نقد و بررسی
نقد نوشتن قبل از کریسمس (Write Before Christmas) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای کوچک با دامنهای بزرگ «Write Before Christmas» از محرکی ساده و دلپذیر آغاز میشود: جسیکا، که درست پیش از کریسمس از رابطهای بیرون آمده، برای پنج نفر از کسانی کارت میفرستد که در شکلگیری زندگیاش سهم داشتهاند. عمهای که سرپرستی او را بر عهده داشته، برادر نظامیاش، دوست صمیمیاش، خوانندهای که موسیقیاش با خاطرات او گره خورده و آموزگار موسیقیاش، هرکدام به شکلی با این حرکت روبهرو میشوند و در مسیر خود تغییری را تجربه میکنند.
کارتها در این فیلم صرفاً وسیلهای برای تبریک گفتن نیستند؛ نقش جرقههایی کوچک را دارند که آدمها را به بازنگری در انتخابها و خواستههایشان وامیدارند. همین ایده، هم منبع اصلی جذابیت فیلم است و هم دشواری بزرگ آن. روایت میخواهد در مدتی محدود چند مسیر عاطفی و چند شخصیت را دنبال کند، در حالی که داستان عاشقانه جسیکا نیز باید فرصت کافی برای شکلگرفتن داشته باشد.
نتیجه، فیلمی است که از نظر عاطفی سخاوتمند و پرجمعیت به نظر میرسد، اما گاهی میان بخشهای مختلف خود سرگردان میماند. کریسمس بهمثابه فضای روایی فیلم از همان ابتدا بهروشنی میداند چه حالوهوایی میخواهد بسازد: گرما، آشتی، خاطره و امیدی که با چراغهای جشن و موسیقی همراه است. فضای کریسمسی در اینجا پسزمینهای تزئینی نیست؛ منطق عاطفی داستان را تقویت میکند.
این فصل، با تأکید بر دیدار و بخشش و بهیادآوردن عزیزان، برای قصهای درباره کارتنوشتن و ارتباط دوباره انتخاب مناسبی است. خود عنوان فیلم نیز این پیوند را برجسته میکند: پیش از رسیدن روز جشن، چیزی باید نوشته شود؛ پیامی که شاید مدتی در دل مانده باشد. موسیقی نیز در شکلدادن به شیرینی اثر سهم دارد.
« همین ایده، هم منبع اصلی جذابیت فیلم است و هم دشواری بزرگ آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از آنجا که جسیکا با موسیقی پیوندی شخصی دارد و یکی از دریافتکنندگان کارتهای او خوانندهای است که ترانههایش در خاطراتش جای گرفتهاند، موسیقی در جهان فیلم صرفاً صدای همراه نیست؛ بخشی از حافظه و هویت شخصیتهاست. به همین دلیل، لحظههای موسیقایی و جشنآمیز میتوانند به روایت لطافتی ببخشند که گفتوگوهای توضیحی بهتنهایی از عهدهاش برنمیآیند.
با این همه، فیلم گاهی آنقدر بر نشانههای آشنای کریسمس تکیه میکند که حس میشود بیشتر در حال عرضهکردن یک حالوهوای آماده است تا کشفکردن لایهای تازه از آن. کارتها؛ حرکت کوچک، پیامدهای گسترده جذابترین انتخاب روایی فیلم، سپردن نقش محرک داستان به کارتهای کریسمس است. نوشتن و فرستادن کارت، کنشی کوچک و ملموس است؛ برخلاف پیامهای فوری و بیدرنگ، مستلزم مکث و انتخاب واژههاست.
جسیکا با این کار نهفقط قدردانی خود را بیان میکند، بلکه تصویری از گذشتهاش را نیز به دیگران بازمیگرداند. کارتها بهانهای میشوند برای آنکه دریافتکنندگان درباره رابطهها، آرزوها و تصمیمهایشان تأمل کنند. لحظههای مربوط به کارتفرستادن از شیرینترین بخشهای فیلماند، زیرا ایده را از سطح شعار پایین میآورند و به کنشی قابلتصور بدل میکنند.
تماشاگر ممکن است در پایان به این فکر بیفتد که خودش هم برای کسی چند سطر بنویسد؛ و این واکنش، هرچند ساده، نشانه موفقیت عاطفی فیلم است. اما تأثیر کارتها گاه بیش از اندازه فوری و مرتب جلوه میکند. جهان داستان چنان آماده است که یک پیام بهموقع، مسیرهای گرهخورده را به حرکت درمیآورد که پیچیدگی واقعی روابط انسانی کمتر فرصت بروز مییابد.
« کارتها؛ حرکت کوچک، پیامدهای گسترده جذابترین انتخاب روایی فیلم، سپردن نقش محرک داستان به کارتهای کریسمس است. »
شخصیتها و اجرا
فیلم به جای کاوش عمیق در چراییِ فاصلهها، بیشتر به امیدی دل میبندد که از یک حرکت مهربانانه زاده میشود. روایت چندشاخه و مسئله تمرکز ساختار چندداستانی، در آغاز وعده تنوع میدهد: ماجراهای عمه، برادر، دوست صمیمی، ستاره موسیقی و آموزگار پیشین میتوانند وجوه مختلفی از زندگی جسیکا را بازتاب دهند.
