نقد و بررسی
نقد وونگنامی (Woongnami) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای که به کمدی بدل میشود «Woongnami» از همان نقطهای آغاز میکند که ظرفیت خیالپردازیاش را آشکار میسازد: افسانهای کرهای دربارهٔ خرسی که با خوردن سیر و گیاه افسنتین، پس از صد روز به انسان تبدیل میشود. فیلم این بنمایهٔ اسطورهای را به کمدی معاصر پیوند میزند و قهرمانی میسازد که گذشتهٔ حیوانیاش، بهجای آنکه صرفاً یادگاری از افسانه باشد، در رفتار و تواناییهایش حضور دارد.
سالها بعد، او که پلیسی بازنشسته است، ناگهان با تهدیدی روبهرو میشود که هم رنگوبوی ماجرایی جنایی دارد و هم از شباهت عجیب یک تروریست به خودش نیرو میگیرد. این ترکیب، در نگاه نخست، نوید فیلمی سرزنده و نامتعارف میدهد: اسطوره، پلیس بازنشسته، ویروس مرگبار، بدلِ شرور و همراهی یک کارآگاه و یوتیوبر.
«Woongnami» از ایدهای بهره میبرد که بهسادگی در قالبهای آشنای کمدی جا نمیگیرد؛ همین غرابت، مهمترین سرمایهٔ آن است. اما فیلم در مسیر تبدیل این مواد پراکنده به روایتی منسجم، همیشه به اندازهٔ ایدهٔ آغازین جسور و باثبات نیست. کمدیِ مبتنی بر ناهماهنگی بخش مهمی از خندههای فیلم از برخورد دو جهان میآید: قهرمانی با ریشهای افسانهای و غریزههایی غیرعادی، در میان قواعد زندگی روزمره و سازوکارهای پلیسی.
« اما فیلم در مسیر تبدیل این مواد پراکنده به روایتی منسجم، همیشه به اندازهٔ ایدهٔ آغازین جسور و باثبات نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ناهماهنگی میتواند موقعیتهایی واقعاً خندهآور بسازد؛ بهخصوص وقتی شخصیت اصلی نه بهعنوان موجودی باشکوه و رازآلود، بلکه همچون انسانی سادهدل و گاه دستوپاچلفتی تصویر میشود. فیلم در لحظههای موفقش از همین فاصلهٔ میان پیشینهٔ عجیب شخصیت و رفتار معمولیاش بهره میگیرد و لحن سبکی پدید میآورد که تماشاگر را از جدیت افراطی دور میکند.
بااینحال، شوخیها همواره در یک سطح کار نمیکنند. گاه موقعیت بهخوبی زمینهچینی میشود و خنده از دل رفتار شخصیتها بیرون میآید؛ گاه نیز فیلم به تکرار واکنشها یا اغراقهای آشنا بسنده میکند. نتیجه، کمدیای است که ممکن است در چند صحنه تماشاگر را به خنده بیندازد، اما رشتهٔ خنده را تا پایان محکم نگه نمیدارد.
فیلم از جنس آثاری است که لذتبردن از آن تا حدی به آمادگی مخاطب برای پذیرفتن شوخیهای نامتعارف و منطق سهلگیرانهاش بستگی دارد. پارک سونگوونگ و نیروی شخصیت اصلی پارک سونگوونگ در مرکز فیلم قرار دارد و حضورش یکی از دلایل اصلی تماشاییبودن آن است. جذابیت اجرای او در این است که نقش را صرفاً به مجموعهای از اداهای خندهدار تقلیل نمیدهد؛ شخصیت، در عین سادهلوحی و غرابت، انرژی و نوعی صمیمیت دارد.
« بااینحال، شوخیها همواره در یک سطح کار نمیکنند. »
شخصیتها و اجرا
برای بینندگانی که عادت دارند بازیگر را در نقشهای جدیتر یا تهدیدآمیز ببینند، تماشای او در قالبی سبک و بامزه میتواند تازگی خاصی داشته باشد. این جابهجاییِ تصویری، بهخودیخود بخشی از لذت فیلم است. در کنار او، گروهی از بازیگران شناختهشده حضور دارند؛ اما اعتبار و توانایی بازیگران همیشه به اجرای اثر جان نمیبخشد.
شخصیتهای فرعی اغلب بیشتر در خدمت پیشبرد موقعیت یا فراهمکردن زمینهٔ شوخیاند تا آنکه به آدمهایی با ویژگیهای متمایز و سیر شخصیتی روشن تبدیل شوند. همین مسئله باعث میشود بعضی روابط، بهجای آنکه از دل شناخت تدریجی شخصیتها شکل بگیرند، بیشتر کارکردی و شتابزده به نظر برسند. بازی پارک سونگوونگ میتواند به صحنهها نیرو بدهد، اما قادر نیست همهٔ نارساییهای نگارش و میزانسن را جبران کند.
روایتی میان افسانه و تریلر فیلم میکوشد چند نوع روایت را در کنار هم پیش ببرد: کمدیِ مبتنی بر شخصیت، ماجرای پلیسی، تهدیدی با مقیاس بزرگ و رگههایی از اکشن. این تنوع، بالقوه میتواند به اثری پرتحرک و چندوجهی بینجامد؛ بااینحال، پیوند میان این لحنها همیشه طبیعی نیست. گاهی فیلم از شوخی به خطری جدی میرسد، بیآنکه گذار میان این دو بهاندازهٔ کافی آماده شده باشد.
