نقد و بررسی
نقد Wonhee Is Twenty
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهٔ مرکزی: بزرگشدن بهمثابه تجربه، نه اعلامیه «Wonhee Is Twenty» از موقعیتی ساده اما پُرظرفیت آغاز میکند: وونهی، عضو گروه آیلِت، در آستانهٔ بیستسالگی فهرستی از آرزوها و تجربههایی را دنبال میکند که میخواهد در این دوره از زندگی از سر بگذراند. همراهی خواهرهای بزرگتر، قرار نیست او را در قالب یک برنامهٔ آموزشی بنشاند؛ محور اثر، تجربهکردن در کنار کسانی است که میتوانند شریک ماجراجویی باشند، نه صاحب پاسخهای آماده.
این انتخاب، به برنامه امکان میدهد دربارهٔ ورود به بزرگسالی سخن بگوید، بیآنکه ناچار شود هر لحظه معنایی سنگین یا شعاری به آن تحمیل کند. فهرست آرزوها در چنین قالبی چیزی بیش از وسیلهای برای چیدن فعالیتهاست. هر مورد میتواند بهانهای باشد برای سنجیدن فاصلهٔ میان تصور فرد از خودش و مواجههٔ واقعیاش با جهان: آیا جرئت انجام کاری تازه را دارد؟
در موقعیتی ناآشنا چگونه واکنش نشان میدهد؟ و حضور یک همراه چگونه از اضطراب تجربه میکاهد؟ ارزش ایده در آن است که بزرگشدن را نه یک نقطهٔ پایان، بلکه مجموعهای از آزمونهای کوچک و ملموس نشان میدهد. ساختار اپیزودیک و ریتم روایت ساختار برنامه بر تجربههای جداگانه بنا شده است؛ از آشنایی با رسمورسوم بزرگسالی تا آزمودن فعالیتهایی مانند ورزش، گردش یکروزه و کارهای تازه.
این تنوع، به روایت امکان میدهد هر بار محیط و موقعیتی متفاوت را پیش روی وونهی بگذارد. در عین حال، ماهیت فهرستمحور برنامه میتواند به نقطهضعف آن نیز تبدیل شود: اگر هر تجربه فقط به آغاز، چند واکنش سرگرمکننده و جمعبندی سریع محدود بماند، قسمتها بهجای آنکه فصلهایی از یک مسیر واحد باشند، به آیتمهایی پراکنده شباهت پیدا میکنند.
« فهرست آرزوها در چنین قالبی چیزی بیش از وسیلهای برای چیدن فعالیتهاست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ریتم مطلوب چنین برنامهای نه صرفاً شتابان است و نه متکی به مکثهای طولانی. لحظههای پیش از انجام یک کار، تردید وونهی، گفتوگوی او با همراهان و واکنش پس از تجربه، همگی به یک اندازه اهمیت دارند. اگر تدوین بیش از اندازه بر لحظههای بامزه و واکنشهای فوری تکیه کند، فرصت دیدن تغییرات ظریف از بین میرود.
اگر هم بیش از حد بر مکث و توضیح اصرار ورزد، انرژی سرگرمکنندهٔ قالب کاهش مییابد. برنامه در بهترین حالت، میان این دو نیاز تعادل برقرار میکند؛ اما گاه کندی و پیشبینیپذیری میتواند حرکت آن را از تازگی اولیه دور کند. وونهی و مسئلهٔ شخصیتپردازی نقطهٔ کانونی «Wonhee Is Twenty» خود وونهی است؛ بنابراین کیفیت برنامه تا حد زیادی به این بستگی دارد که مخاطب چه اندازه بتواند او را فراتر از چهرهای مشهور و دوستداشتنی ببیند.
قالب واقعنما از این جهت ظرفیت مناسبی دارد: شخصیت در واکنش به موقعیتهای واقعی و تجربههای ناآشنا شکل میگیرد و لازم نیست همهچیز با روایت مستقیم توضیح داده شود. تغییر حالت از نگرانی به کنجکاوی، یا از تردید به آمادگی، میتواند بهتنهایی بخشی از داستان باشد. بااینحال، لحظههای شیرین و واکنشهای صمیمی بهتنهایی جای شخصیتپردازی را نمیگیرند.
برای آنکه تجربهها معنای بیشتری پیدا کنند، باید روشن شود هر آرزو چرا برای وونهی اهمیت دارد و این تجربه چه چیزی را دربارهٔ خواستهها یا دشواریهای او آشکار میکند. اگر انگیزهها فقط به اندازهای بیان شوند که فعالیت بعدی معرفی شود، تصویر شخصیت سطحی باقی میماند. اثر در این زمینه بیش از هر چیز به کیفیت گفتوگوها و میزان توجهش به جزئیات واکنشها وابسته است؛ یعنی به اینکه آیا اجازه میدهد خود وونهی تجربه را تفسیر کند یا به واکنشهای کوتاه و تدوینشده بسنده میکند.
« ریتم مطلوب چنین برنامهای نه صرفاً شتابان است و نه متکی به مکثهای طولانی. »
شخصیتها و اجرا
همراهی خواهرهای بزرگتر و شیمی جمعی حضور خواهرهای بزرگتر، از عناصر تعیینکنندهٔ لحن برنامه است. کارکرد آنان تنها راهنمایی نیست؛ همراهیشان باید فضایی بسازد که در آن اشتباهکردن یا دستپاچهشدن، بخشی طبیعی از تجربه باشد. چنین رابطهای وقتی بهخوبی شکل بگیرد، میان مراقبت و شوخی تعادل ایجاد میکند: همراهان میتوانند وونهی را تشویق کنند، اما نباید بهجای او تصمیم بگیرند یا مسیر تجربه را به نمایش مهارت خودشان تبدیل کنند.
