نقد و بررسی
نقد دنیاهای جدا از هم (Worlds Apart) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای دربارهٔ دو جهان نزدیکنشده فیلم ژاپنی «Worlds Apart» ساختهٔ ناتسوکی سِتا، اقتباسی از مانگای توموکو یاماشیتا است؛ درامی دربارهٔ ماکیو کودای، رماننویسی سیوپنجساله که پس از مرگ خواهر و شوهرخواهرش، سرپرستی آسا، خواهرزادهٔ پانزدهسالهاش را میپذیرد. آنچه این دو را به هم پیوند میدهد، نه صمیمیتی ازپیشساخته، بلکه فقدانی مشترک و ناچاریِ ساختنِ رابطهای تازه است.
فیلم از همان آغاز، این فاصله را جدی میگیرد: خویشاوند بودن به معنای شناختن یکدیگر نیست و همخانه شدن نیز بهخودیخود پیوندی عاطفی نمیسازد. عنوان فیلم به همین جدایی اشاره دارد؛ ماکیو و آسا از دو جهان متفاوت میآیند، با عادتها و تصورهایی ناهمسان از خانواده، بزرگسالی و تنهایی. اثر برای نزدیک کردنشان به یکدیگر به معجزه یا دگرگونی ناگهانی متوسل نمیشود.
محور روایت، کوششهای کوچک و گاه ناکامل آنهاست؛ کوششهایی که در دل زندگی روزمره شکل میگیرند و بهتدریج معنای مراقبت را از نو تعریف میکنند. این انتخاب، فیلم را از ملودرامی پرهیاهو دور میکند و به آن کیفیتی آرام و تأملبرانگیز میبخشد. سوگ، پیش از آنکه به داستان بدل شود مرگ والدین آسا نقطهٔ آغاز روایت است، اما فیلم سوگ را صرفاً بهانهای برای ایجاد بحران یا برانگیختن احساسات تماشاگر نمیداند.
فقدان، در پسزمینهٔ زندگی روزانه باقی میماند: در سکوتها، در دشواریِ پذیرفتن تغییر و در این واقعیت که هیچیک از شخصیتها راهنمای روشنی برای ادامه دادن ندارند. آسا با اندوهی روبهروست که هنوز فرصت فهمیدنش را نیافته؛ ماکیو نیز باید در همان حال که با تنهایی و پیچیدگیهای خودش دستوپنجه نرم میکند، مسئولیتی تازه را بپذیرد.
« اثر برای نزدیک کردنشان به یکدیگر به معجزه یا دگرگونی ناگهانی متوسل نمیشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اهمیت این رویکرد در آن است که فیلم از سوگ، مسیری صاف و قابلپیشبینی برای رشد شخصیتها نمیسازد. آدمها الزاماً بهسرعت به بلوغ یا آشتی نمیرسند و مراقبت نیز همیشه با مهارت و اطمینان همراه نیست. ماکیو گاهی نمیداند چه باید بگوید یا چگونه رفتار کند؛ آسا هم نمیتواند صرفاً با ورود به خانهای تازه، گذشته را کنار بگذارد.
این دستوپابستگی، رابطهٔ میان آنها را باورپذیر میکند و مانع میشود که مهربانی به راهحلی ساده برای زخمی عمیق تبدیل شود. رابطهای که با فاصله شکل میگیرد قلب فیلم در نحوهٔ شکلگیری تدریجی رابطهٔ خاله و خواهرزاده نهفته است. آسا به خانهٔ ماکیو میآید، اما این خانه از همان ابتدا برای هر دو آشنا و امن نیست.
یکی نوجوانی است که ناگهان با فقدان و آیندهای نامعلوم روبهرو شده؛ دیگری بزرگسالی است که از نزدیکی با دیگران آسوده نیست و سبک زندگیاش را بر استقلال شخصی بنا کرده است. فیلم بهجای آنکه این تفاوتها را با گفتوگوهای توضیحی از میان بردارد، اجازه میدهد از خلال عادتهای روزمره و برخوردهای کوچک دیده شوند.
به همین دلیل، لحظههای صمیمی اثر ارزش ویژهای دارند. گرمای فیلم نه حاصل سخنرانیهایی دربارهٔ خانواده است و نه نتیجهٔ یک تصمیم احساسیِ بزرگ؛ بیشتر در توجههای محدود، مکثهای معنادار و حضور مشترک دو شخصیت در یک فضا پدیدار میشود. نزدیکی در اینجا چیزی نیست که ناگهان به دست آید، بلکه نتیجهٔ آزمون و خطا و پذیرفتنِ دیگری با همهٔ تفاوتهایش است.
« اهمیت این رویکرد در آن است که فیلم از سوگ، مسیری صاف و قابلپیشبینی برای رشد شخصیتها نمیسازد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم بهخوبی نشان میدهد که گاهی آغاز مراقبت، نه دانستن پاسخ درست، بلکه ماندن در کنار کسی است که هنوز نمیفهمیمش. ماکیو و آسا؛ دو شیوهٔ متفاوتِ دیدن ماکیو شخصیتی است که فاصلهاش از دیگران را میتوان هم محدودیت دانست و هم شیوهای برای حفاظت از خویشتن. او نویسنده است و به جهانی درونی پناه میبرد؛ اما پذیرش آسا او را وادار میکند با نیازهای فردی دیگر روبهرو شود، بیآنکه ناگهان به سرپرستی بینقص بدل شود.
