نقد و بررسی
نقد اکساواکساو (XOXO) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شبی که همهچیز باید به اوج برسد «XOXO» ساختهٔ کریستوفر لوئی، فیلمی دربارهٔ یک جشنوارهٔ موسیقی الکترونیک و آدمهایی است که در دل یک شب پرهیاهو، مسیرشان به یکدیگر میرسد. نقطهٔ آغاز روایت، دیجی جوانی است که فرصتی کمنظیر برای اجرا پیدا میکند؛ اما فیلم به تجربهٔ او محدود نمیماند و چند شخصیت دیگر را نیز دنبال میکند که هرکدام با خواستهها، امیدها و گرفتاریهای خود وارد جشنواره میشوند.
حاصل، روایتی چندشاخه است که میکوشد رؤیای شخصی، عشق و سرخوشی جمعی را در یک بازهٔ زمانی فشرده کنار هم بنشاند. فیلم در سال ۲۰۱۶ منتشر شد و بازیگرانی چون Sarah Hyland، Graham Phillips و Brett DelBuono در آن حضور دارند. این طرح بهخودیخود ظرفیت دارد: فضایی محدود اما پرتحرک، شخصیتهایی با انگیزههای متفاوت و شبی که میتواند برای هرکدام نقطهٔ عطفی باشد.
فیلم نیز از همان ابتدا وعدهٔ تجربهای پرانرژی میدهد؛ تجربهای که بیش از آنکه بر معما یا تعلیق متکی باشد، بر حرکت، موسیقی و برخورد آدمها تکیه دارد. مسئله این است که «XOXO» گاهی چنان شتابزده به سوی لحظات هیجانی میرود که فرصت نمییابد به اندازهٔ کافی در شخصیتها مکث کند. از این رو، شب فیلم پر از رویداد است، اما همهٔ رویدادها به یک اندازه در ذهن نمیمانند.
جشنواره بهمثابه جهان فیلم قویترین دستاورد «XOXO» ساختن فضای جشنواره است. نورهای نئونی، رنگهای اشباعشده، حرکت پیوستهٔ جمعیت و ضرباهنگ موسیقی، محیطی میسازند که میتوان آن را نه فقط پسزمینهٔ داستان، بلکه نیروی محرک آن دانست. جهان فیلم، جهانی از نور و صداست؛ جایی که فاصلهٔ میان آدمها کم میشود، هیجان جمعی بر تصمیمهای فردی سایه میاندازد و لحظههای کوتاه میتوانند اهمیتی بزرگتر از اندازهٔ واقعیشان پیدا کنند.
« حاصل، روایتی چندشاخه است که میکوشد رؤیای شخصی، عشق و سرخوشی جمعی را در یک بازهٔ زمانی فشرده کنار هم بنشاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این کیفیت بصری از همان عناصری است که میتواند تماشاگر را با فیلم همراه کند، حتی زمانی که روایت در بخشهایی چندان نیرومند پیش نمیرود. «XOXO» از نظر حسوحال، در پی بازآفرینی تجربهای غوطهورکننده است: تماشاگر باید خود را در فضای پرنور و پرصدای جشنواره تصور کند و اجازه دهد تصویر و موسیقی مدتی جای تحلیل دقیق پیرنگ را بگیرند.
فیلم در این کار همیشه یکدست نیست، اما هرگاه به فضای جشنواره اعتماد میکند، جذابتر میشود. موسیقی؛ موتور حرکت و پناهگاه فیلم موسیقی در این اثر صرفاً زینت صحنهها نیست؛ بخشی از منطق روایی آن است. ضرباهنگهای پرانرژی، به لحظات مختلف شور و شتاب میبخشند و کمک میکنند جشنواره حضوری ملموس داشته باشد.
حتی در بخشهایی که قصه در مسیرهای آشنا حرکت میکند، موسیقی میتواند انرژی صحنه را بالا ببرد و حس زندهبودن محیط را حفظ کند. این همراهی برای تماشاگرانی که به موسیقی الکترونیک علاقه دارند، احتمالاً یکی از مهمترین دلایل تماشای فیلم خواهد بود. بااینحال، اتکای فیلم به موسیقی گاهی بیش از اندازه میشود.
