نقد و بررسی
نقد دختر شاغل (Working Girl) | 1988
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رؤیای صعود در شهر بیوقفه «دختر شاغل» ساختهٔ مایک نیکولز، کمدیـدرامی رمانتیک از نیویورکِ اواخر دههٔ هشتاد است؛ شهری که در آن آسمانخراشها فقط نشانهٔ ثروت نیستند، بلکه تصویری از فاصلهٔ طبقاتی و آرزوی رسیدن به جایگاهی بالاترند. تس مکگیل، منشی باهوش و جاهطلبی که از استیتنآیلند به منهتن رفتوآمد میکند، خوب میداند کار کردن در دنیای تجارت با توانایی صرف به پیشرفت نمیانجامد.
باید دیده شود، جدی گرفته شود و راهی برای عبور از مرزهای نانوشتهٔ دفتر پیدا کند. فیلم از همین کشاکش نیروی اصلی خود را میگیرد: زنی که ایده و استعداد دارد، اما در سازمانی سلسلهمراتبی سهمش از موفقیت تضمینشده نیست. موقعیت خطرناک تس، بهانهای برای ساختن تعلیقی سرگرمکننده فراهم میآورد؛ بااینحال، جذابیت اثر تنها به این وابسته نیست که آیا نقشهاش جواب میدهد یا نه.
پرسش عمیقتر آن است که برای به دست آوردن فرصت، چه کسی باید به چه کسی تبدیل شود و بهای «حرفهای» به نظر رسیدن چیست. قصهگویی روان و تعلیق روزمره فیلمنامهٔ کوین وید، ماجرایی را که میتوانست به یک خیالپردازی ساده دربارهٔ صعود شغلی فروکاسته شود، با جزئیات روزمرهٔ محیط کار زنده میکند.
تلفنها، جلسات، قرارهای کاری و ظاهر رسمی آدمها صرفاً پسزمینه نیستند؛ هرکدام میتوانند به دروازهای برای پیشرفت یا مانعی تازه بدل شوند. فیلم بهخوبی میفهمد که در فضای اداری، گاهی یک جملهٔ درست در زمان مناسب بهاندازهٔ ایدهای بزرگ اهمیت دارد. ریتم اثر عموماً سبک و چابک است. اطلاعات لازم دربارهٔ موقعیت تس بهتدریج در دل کنش و گفتوگوها جای میگیرند و بهجای آنکه فیلم تماشاگر را با توضیحهای طولانی متوقف کند، او را همراه قهرمانش در موقعیتهای تازه قرار میدهد.
« باید دیده شود، جدی گرفته شود و راهی برای عبور از مرزهای نانوشتهٔ دفتر پیدا کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین ویژگی باعث میشود داستان، با وجود آنکه بر مناسبات مالی و شرکتی تکیه دارد، خشک یا تخصصی نشود. تماشاگر لازم نیست سازوکارهای اقتصادی را بشناسد تا خطر را حس کند؛ کافی است بفهمد چه کسی اعتبار ایده را از آنِ خود کرده و چه چیزی برای تس در معرض از دست رفتن است. با این همه، فیلم گاهی آسانگیری قصهپردازانه را به واقعگرایی ترجیح میدهد.
برخی فرصتها و برخوردها چنان بهموقع از راه میرسند که جهان داستان بیش از اندازه آمادهٔ پاسخگویی به خواستهٔ قهرمان به نظر میرسد. این سادهسازی، بخشی از لحن افسانهوار اثر است و به سرگرمکنندگی آن کمک میکند، اما در عین حال فاصلهاش را با تصویری پیچیدهتر از موانع واقعی پیشرفت شغلی حفظ میکند.
تس مکگیل؛ اعتمادبهنفس در حال شکلگیری ملانی گریفیث نقش تس را با ترکیبی از سرزندگی، آسیبپذیری و سماجت میسازد. شخصیت او نه نابغهای بینقص است و نه قهرمانی که از نخستین لحظه بر خودش مسلط باشد. بخشی از جذابیتش در این است که هنوز برای اعتماد کردن به استعداد خود به تأیید دیگران نیاز دارد، اما هر بار که تحقیر یا نادیده گرفته میشود، دوباره راهی برای ادامه پیدا میکند.
بازی گریفیث این دوگانگی را با ظرافت نگه میدارد: تس میتواند هم دستپاچه باشد و هم زیرک، هم از ظاهر و آداب محیط کار تأثیر بگیرد و هم از پذیرش قواعدش سر باز زند. فیلم بهدرستی توانایی تس را فقط با یک ایدهٔ درخشان تعریف نمیکند. او مشاهده میکند، اطلاعات را به هم پیوند میدهد و از تجربههای کوچک برای فهمیدن مناسبات بزرگتر بهره میگیرد.
