نقد و بررسی
نقد جنگ جهانی زد (World War Z) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فروپاشی در چند دقیقه «World War Z» از همان آغاز، جهان امن و آشنای روزمره را با سرعتی هولناک از هم میگسلد. خیابانها، خودروها و خانوادههایی که در رفتوآمدی معمولی گرفتارند، ناگهان به صحنهای بدل میشوند که در آن هر حرکت میتواند مرز میان نجات و مرگ باشد. فیلم در این گشایش پرتنش، بهجای آنکه مدت زیادی صرف شرح و توضیح کند، مخاطب را بیمقدمه به دل بحران میاندازد؛ انتخابی که هم به ریتم شتابان اثر نیرو میبخشد و هم حس سردرگمی و ناتوانی شخصیتها را به تماشاگر منتقل میکند.
این شروع، از بهترین بخشهای فیلم است، زیرا تهدید را نه در قالب خطابه یا توضیح علمی، بلکه از راه آشوبی ملموس میسازد: ترافیک، فریاد، برخورد بدنها و واکنشهای غریزی مردمی که هنوز نمیدانند با چه چیزی روبهرو هستند. نظم شهری چنان ناگهانی فرومیریزد که خودِ فقدان فرصت برای فهمیدن، به منبع وحشت تبدیل میشود.
فیلم در این دقایق نشان میدهد فروپاشی لزوماً با انفجاری عظیم آغاز نمیشود؛ گاهی کافی است رفتار جمعیت تغییر کند و امنیت عادی، در چشمبرهمزدنی، معنای خود را از دست بدهد. زامبیهایی با منطق هجوم زامبیهای فیلم با تصویر آهسته و فرسودهای که در بسیاری از آثار این گونه دیدهایم تفاوت دارند.
آنها با سرعتی انفجاری حرکت میکنند و به جای آنکه صرفاً هیولاهایی برای تعقیبوگریز باشند، همچون موجی جمعی عمل میکنند که مانع را میکوبد، بالا میرود و سرانجام از آن عبور میکند. این ویژگی، تهدید را از یک نبرد تنبهتن به مسئلهای در مقیاس جمعیت و زیرساخت بدل میسازد. دیوار، خودرو یا دروازه دیگر پناهگاهی مطمئن نیست؛ تنها وسیلهای است که شاید چند لحظه زمان بخرد.
« فروپاشی در چند دقیقه «World War Z» از همان آغاز، جهان امن و آشنای روزمره را با سرعتی هولناک از هم میگسلد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تصویرسازیِ این هجومها، یکی از مهمترین دستاوردهای فیلم است. حرکت انبوه مهاجمان و واکنش زنجیرهای انسانها، صحنههایی میآفریند که هم تماشاییاند و هم اضطرابآور. فیلم در این لحظات بر بزرگی بحران تکیه میکند، اما تماشاگر را به تماشای یک نمایش صرف دعوت نمیکند: هر منظرهی عظیم، پرسشی ساده و ترسناک پیش میکشد؛ اگر این موج نزدیک شود، راه فرار کجاست؟
همین سادگی مؤثر است. زامبیها نیازی به انگیزههای پیچیده ندارند، زیرا نیروی اصلیشان از شمار، سرعت و بیوقفهبودن حرکتشان میآید. با این حال، هرچه فیلم بیشتر بر سرعت و شدت تأکید میکند، فرصت کمتری برای ساختن وحشت تدریجی باقی میماند. تعلیق آن غالباً بر انتظار برای حملهای ناگهانی یا گریز از موقعیتی تنگ استوار است، نه بر فضاسازی طولانی و نفوذ آهستهی ترس.
بنابراین اثر بیش از آنکه وحشتی روانشناختی و ماندگار بسازد، به تریلری پرشتاب نزدیک میشود که در آن دلهره از خطر فوری سرچشمه میگیرد. قهرمانی در جایگاه مشاهدهگر جری لین با بازی برد پیت قهرمانی متفاوت از الگوی جنگجوی شکستناپذیر است. او پیش از آنکه مردی برای غلبه بر همهچیز باشد، مشاهدهگری است که میکوشد از نشانههای پراکنده معنایی پیدا کند.
پیشینهاش در کار میدانی سازمان ملل، او را برای سفر و مواجهه با بحران آماده کرده، اما فیلم کمتر میکوشد جزئیات گذشته یا پیچیدگیهای درونیاش را بکاود. جری بیشتر از آنکه شخصیتی با تحول گسترده باشد، نقطهی دیدی برای عبور از مکانها و وضعیتهای خطرناک است. برد پیت با بازی کماغراق خود به این نقش نوعی خویشتنداری میدهد.
