نقد و بررسی
نقد یک مرد کارگر (Working Man) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کار، کرامت و خلأ پس از تعطیلی «Working Man» در ظاهر دربارهٔ کارخانهای است که درهایش بسته شدهاند؛ اما پرسش اصلیاش از همان ابتدا انسانیتر و دشوارتر است: وقتی کاری که سالها به زندگی معنا و نظم داده ناگهان ناپدید میشود، آدمی با خود و روزهای خالیاش چه میکند؟ فیلم از دل همین بحران کوچک و ملموس آغاز میشود.
آلری پارکس، کارگر سالخورده و وفادار کارخانه، نمیتواند تعطیلی آن را همچون رویدادی اداری بپذیرد و به خانه برگردد؛ گویی بیکاری فقط از دست دادن درآمد نیست، بلکه از دست دادن جایگاهی است که او را به جهان پیرامونش پیوند میداد. این انتخاب روایی، شروعی گیرا برای فیلم میسازد. «Working Man» بهجای آنکه از همان آغاز مسئلهٔ اقتصادی را با توضیحهای مستقیم برجسته کند، آن را در رفتار روزمرهٔ آلری مینشاند: در سکوت، عادتهای دیرپا و ناتوانی او در پذیرفتن بیهدفی.
کارخانه در اینجا فقط محل کار نیست؛ بخشی از هویت شخصیت است. از همین رو، تلاش او برای بازگرداندن آن، هرقدر نامتعارف به نظر برسد، از منطق درونی روشنی پیروی میکند. آلری؛ شخصیتی که سکوتش حرف میزند نقطهٔ اتکای فیلم بازی پیتر گرتی در نقش آلری است. او شخصیتی کمحرف و درونگرا را به مرکز داستان میآورد، بیآنکه کمحرفی را با تهیبودن اشتباه بگیرد.
« فیلم از دل همین بحران کوچک و ملموس آغاز میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در چهره و حرکات آرام او میتوان فرسودگی، لجاجت و نیازی عمیق به مفیدبودن را همزمان دید. بازی گرتی از آن دست اجراهایی است که برای اثرگذاری به انفجارهای عاطفی متکی نیست؛ معنا بیشتر در مکثها، در نگاههای کوتاه و در دشواری شخصیت برای بیان خواستههایش شکل میگیرد. این آرامش با موضوع فیلم تناسب دارد.
آلری مردی نیست که احساساتش را بهسادگی به زبان بیاورد، و فیلم نیز او را به سخنگویی ناگهانی و توضیحدهنده بدل نمیکند. نتیجه، شخصیتی باورپذیر است که تماشاگر برای درک او ناچار میشود به رفتارهای ظریفش توجه کند. البته همین شیوه ممکن است برای مخاطبی که انتظار پیشرفت سریع یا گفتوگوهای پرشور دارد، کند جلوه کند؛ اما بخش مهمی از هویت فیلم در همین امتناع از شتابزدگی نهفته است.
رفاقت بهمثابه نیروی محرک ورود والتر بروئر، همسایهٔ کاریزماتیک آلری، مسیر فیلم را از انزوای فردی به سوی رابطهای تازه میبرد. دوستی آنها ناگهان و با صمیمیتی تصنعی شکل نمیگیرد؛ اعتماد میانشان بهتدریج ساخته میشود و تفاوت خلقوخوهایشان به رابطه رنگ میدهد. آلری بیشتر در سکوت و عمل حضور دارد، در حالی که والتر آشکارتر و اجتماعیتر است.
« در چهره و حرکات آرام او میتوان فرسودگی، لجاجت و نیازی عمیق به مفیدبودن را همزمان دید. »
شخصیتها و اجرا
این تضاد به فیلم امکان میدهد رفاقت را نه صرفاً دلگرمی عاطفی، بلکه نیرویی برای حرکت و کنش نشان دهد. بازی بیلی براون در نقش والتر مکمل اجرای گرتی است. او به شخصیتش انرژی و جذابیت میبخشد، اما رابطه را یکسویه نمیکند؛ والتر نیز صرفاً ابزاری برای بیرونکشیدن آلری از تنهایی نیست. پیوند این دو مرد، با لحظههای کوچک و تدریجی ساخته میشود و به همین دلیل، وقتی همکاریشان شکل میگیرد، وزن عاطفی آن قابلدرک است.
بااینحال، روند نزدیکشدنشان گاه بیش از اندازه آهسته پیش میرود. صبر فیلم در پرداخت رابطه در بیشتر لحظات سودمند است، اما همیشه به کشف تازه یا لایهای عمیقتر نمیانجامد. ایولا و جهان خصوصی آلری ایولا، همسر مهربان آلری، حضوری مهم در سوی دیگر داستان دارد: او با مردی زندگی میکند که تعطیلی کارخانه را نمیتواند پشت سر بگذارد، اما خود نیز نیازها و خواستههایی دارد که در سایهٔ اندوه و عادتهای شوهرش ناپدید نمیشوند.
نقش تالیـا شرایر به فیلم بُعدی خانگی میدهد و یادآور میشود که بحران آلری تنها در محل کار یا میان همکارانش رخ نمیدهد؛ پیامدهای آن به رابطهٔ زناشویی و زندگی مشترک نیز سرایت میکند. فیلم در این بخش به نکتهای قابلتأمل میرسد: وفاداری به گذشته، هرچند محترم و حتی ستودنی باشد، میتواند دیگران را نیز در انتظار نگه دارد.
