نقد و بررسی
نقد اولویت تخممرغ شگفتانگیز (Wonder Egg Priority) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رویای رنگین در آستانهٔ فروپاشی «واندر اگ پریوریتی» از همان آغاز جهانی میسازد که در آن زیبایی و اضطراب از یکدیگر جدا نیستند. شهربازی متروک، دستگاه گَچا و تخممرغی که دری به سوی جهانی نامعمول میگشاید، عناصر یک قصهٔ خیالانگیز به نظر میرسند؛ اما زیر این ظاهر جادویی، روایتی دربارهٔ اندوه، انزوا و زخمهایی جریان دارد که اغلب در زندگی روزمره پنهان میمانند.
آی، دختر نوجوانی که در پی مرگ دوستش از جمع کناره گرفته، در این جهان با تجربههایی روبهرو میشود که او را وادار میکنند هم با ترسهای دیگران مواجه شود و هم با رنج خود. جذابیت آغازین اثر از همین پیوند میآید: تخیل نه گریزی از واقعیت، بلکه راهی برای نزدیکشدن به آن است. انیمه از مخاطب میخواهد به جهان پررمزورازش اعتماد کند، بیآنکه فوراً همهچیز را توضیح دهد.
این اعتماد در بخشهای نخست ثمربخش است و حس کشف و نگرانی را همزمان زنده نگه میدارد. اندوهی که در رفتارهای کوچک آشکار میشود آی شخصیتی نیست که احساساتش را با اعترافهای پرشور یا سخنرانیهای طولانی بیان کند. گوشهگیری او، پرهیز از نگاه مستقیم و عادتش به پنهانکردن بخشی از چهره، پیش از آنکه به نشانههایی نمادین بدل شوند، رفتارهایی روزمرهاند که فاصلهاش را با دیگران نشان میدهند.
انیمه با مکث بر همین جزئیات کوچک، تصویری ظریف از دختری میسازد که هنوز نمیداند چگونه باید دوباره به جهان اعتماد کند. این شیوه در شخصیتهای دیگر نیز دیده میشود. گذشته و دردهای آنان تنها اطلاعاتی برای پیشبردن داستان نیستند؛ در واکنشهای ناگهانی، سکوتها، شوخیها و گاه رفتارهای متناقضشان حضور دارند.
« جذابیت آغازین اثر از همین پیوند میآید: تخیل نه گریزی از واقعیت، بلکه راهی برای نزدیکشدن به آن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رابطهٔ میان دختران بهتدریج شکل میگیرد و ارزشش بیش از آنکه در صمیمیتی بیدردسر باشد، در امکان همراهی با آدمهایی است که هنوز نتوانستهاند خود را بهدرستی توضیح دهند. همین نگاه، شخصیتپردازی را از الگوهای سادهٔ قهرمانانه دور میکند. خیالپردازی بهمثابه زبان روان جهانهایی که آی در آنها قدم میگذارد، صرفاً پسزمینههایی برای نبردهای پرتحرک نیستند.
موجودات تهدیدآمیز و فضاهای نامتعارف، حالتی کابوسگون دارند و میتوان آنها را بازتاب بیرونیِ ترسها، شرمها و آسیبهای درونی دانست. این تصویرسازی به مجموعه اجازه میدهد موضوعاتی دشوار را بدون تقلیلدادنشان به گفتوگویی توضیحی پیش بکشد. در بهترین لحظات، امر فراواقعی احساس را ملموس میکند، نه اینکه جای آن را بگیرد.
در این میان، خطر آن وجود دارد که استعاره بیش از اندازه روشن یا بیش از اندازه مبهم شود. اثر گاهی در مرز میان نماد و توضیح حرکت میکند و از مخاطب میخواهد تصویرها را به تجربههایی واقعی پیوند دهد، بیآنکه همیشه راهنمایی کافی فراهم کند. بااینحال، ابهام آغازین بیشتر به سود روایت است: جهانی که هنوز قواعدش کاملاً روشن نیست، با وضعیت روانی شخصیتهایی تناسب دارد که خود نیز در فهم رنجشان درماندهاند.
نقد اجتماعی و مسئولیت روایت یکی از جسورانهترین وجوه مجموعه، توجهش به فشارهایی است که نوجوانان را در موقعیتهای آسیبپذیر قرار میدهند. انزوا، طردشدن و تجربهٔ آزار در این داستان بهعنوان مسئلههایی فردی و جدا از محیط اجتماعی تصویر نمیشوند؛ رفتار دیگران و ساختارهایی که درد را نادیده میگیرند نیز در شکلگیری رنج سهم دارند.
« همین نگاه، شخصیتپردازی را از الگوهای سادهٔ قهرمانانه دور میکند. »
شخصیتها و اجرا
این رویکرد، بار اخلاقی روایت را سنگین میکند: اثر باید نهفقط دربارهٔ آسیب حرف بزند، بلکه مراقب باشد آن را به منظرهای تماشایی یا ابزار هیجان تبدیل نکند. در بخشهای موفقتر، انیمه این مسئولیت را جدی میگیرد. بهجای آنکه درد شخصیتها را به یک علت ساده فروبکاهد، بر پیچیدگی تجربه و دشواری فهمیدن آن تأکید میکند.
همراهی با دیگران نیز در اینجا راهحل فوری و جادویی نیست؛ بیشتر تلاشی برای دیدن و شنیدن کسانی است که پیشتر تنها ماندهاند. از همین رو، لحظات همدلی اثر معمولاً از نبردهایش ماندگارترند. تصویر و حرکت؛ جهان زندهٔ انیمه از نظر بصری، «واندر اگ پریوریتی» بهسرعت هویتی مستقل پیدا میکند.