« تصویرسازیِ این هجومها، یکی از مهمترین دستاوردهای فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
او در میان آشوب، آرامش نسبیاش را حفظ میکند؛ نه چنان بیتفاوت که از موقعیت جدا شود و نه چنان نمایشی که باورپذیری لحظهها از بین برود. حضورش ستون اصلی روایت است و حتی وقتی فیلم از او میخواهد پیدرپی بدود، پنهان شود یا تصمیم بگیرد، بازیگر میکوشد رفتارش را به واکنشهای یک انسان تحت فشار نزدیک نگه دارد.
با این همه، قهرمان گاهی بیش از آنکه عاملیت روشنی داشته باشد، به نقطهای برای وقوع رویدادها بدل میشود. بعضی تصمیمهایش در موقعیتهای بحرانی به اندازهی کافی زمینهچینی نشدهاند و نتیجه گاه بیشتر به ضرورت حرکت داستان شباهت دارد تا انتخابی که از شخصیت او برآمده باشد. خانواده، انگیزه و فاصلهی عاطفی پیوند جری با خانواده، نیروی عاطفی اصلی داستان است.
دوری از همسر و فرزندان به مأموریت او معنایی شخصی میدهد و سفرش را از جستوجویی صرفاً حرفهای فراتر میبرد. فیلم در آغاز با معرفی این خانواده، تماشاگر را با چیزی آشنا و ملموس روبهرو میکند: میل به حفظ عزیزان، حتی در جهانی که قواعدش از میان رفتهاند. این انگیزه ساده اما مؤثر است و به حرکت جری جهت میدهد.
مشکل آنجاست که فیلم بارها این رابطه را به کارکرد داستانی تقلیل میدهد. خانواده بیشتر یادآورِ آن چیزی است که قهرمان برایش تلاش میکند تا مجموعهای از شخصیتهایی مستقل با خواستهها و واکنشهای پرورده. همسر جری، با وجود اهمیتی که برای انگیزهی او دارد، فرصت چندانی برای بروز دیدگاه و تصمیمهای خودش پیدا نمیکند؛ دیگر شخصیتهای فرعی نیز اغلب در محدودهی کوتاه حضورشان معرفی و سپس از مسیر روایت کنار گذاشته میشوند.
« با این همه، قهرمان گاهی بیش از آنکه عاملیت روشنی داشته باشد، به نقطهای برای وقوع رویدادها بدل میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نتیجه آن است که خطر برای خانواده از نظر مفهومی روشن است، اما پیوند احساسی با تکتک اعضای آن به اندازهی لازم عمق نمییابد. این کمپرداختی بر مضمون فیلم نیز اثر میگذارد. داستان در ظاهر دربارهی نجات جهان است، اما موتور دراماتیک آن وفاداری به خانواده است. این دو مقیاس میتوانستند تنشی پربار بسازند: وظیفه در برابر پیوند شخصی، و مسئولیت جمعی در برابر ترس از دستدادن عزیزان.
فیلم گاهی به این دوگانگی نزدیک میشود، اما بیشتر از آنکه آن را بگشاید، از آن برای پیشراندن جری به صحنهی بعدی بهره میگیرد. سفر جهانی، جهان نابرابر حرکت جری میان چند نقطهی جهان به فیلم وسعتی فراتر از یک محاصرهی محلی میدهد. هر جابهجایی وعدهی مواجهه با وضعیتی تازه را در خود دارد و این ساختار، تنوع دیداری و ریتم ماجراجویانهای به اثر میبخشد.
جهان در این روایت فقط پسزمینهی یک قهرمان نیست؛ شبکهای از مکانهاست که هرکدام در برابر بحران واکنشی متفاوت نشان میدهند. به این ترتیب، خطر از مرزهای یک شهر یا کشور فراتر میرود و تصویر آخرالزمانی فیلم معنایی واقعاً بینالمللی پیدا میکند. با این حال، گسترهی جغرافیایی همیشه به گسترهی انسانی بدل نمیشود.
بسیاری از مکانها بیش از آنکه زمینهی شناخت جوامع یا آدمهایشان باشند، ایستگاههایی در مسیر مأموریتاند. روایت، با شتاب از یک بحران به بحران بعدی میرود و کمتر میایستد تا نشان دهد فروپاشی برای مردمانی با شرایط و ساختارهای متفاوت چه معنایی دارد. گاهی همین گذر سریع، حس سفر در جهانی وسیع را تقویت میکند؛ گاهی نیز شخصیتهای محلی را به ابزارهایی موقت برای رساندن اطلاعات یا افزودن خطر تبدیل میسازد.