فیلم در ترسیم این تناقض موفق است: ماکیو میتواند در برابر بیملاحظگی اطرافیان خشمگین شود، اما این به معنای آن نیست که همیشه میداند چگونه با آسا ارتباط برقرار کند. آسا نیز فقط قربانیِ رویدادهای تلخ نیست. نوجوانی او با پرسشهایی دربارهٔ هویت، آینده و چگونگی فهم دیگران همراه است. او ناچار است به بزرگسالی تکیه کند که برخلاف تصویر مرسوم از یک سرپرست، همواره مطمئن و آماده نیست.
برخورد این دو نگاه، یکی از زمینههای جذاب فیلم را میسازد: بزرگسالی نه جایگاهی بیخطا، بلکه مرحلهای از زندگی است که در آن نیز آدمها هنوز در حال یادگرفتناند. بااینحال، پرداخت برخی شخصیتها و روابط فرعی گاهی به اندازهای که این ایده اقتضا میکند، گسترش نمییابد و بعضی ظرفیتهای دراماتیک گذرا باقی میمانند.
بازیها و ظرافت عاطفی بازی یوئی آراگاکی در نقش ماکیو بر خویشتنداری استوار است. او احساسات شخصیت را بیش از آنکه با نمایشهای پرقدرت بیرونی آشکار کند، از راه سکوت، واکنشهای کوتاه و تغییرات ظریف در رفتار منتقل میکند. این انتخاب با روحیهٔ ماکیو تناسب دارد و کمک میکند دشواری او در برقراری ارتباط، به ویژگیای ملموس بدل شود، نه صرفاً توضیحی در شرح داستان.
« نوجوانی او با پرسشهایی دربارهٔ هویت، آینده و چگونگی فهم دیگران همراه است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ایکوئی هایاسه نیز در نقش آسا حضوری مؤثر دارد. بازی او میان آسیبپذیری و سرزندگی تعادل برقرار میکند؛ آسا نه در اندوهش منجمد میشود و نه به شخصیتی شاد و بیدغدغه فروکاسته میشود. هماهنگی این دو بازیگر، رابطهای را شکل میدهد که قوت اصلیاش در لحظههای ظریف است: نوع نگاه، فاصلهای که میانشان میماند و تغییرات کوچکی که در حضور یکدیگر رخ میدهد.
بازیها به فیلم کمک میکنند تا احساسات پیچیدهٔ شخصیتها را بدون توضیح بیشازحد منتقل کند؛ هرچند محدودیتهای فیلمنامه در پرداخت برخی مسیرها گاهی دامنهٔ این ظرافت را کاهش میدهد. ریتم، فضا و محدودیتهای اقتباس «Worlds Apart» آگاهانه از ضرباهنگ تند و نقاط عطف پیدرپی فاصله میگیرد. فضای آرام و ملایم آن با موضوع تنهایی و نزدیک شدن تدریجی سازگار است و به تماشاگر فرصت میدهد در سکوتها و تغییرات کوچک رابطهٔ دو شخصیت مکث کند.
این آرامش، بخشی از هویت فیلم است؛ اما همیشه به نتیجهٔ مطلوب نمیرسد. در بخشهایی، کندی روایت از تأمل فراتر میرود و حس میشود صحنهها بیش از آنکه لایهٔ تازهای به شخصیتها بیفزایند، همان حالوهوا را تکرار میکنند. از سوی دیگر، برخی گرهها و موقعیتها قابلپیشبینیاند. فیلم بیشتر بر کیفیت عاطفیِ تجربه تکیه دارد تا بر غافلگیری داستانی، اما این اتکا زمانی آسیبپذیر میشود که شخصیتها فرصت کافی برای پیچیدهتر شدن پیدا نمیکنند.
چون اثر برآمده از مانگایی شخصیتمحور است، انتقال دنیای درونی و کشمکشهای ممتد آن به قالب یک فیلم بلند ناگزیر به گزینش و فشردهسازی میانجامد. نتیجه، اثری است که در لحظههای مشترک میان ماکیو و آسا جان میگیرد، اما گاه نمیتواند تمام ظرفیت روابط و زمینههای داستانی خود را بپروراند.
« ایکوئی هایاسه نیز در نقش آسا حضوری مؤثر دارد. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «Worlds Apart» در بهترین لحظههایش یادآور میشود که نزدیکی عاطفی نه با شباهت کامل، بلکه با پذیرفتن فاصله و تلاش برای فهمیدن دیگری ساخته میشود. فیلم در پرداخت سوگ، تنهایی و مراقبت، لحنی مهربان و بیتکلف دارد و رابطهٔ ماکیو و آسا را بهتدریج و با اتکا به جزئیات روزمره میپروراند.
بازیهای اصلی نیز به این رابطه لطافت و پیچیدگی میبخشند، بیآنکه احساسات شخصیتها را به نمایشهایی اغراقآمیز بدل کنند. در مقابل، ریتم گاه بیش از اندازه کند میشود، شماری از گرهها پیشاپیش قابل حدساند و بعضی شخصیتها عمق کافی نمییابند. این کاستیها مانع از آن میشوند که فیلم به کاملترین بیان ممکن از قصهٔ خود برسد، اما گرمای عاطفیاش را از میان نمیبرند.
حاصل، درامی آرام دربارهٔ دو انسانی است که پس از فقدانی بزرگ، باید یاد بگیرند زیر یک سقف زندگی کنند و، مهمتر از آن، جهان یکدیگر را اندکی بهتر بشناسند.



ثبت دیدگاه