نقد و بررسی
نقد واندر وومن 2017 (Wonder Woman) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
اسطورهای که قدم به جهان آدمیان میگذارد «زن شگفتانگیز» ساختهٔ پتی جنکینز، هم فیلمی ابرقهرمانی است و هم قصهٔ بلوغی اخلاقی: دایانا، شاهزادهای آمازونی که در جزیرهٔ پنهان تمیسکیرا پرورش یافته، با ورود پایلوتی از جهان بیرون برای نخستین بار با جنگ جهانی اول روبهرو میشود. او که از افسانهها و آموزههای مادرش تصویری روشن از خیر و شر دارد، تصمیم میگیرد به دل آشوب برود و برای پایاندادن به خشونت بکوشد.
فیلم از همین برخورد میان آرمانهای اسطورهای و واقعیت زمخت جنگ، نیروی اصلی خود را میگیرد؛ نیرویی که گاه درخشان و گاه گرفتار محدودیتهای روایتهای ابرقهرمانی میشود. دایانا؛ نیرویی فراتر از قدرت بدنی جذابیت دایانا فقط در تواناییهای خارقالعاده یا مهارت رزمی او نیست. آنچه شخصیت را متمایز میکند، آمیزهای از جسارت، کنجکاوی و شفقت است.
او جهان بیرون را با پیشفرضهای آماده نمیبیند و در مواجهه با رنج انسانها، بیتفاوتی را نمیپذیرد. این ویژگیها به نقش او سویهای انسانی میبخشند: دایانا نه صرفاً جنگجویی شکستناپذیر، بلکه کسی است که میکوشد معنای مسئولیت و همدلی را در جهانی پیچیده بفهمد. گل گدوت در شکلدادن به این تصویر نقشی اساسی دارد.
بازی او بر وقار و صراحت تکیه میکند و از اغراق در نمایش قهرمانی پرهیز دارد. نگاه شگفتزدهٔ دایانا به زندگی روزمره، و در مقابل، قاطعیتش هنگام روبهروشدن با خطر، دو وجه شخصیت را به هم پیوند میزند. ممکن است بازی گدوت در بعضی لحظات از ظرافتهای عاطفی پیچیده فاصله بگیرد، اما حضور فیزیکی و صداقت اجرایش برای باورپذیری قهرمان کافی است.
« دایانا؛ نیرویی فراتر از قدرت بدنی جذابیت دایانا فقط در تواناییهای خارقالعاده یا مهارت رزمی او نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او دایانا را به شخصیتی بدل میکند که حتی بیرون از صحنههای نبرد نیز تماشاگر را با خود همراه میسازد. جنگ؛ میدان آزمون آرمانگرایی قرارگرفتن قصه در بستر جنگ جهانی اول، به فیلم امکان میدهد پرسشی فراتر از نبرد با یک دشمن مشخص مطرح کند: آیا شر را میتوان در چهرهٔ یک فرد یا نیروی یگانه خلاصه کرد، یا خشونت از انتخابها و ساختارهای انسانی سرچشمه میگیرد؟
دایانا با این تصور پا به جهان میگذارد که اگر نیروی شر از میان برود، جنگ نیز پایان خواهد یافت. فیلم بهتدریج این نگاه ساده و منسجم را در برابر واقعیتی آشفتهتر قرار میدهد؛ واقعیتی که در آن تصمیمهای انسانی، ترس، منفعت و رنج درهم تنیدهاند. این تقابل، ظرفیت دراماتیک مهمی دارد، اما پرداخت آن همیشه به یک اندازه دقیق نیست.
برخی ایدهها با وضوح مطرح میشوند و برخی دیگر، بهویژه در پیوند میان اسطوره و تاریخ، ناگهان تغییر جهت میدهند. از همینرو، تماشاگر ممکن است در بخشهایی برای دنبالکردن منطق روایی به مکث نیاز داشته باشد. بااینحال، فیلم در بهترین لحظههایش بهجای آنکه صرفاً بر پیروزی قهرمان تأکید کند، بر دشواری حفظ انسانیت در دل جنگ انگشت میگذارد.
سرزمین هیچکس؛ لحظهٔ اوج سینمایی صحنهٔ سرزمین هیچکس نقطهای است که ایدهٔ قهرمانانهٔ فیلم به تصویر بدل میشود. دایانا در برابر فضایی آشکارا مرگبار قرار میگیرد؛ جایی که عبور از آن نه یک مانور ساده، بلکه انتخابی آگاهانه برای بهدوشکشیدن خطر است. میزانسن، حرکت قهرمان و واکنش کسانی که شاهد اقدام او هستند، صحنه را به لحظهای پرتنش و بهیادماندنی تبدیل میکند.
« او دایانا را به شخصیتی بدل میکند که حتی بیرون از صحنههای نبرد نیز تماشاگر را با خود همراه میسازد. »
شخصیتها و اجرا
هیجان این بخش فقط از ضرباهنگ نبرد نمیآید؛ از معنایی میآید که کنش دایانا برای همراهانش پیدا میکند. جنکینز در این توالی از شکوه تصویر برای برجستهکردن ارادهٔ شخصیت استفاده میکند. قابها بر پایداری دایانا تأکید دارند و موسیقی به صحنه حالوهوایی حماسی میدهد. بااینحال، همین گرایش به برجستهسازی گاه به نقطهضعف فیلم نیز راه میبرد.
اسلوموشنهای مکرر، بهخصوص در اکشن، حرکت را کش میدهند و از تندی و بیقاعدگی طبیعی نبرد میکاهند. اگر این تمهید در یک لحظه بتواند بر اهمیت کنش تأکید کند، تکرار آن بهتدریج اثرش را کم میکند و ریتم را از نفس میاندازد. کارگردانی و جهان دیداری فیلم در بخشهای آغازین، میان فضای افسانهای تمیسکیرا و جهان آشفتهٔ انسانها تضادی دیداری میسازد.
