نقد و بررسی
نقد پرخطر (Xtreme) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به قلمرو انتقام «Xtreme» ــ با عنوان اصلی «Xtremo» ــ فیلمی اسپانیایی از دنیل بنمایور است که جهانش را از همان ابتدا بر پایهای آشنا بنا میکند: مردی که عزیزانش را از دست داده، از مرگ گریخته و اکنون در پی انتقام است. ماکسیمو، آدمکشی بازنشسته، در برابر دشمنی قرار میگیرد که پیوندی خونی با او دارد؛ برادری که به قاتل خانوادهاش بدل شده است.
این زمینه، بهجای آنکه وعدهی معمایی پیچیده یا تعلیقی روانشناختی بدهد، راه را برای رویاروییهای خونین و زنجیرهای از درگیریها هموار میکند. فیلم در این انتخاب صریح است: انتقام، موتور حرکت روایت است و اکشن، مقصد اصلی تماشاگر. مسئله آنجاست که «Xtreme» گاهی میخواهد در همان حال که یک فیلم مبارزهای پرهیجان باشد، بار دراماتیک و تشریفات یک حماسهی جنایی را نیز بر دوش بکشد.
این دو میل همیشه بهخوبی با هم سازگار نمیشوند و فاصلهی میانشان، هم جذابیت فیلم را میسازد و هم محدودیتش را آشکار میکند. روایتی آشنا با پیوندی شخصی قصهی انتقام در سینما بارها بازگفته شده است؛ از همین رو، تازگی آن معمولاً نه در طرح کلی، بلکه در کیفیت شخصیتپردازی، جزئیات جهان داستان و شیوهی روایت پیدا میشود.
«Xtreme» در طرح اصلی، مسیر کمابیش شناختهشدهای را طی میکند: خیانت، فقدان، انتظار و آمادهشدن برای تسویهحساب. نسبت خانوادگی میان قهرمان و دشمن، ظرفیت عاطفی قابلتوجهی دارد؛ زیرا نزاع دیگر صرفاً جدال دو رقیب نیست، بلکه برخوردی است میان خاطرهی یک پیوند و حقیقتی که آن را نابود کرده است.
« فیلم در این انتخاب صریح است: انتقام، موتور حرکت روایت است و اکشن، مقصد اصلی تماشاگر. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این حال، فیلم از این ظرفیت به اندازهی کافی بهره نمیگیرد. پیوند برادری بیشتر بهعنوان عامل تشدیدکنندهی خشونت عمل میکند تا بستری برای کندوکاو در احساسات متناقض، وفاداری گذشته یا چراییِ فروپاشی رابطه. انگیزهی قهرمان روشن است، اما روشنبودن انگیزه همیشه به معنای عمقیافتن شخصیت نیست.
ماکسیمو را بیش از آنکه از خلال لحظههای آرام، انتخابهای دشوار یا تردیدهایش بشناسیم، از راه مهارت او در نبرد میبینیم. حضور ماریا و نوجوانی که در مسیر ماکسیمو قرار میگیرد، میتوانست به روایت وجهی انسانیتر بدهد و میان انتقامجویی و امکان مراقبت از دیگری تنشی معنادار ایجاد کند. فیلم این امکان را لمس میکند، اما اغلب دوباره به مسیر اصلی خود بازمیگردد: آمادهسازی برای درگیری بعدی.
در نتیجه، روابط عاطفی گاه بیشتر نقش پل میان صحنههای اکشن را دارند تا نیرویی که واقعاً مسیر درونی قهرمان را دگرگون کند. اکشنی که فیلم را به حرکت درمیآورد نقطهی قوت روشن «Xtreme» طراحی و اجرای مبارزههاست. فیلم میکوشد درگیریها را صرفاً به تبادل ضربههای تکراری محدود نکند؛ محیط و اشیای پیرامون نیز در شکلگیری صحنهها نقش میگیرند.
استفاده از وسایل روزمره در مبارزهها به بعضی لحظهها تازگی و بازیگوشی میبخشد و باعث میشود نبردها، دستکم در بهترین بخشهایشان، از قالبی کاملاً مکانیکی بیرون بیایند. خشونت اثر نیز بیپرده است. ضربهها وزن دارند، بدنها آسیب میبینند و درگیریها حالتی سخت و زمینی پیدا میکنند؛ هرچند فیلم در عین حال به اغراق و نمایشگری علاقه دارد.
