نقد و بررسی
نقد ویتسک (Woyzeck) | 1979
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانی که انسان را به ابزار فرو میکاهد «وویتسک» ساختهٔ ورنر هرتسوگ، اقتباسی است از نمایشنامهٔ ناتمام گئورگ بوشنر؛ اثری که بهجای آنکه مصیبت سربازی فرودست را به حکایتی ساده دربارهٔ حسادت و جنون تقلیل دهد، او را در شبکهای از مناسبات اجتماعی، اقتصادی و جسمانی گرفتار نشان میدهد. فرانتس وویتسک مردی تهیدست است که برای گذران زندگی خود و ماری و فرزندشان به کارهای پست تن میدهد و حتی بدنش را در اختیار آزمایشهای پزشکی میگذارد.
اما فیلم از همان آغاز تأکید میکند که این رنج، صرفاً محصول یک بحران شخصی نیست: وویتسک در جهانی زندگی میکند که برای او نه شأنی قائل است و نه راهی برای بیرونآمدن از تنگنایش. هرتسوگ داستان را با توضیحهای روانشناختی و اجتماعی مفصل پیش نمیبرد. در عوض، فشار را در رفتارهای روزمره، مکثها و فاصلهٔ میان آدمها مینشاند.
تحقیرهای کوچک، فرمانبرداری ناگزیر و کارهای بیپایان به تدریج به شکلی از زندان بدل میشوند. آنچه بر وویتسک میگذرد، از این منظر، نه فوران ناگهانی خشونت، بلکه نتیجهٔ فرسایشی طولانی است؛ فرسایشی که فیلم تماشاگر را وادار میکند آن را در سکوت و کندی تجربه کند. اقتباس از بوشنر؛ وفاداری به زخم، نه به توضیح هرتسوگ در مواجهه با متن بوشنر، بیش از آنکه به شرح انگیزهها بپردازد، به فضای ناتمام و گسستهٔ نمایشنامه وفادار میماند.
جهان فیلم قطعهقطعه و کمتوضیح است؛ شخصیتها گاه چنان ظاهر میشوند که گویی از پیش در نقش اجتماعی خود محبوس بودهاند. کاپیتان، پزشک و سرجوخهٔ نوازندگان بیش از آنکه شخصیتهایی با زندگی درونیِ گسترده باشند، صورتهای گوناگون قدرتاند: فرمان میدهند، بدن را میسنجند یا منزلت خویش را با تحقیر دیگری تثبیت میکنند.
« هرتسوگ داستان را با توضیحهای روانشناختی و اجتماعی مفصل پیش نمیبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب، هم از نقاط قوت فیلم است و هم از دشواریهای آن. حذف توضیحهای روشن، به اثر حالتی سرد و بیرحم میدهد؛ گویی هیچکس در این جهان آنقدر مهم نیست که روایت برای فهماندن انگیزههایش مکث کند. در عین حال، تماشاگرانی که به پرداخت روانشناختی پرجزئیات یا پیوندهای روایی صریح خو گرفتهاند، ممکن است در تشخیص دگرگونیهای درونی شخصیتها با دشواری روبهرو شوند.
فیلم به جای آنکه معنای هر رفتار را تفسیر کند، آن را پیش چشم ما میگذارد و مسئولیت داوری را به تماشاگر میسپارد. بدنِ فرسوده و بازی کلاوس کینسکی کلاوس کینسکی در نقش وویتسک، اجرایی از درونریخته و در عین حال مهارشده ارائه میدهد. او شخصیت را با فورانهای پیوسته و نمایشی بازی نمیکند؛ بخش بزرگی از تأثیر اجرا در نگاههای نگران، چهرهٔ خسته و حرکاتی است که انگار پیش از آغاز، توان ادامهدادن را از دست دادهاند.