هر مسیر، امکان متفاوتی برای روایت فراهم میآورد؛ از روابط خانوادگی و دوستی گرفته تا خاطره، عشق و انتخابهای شخصی. به این ترتیب، جسیکا در مرکز شبکهای از پیوندها قرار میگیرد و شخصیت او نه فقط از طریق داستان عاشقانه، بلکه از خلال اثرش بر دیگران معرفی میشود. با این حال، تعداد مسیرها از ظرفیت پرداخت فیلم پیشی میگیرد.
بعضی داستانهای فرعی بهسرعت معرفی میشوند و پیش از آنکه مجال پیدا کنند به کشمکشهایی مستقل و باورپذیر تبدیل شوند، باید به جمعبندی نزدیک شوند. این شتاب، بهویژه وقتی فیلم ناچار است مرتب از یک شخصیت به شخصیت دیگر برود، تمرکز احساسی را پراکنده میکند. گاهی تماشاگر بیش از آنکه در یک رابطه مکث کند، منتظر میماند تا ببیند کارت بعدی به دست چه کسی میرسد.
بنابراین همان سازهای که ابتدا حس فراوانی و زندگی میآفریند، در نیمههای روایت میتواند به شلوغی و فشردگی بدل شود. عاشقانهای که دیر به مرکز میرسد در کنار این شبکه، مسیر عاشقانه جسیکا اهمیت ویژه دارد؛ اما فیلم برای رساندن آن به نقطه تمرکز، زمان قابلتوجهی صرف میکند. از یک سو، این تأخیر با ایده کلی داستان تناسب دارد: زندگی جسیکا فقط با یافتن رابطهای تازه تعریف نمیشود و باید دید چگونه پیوندهای موجود در اطرافش را بازمیشناسد.
« فیلم به جای کاوش عمیق در چراییِ فاصلهها، بیشتر به امیدی دل میبندد که از یک حرکت مهربانانه زاده میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از سوی دیگر، کسی که با انتظار یک کمدی رمانتیک کریسمسی به تماشای فیلم مینشیند، ممکن است احساس کند زوج محوری دیرتر از حد انتظار به یکدیگر نزدیک میشوند. Torrey DeVitto جسیکا را با ملایمتی همراه با آسیبپذیری بازی میکند؛ شخصیتی که پس از شکست عاطفی، تنها به دنبال جایگزینی فوری نیست و باید نسبت خود را با گذشته و خواستههایش دوباره تنظیم کند.
Chad Michael Murray نیز در نقش لوک، در چهارچوب لحن آرام و آشنای فیلم حضور مؤثری دارد. بااینحال، رابطه این دو بیش از آنکه از تنشهای پیچیده و گفتوگوهای چندلایه نیرو بگیرد، متکی به جاذبه آشنا و سوءتفاهمهایی است که در چنین قصههایی بارها دیدهایم. فیلم در لحظههای کوتاه و صمیمی بهتر عمل میکند تا هنگامی که میکوشد از همان ابتدا پیوندی بزرگ و تعیینکننده بسازد.
لحن، بازیها و دام شیرینیِ بیشازحد لحن فیلم بیتردید بخشی از قرارداد آن است. این اثری نیست که بخواهد واقعگرایی تلخ یا تحلیل روانشناختی سختگیرانه عرضه کند؛ از مخاطب دعوت میکند برای مدتی در جهانی دلپذیر و آشتیجویانه بماند. مسئله زمانی پدید میآید که شیرینیِ برنامهریزیشده بر شخصیتها غلبه میکند.
بعضی موقعیتها چنان با علامتهای آشنا و نتیجههای آرامبخش پیش میروند که آدمها کمتر از کلیشههای دلنشین فراتر میروند. بازیگران اصلی به اثر کمک میکنند تا این قالب کاملاً بیروح نشود. حضور آنها، همراه با فضای خانگی و موسیقی، به فیلم صمیمیتی میدهد که مانع از تبدیلشدن کاملش به مجموعهای از صحنههای تبریکگویی میشود.
« Chad Michael Murray نیز در نقش لوک، در چهارچوب لحن آرام و آشنای فیلم حضور مؤثری دارد. »
قوتها و کاستیها
با این حال، گاهی خودِ سازوکار کارتها و واکنشهای پیدرپی به آنها چنان برجسته است که فیلم به تبلیغی بلند برای فرستادن کارت تبریک شباهت پیدا میکند. این شباهت البته از دل ایده اصلی میآید، اما تکرار مضمون، بدون پرداخت کافی برای هر مسیر، اثر را از ظرافت دور میکند. جمعبندی «Write Before Christmas» فیلمی گرم، خوشنیت و تماشایی برای کسی است که از قصههای کریسمسیِ کمتنش و عاطفی استقبال میکند.
موسیقی، فضای جشن و ایده کارتهایی که آدمها را به یاد رابطههای مهم زندگیشان میاندازند، جذابیتی واقعی دارند؛ جذابیتی که میتواند میل به انجام همان حرکت کوچک را در تماشاگر برانگیزد. اما روایت چندشاخه، با وجود ظرفیت فراوانش، فرصت کافی برای پروراندن همه شخصیتها پیدا نمیکند و داستان عاشقانه مرکزی نیز دیر جان میگیرد.
حاصل، اثری شیرین اما فشرده است: فیلمی که بیش از آنکه با پیچیدگی یا تازگی در ذهن بماند، با گرمای سادهاش دلنشین میشود. اگر انتظار یک درام چندلایه باشد، شلوغی روایت احتمالاً ناامیدکننده است؛ اما اگر مقصود، همراهشدن با داستانی سبک و جشنآمیز باشد، این کارت سینمایی پیام خود را بهخوبی میرساند.
ثبت دیدگاه