« با این حال، فیلم از این ظرفیت به اندازهی کافی بهره نمیگیرد. »
شخصیتها و اجرا
این ترکیب، برای تماشاگر علاقهمند به اکشن خشن میتواند لذتبخش باشد: صحنهها با شتاب پیش میروند و غالباً حس انتظار برای برخورد بعدی را زنده نگه میدارند. برخی نبردها، از جمله درگیریهای نزدیک و صحنههایی که حرکت میان آدمها و محیط پیوند میخورد، نشان میدهند فیلمسازان بر جذابیت جسمانی مبارزه حساب ویژهای باز کردهاند.
اما پرانرژیبودنِ اکشن همیشه به معنای وضوح یا تأثیرگذاری بیشتر نیست. تدوینهای تند و برشهای پیدرپی ممکن است در لحظاتی تماشاگر را از جریان حرکت بیرون بیندازند؛ بهخصوص اگر بخواهد موقعیت شخصیتها و جغرافیای صحنه را دنبال کند. در بعضی صحنهها، شدت و تعداد ضربهها جای طراحی دقیقتر را میگیرد.
با این همه، نیروی اجرایی مبارزهها معمولاً چنان است که فیلم حتی هنگام لغزشهای روایی نیز از حرکت بازنمیایستد. بازی اصلی و چهرههای پیرامون تئو گارسیا در نقش ماکسیمو حضوری فیزیکی و متناسب با قالب فیلم دارد. باورپذیری او بیش از هر چیز در صحنههای مبارزه شکل میگیرد؛ بدن و حرکتش به شخصیت مردی میخورد که گذشتهای خشونتآمیز را پشت سر گذاشته، اما هنوز توان بازگشت به آن جهان را دارد.
این توانایی برای فیلمی که بخش بزرگی از جذابیتش بر دوش درگیریهای تنبهتن است، اهمیت دارد. در عین حال، بازی او در لحظههای آرام به همان اندازه نافذ نیست و شخصیت در گفتوگوها گاهی بیش از حد جدی و کمانعطاف به نظر میرسد. اسکار خائِنادا در نقش لوسرو، در سوی دیگر ماجرا، به شخصیتش تهدید و تندی میبخشد.
« اما پرانرژیبودنِ اکشن همیشه به معنای وضوح یا تأثیرگذاری بیشتر نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
او حضوری دارد که میتواند فضای صحنه را متشنج کند، هرچند فیلم گاه با تأکید بیش از اندازه بر شرارت و نمایش اقتدار، از او چهرهای کمظرافت میسازد. بازیگران دیگر نیز در اندازهی نقشهای خود به جهان جنایی فیلم رنگ میدهند، اما فرصت چندانی برای گسترش شخصیتهایشان ندارند. بسیاری از آنان با نشانههای سریع معرفی میشوند و سپس در خدمت پیشبرد ماجرا یا تشدید فضای خطر قرار میگیرند.
در مجموع، بازیها بیش از آنکه لایههای تازهای به قصه اضافه کنند، وظیفهی حفظ انرژی و اعتبار موقعیتهای اکشن را بر عهده دارند. هرجا فیلم از بازیگرش کنش جسمانی میخواهد، نتیجه معمولاً قانعکنندهتر از لحظههایی است که از او میخواهد بار عاطفی پیچیدهای را بهتنهایی حمل کند. نور، رنگ و ساخت فضای جنایی «Xtreme» از نظر بصری میداند چه حالوهوایی میخواهد: جهانی پرتنش، سرد و خشن که در آن خشونت نه حادثهای بیرون از فضا، بلکه بخشی از بافت روزمرهی آن است.
نورپردازی و رنگبندی، بهویژه در موقعیتهای شبانه و فضاهای بسته، به فیلم جلوهای جذاب میدهند. تضادهای نوری و رنگهای تیره، به حس خطر کمک میکنند و بعضی صحنهها را از نظر بصری بهیادماندنیتر میسازند. این انتخابها در کنار طراحی مکانها و ترکیببندی قابها، گاهی حالوهوایی آشنا برای دوستداران فیلمهای اکشن معاصر پدید میآورند؛ جهانی که در آن مجرمان صاحب تشکیلاتاند و خشونت با نوعی آیینمندی به نمایش درمیآید.
با این حال، آشنایی بصری گاهی به تقلید نزدیک میشود. فیلم آنقدر به زبان تصویری آثار اکشنِ شناختهشده تکیه میکند که صدای مستقل خود را بهطور کامل پیدا نمیکند. جلوهی شیک تصاویر، ضعفهایی را میپوشاند، اما نمیتواند بهتنهایی به جهان داستان هویت تازه ببخشد. ریتم، گفتوگو و آشفتگی روایت یکی از دشواریهای فیلم، نسبت نامتوازن میان مدتزمان و حجم درام آن است.