گاهی بدن وویتسک از گفتار او رساتر است: قامتش، نحوهٔ ایستادنش و شتاب یا کندی حرکتش، موقعیت فرودست او را آشکار میکنند. این بازی بهتدریج از درماندگی به آشفتگی میرسد، بیآنکه مرزی روشن میان این دو ترسیم کند. همین ابهام مهم است؛ فیلم نمیخواهد برای تماشاگر پروندهٔ پزشکی بسازد یا با برچسبی ساده، رفتار وویتسک را توضیح دهد.
رژیم نخود و آزمایشهای پزشک بخشی از فشار جسمانی و ذهنیاند، اما آشفتگی او را نمیتوان فقط به آنها فروکاست. کینسکی در هر صحنه تصویری از انسانی میسازد که هم زیر بار نیروهای بیرونی خم شده و هم دیگر توان اعتماد به ادراک خویش را ندارد. حاصل، اجرایی تأثیرگذار است که بیشتر از آنکه طلب همدردی کند، تماشاگر را در برابر رنجی ناآرامکننده قرار میدهد.
« این انتخاب، هم از نقاط قوت فیلم است و هم از دشواریهای آن. »
شخصیتها و اجرا
ماری؛ شخصیتی فراتر از موضوع حسادت رابطهٔ وویتسک و ماری از پیچیدهترین وجوه فیلم است، زیرا هرتسوگ نمیگذارد آن را به معادلهای ساده از وفاداری و خیانت تبدیل کنیم. فقر و نابرابری بر زندگی هر دو سایه انداختهاند، اما فشار اجتماعی را یکسان تجربه نمیکنند. ماری نیز نیازها و میلهای خود را دارد؛ او صرفاً نشانهای برای آشکارشدن حسادت وویتسک نیست.
در برابر او، وویتسک مردی است که میکوشد با کار و تسلیمشدن به خواستههای دیگران، دستکم نقشی برای خود در زندگی خانوادهاش حفظ کند. اِوا ماتِس در نقش ماری، شخصیتی را میسازد که آسیبپذیریاش با نوعی میل به زندگی درهم آمیخته است. او گاه دور، گاه نیازمند و گاه سرکش به نظر میرسد؛ همین تغییرها رابطه را از قالب ملودرام بیرون میآورد.
فیلم در عین حال از داوری آسان دربارهٔ هیچیک از آن دو پرهیز میکند. این پرهیز به معنای بیاهمیتدانستن پیامد اعمالشان نیست، بلکه یادآوری میکند که برای فهم رابطه باید همزمان به نیازهای انسانی و شرایط نابرابری نگاه کرد که امکان انتخاب را محدود میکنند. قابهای سرد و سکونِ تهدیدآمیز تصویرهای فیلم با رنگها و فضاهای سرد، خشکیِ جهان وویتسک را ملموس میکنند.
قابها اغلب حس محصوربودن دارند؛ مکانها به جای آنکه پناهی در برابر فشار بیرونی باشند، امتداد همان فشار به نظر میرسند. فیلم با حرکتهای سنجیده و مکثهای طولانی، تماشاگر را در زمانی نگه میدارد که اتفاقها در آن بهآسانی پیش نمیروند. در نتیجه، سکون صرفاً سبک بصری نیست؛ تجربهای از گیر افتادن است.
« فقر و نابرابری بر زندگی هر دو سایه انداختهاند، اما فشار اجتماعی را یکسان تجربه نمیکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هرتسوگ از تدوین پرشتاب برای ساختن هیجان استفاده نمیکند. نماهای ممتد به لحظهها مجال میدهند تا از معنای آشکار خود فراتر روند: یک نگاه یا حرکت کوچک میتواند وزن یک تهدید را پیدا کند، زیرا دوربین زود از آن روی برنمیگرداند. این شیوه در برخی صحنهها به تنشی خاموش و نافذ میانجامد، اما همیشه بیهزینه نیست.
گاهی مکثها طولانیتر از آناند که نیروی تازهای به صحنه بیفزایند و یکنواختی تیرگی نیز میتواند حساسیت تماشاگر را فرسوده کند. ریتم و کمگویی؛ فضیلت و مانع کندی «وویتسک» با وضعیت شخصیت اصلی پیوند دارد. فیلم نمیخواهد رنج او را در روایتی پرحادثه و آسانهضم خلاصه کند؛ پیشروی آهسته، حس فرسودگی و نبودِ راه گریز را تقویت میکند.