هرگاه روایت به بنبست میرسد یا نمیداند چگونه به شخصیتها عمق بدهد، شور شنیداری و تصویری به میدان میآید تا خلأ را بپوشاند. در نتیجه، موسیقی هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم پوششی برای ضعفهای آن. در بهترین لحظات، تصویر و صدا یک تجربهٔ واحد میسازند؛ در لحظات کماثرتر، احساس میشود فیلم به جای پیشبردن داستان، صرفاً بر شدت صدا و نور میافزاید.
« فیلم در این کار همیشه یکدست نیست، اما هرگاه به فضای جشنواره اعتماد میکند، جذابتر میشود. »
شخصیتها و اجرا
روایت چندشخصیتی و مسئلهٔ پیوندها ساختار چندشخصیتی «XOXO» بر برخورد مسیرهایی بنا شده است که پیشتر از هم جدا بودهاند. ایدهٔ گردآمدن چند غریبه در یک جشنواره، امکان ساختن تقابلهای متنوعی را فراهم میکند: رؤیاهای شخصی در برابر محدودیتهای روزمره، میل به عشق در برابر تنهایی و آرزوی دیدهشدن در برابر ترس از شکست.
این ترکیب میتوانست تصویری پیچیدهتر از آدمهایی بسازد که برای چند ساعت در یک فضای مشترک قرار میگیرند و هرکدام چیزی متفاوت از آن شب میخواهند. اما شخصیتها همیشه بیش از کارکرد داستانی خود زندگی نمیکنند. بعضی از مسیرهای روایی بهسرعت معرفی میشوند و پیش از آنکه فرصت کافی برای شکلگرفتن پیدا کنند، به سوی نقطهٔ بعدی میروند.
پیوند میان خطوط داستانی نیز گاه بیشتر به نیاز فیلمنامه شباهت دارد تا به رابطهای که از دل رفتار و شناخت شخصیتها پدید آمده باشد. از همینرو، ایدهٔ گروهی فیلم از نتیجهٔ اجرایی آن جذابتر است: تماشاگر میتواند تصور کند که این آدمها چگونه به هم میرسند، اما لزوماً همهٔ این برخوردها را باور نمیکند.
کلیشه و پیشبینیپذیری «XOXO» با مواد آشنایی کار میکند: جوانانی که در پی تحقق آرزوهایشان هستند، فرصتهایی که ناگهان ظاهر میشوند، رابطههایی که در فضای فشردهٔ یک شب شکل میگیرند و تصمیمهایی که ممکن است مسیر زندگی را تغییر دهند. این الگوها ذاتاً نامناسب نیستند؛ فیلمهای پرشور و سرگرمکننده بارها از آنها بهره بردهاند.
« اما شخصیتها همیشه بیش از کارکرد داستانی خود زندگی نمیکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دشواری زمانی آغاز میشود که روایت به جای بازتفسیر عناصر آشنا، همان مسیر مورد انتظار را دنبال میکند. در اینجا بسیاری از کشمکشها زودتر از موعد قابلحدس میشوند و شخصیتها کمتر از آنچه لازم است، مخاطب را غافلگیر میکنند. پیامهای فیلم دربارهٔ رؤیا، عشق و جسارت نیز گاه با صراحتی بیش از اندازه بیان میشوند.
بهجای آنکه معنای تجربه از رفتار شخصیتها و نتیجهٔ انتخابهایشان بیرون بیاید، فیلم بعضی احساسات را مستقیم و آماده در اختیار تماشاگر میگذارد. این سادگی ممکن است برای مخاطبی که دنبال سرگرمی بیدردسر است آزاردهنده نباشد، اما از توان اثر برای رسیدن به تأثیری ماندگار میکاهد. بازیها و گفتوگوها بازیها در مجموع زیر فشار فیلمنامهای قرار دارند که شخصیتهایش را بهطور کامل نمیپروراند.
