نقد و بررسی
نقد دلقکها: تغییردهندگان بازی (Woochi: The Demon Slayer) | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای که به شهر میآید «ووچی: شکارچی اهریمن» ساختهٔ چوی دونگهون، فیلمی فانتزی و ماجراجویانه است که افسانههای کرهای را از حصار گذشته بیرون میآورد و به دل سئول معاصر میبرد. موتور اصلی آن برخورد دو جهان ناهمگون است: جادوگران، افسونها و موجودات دگرپیکر از یکسو، و خیابانها و نشانههای زندگی شهری از سوی دیگر.
این برخورد به فیلم امکان میدهد هم ماجرایی اسطورهای روایت کند و هم از تضاد میان جهان کهن و مدرن شوخیهای بصری و موقعیتهای کمیک بسازد. حاصل، فضایی پرجنبوجوش و رنگارنگ است که مهمترین امتیاز فیلم به شمار میرود. فیلم از افسانهٔ جئون ووچی الهام میگیرد و داستان جادوگری را دنبال میکند که پس از حوادث گذشته، در روزگار جدید به میدان بازمیگردد.
همین فاصلهٔ زمانی، زمینهای مناسب برای طنز و شگفتی فراهم میکند: قهرمان باید در جهانی تازه راه خود را پیدا کند، درحالیکه نیروهای اهریمنی و رشتههایی از گذشته دوباره سر برمیآورند. فیلم در ترسیم این پیوند، بیشتر به سرگرمی و حرکت علاقه دارد تا بازسازی دقیق یک سنت اسطورهای. قهرمانی با شیطنت و جذابیت جئون ووچی قهرمانی متعارف نیست.
« حاصل، فضایی پرجنبوجوش و رنگارنگ است که مهمترین امتیاز فیلم به شمار میرود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او خودخواه، بازیگوش و اهل دردسر است؛ چندان مشتاق آن نیست که بهسرعت در قامت منجی جهان ظاهر شود. این فاصله میان تواناییهایش و مسئولیتهایی که پیش روی او قرار میگیرد، منبع مهمی برای شوخی و تنش شخصیتمحور فیلم است. ووچی بهجای آنکه از آغاز قهرمانی آرمانی باشد، باید در دل ماجراهایش با پیامدهای رفتار و انتخابهای خود روبهرو شود.
بازی گانگ دونگوون به این شخصیت سبکی و سرزندگی میبخشد. او بهخوبی میان غرور، شوخطبعی و لحظههای جدیتر حرکت میکند و اجازه نمیدهد ووچی به شخصیتی صرفاً خودنما بدل شود. بااینحال، فیلمنامه همیشه فرصت نمییابد لایههای درونی او را بهاندازهٔ کافی بپروراند. جذابیت قهرمان بیشتر از رفتار و حضورش میآید تا از تحولی عمیق و پیوسته؛ ازاینرو، تماشاگر ممکن است از او لذت ببرد، بیآنکه ارتباطی عاطفی به همان اندازه نیرومند با کشمکشهایش پیدا کند.
همراهی که گرمای انسانی میآورد رابطهٔ ووچی با همراه وفادارش از بخشهای صمیمیتر فیلم است. حضور این همراه، که در مرز میان انسان و جانور حرکت میکند، تنها به افزودن شوخیهای کلامی یا موقعیتهای بامزه محدود نمیشود؛ او در برابر بیپروایی ووچی نوعی ثبات و وفاداری قرار میدهد. همین تفاوت، رابطهشان را زنده میکند و به ماجراجویی پرحادثهٔ فیلم لحظههایی از رفاقت و گرما میبخشد.
« او خودخواه، بازیگوش و اهل دردسر است؛ چندان مشتاق آن نیست که بهسرعت در قامت منجی جهان ظاهر شود. »
شخصیتها و اجرا
یوههجین در این نقش، توانایی چشمگیری در کمدی جسمانی و واکنشهای چهرهای نشان میدهد. حضورش گاه از فضای شلوغ روایت فاصله میگیرد و تماشاگر را دوباره به شخصیتها نزدیک میکند. بااینهمه، بخشهایی از شوخیهای فیلم ناهموارند: بعضی موقعیتها بیش از اندازه کش میآیند، و برخی نغزگوییها تأثیر موردنظر را نمیگذارند.
کمدی فیلم زمانی موفقتر است که از تفاوت میان شخصیتها و جهانها زاده میشود، نه آنگاه که صرفاً برای متوقفکردن یا سبککردن روند ماجرا به صحنه افزوده میشود. جادو، تصویر و حرکت «ووچی» بیش از هر چیز در جهان بصری خود سخاوتمند است. نبردهای جادویی، تغییر شکل موجودات و کاربرد نیِ افسانهای، به فیلم فرصت میدهند صحنههایی بسازد که در آنها تخیل بر منطق روزمره غلبه میکند.
جادو در اینجا تنها نیرویی برای شکستدادن دشمن نیست؛ وسیلهای است برای بازی با فضا و تصویر. شهر میتواند ناگهان به صحنهای افسانهای بدل شود و اشیای آشنا، در متن یک نبرد، معنایی تازه پیدا کنند. این رویکرد، ظرفیت زیادی برای شگفتی دارد و فیلم در بسیاری از صحنهها از آن بهره میبرد.