« این کمپرداختی بر مضمون فیلم نیز اثر میگذارد. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، فیلم میان یک چشمانداز جهانی و تمرکز بر ماجرای شخصی جری در نوسان است. این نوسان به آن انرژی میدهد، اما انسجامش را نیز محدود میکند. «جنگ جهانی» در عنوان، مقیاس عظیم تهدید را وعده میدهد، در حالی که روایت ناگزیر از دریچهی یک مرد و تجربهی محدود او پیش میرود. این انتخاب قابل فهم است، اما باعث میشود اثر کمتر به تصویری چندصدایی از جهانِ در حال فروپاشی نزدیک شود.
ریتم، تدوین و ساخت تعلیق ریتم تند فیلم یکی از روشنترین امتیازهای آن است. رخدادها با مکث اندک دنبال میشوند و هر بار که مخاطب فرصتی برای آسودن مییابد، نشانهای تازه از خطر یا مسئلهای حلنشده از راه میرسد. این شتاب با ماهیت داستان هماهنگ است: جهان فرصت انتظار ندارد و شخصیتها نیز نمیتوانند برای تصمیمگیری در آرامش بنشینند.
فیلم از همین فشار زمانی برای حفظ کشش استفاده میکند و در بسیاری از لحظات، تماشاگر را در حالت آمادهباش نگه میدارد. اما ریتم سریع همیشه به معنای پیشرفت دراماتیک نیست. گاهی یک موقعیت پیش از آنکه پیامد عاطفی یا منطقیاش جا بیفتد، جای خود را به موقعیتی تازه میدهد. اطلاعات مهم با سرعت عرضه میشوند و برخی رابطهها، انگیزهها یا تصمیمها فرصت کافی برای شکلگیری ندارند.
به همین دلیل، فیلم در بخشهایی بیش از آنکه تجربهای پیوسته و ژرف باشد، رشتهای از موقعیتهای پرتنش به نظر میرسد که با هدف حفظ حرکت، از کنار جزئیات میگذرند. کارگردانی مارک فورستر میان نمایش مقیاس بزرگ و محدودکردن میدان دید تعادل میجوید. در صحنههای هجوم، قابها اغلب بر انبوهی از حرکت و آشفتگی تأکید میکنند؛ در لحظههای تعقیب یا پنهانشدن، نگاه به فضای بسته و راه خروج محدود میشود.
« در نتیجه، فیلم میان یک چشمانداز جهانی و تمرکز بر ماجرای شخصی جری در نوسان است. »
جمعبندی
همین جابهجایی میان عظمت و تنگنا، از عوامل مؤثر در ساخت هیجان است. فیلم میخواهد همزمان شهری را در آستانهی سقوط نشان دهد و بدن یک انسان را که برای چند ثانیهی دیگر میجنگد؛ هرجا این دو مقیاس به هم میرسند، تعلیق آن بیشترین اثر را دارد. فیلمی در مرز وحشت و اکشن «World War Z» را میتوان اثری دانست که عناصر وحشت را به خدمت تریلر اکشن درمیآورد.
خون و خشونتِ جسمانی، برخلاف انتظار برخی مخاطبان از فیلم زامبی، در مرکز تجربه نیست؛ تکیهی اصلی بر تعقیب، گریز، محاصره و خطرِ سرایت است. این انتخاب به فیلم اجازه میدهد دامنهای گستردهتر از تماشاگران را جذب کند و بر تعلیق و مقیاس تکیه داشته باشد، اما در عوض از برخی ظرفیتهای ژانر وحشت، مانند فرسایش روانی، اندوهِ پس از فقدان و مواجههی نزدیک با بدنِ آلوده، فاصله میگیرد.
در سطح مضمون، فیلم به مسئلهی واکنش انسان در برابر تهدیدی ناشناخته میپردازد: چه زمانی باید پذیرفت که وضعیت عادی دیگر بازنمیگردد، و چگونه میتوان میان حدس، داده و تصمیم تمایز گذاشت؟ پاسخ آن بیشتر عملی و داستانمحور است تا فلسفی
« همین جابهجایی میان عظمت و تنگنا، از عوامل مؤثر در ساخت هیجان است. »
ثبت دیدگاه