رنگهای زنده و ترکیببندیهای خیالانگیز در کنار فضاهای خالی و متروک قرار میگیرند؛ تضادی که به جهان اثر هم شکوه میدهد و هم نوعی بیقراری. طراحی محیطها بهگونهای است که زیباییشان آرامش کامل نمیآورد؛ گویی هر منظره، رازی یا تهدیدی را در خود پنهان کرده است. پویانمایی پرتحرک نیز صرفاً نمایش توانایی فنی نیست.
حرکت بدنها، تغییر ناگهانی فضا و ریتم صحنههای درگیری، اضطراب و شگفتی را به تجربهای حسی بدل میکنند. موسیقی و صداگذاری در کنار تصویر به ساختن این حالوهوا کمک میکنند، هرچند گاهی تراکم جلوهها ممکن است توجه را از ظرافتهای عاطفی منحرف کند. بااینهمه، زبان تصویری مجموعه از مهمترین دلایلی است که جهانش در ذهن میماند.
« در بخشهای موفقتر، انیمه این مسئولیت را جدی میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
لغزش نیمهٔ دوم بزرگترین مشکل روایت، ناتوانی آن در حفظ تعادل میان راز، درام شخصی و گسترش مفاهیم داستانی است. نیمهٔ نخست، با تمرکز بر تجربههای عاطفی و پیوند میان دختران، مسیری روشن هرچند رازآلود میسازد. اما در ادامه، عناصر علمیتخیلی و توضیحهای گستردهتر وارد میشوند و مرکز ثقل اثر را جابهجا میکنند.
مسئله صرفاً تغییر ژانر نیست؛ مشکل آن است که این چرخش همیشه با بنیان عاطفی داستان همخوان نمیشود. در نتیجه، برخی مضمونهایی که پیشتر با ظرافت و مکث طرح شده بودند، ناگهان زیر بار اطلاعات تازه قرار میگیرند. روایت میکوشد هم رازهای جهانش را گسترش دهد و هم مسیر شخصیتها را پیش ببرد، اما فرصت کافی برای پرداخت هیچکدام فراهم نمیآورد.
این شتاب بهویژه در بخشهای پایانی محسوس است: خطهای داستانی مهمی مطرح میشوند، ولی همهٔ آنها به اندازهای که انتظار میرود به نتیجه نمیرسند. پایان، بیش از آنکه حس فرود و جمعبندی ایجاد کند، بر ابهام و ناتمامی تکیه دارد؛ بیآنکه همهٔ این ناتمامیها الزاماً به انتخابی هنری و سنجیده تبدیل شوند.
شکاف میان جسارت و انسجام «واندر اگ پریوریتی» اثری بلندپرواز است و بلندپروازیاش هم سرچشمهٔ قوت آن است و هم علت لغزشهایش. مجموعه از پرداختن به موضوعات دشوار نمیهراسد، از قالبهای آشنا فاصله میگیرد و جهانی تصویری میسازد که ظرفیت تعبیرهای متعدد دارد. اما جسارت موضوعی بهتنهایی جای انسجام روایی را نمیگیرد.
« لغزش نیمهٔ دوم بزرگترین مشکل روایت، ناتوانی آن در حفظ تعادل میان راز، درام شخصی و گسترش مفاهیم داستانی است. »
قوتها و کاستیها
هرچه داستان در نیمهٔ دوم مفاهیم بیشتری وارد میکند، پیوند میان آن مفاهیم و تجربهٔ زیستهٔ شخصیتها شکنندهتر میشود. این نابرابری باعث میشود تماشاگر همزمان مجذوب و دلسرد شود: مجذوب لحظاتی که اثر با صداقت به عاطفه نزدیک میشود، و دلسرد هنگامی که پیشروی داستان از تأمل دربارهٔ آن عاطفه جلو میزند.
بااینحال، کاستیهای پایان تمام ارزش مسیر پیشین را نابود نمیکنند. بخشهایی از شخصیتپردازی و تصویرپردازی همچنان نافذند و نشان میدهند چه اثر یکپارچهتری میتوانست از دل این ایده بیرون بیاید. جمعبندی «واندر اگ پریوریتی» تجربهای خیالانگیز، پرتصویر و از نظر عاطفی بلندپروازانه است که در بهترین لحظات، تنهایی و آسیب را با حساسیتی کمنظیر به زبان انیمه درمیآورد.
شخصیتهایش در سکوتها و واکنشهای کوچک جان میگیرند و جهان رؤیاییاش به احساسات پیچیده شکل میبخشد. اما گسترش ناهموار روایت، چرخش نیمهٔ دوم به سوی عناصر علمیتخیلی و پایان شتابزده، مانع از آن میشود که این اجزا به کلیتی کاملاً منسجم برسند. حاصل، اثری نابرابر اما بهیادماندنی است: مجموعهای که گاه از تواناییهایش پیشی میگیرد، اما در همان تلاش ناکامل نیز لحظاتی صادقانه و زیبا میآفریند.
تماشای آن بیش از آنکه پاداش یک معمای بینقص باشد، مواجهه با چشماندازی عاطفی و بصری است؛ چشماندازی که کاستیهایش را نمیتوان نادیده گرفت، اما نیروی تخیل و همدلیاش نیز بهسادگی از خاطر نمیرود.
« بااینحال، کاستیهای پایان تمام ارزش مسیر پیشین را نابود نمیکنند. »
ثبت دیدگاه