابهای شخصیتها عرضه کند؛ بلکه در این است که نشان میدهد میل، صمیمیت و تعهد چگونه میتوانند در هم گره بخورند و به تناقضی فرساینده بدل شوند.
«XX/XY» رابطه را نه قلمرویی امن و شفاف، بلکه عرصهای میبیند که در آن خواستهها همیشه با زبان و نیت آدمها همخوان نیستند. فیلم میخواهد مخاطب را با پرسشی دشوار تنها بگذارد: وقتی احساسات متعارضاند، صداقت تا کجا ممکن است و از چه نقطهای بهانهای برای خودخواهی میشود؟ گذشتهای که در اکنون ادامه مییابد روایت از دو دورهٔ زمانی بهره میگیرد، اما این جابهجایی صرفاً وسیلهای برای ایجاد تعلیق نیست.
بخش نخست، شور و آشفتگی رابطهٔ سه دوست را در جوانی میسازد؛ بخش بعدی، آنان را در موقعیتهایی تازه قرار میدهد و میسنجد که آیا گذر زمان واقعاً چیزی را حل کرده است یا فقط آن را زیر لایهای از عادت و موفقیت پنهان کرده. بازگشت شخصیتها به یکدیگر، گذشته را به خاطرهای بیاثر تبدیل نمیکند؛ بلکه همان مناسبات قدیمی را با صورتهایی تازه فعال میسازد.
« این ساختار دوپاره، راهی برای سنجیدن فاصلهٔ میان جوانیِ بیمهار و بزرگسالیِ ظاهراً سامانیافته فراهم میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این پیوند زمانی از نقاط قوت فیلم است، زیرا اجازه میدهد رفتارهای امروز را جدا از تصمیمهای پیشین نبینیم. در عین حال، روایت گاه چنان میان دورهها و حالوهواها رفتوآمد میکند که ریتمش ناهموار میشود. تغییر زمان میتواند معنای تازهای به صحنهها بدهد، اما همیشه به روانی و روشنی پیش نمیرود؛ گاهی مخاطب بهجای دنبالکردن تحول عاطفی، ناچار است ابتدا با تکهتکهشدن روایت کنار بیاید.
شخصیتهایی دشوار برای دوستداشتن یکی از انتخابهای مهم فیلم این است که شخصیتهایش را برای جلب همدلی آسانسازی نمیکند. آنان خطا میکنند، از خواستههای خود دفاع میکنند و گاه از دیدن آسیبی که به دیگران میزنند ناتواناند. همین ویژگی میتواند تجربهٔ تماشا را پرتنش و زنده کند: مخاطب مجبور نیست با قهرمانانی روبهرو شود که همیشه تصمیم درست میگیرند یا از ابتدا خودشناسی کاملی دارند.
بااینحال، فاصلهٔ میان «شخصیت پیچیده» و «شخصیت آزاردهنده» باریک است و فیلم همیشه از این مرز به سلامت عبور نمیکند. Coles، با بازی Mark Ruffalo، مرکز بخش مهمی از کشمکشهاست؛ مردی که جذابیت و آسیبپذیریاش در کنار خودمحوری و بیثباتی قرار میگیرد. Ruffalo به او کیفیتی متناقض میبخشد: میتوان فهمید چرا دیگران به سویش کشیده میشوند، بیآنکه رفتارهایش را توجیه کرد.
Sam و Thea نیز صرفاً دو قطب مکمل برای ساختن بحران او نیستند؛ هر یک خواستهها و تناقضهای خود را دارند، هرچند فیلمنامه در پرداخت همهٔ وجوه آنان به یک اندازه موفق نیست. بازیهای اصلی در لحظات صمیمی و پرتنش اغلب باورپذیرند، اما ناهمواری متن گاهی دست بازیگران را میبندد. رابطه بهمثابه میدان قدرت عنوان «XX/XY» به تفاوتهای جنسی اشاره میکند، اما فیلم بیش از آنکه دربارهٔ زیستشناسی باشد، به کشمکش میان نقشها، انتظارها و میلهای فردی علاقه دارد.
« این پیوند زمانی از نقاط قوت فیلم است، زیرا اجازه میدهد رفتارهای امروز را جدا از تصمیمهای پیشین نبینیم. »
شخصیتها و اجرا
رابطهٔ سهنفره در آغاز ممکن است بهصورت شکستن قواعد دیده شود؛ اما فیلم بهتدریج توجه را از تازگی موقعیت به پیامدهای عاطفی آن میبرد. مسئله فقط این نیست که چه کسی با چه کسی رابطه دارد؛ مهمتر آن است که هر شخصیت چه تصوری از توافق، وفاداری و حق خود بر دیگری دارد. در این جهان، صداقت همواره فضیلتی بیخطر نیست.
گفتن حقیقت میتواند نوعی شهامت باشد، اما گاهی نیز راهی برای مطالبهٔ بخشش یا تحمیل آشفتگی شخصی بر دیگران است. «XX/XY» در طرح این تناقض هوشمندانه عمل میکند و از تبدیلشدن به موعظهای ساده دربارهٔ وفاداری میگریزد. بااینحال، چون شخصیتها بارها در دور مشابهی از میل، پشیمانی و توجیه میچرخند، بخشی از کشمکشها به تکرار نزدیک میشود.