« یوههجین در این نقش، توانایی چشمگیری در کمدی جسمانی و واکنشهای چهرهای نشان میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طراحی موجودات و افسونها، حالوهوایی سرزنده به اثر میدهد و نبردها را از شکل زدوخوردهای معمول بیرون میآورد. در عین حال، تدوین پرشتاب گاهی تشخیص جزئیات کنش را دشوار میکند. وقتی دوربین و جلوههای بصری بیش از اندازه سریع از یک تصویر به تصویر دیگر میجهند، ضرباهنگ اکشن بالا میماند، اما وضوح و وزن هر حرکت کاهش مییابد.
تخیل فیلم چشمگیر است؛ اجرای آن همیشه به همان اندازه منسجم نیست. روایت پرشاخه و ریتم نامتعادل بزرگترین مانع فیلم، انباشت اطلاعات و شخصیتهاست. پیشینههای اسطورهای، جادوگران، موجودات اهریمنی و پیوندهای تاریخی متعددی در کنار هم قرار میگیرند و گاه چنان متراکم میشوند که خط اصلی داستان در میانشان کمرنگ میشود.
تماشاگر باید همزمان روابط گذشته و حال، انگیزههای شخصیتها و قواعد جهان جادویی را دنبال کند؛ اما فیلم همیشه این عناصر را با شفافیت کافی معرفی نمیکند. نتیجه آن است که برخی رازها و انگیزهها بهجای آنکه بهتدریج شکل بگیرند، در ازدحام روایت رها میشوند. ریتم نیز از همین پراکندگی آسیب میبیند.
« طراحی موجودات و افسونها، حالوهوایی سرزنده به اثر میدهد و نبردها را از شکل زدوخوردهای معمول بیرون میآورد. »
قوتها و کاستیها
شروع فیلم زمینهچینی مفصلی دارد و زمان میبرد تا داستان به حرکت اصلی خود برسد. پس از آن، صحنههای پرتحرک و لحظههای کمیک انرژی تازهای وارد میکنند، اما این انرژی در تمام مسیر دوام نمیآورد. گاهی فیلم از رویدادی به رویداد دیگر میرود بیآنکه فوریت ماجرا بهروشنی احساس شود. تهدیدهای بزرگ، بهجای آنکه پیوسته فشار بیشتری بر شخصیتها وارد کنند، در مقاطعی به پسزمینه رانده میشوند.
این نوسان باعث میشود فیلم، با وجود لحظات تماشایی، بیش از اندازه طولانی و نابرابر به نظر برسد. میان سرگرمی و عمق دراماتیک فیلم در مقام سرگرمی، ترکیبی جاهطلبانه از فانتزی، کمدی، اکشن و رگههایی عاشقانه عرضه میکند. این تنوع به جهان آن رنگ میبخشد، اما گاه مانع تمرکز میشود. هر بار که داستان میخواهد به یک مسیر عاطفی یا اسطورهای عمق بدهد، ماجرای تازهای از راه میرسد و توجه را به سوی خود میکشد.
در نتیجه، ظرفیتهای دراماتیک ایدههایی چون زندانیشدن در طومار، بازگشت پس از قرنها و روبهروشدن دوباره با گذشته، بیش از آنکه به تجربهای عاطفی و ماندگار تبدیل شوند، به ابزار پیشبرد ماجرا بدل میمانند. دشمنی برخاسته از گذشته نیز میتوانست نیرویی مرکزی و پیچیده برای روایت باشد. فیلم از این تقابل برای ایجاد کشمکش استفاده میکند، اما مجال چندانی برای کاوش عمیق در انگیزهها و زخمهای شخصیتها ندارد.
« شروع فیلم زمینهچینی مفصلی دارد و زمان میبرد تا داستان به حرکت اصلی خود برسد. »
جمعبندی
ازاینرو، تنش میان قهرمان و نیروهای مخالف، بیشتر در قالب رویارویی و حرکت جلوه میکند تا جدالی اخلاقی یا روانشناختی. این انتخاب با روحیهٔ ماجراجویانهٔ اثر سازگار است، ولی تماشاگرانی را که در پی درامی فانتزی با شخصیتپردازی گستردهترند، تا حدی ناکام میگذارد. جمعبندی «ووچی: شکارچی اهریمن» اثری پرانرژی و خوشتصویر است که از پیوند افسانههای کرهای با سئول معاصر جهانی جذاب و بازیگوش میسازد.
قهرمان سرکش، همراه وفادارش و نبردهای جادویی، به فیلم هویتی سرگرمکننده میبخشند؛ تخیل بصری آن نیز در بهترین لحظهها تماشاگر را به دل ماجراجویی میکشاند. در سوی دیگر، روایت شلوغ، زمینهچینی طولانی، ریتم نامتوازن و کمپرداختماندن بعضی انگیزهها، مانع از آن میشوند که جذابیتهای فیلم به تجربهای کاملاً منسجم بدل شوند.
بااینحال، فیلم را میتوان بهخاطر جسارت در آمیختن اسطوره، کمدی و اکشن به یاد سپرد. «ووچی» بیش از آنکه داستانی بینقص باشد، جشنِ بازیگوشانهای با جادو و تصویر است: گاهی آشفته و کمتمرکز، اما سرشار از لحظههایی که نشان میدهند برخورد خیال کهن با زندگی امروز چه نیروی سرگرمکنندهای میتواند داشته باشد.
« بااینحال، فیلم را میتوان بهخاطر جسارت در آمیختن اسطوره، کمدی و اکشن به یاد سپرد. »
ثبت دیدگاه