« بسیاری از آنان با نشانههای سریع معرفی میشوند و سپس در خدمت پیشبرد ماجرا یا تشدید فضای خطر قرار میگیرند. »
قوتها و کاستیها
ماجرا برای یک روایت انتقاممحور چندان پیچیده نیست، اما فیلم گاهی بیش از اندازه مکث میکند و با تکگوییها یا توضیحهای طولانی، ضرباهنگی را که در صحنههای مبارزه به دست آورده، کند میسازد. این بخشها نه همیشه شخصیتها را عمیقتر میکنند و نه اطلاعاتی میدهند که به همان اندازه برای ادامهی داستان ضروری باشد.
از این رو، برخی لحظات بهجای ایجاد تعلیق، حس کشآمدن پیدا میکنند. از سوی دیگر، روایت در پارهای بخشها شلوغ میشود. نامها، پیوندهای خانوادگی، سلسلهمراتب گروههای جنایی و طرحهای انتقام در کنار هم انباشته میشوند، بیآنکه همیشه به اندازهی کافی با مکث و دقت مرتب شوند. این پیچیدگی، در حالی که مضمون اصلی نسبتاً ساده باقی میماند، نوعی ناهمترازی میسازد: ظاهر روایت پرشاخه است، اما زیر آن همان مسیر آشنای انتقام جریان دارد.
برای تماشاگرانی که نسخهی دوبله یا زیرنویس را میبینند، ناهماهنگی میان این دو میتواند تجربه را مختل کند. گفتوگوهای فیلم در قیاس با اکشن بخش بزرگی از بار توضیحی را بر دوش دارند؛ بنابراین هر لغزش در هماهنگی یا انتقال معنا، سردرگمی موجود را بیشتر میکند. این مشکل از جنس ایرادهای خود داستان نیست، اما در دریافت آن اثر میگذارد و بهویژه در لحظههایی که روایت اطلاعات زیادی را فشرده میکند، محسوستر میشود.
خشونت، سرگرمی و مرز اغراق «Xtreme» خشونت را نه صرفاً وسیلهای برای پیشبرد قصه، بلکه جاذبهی اصلی خود میداند. خون، ضربه و جدالهای پیدرپی در مرکز تجربه قرار دارند و فیلم از اینکه بیش از حد جدی یا خشن به نظر برسد، چندان واهمه ندارد. گاهی همین بیپروایی وجهی سرگرمکننده پیدا میکند؛ زیرا اثر از تماشاگر نمیخواهد آن را بهعنوان درامی واقعگرا بپذیرد.
« از این رو، برخی لحظات بهجای ایجاد تعلیق، حس کشآمدن پیدا میکنند. »
جمعبندی
بهتر است آن را نوعی فانتزی اکشن دانست که به اغراق، ژستهای قهرمانانه و نبردهای پرنمایش علاقه دارد. با این حال، مرز میان اغراقِ آگاهانه و جدیتِ ناخواسته همیشه روشن نیست. فیلم در بعضی لحظات چنان بر اندوه و رنج تأکید میکند که انتظار درامی سنگینتر ایجاد میشود، اما خیلی زود دوباره به نمایش خشونت بازمیگردد.
این نوسان، گاه لحن اثر را ناپایدار میکند. اگر فیلم از ابتدا با طنزی تلخ یا خودآگاهی بیشتری به افراطهایش نزدیک میشد، ممکن بود این فاصله کمتر به چشم بیاید. آنچه میماند، فیلمی است که در بهترین لحظههایش از انرژی و جسارتش بهره میبرد و در ضعیفترین لحظهها زیر بار تصنع و توضیح اضافه میرود.
جمعبندی «Xtreme» فیلمی است که ارزش اصلیاش را باید در صحنههای مبارزه، حضور جسمانی بازیگر اصلی و فضای بصری پرتنشش جستوجو کرد. برای تماشاگر اکشندوست، لحظههای درگیری و استفادهی خلاقانه از محیط میتوانند جاذبهی کافی داشته باشند؛ فیلم در این بخشها پرتحرک و اغلب سرگرمکننده است.
در برابر، داستان انتقام تازگی چندانی ندارد، روابط عاطفی کمتر از
« بهتر است آن را نوعی فانتزی اکشن دانست که به اغراق، ژستهای قهرمانانه و نبردهای پرنمایش علاقه دارد. »



ثبت دیدگاه