فیلم گاهی بهجای پیشبردن تحلیل، همان زخم را دوباره لمس میکند. اجرا و حضور Mark Ruffalo Mark Ruffalo برای نقش Coles انتخابی مؤثر است، زیرا بازیاش بر نمایش قهرمانی باشکوه یا شرارتی صریح تکیه ندارد. او مردی معمولی و درعینحال دشوار را میسازد؛ کسی که جذابیتش میتواند با بیمسئولیتیاش همزمان وجود داشته باشد.
این دوگانگی به فیلم کمک میکند تا خیانت و میل را نه در قالب تیپهای آشنا، بلکه در رفتار روزمره و گفتوگوهای نیمهتمام بررسی کند. حضور Ruffalo در برخی صحنهها چنان طبیعی است که حتی وقتی شخصیتش آزاردهنده میشود، تماشای او همچنان گیرایی دارد. Kathleen Robertson و Maya Stange نیز در شکلدادن به فضای رابطه سهم دارند و واکنشهایشان به بحران، یکسان یا قابلپیشبینی نیست.
« در این جهان، صداقت همواره فضیلتی بیخطر نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، کیفیت اجرا در سراسر فیلم یکنواخت نمیماند. در بعضی لحظهها، بازیها و دیالوگها حسی صمیمی و بیواسطه دارند؛ در لحظههایی دیگر، رفتارها ناگهان نمایشی یا تصنعی به نظر میرسند. همین نوسان، بهجای آنکه همیشه به آشفتگی شخصیتها خدمت کند، گاهی توجه را از آنان به ضعف اجرای صحنه میکشاند.
تصویر، تدوین و ریتم فیلم از ساختاری کمهزینه و بیپیرایه بهره میگیرد و بیش از جلوههای بصری، بر نزدیکی به آدمها و تغییرات رابطه تکیه دارد. در بخشهایی، این رویکرد به سود اثر است: دوربین و تدوین اجازه میدهند سکوتها، مکثها و فاصلهٔ میان حرف و احساس اهمیت پیدا کنند. موسیقی و فضای صحنهها نیز به حفظ حس ناآرامی کمک میکنند، بیآنکه فیلم را به تریلری پرحادثه تبدیل کنند.
اما اجرای فرمی همیشه به انسجام نمیرسد. تدوین و جابهجاییهای زمانی ممکن است برای برخی تماشاگران گیجکننده باشد و ریتم فیلم در بخشهایی کشدار شود. برخی صحنهها نیز چنان مستقیم یا ساختگی طراحی شدهاند که بهجای آشکارکردن تنش، آن را تصنعی جلوه میدهند. نتیجه، اثری است که از نظر تصویرپردازی و ساخت، لحظات مؤثر دارد، اما پیوستگی و ظرافتش در سراسر مسیر حفظ نمیشود.
جذابیت در دل ناهنجاری «XX/XY» فیلمی نیست که بهآسانی بتوان دربارهاش حکم واحدی صادر کرد. رابطههای سمی، شخصیتهای خودمحور و گفتوگوهای گاه ناپخته میتوانند تماشاگر را پس بزنند؛ در مقابل، همان بیقراری و فقدان آرامش، نوعی کشش ایجاد میکند که رهاکردن فیلم را دشوار میسازد. اثر در بهترین لحظاتش از نیرویی برخوردار است که مخاطب را وادار میکند بماند و ببیند این آدمها با انتخابهای خود چه خواهند کرد، حتی اگر هیچیک شایستهٔ تحسین نباشند.
« بااینهمه، کیفیت اجرا در سراسر فیلم یکنواخت نمیماند. »
قوتها و کاستیها
این گیرایی را نباید با یکدستی یا پختگی کامل اشتباه گرفت. فیلم در پرداخت شخصیت و انتقال معنا گاه دقیق است و گاه دستوپاگیر؛ لحظهای به پیچیدگی عاطفی نزدیک میشود و لحظهای دیگر با صحنهای ضعیف یا دیالوگی نامتقاعدکننده از آن فاصله میگیرد. ارزش آن بیش از آنکه در کمال ساختاری باشد، در طرح پرسشهایی است که پاسخ راحتی ندارند و در خلق فضایی که جذابیت و انزجار را همزمان برمیانگیزد.
جمعبندی «XX/XY» درامی رابطهمحور و نابرابر است؛ فیلمی که ایدهای قابلتأمل دربارهٔ میل، تعهد و پیامدهای انتخابها دارد و با بازی مؤثر Mark Ruffalo و فضایی پرتنش، میتواند مخاطب را تا پایان درگیر نگه دارد. در سوی دیگر، شخصیتهای غالباً آزاردهنده، تکرار برخی کشمکشها، صحنههای مصنوعی و نوسان در فیلمنامه و تصویرپردازی مانع از آن میشوند که اثر به درامی کاملاً منسجم بدل شود.
تماشایش بیش از آنکه تجربهای دلپذیر باشد، مواجههای ناآرام با آدمهایی است که خواستن را با حقداشتن اشتباه میگیرند؛ و همین ناآرامی، با وجود لغزشهای فراوان، هستهٔ ماندگار فیلم را میسازد.
« این گیرایی را نباید با یکدستی یا پختگی کامل اشتباه گرفت. »
ثبت دیدگاه