جزیره با طبیعت باز، معماری خیالانگیز و حضور زنانی جنگاور، قلمرویی مستقل و آرمانی به نظر میرسد؛ در برابرش، شهرها و جبهههای جنگ فضایی فشرده، خاکستری و فرسوده دارند. این تفاوت به تماشاگر کمک میکند فاصلهٔ میان تجربهٔ دایانا و واقعیت تازهای را که با آن روبهرو میشود، حس کند. کارگردانی پتی جنکینز در ساخت لحظههای عاطفی و قهرمانانه توانمند است، اما پیوند میان این لحظهها همیشه روان نیست.
برخی بخشهای داستان با شتاب از یک وضعیت به وضعیت دیگر میرسند و اطلاعات یا انگیزههایی که برای فهم کامل رخدادها لازماند، بهاندازهٔ کافی جا نمیافتند. افزون بر این، فیلم در نیمههای مختلف خود گاهی میان ماجراجویی، ملودرام جنگی و فانتزی ابرقهرمانی جابهجا میشود، بیآنکه همهٔ این لحنها بهطور کامل در یک وحدت روایی حل شوند.
« هیجان این بخش فقط از ضرباهنگ نبرد نمیآید؛ از معنایی میآید که کنش دایانا برای همراهانش پیدا میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نتیجه اثری است که لحظههای درخشان فراوان دارد، اما در ساختن جریان پیوستهای از آنها همیشه کامیاب نیست. همراهان دایانا و نقشهای مکمل کریس پاین در نقش استیو ترور، همراهی مناسب برای دایاناست. او به شخصیت خود شوخطبعی و خستگیای میبخشد که در برابر پاکدلی و نگاه بیواسطهٔ دایانا تعادل ایجاد میکند.
رابطهٔ این دو، بیش از آنکه بر کشش عاشقانهٔ صرف تکیه کند، بر تفاوت تجربه و نگاهشان استوار است؛ تفاوتی که گاه امکان طنز فراهم میآورد و گاه گفتوگوهای فیلم را به پرسشهایی جدیتر دربارهٔ وظیفه و فداکاری میکشاند. پاین با حضوری مطمئن، در بخشهایی بار عاطفی صحنهها را به دوش میگیرد.
در مقابل، چند شخصیت فرعی فرصت چندانی برای شکلگیری پیدا نمیکنند. همراهان گروهی دایانا نشانههایی از پیشینه و توانایی فردی دارند، اما فیلم بهندرت از این نشانهها فراتر میرود. برخی چهرههای مقابل نیز بیشتر کارکردی روایی دارند تا شخصیتی مستقل و بهیادماندنی. این کمعمقی باعث میشود بخشی از جهان انسانی فیلم به مجموعهای از نقشهای کوتاه و تیپوار محدود بماند.
در نتیجه، حضور بازیگران مکمل هرچند به غنای فضای جمعی کمک میکند، همیشه به شخصیتهایی ماندگار نمیانجامد. ریتم، اکشن و پایانبندی «زن شگفتانگیز» در مجموع فیلمی پرانرژی و سرگرمکننده است. طنز برخاسته از تفاوت فرهنگی دایانا با جهان جدید، تنوع موقعیتها و کشش سفر، مانع از آن میشود که اثر به یک رشته نبرد بیوقفه فروکاسته شود.
« نتیجه اثری است که لحظههای درخشان فراوان دارد، اما در ساختن جریان پیوستهای از آنها همیشه کامیاب نیست. »
قوتها و کاستیها
فیلم همچنین از ظرفیت قهرمانش برای خلق تصاویر نیرومند بهره میگیرد و در پایان، احساسی از فرجام و رضایت به مخاطب میدهد؛ بیآنکه لازم باشد جزئیات رخدادهای پایانی آشکار شود. بااینهمه، میان بخشهای پرتحرک و مکثهای روایی تعادل کاملی برقرار نیست. بعضی گفتوگوها برای انتقال مضمون بیش از اندازه مستقیماند و برخی صحنههای اکشن با تکرار اسلوموشن، نیروی اولیهٔ خود را از دست میدهند.
این نوسان، همراه با گسستهایی در روایت، میتواند تجربهٔ تماشای فیلم را برای بخشی از مخاطبان ناهموار کند. اما وقتی فیلم بر پیوند دایانا با آدمهای اطرافش و انتخابهای دشوار او تمرکز میکند، از قالب یک سرگرمی پرزرقوبرق فراتر میرود. جمعبندی «زن شگفتانگیز» اثری استوار بر حضور مرکزی گل گدوت و تصویری دلنشین از قهرمانی که قدرت را با شفقت و آرمانگرایی پیوند میزند.
صحنهٔ سرزمین هیچکس از برجستهترین لحظههای فیلم است و تقابل میان اسطوره و جنگ، زمینهای برای تأمل دربارهٔ خشونت و مسئولیت فراهم میآورد. در سوی دیگر، کشآمدن برخی صحنههای اکشن، ناپیوستگیهای روایی و پرداخت کمعمق شماری از نقشهای فرعی مانع از آن میشوند که فیلم در تمام طول خود به یک اندازه اثرگذار باشد.
با وجود این کاستیها، فیلم بهواسطهٔ قهرمان جذاب، لحظههای حماسی و پایانبندی رضایتبخش، تجربهای پرشور و خوشتماشا باقی میماند.
« بااینهمه، میان بخشهای پرتحرک و مکثهای روایی تعادل کاملی برقرار نیست. »



ثبت دیدگاه