نقد و بررسی
نقد دنیاهای دور از هم (Worlds Apart) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شهری زیر فشار، انسانهای در جستوجوی پیوند «Worlds Apart» ساختهٔ کریستوفوروس پاپاکالیاتیس، در آتنِ بحرانزده میگذرد؛ شهری که در آن اضطراب اقتصادی، بیکاری، مهاجرت و رشد بیگانههراسی، به پسزمینهای تزئینی محدود نمیشوند، بلکه به درون زندگی روزمرهٔ شخصیتها راه یافتهاند. فیلم سه رابطهٔ عاشقانه را در سه نسل دنبال میکند: دختر جوانی یونانی و پناهندهای سوری، مردی میانسال و زنی اروپایی که با مأموریتی شغلی به یونان آمده، و زنی خانهدار و مردی خارجی که در دورهای تازه از زندگی با یکدیگر روبهرو میشوند.
این روایتها از دل شرایطی متفاوت برمیآیند، اما پرسشی مشترک دارند: آیا صمیمیت میتواند در جامعهای که مدام مرز میکشد، راهی به سوی دیگری باز کند؟ فیلم از همان ابتدا میان دو مقیاس حرکت میکند: تجربهٔ خصوصی عشق و آشفتگی عمومی جامعه. رابطهها در خلأ شکل نمیگیرند؛ هر یک زیر سایهٔ خانواده، کار، پیشداوری یا ناامنی قرار دارد.
از این رو، عاشقانههای فیلم نه صرفاً داستانهایی دربارهٔ کشش و دلبستگی، بلکه موقعیتهایی برای سنجیدن واکنش آدمها به ترس و تفاوتاند. سه نسل، سه صورت متفاوت از عشق ساختار سهگانهٔ فیلم امکان میدهد عشق در مراحل گوناگون زندگی معنایی متفاوت پیدا کند. در روایت جوانترها، احساس با شور، خطر و برخورد مستقیم با فضای سیاسی شهر گره میخورد.
« فیلم از همان ابتدا میان دو مقیاس حرکت میکند: تجربهٔ خصوصی عشق و آشفتگی عمومی جامعه. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رابطهٔ نسل میانی در مجاورت محیط کار و مناسبات قدرت شکل میگیرد؛ در آنجا کشش شخصی با واقعیتهای حرفهای و اقتصادی در تعارض است. روایت نسل سالمندتر نیز به نیاز دیرپای دیدهشدن و شنیدهشدن میپردازد؛ نیازی که ممکن است در زندگی خانوادگی و روزمره زیر لایهای از عادت پنهان بماند. این تفاوتها به فیلم تنوع عاطفی میدهند.
هر قصه از زاویهای تازه به تنهایی نگاه میکند و نشان میدهد که میل به نزدیکی، با افزایش سن از میان نمیرود؛ تنها شکل بیان و بهای آن تغییر میکند. در بهترین لحظهها، شخصیتها نه نمادهای انتزاعی یک نسل، بلکه آدمهاییاند که میان میل، وظیفه، ترس و امید گرفتار شدهاند. آتن؛ پسزمینهای که وارد داستان میشود فضای شهری فیلم از عناصر مؤثر آن است.
آتن در قابها صرفاً مقصدی زیبا یا پسزمینهای گردشگرپسند نیست؛ خیابانها و محلهها با حس بیقراری و فرسودگی اجتماعی همراهاند. دوربین، شهر را همچون محیطی نشان میدهد که در آن آدمها کنار هم زندگی میکنند، اما لزوماً یکدیگر را نمیپذیرند. همین تضاد، به مضمون اصلی اثر شکل بصری میدهد: نزدیکی مکانی، تضمینی برای نزدیکی انسانی نیست.
« این تفاوتها به فیلم تنوع عاطفی میدهند. »
شخصیتها و اجرا
فیلمبرداری چشمنواز، لحظههای آرام و روزمره را در کنار فضای متشنج شهر قرار میدهد. این انتخاب به داستانها زمینهای ملموس میبخشد و بحران را از سطح اشارههای کلامی فراتر میبرد. با این همه، گاه زیبایی قابها چنان برجسته میشود که خطر دارد تلخی موقعیت را اندکی صیقلی و خوشمنظر جلوه دهد.
فیلم در مجموع از این دام میگریزد، اما تنش میان تصویر شاعرانه و واقعیت خشن همواره در آن احساس میشود. مرزهای ملی و اخلاقِ همدلی مهمترین دغدغهٔ «Worlds Apart» برخورد با بیگانههراسی و پیشداوری است. فیلم نمیکوشد تفاوتهای فرهنگی را انکار کند؛ برعکس، نشان میدهد که رابطهها در جهانی شکل میگیرند که آدمها از پیش دربارهٔ یکدیگر حکم صادر کردهاند.
بحران اقتصادی نیز این مناسبات را تشدید میکند: هنگامی که آینده نامطمئن است و منابع محدود به نظر میرسند، آسانتر میتوان مسئولیت مشکلات را بر دوش گروهی بیرونی انداخت. در این چارچوب، عشق کارکردی اخلاقی مییابد؛ راهی برای دیدن فردی که جامعه او را به یک برچسب فروکاسته است. اما فیلم همیشه به پیچیدگی این اندیشه وفادار نمیماند.