« همین ویژگی باعث میشود داستان، با وجود آنکه بر مناسبات مالی و شرکتی تکیه دارد، خشک یا تخصصی نشود. »
شخصیتها و اجرا
در این معنا، جاهطلبیاش صرفاً میل به داشتن دفتر بهتر یا عنوان شغلی بالاتر نیست؛ او میخواهد اختیار داشته باشد که تواناییاش را به کار ببرد و بابت کار خود اعتبار بگیرد. این خواسته، فیلم را به داستانی دربارهٔ خودباوری نیز تبدیل میکند، هرچند باور به خویشتن در اینجا در خلأ شکل نمیگیرد و به موقعیت، ظاهر و حمایت دیگران وابسته میماند.
بازیگران و نیروی روابط سیگورنی ویور در نقش کاترین پارکر حضوری چشمگیر دارد. او شخصیتی را ارائه میکند که در ظاهر نرمخو و موقر است، اما پشت این ظاهر، محاسبهگری و تسلط بر قواعد محیط را پنهان میکند. ویور کاترین را به یک شرور یکبعدی تقلیل نمیدهد؛ جذابیت و اطمینان رفتاریاش نشان میدهد چرا دیگران ممکن است به او اعتماد کنند و چرا جایگاهش چنین محکم به نظر میرسد.
تقابل او با تس، از همین تفاوت در شیوهٔ استفاده از قدرت نیرو میگیرد: یکی قواعد بازی را بهخوبی میشناسد، دیگری در پی یافتن راهی برای ورود به آن است. هریسون فورد نیز با حضوری آرامتر از دو بازیگر زن، به فیلم تعادل میبخشد. شخصیت جک ترینر نه فقط شریک عاطفی بالقوهٔ تس، بلکه واسطهای است که او را با بخشی دیگر از جهان تجارت آشنا میکند.
کاریزمای فورد به رابطهٔ میان این دو گرما میدهد، هرچند گاه فیلم بیش از اندازه به جذابیت رمانتیک او تکیه میکند. در نقشهای مکمل نیز جوآن کاسک حضور صمیمی و پرانرژیای دارد و به فضای اجتماعی و طنزآمیز اثر کمک میکند. مجموعهٔ بازیها اجازه نمیدهد داستان به یک نمایش تکنفره بدل شود؛ حتی وقتی مسیر تس در مرکز روایت قرار دارد، اطراف او پر از شخصیتهایی است که به جهان فیلم رنگ و حرکت میدهند.
« بازیگران و نیروی روابط سیگورنی ویور در نقش کاترین پارکر حضوری چشمگیر دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کمدی رمانتیک و مسئلهٔ قدرت «دختر شاغل» از قراردادهای کمدی رمانتیک سود میبرد: کشش میان شخصیتها، موقعیتهای اشتباهساز و دشواری هماهنگ کردن خواست شخصی با پیشرفت حرفهای. اما رابطهٔ عاطفی در بهترین لحظاتش جای مسئلهٔ اصلی را نمیگیرد. جاذبهٔ فیلم در این است که نشان میدهد موفقیت شغلی و میل به صمیمیت، هر دو در جهانی شکل میگیرند که زنان و مردان با انتظارات نابرابر روبهرو هستند.
بااینحال، نگاه اثر به فمینیسم یکدست نیست. فیلم از زنی حمایت میکند که میخواهد شایستگیاش را به رسمیت بشناسند، اما بخش مهمی از کشمکش را میان دو زن سازمان میدهد؛ گویی پیشرفت یکی باید با شکست دیگری همراه باشد. این انتخاب، درام را سرراست و پُرتنش میکند، ولی تصور همبستگی زنانه را پیچیده و گاه محدود میسازد.
در جهان فیلم، مردان نیز بخشی از مناسبات قدرتاند، اما بار اصلی رقابت و داوری اخلاقی بر دوش شخصیتهای زن میافتد. از این رو، اثر همزمان میتواند الهامبخش و آزاردهنده باشد: از استقلال و جسارت تس لذت میبرد، ولی همیشه نمیپرسد چرا مسیر موفقیت او باید از دشمنی با زنی دیگر بگذرد. ظاهر، لباس و تصویر نیویورک طراحی لباس در این فیلم آرایهای تزئینی نیست؛ لباسها بخشی از زبان اجتماعی شخصیتها هستند.