وقتی گذشته، انگیزه و تناقضهای درونی آدمها بهاختصار طرح میشود، بازیگر نیز مجال محدودتری برای ساختن شخصیتی چندلایه پیدا میکند. در نتیجه، برخی لحظات احساسی بیش از آنکه از رابطهای باورپذیر سرچشمه بگیرند، بر ضرورت پیشبردن داستان تکیه دارند. گفتوگوها نیز در بخشهایی تصنعی به گوش میرسند؛ گویی شخصیتها بیش از آنکه با یکدیگر حرف بزنند، سرگرم توضیحدادن موقعیت یا بیان پیام موردنظر فیلماند.
این ضعف بهویژه در اثری که بخش بزرگی از جذابیتش باید از برخورد آدمها حاصل شود، محسوس است. بااینحال، ناهمواری اجرا در سراسر فیلم یکسان نیست. برخی شخصیتها به سبب حضور پررنگتر یا انرژی بازیگرشان بهتر در خاطر میمانند، اما این لحظههای موفق بهتنهایی نمیتوانند انسجامی را فراهم کنند که فیلمنامه از آن محروم است.
« دشواری زمانی آغاز میشود که روایت به جای بازتفسیر عناصر آشنا، همان مسیر مورد انتظار را دنبال میکند. »
قوتها و کاستیها
ریتم و تجربهٔ تماشا با وجود فضای پرجنبوجوش، «XOXO» همیشه ریتمی روان ندارد. فیلم میخواهد چند خط داستانی را در محدودهٔ یک شب دنبال کند، اما پیوند میان این خطها گاهی باعث وقفه میشود؛ بهخصوص زمانی که یک بخش داستانی در حال شکلگیری است و روایت پیش از آنکه به اندازهٔ کافی به آن بپردازد، سراغ شخصیت دیگری میرود.
در چنین لحظاتی، فیلم نه بهتمامی از انرژی جشنواره بهره میبرد و نه از مکثهای لازم برای تعمیق درام. این ناهمواری توضیح میدهد که چرا تجربهٔ تماشا میتواند برای مخاطبان متفاوت باشد. اگر هدف، غرقشدن در فضایی رنگی و همراهی با موسیقی باشد، ضعفهای داستانی احتمالاً کمتر به چشم میآیند.
اما اگر انتظار روایتی دقیق، دیالوگهایی طبیعی و شخصیتهایی با تحول روشن وجود داشته باشد، فیلم ناامیدکنندهتر خواهد بود. «XOXO» از آن آثاری است که کیفیت لحظهایاش از کیفیت کلی روایت جلو میزند: صحنههایی از شور و زیبایی دارد، اما پیوستگی و عمق همهٔ بخشها به یک اندازه نیست. جمعبندی «XOXO» فیلمی است که بیش از هر چیز با حالوهوای جشنوارهای خود به یاد میماند.
رنگهای نئونی، موسیقی پرانرژی و تصویر شش غریبه که خواستههایشان در یک شب به هم گره میخورد، به آن جذابیتی فوری میبخشند. در مقابل، قصهها آشنا و گاه قابلپیشبینیاند، شخصیتپردازی فرصت کافی برای گسترش نمییابد، بازیها و گفتوگوها همیشه قانعکننده نیستند و ریتم نیز در بخشهایی افت میکند.
« ریتم و تجربهٔ تماشا با وجود فضای پرجنبوجوش، «XOXO» همیشه ریتمی روان ندارد. »
جمعبندی
ارزش فیلم را باید در نسبت میان این دو سویه دید: «XOXO» از نظر روایی اثری کمریسک و نابرابر است، اما در ساختن فضای موسیقایی و رنگارنگ خود لحظاتی سرگرمکننده دارد. برای شبی که تماشاگر خواهان تجربهای سبک، پرصدا و بینیاز از درگیری ذهنی سنگین باشد، میتواند انتخابی قابلقبول باشد؛ اما برای کسانی که از فیلم انتظار تازگی داستانی یا درامی ماندگار دارند، شور بصری آن بهتنهایی بسنده نخواهد کرد.
ثبت دیدگاه