گرمای رابطه و شیمی طبیعی میان شرکتکنندگان، از همان چیزهایی است که به برنامه جان میدهد. لحظههای بامزه در این قالب زمانی اثرگذارند که از تعامل واقعی برآیند، نه از اصرار تدوین بر ساختن شوخی. همراهی صمیمانه همچنین کمک میکند فعالیتها به مجموعهای از چالشهای تلویزیونی بدل نشوند؛ مخاطب میتواند از خلال گفتوگو و واکنشها، شکلگیری اعتماد و راحتی را ببیند.
اما اگر نقش همراهان بیش از اندازه به تشویقهای تکراری یا واکنشهای نمایشی محدود شود، رابطهای که باید قلب برنامه باشد، به عنصری تزئینی تبدیل خواهد شد. سرگرمی، تازگی و محدودیت چالشها تنوع تجربهها یکی از امتیازهای روشن برنامه است. ورزش، گردش و آزمودن کارهای تازه، امکان تغییر فضا و نوع انرژی هر بخش را فراهم میکنند.
چنین تغییراتی مانع از آن میشوند که کل مجموعه در یک مکان و با یک الگوی گفتوگو پیش برود. برای مخاطبی که به برنامههای سبک و خوشحالکننده علاقه دارد، همین جابهجایی میان موقعیتها میتواند جذابیت کافی ایجاد کند؛ بهخصوص وقتی وونهی با موقعیتی روبهرو میشود که از محدودهٔ آشنای او بیرون است.
« همراهی خواهرهای بزرگتر و شیمی جمعی حضور خواهرهای بزرگتر، از عناصر تعیینکنندهٔ لحن برنامه است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، تازگی فعالیت الزاماً به تازگی روایت نمیانجامد. اگر مخاطب از ابتدا بداند هر تجربه قرار است با اندکی نگرانی آغاز شود، به چند موقعیت سرگرمکننده برسد و در پایان با حس موفقیت یا رضایت جمع شود، الگوی هر بخش زود قابلحدس میشود. مسئله این نیست که برنامه باید تعارضهای بزرگی بسازد؛ چنین انتظاری با لحن صمیمی آن هم سازگار نیست.
مسئله آن است که هر تجربه باید تفاوتی واقعی در احساس یا نگاه وونهی ایجاد کند، نه اینکه تنها نام تازهای به یک الگوی تکراری بدهد. تعارضها و میزان باورپذیری در یک برنامهٔ واقعنمای سرگرمکننده، تعارض الزاماً به معنای درگیری جدی نیست. تردید، خجالت، ناآشنایی با قواعد موقعیت یا دشواری انجام یک کار نیز میتوانند تنش روایی بسازند.
چنین لحظههایی به مخاطب امکان میدهند با شخصیت همراه شود و نتیجهٔ تجربه را دنبال کند. اما حل سریع و کمقانعکنندهٔ گرهها، این فرصت را کوتاه میکند: اگر مانع فقط برای ایجاد هیجان معرفی شود و پیش از آنکه اثرش بر وونهی روشن شود کنار برود، تجربه وزن خود را از دست میدهد. برای باورپذیری بیشتر، برنامه میتواند بهجای افزودن بحرانهای مصنوعی، پیامدهای کوچک را جدی بگیرد.
لازم نیست هر فعالیت به کشف بزرگی منتهی شود؛ کافی است تغییر کوچکی در اعتمادبهنفس، برداشت یا آمادگی وونهی برای قدم بعدی دیده شود. انسجام میان تجربهها نیز اهمیت دارد. اگر هر بخش فقط به پایان همان روز محدود بماند، مسیر رشد پراکنده میشود؛ اما اگر تجربههای پیشین بهنحوی در نگاه او به تجربههای بعدی بازتاب یابند، فهرست آرزوها به روایتی پیوسته تبدیل خواهد شد.
« بااینهمه، تازگی فعالیت الزاماً به تازگی روایت نمیانجامد. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «Wonhee Is Twenty» بر ایدهای صمیمی و مناسب یک برنامهٔ واقعنمای سرگرمکننده تکیه دارد: تجربهکردن نخستینها و آزمودن مرزهای راحتی در همراهی با کسانی که فضا را امنتر و شادتر میکنند. جذابیت اصلی آن نه در پیچیدگی داستانی، بلکه در نزدیکی به لحظههای روزمره، تنوع فعالیتها و گرمای روابط میان شرکتکنندگان است.
برنامه همچنین از فرصتی خوب برای نمایش فرایند رشد برخوردار است؛ رشدی که میتواند در تصمیمهای کوچک، واکنشهای طبیعی و آمادگی برای مواجهه با موقعیت بعدی دیده شود. در سوی دیگر، شخصیتپردازی کمعمق، ریتمی که گاهی کند یا قابلپیشبینی میشود و حل سریع برخی گرهها، مانع از آن است که همهٔ تجربهها عمق یکسانی پیدا کنند.
اگر اثر بیش از سرگرمکردن، به معنای شخصی هر آرزو و اثر هر تجربه بر وونهی توجه کند، میتواند از قالب فهرست فعالیتها فراتر برود. در شکل کلی، این برنامه بیش از آنکه روایتی پیچیده دربارهٔ بلوغ باشد، دعوتی دلنشین به تماشای تجربهکردن است؛ اثری که گرمای همراهیاش دلپذیر است و بهترین لحظههایش زمانی شکل میگیرند که به وونهی مجال میدهد خودش، بیشتاب و بیتکلف، با بیستسالگی روبهرو شود.
ثبت دیدگاه