از این حیث، ریتم نه نقصی تصادفی، بلکه بخشی از منطق اثر است. تماشاگر باید در همان زمان سنگین و کمتحرکی بماند که زندگی وویتسک را شکل میدهد. بااینحال، این انتخاب ممکن است فاصلهای جدی میان فیلم و مخاطب ایجاد کند. صحنههایی که از توضیح مستقیم میگریزند، گاه بهجای آنکه رازآلود باشند، مبهم میمانند؛ شخصیتهای پیرامونی نیز بهندرت چنان پرداخت میشوند که جهان داستان از منظر آنان گسترش یابد.
فضای بصری تیره و یکدست، هرچند انسجام دارد، از تنوع عاطفی فیلم میکاهد. بنابراین اثر بیش از آنکه تماشاگر را با تغییرهای پیوسته غافلگیر کند، او را در حالتی پایدار از اضطراب و انقباض نگه میدارد. خشونت و مسئولیت یکی از انتخابهای مهم فیلم، پرهیز از ارائهٔ پاسخی ساده دربارهٔ مسئولیت فردی و اجتماعی است.
« هرتسوگ از تدوین پرشتاب برای ساختن هیجان استفاده نمیکند. »
قوتها و کاستیها
تحقیر و فقر، بدنِ بهکارگرفتهشده در آزمایش و تنهایی عاطفی، زمینهٔ فهم فروپاشی وویتسک را فراهم میکنند؛ اما فهمیدنِ زمینه، بهخودیخود به معنای تبرئهکردن خشونت نیست. هرتسوگ این تمایز را با سخنرانی یا نتیجهگیری اخلاقی بیان نمیکند. او شرایط را کنار هم میچیند و اجازه میدهد پرسشِ مسئولیت بیپاسخِ آسان باقی بماند.
در این جهان، خشونت نه حادثهای جداافتاده، بلکه زبانِ قدرتی است که پیشتر در شکلهای روزمره و ظاهراً عادی حضور داشته است: فرمان، استهزا، آزمایش و محرومیت. با این همه، فیلم خشونت را به استعارهای صرف بدل نمیکند؛ پیامد انسانی آن را حفظ میکند و از زیباسازی رنج میپرهیزد. این رویکرد، اثر را از یک روایت ساده دربارهٔ جنون فراتر میبرد و به تأملی تلخ دربارهٔ سازوکارهای فرودستی و بیاعتنایی بدل میسازد.
جمعبندی «وویتسک» فیلمی است سرد، کمگو و آگاهانه دشوار؛ اثری که بیش از آنکه داستان را برای تماشاگر توضیح دهد، او را در فضای فشار و فرسودگی شخصیت اصلی قرار میدهد. بازی کلاوس کینسکی، قاببندیهای سنجیده و تصویر ماری بهعنوان انسانی مستقل از حسادت وویتسک، از مهمترین قوتهای فیلماند.
در سوی دیگر، ریتم کند، یکنواختی تیرگی و کمبود توضیح ممکن است تجربهٔ تماشا را دشوار یا حتی خستهکننده کند. ارزش فیلم در پاسخدادن به همهٔ پرسشها نیست؛ در ساختن جهانی است که پرسشهایش را در ذهن باقی میگذارد. هرتسوگ نه رنج را به تماشایی دلپذیر بدل میکند و نه شخصیتها را به نمونههایی اخلاقی تقلیل میدهد.
« هرتسوگ این تمایز را با سخنرانی یا نتیجهگیری اخلاقی بیان نمیکند. »
جمعبندی
او تصویری ناآرامکننده از انسانی پیش میگذارد که در میان فقر، تحقیر و تنهایی، بهتدریج از امکان زیستنِ عادی محروم میشود؛ تصویری که سردیاش، پس از پایان تماشا نیز بهسادگی از ذهن کنار نمیرود.



ثبت دیدگاه