پوشش اداری میتواند به فرد امکان دهد جدیتر گرفته شود یا فاصلهاش را با دیگران آشکار کند. تس در تلاش برای جا افتادن، ناچار است ظاهر خود را با قواعد محیط تازه هماهنگ کند؛ اما این دگرگونی صرفاً تعویض لباس نیست، بلکه آزمودن مرز میان سازگاری و از دست دادن خویشتن است. فیلم در این زمینه گاهی به کلیشههای مربوط به جذابیت زنانه نزدیک میشود، ولی همزمان نشان میدهد که ظاهر در محیط کار ابزاری برای داوری و کنترل نیز هست.
« اما رابطهٔ عاطفی در بهترین لحظاتش جای مسئلهٔ اصلی را نمیگیرد. »
قوتها و کاستیها
تصویر نیویورک همین دوگانگی را در مقیاسی بزرگتر ادامه میدهد. شهر هم وعدهٔ امکانهای تازه را میدهد و هم بیاعتنایی نظامی را که افراد را بر پایهٔ جایگاه و دسترسیشان مرتب میکند. آسمانخراشها، رفتوآمدها و فضای پرشتاب منهتن، حس حرکت رو به بالا را تقویت میکنند؛ اما رسیدن به آن بالا، فقط با آرزو ممکن نیست.
انتخابهای بصری مایک نیکولز و فیلمبرداری مایکل بالهاوس، فضای اداری را هم فریبنده و هم سرد جلوه میدهند؛ جایی که درخشش سطحی میتواند نابرابریهای پشت آن را بپوشاند. موسیقی و ماندگاری عاطفی موسیقی کارلی سایمون، بهویژه قطعهٔ «بگذار رود جاری شود»، از عناصر تعیینکنندهٔ هویت فیلم است.
آهنگ، حس حرکت و امیدی را میسازد که با تصویرهای شهر و بلندپروازی تس پیوند میخورد. این موسیقی فقط همراهی پسزمینه نیست؛ به فیلم لحنی آرمانی میبخشد و تجربهٔ تماشای آن را از یک کمدی اداری معمولی فراتر میبرد. حضور موسیقی در آغاز و پایان، ساختاری احساسی ایجاد میکند که خاطرهٔ اثر را حتی پس از پایان داستان زنده نگه میدارد.
همین لحن پرامید، البته میتواند برخی تناقضهای فیلم را نرمتر از آنچه هستند نشان دهد. موسیقی و انرژی بازیگران تماشاگر را به وجد میآورند و گاهی اجازه نمیدهند پرسشهای اجتماعی اثر تا نهایت تلخی پیش بروند. این نکته هم نقطهضعف است و هم بخشی از جذابیت فیلم: «دختر شاغل» نمیخواهد کالبدشکافی بیرحمانهای از سرمایهداری شرکتی باشد؛ بیشتر میخواهد قصهٔ زنی را روایت کند که در میان موانع، راهی برای دیده شدن مییابد.
« تصویر نیویورک همین دوگانگی را در مقیاسی بزرگتر ادامه میدهد. »
جمعبندی
جمعبندی «دختر شاغل» فیلمی خوشریتم، بازیگرمحور و بهیادماندنی است که نیروی خود را از شخصیت تس، تقابل او با کاترین و رؤیای صعود در نیویورک میگیرد. ملانی گریفیث به قهرمانش سرزندگی و آسیبپذیری میبخشد، سیگورنی ویور با حضوری مسلط و چندلایه صحنهها را از آنِ خود میکند و هریسون فورد به روایت وجهی رمانتیک و سبکبال میافزاید.
فیلم در سرگرم کردن تماشاگر تواناست و موسیقیاش حسی از امید و نوستالژی بر جای میگذارد. در عین حال، اثر تصویری متناقض از موفقیت زنان ارائه میدهد؛ تصویری که از یک سو بر خودباوری و استقلال تأکید میکند و از سوی دیگر، گاه پیشرفت را در قالب رقابت میان زنان صورتبندی میکند. این تناقض از ارزش تماشایی فیلم نمیکاهد، بلکه بخشی از چیزی است که آن را برای بازنگری جذاب نگه میدارد.
«دختر شاغل» نه بیانیهای بینقص دربارهٔ برابری، بلکه قصهای پرجنبوجوش دربارهٔ جاهطلبی، اعتبار و دشواری جا باز کردن در جهانی است که از پیش برای هرکس جایگاه معینی در نظر گرفته است.
« فیلم در سرگرم کردن تماشاگر تواناست و موسیقیاش حسی از امید و نوستالژی بر جای میگذارد. »



ثبت دیدگاه