« این جابهجاییِ تصویری، بهخودیخود بخشی از لذت فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در چنین لحظههایی، تماشاگر ممکن است احساس کند با چند ایدهٔ جداگانه روبهروست که بهسرعت در یک مسیر واحد کنار هم چیده شدهاند. مسئله فقط تغییر لحن نیست؛ منطق روایی نیز گاه انعطافپذیرتر از حد لازم میشود. رویدادها برای رسیدن به موقعیت بعدی پیش میروند و بعضی پیوندهای علّی یا واکنشهای شخصیتها به اندازهٔ کافی پرورده نمیشوند.
این شتاب به فیلم اجازه میدهد درجا نزند، اما همزمان از وزنِ خطرها میکاهد. وقتی تهدیدی بزرگ در داستان مطرح میشود، انتظار میرود روایت بتواند هم اهمیت آن را روشن کند و هم جای مناسبی برای کمدی بیابد. «Woongnami» در این تعادل گاه موفق است و گاه از کنترل خارج میشود. ریتم و فرصتهای ازدسترفته یکی از ضعفهای محسوس فیلم، یکنواختی ریتم است.
پارادوکس اثر اینجاست که داستان مواد کافی برای حرکت دارد، اما داشتن حادثه و شخصیتهای گوناگون الزاماً به معنای پویایی نیست. برخی بخشها بهجای آنکه شوخی یا تعلیق را مرحلهبهمرحله افزایش دهند، در یک حالوهوای ثابت میمانند. ازاینرو، لحظههای خندهدار به هم متصل نمیشوند و تماشاگر ممکن است میان صحنههای موفق، با بخشهایی روبهرو شود که نه خندهای تازه میسازند و نه تنش داستان را بالا میبرند.
« مسئله فقط تغییر لحن نیست؛ منطق روایی نیز گاه انعطافپذیرتر از حد لازم میشود. »
قوتها و کاستیها
این کمبود بیش از آنکه از نداشتن ایده ناشی شود، به نحوهٔ پرداخت مربوط است. افسانهٔ خرسِ انسانشده، دوگانگی میان قهرمان و همتای خطرناک او و برخورد امر اسطورهای با دنیای معاصر، هرکدام میتوانستند سرچشمهٔ شوخیها و موقعیتهای داستانی بیشتری باشند. فیلم گاه بهسرعت از کنار امکانهایش میگذرد؛ انگار عجله دارد به رخداد بعدی برسد، بیآنکه ظرفیت صحنهٔ حاضر را تا پایان به کار گیرد.
به همین دلیل، حس «میشد بامزهتر و منسجمتر باشد» پس از تماشا باقی میماند. لحن، مخاطب و لذتِ بیتکلف «Woongnami» فیلمی نیست که بتوان لذت آن را تنها با سنجش انسجام یا ظرافت روایی توضیح داد. بخشی از تماشاگران ممکن است از همان بیمنطقیِ آشکار و حالوهوای شلوغش لذت ببرند؛ برای آنها، فیلم بیش از آنکه معمایی برای گشودن باشد، فرصتی برای همراهشدن با یک کمدی سبک و عجیب است.
برخی لحظهها، بهویژه آنجا که پارک سونگوونگ وجه بامزهٔ شخصیت را برجسته میکند، همین رویکرد را بهخوبی نمایندگی میکنند. در مقابل، مخاطبی که از کمدی انتظار ضرباهنگ منظم، شوخیهای پیوسته و روایت حسابشده دارد، احتمالاً با ناامیدی بیشتری روبهرو خواهد شد. فیلم از نظر لحن میان سرگرمی سبک و ماجرایی پرمخاطره در رفتوآمد است، اما این دو وجه همیشه یکدیگر را تقویت نمیکنند.
« این کمبود بیش از آنکه از نداشتن ایده ناشی شود، به نحوهٔ پرداخت مربوط است. »
جمعبندی
بنابراین، تجربهٔ تماشای آن بیش از هر چیز به میزان پذیرش این آشفتگی بستگی دارد: اگر غرابت و سهلگیری فیلم بخشی از سرگرمی تلقی شود، لحظههای خوشایند فراوانی دارد؛ اگر قرار باشد همهچیز بر پایهٔ منطق روایی محکم سنجیده شود، کاستیهایش آشکارتر خواهند شد. جمعبندی «Woongnami» ایدهای متمایز دارد و از پیوند افسانهٔ کرهای با کمدی جنایی، جهانی بالقوه سرگرمکننده میسازد.
پارک سونگوونگ با حضوری دوستداشتنی به نقش اصلی جان میدهد و فیلم در شماری از لحظاتش به همان کمدیِ نامتعارفی دست مییابد که وعده میدهد. بااینحال، ریتم یکنواخت، گذارهای ناپیوسته میان لحنها و روایتی که گاه شتابزده یا کممنطق میشود، مانع از آناند که ایدهٔ جذاب فیلم به تجربهای یکدست بدل شود.
حاصل، اثری نابرابر اما نه بیجاذبه است: کمدیای که ممکن است در بخشهایی تماشاگر را بخنداند و در بخشهایی دیگر به تماشای منفعلانه وادارد. ارزش اصلی آن در جسارتِ ایده و انرژی بازیگر محوری نهفته است؛ فرصتی که با پرداخت دقیقتر، میتوانست به فیلمی بسیار منسجمتر و خندهآورتر بینجامد.



ثبت دیدگاه