« این تضاد به فیلم امکان میدهد رفاقت را نه صرفاً دلگرمی عاطفی، بلکه نیرویی برای حرکت و کنش نشان دهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ایولا فقط تماشاگر تصمیمهای آلری نیست؛ او صدای زندگیای است که بیرون از کارخانه ادامه دارد و خواهان توجه است. گاهی پرداخت این کشاکش به جملههایی صریح و توضیحی نزدیک میشود و از ظرافتی که فیلم در شخصیتپردازی آلری نشان داده فاصله میگیرد. با وجود این، حضور ایولا مانع میشود داستان به ستایش سادهدلانهٔ کار و فداکاری محدود بماند.
جامعهٔ کارگری و معنای جمعی کارخانه کارخانهٔ تعطیلشده در فیلم نمادی گستردهتر از یک ساختمان متروک است. تعطیلی آن، ضربهای به یک جامعهٔ کوچک وارد میکند؛ جامعهای که بخشی از نظم روزانه و احساس تعلقش را از کار مشترک به دست میآورد. فیلم با تمرکز بر آدمهای معمولی، تأثیر اقتصادی را در سطح تجربهٔ زیسته نشان میدهد: نگرانی از آینده، از دست رفتن نقشهای آشنا و دشواری روبهروشدن با جهانی که دیگر به نیروی کار آنها نیاز ندارد.
در این نگاه، تلاش آلری برای بازگرداندن کارخانه فقط پروژهای شخصی نیست. او میکوشد چیزی را احیا کند که برای جمعی از آدمها معنای مشترک داشته است. این مضمون، فیلم را از داستان یک مرد بازنشسته یا بیکار فراتر میبرد و آن را به تأملی دربارهٔ منزلت کار و جایگاه افراد در اقتصاد تبدیل میکند.
« ایولا فقط تماشاگر تصمیمهای آلری نیست؛ او صدای زندگیای است که بیرون از کارخانه ادامه دارد و خواهان توجه است. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، فیلم بیش از آنکه تحلیل اجتماعی پیچیدهای عرضه کند، بر تجربهٔ انسانی و عاطفی این وضعیت تکیه دارد. پسزمینهٔ اقتصادی گاهی ساده و آشنا میماند و برخی تحولهای داستان چنان مرتب پیش میروند که از پیچیدگی واقعیت فاصله میگیرند. ریتم، لحن و محدودیتهای روایت «Working Man» از نظر لحن، درام مستقلی است که اثرگذاری را در سکون و مشاهدهگری میجوید.
این انتخاب در آغاز جذاب است: فیلم فرصت میدهد تا فضای شهر، خستگی آدمها و عادتهای آلری در ذهن تماشاگر جا بیفتد. اما همین شیوه در بخشهایی به افت ریتم میانجامد. بعضی صحنهها بیش از آنکه رابطه یا مضمون را پیش ببرند، حس انتظار را طولانی میکنند. سکوت وقتی به لایهای تازه از شخصیت راه میبرد، مؤثر است؛ اما وقتی تکرار همان حالوهواست، کشدار به نظر میرسد.
از سوی دیگر، بعضی رخدادها بیش از اندازه جور و قابلپیشبینی جلوه میکنند. فیلم در مسیر عاطفیاش گاه چنان نشانهها را کنار هم میچیند که مخاطب پیش از شخصیتها میتواند حدس بزند اتفاق بعدی چه خواهد بود. این ویژگی از نیروی تأثیرگذاری قصه میکاهد، بهویژه در لحظاتی که انتظار میرود با ابهام یا دشواری اخلاقی بیشتری روبهرو شویم.
« بااینحال، فیلم بیش از آنکه تحلیل اجتماعی پیچیدهای عرضه کند، بر تجربهٔ انسانی و عاطفی این وضعیت تکیه دارد. »
جمعبندی
بااینهمه، اجراهای باورپذیر بازیگران و توجه فیلم به آدمهای معمولی، مانع میشود این سادگی به بیاعتنایی کامل بینجامد. جمعبندی «Working Man» در بهترین لحظاتش فیلمی آرام و انسانی دربارهٔ نیاز به هدف، کرامت کار و دشواریِ آغاز دوباره است. پیتر گرتی با بازی سنجیدهاش به آلری عمق میبخشد، و دوستی تدریجی او با والتر از دل لحظههای کوچک شکل میگیرد؛ رابطهای که گرمای عاطفی فیلم را تأمین میکند.
ایولا نیز یادآور میشود که زندگی خصوصی و نیازهای نزدیکان را نمیتوان برای همیشه پشت وفاداری به گذشته پنهان کرد. ضعفهای فیلم روشناند: ریتم در بخشهایی افت میکند، پیشرفت رابطه گاه صبر میطلبد و برخی مسیرهای داستانی بیش از حد پیشبینیپذیرند. بااینحال، اثر در توجه به آدمهایی که کمتر در مرکز داستانهای سینمایی قرار میگیرند، صمیمیتی ارزشمند دارد.
این فیلم بیش از آنکه دربارهٔ بازگشایی یک کارخانه باشد، دربارهٔ جستوجوی دوبارهٔ معنا پس از فروپاشی نظمی آشناست؛ جستوجویی آرام، ناتمام و انسانی.
« بااینحال، اثر در توجه به آدمهایی که کمتر در مرکز داستانهای سینمایی قرار میگیرند، صمیمیتی ارزشمند دارد. »
ثبت دیدگاه