« فیلمبرداری چشمنواز، لحظههای آرام و روزمره را در کنار فضای متشنج شهر قرار میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برخی تقابلها گاه بیش از اندازه روشن و از پیش مرتبشده به نظر میرسند؛ گویی شخصیتها برای رساندن پیام در موقعیتهایی قرار گرفتهاند که بیش از آنکه طبیعی باشند، نمادیناند. این صراحت، پیام را قابلفهم میکند، اما از ظرافت برخی روابط میکاهد. بازیها و لحظههای عاطفی بازیگران در انتقال آسیبپذیری شخصیتها سهم مهمی دارند.
نقشآفرینیها عموماً بر مکث، نگاه و تغییرات کوچک رفتاری تکیه میکنند و همین امر به صحنههای عاطفی وزن میدهد. در روایت نسل میانی، فاصلهٔ میان رفتار حرفهای و آشفتگی خصوصی بهخوبی حس میشود؛ در روایت سالمندتر نیز اشتیاقی آرام و دیررس، به شخصیت امکان میدهد از کلیشهٔ «خانهدار تنها» فراتر برود.
حضور جی. کی. سیمونز در این خط داستانی، به آن کیفیتی گرم و انسانی میبخشد. لحظههای احساسی فیلم، بهویژه در بخش پایانی، توانایی آن را در پیوند دادن سرنوشت شخصیتها آشکار میکنند؛ بیآنکه لازم باشد جزئیات آن آشکار شود. با این حال، تأثیر این لحظهها تا حدی به آمادگی تماشاگر برای پذیرش لحن ملودراماتیک اثر وابسته است.
« این صراحت، پیام را قابلفهم میکند، اما از ظرافت برخی روابط میکاهد. »
قوتها و کاستیها
فیلم گاهی احساسات را با تأکید مستقیم عرضه میکند و به مخاطب فرصت کمتری برای کشف تدریجی آنها میدهد. فیلمنامه؛ پیوندی بلندپروازانه و گاه شلوغ نوشتن سه داستان مستقل که در نهایت به یک کلیت برسند، کاری دشوار است. پاپاکالیاتیس در مقام نویسنده و کارگردان، بهدنبال ساختن الگویی روایی است که زندگیهای جدا را در یک نقطهٔ مشترک به هم برساند.
این ساختار در بخشهایی جذاب است: هر روایت اطلاعات و احساس تازهای به جهان فیلم میافزاید و تماشاگر را به جستوجوی رشتههای اتصال میان شخصیتها وادار میکند. اما همین بلندپروازی، گاه به پراکندگی میانجامد. فیلم باید هم روابط عاشقانه را پیش ببرد، هم بحران اقتصادی و نژادپرستی را تصویر کند، هم تفاوت نسلها را بسازد و هم اجزای داستان را به یکدیگر پیوند بزند.
نتیجه در برخی بخشها بیش از اندازه فشرده و توضیحی میشود. بعضی موقعیتها مجال کافی برای رشد نمییابند و ریتم نیز میان پیشروی آرام و اوجهای پرتنش نوسان میکند؛ از همین رو، بخشهایی ممکن است برای تماشاگر کند یا طولانی جلوه کنند. خشونت، تلخی و محدودیتهای لحن جهان فیلم نه فقط با اختلاف نظر، بلکه با تهدید و خشونت نیز تعریف میشود.
« فیلم گاهی احساسات را با تأکید مستقیم عرضه میکند و به مخاطب فرصت کمتری برای کشف تدریجی آنها میدهد. »
جمعبندی
این صحنهها، تماشاگر را از آسودگی یک عاشقانهٔ معمولی بیرون میکشند و یادآور میشوند که پیامدهای تعصب میتواند جسمانی و بیواسطه باشد. در عین حال، شدت برخی لحظهها برای مخاطبی که به دنبال درامی ملایم است، سنگین خواهد بود. نیمهٔ پایانی میکوشد مضمونهای پیشین را در پیوندی عاطفی به اوج برساند، اما پیام فیلم در این مسیر گاهی از نیروی آغازین خود فاصله میگیرد.
تراکم رخدادها و تأکید بر نتیجهگیری احساسی، از پیچیدگی اجتماعیای که فیلم پیشتر ساخته بود میکاهد. اثر در طرح پرسش دربارهٔ همدلی موفقتر است تا در ارائهٔ پاسخی کاملاً قانعکننده به آن. جمعبندی «Worlds Apart» فیلمی بینقص نیست، اما بلندپروازی و گرمای انسانی آن ارزش توجه دارد. سه روایت عاشقانهاش تصویری چندنسلی از تنهایی، دلبستگی و میل به عبور از مرزهای اجتماعی میسازند؛ آتن نیز با قابهای چشمنواز و حالوهوای بحرانزده، به یکی از نیروهای فعال داستان بدل میشود.
در مقابل، فیلمنامه گاهی شلوغ و بیش از اندازه هدایتشده است، ریتم در بخشهایی افت میکند و تلخی برخی صحنهها ممکن است سنگین باشد. با وجود این کاستیها، فیلم در لحظههایی که به شخصیتهایش مجال مکث و آسیبپذیری میدهد، تأثیرگذار میشود. ارزش اصلی آن نه در ادعای حل بحرانهای سیاسی و اجتماعی، بلکه در یادآوری این نکته است که هر «غریبه» در نگاه دیگری، زندگیای کامل و پیچیده دارد.
« در عین حال، شدت برخی لحظهها برای مخاطبی که به دنبال درامی ملایم است، سنگین خواهد بود. »
ثبت دیدگاه