نقد و بررسی
نقد Women in Love | 1969
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان عشق و آزادی فیلم «Women in Love» ساختهٔ کن راسل، اقتباسی از رمان دی. اچ. لارنس است؛ اثری که عشق را نه پناهگاهی آرام، بلکه نیرویی بیقرار و گاه ویرانگر میبیند. قصه در انگلستانِ پس از جنگ جهانی اول و در شهری معدنمحور میگذرد؛ فضایی که ثروت صنعتی، آداب طبقاتی و محدودیتهای اجتماعی بر زندگی روزمره سایه انداختهاند.
در این محیط، دو خواهر جوان میکوشند برای خواستههای خود تعریفی مستقل بیابند و با دو مرد وارد رابطههایی میشوند که هر یک شکل متفاوتی از میل، صمیمیت و تعهد را میآزمایند. عنوان فیلم وعدهٔ داستانی عاشقانه به معنای متعارف نمیدهد. راسل بهجای آنکه عشق را با آرامش و تفاهم یکی بگیرد، آن را میدان کشمکش میان فردیت و پیوند میسازد: آدمها به یکدیگر نزدیک میشوند، اما همین نزدیکی گاه نیازهای متضادشان را آشکارتر میکند.
فیلم از این راه، پرسشی دشوار را پیش میکشد: آیا میتوان دیگری را دوست داشت، بیآنکه او را به تصویر مطلوب خود فروکاست؟ چهار شخصیت، چهار تصور از رابطه محور درام تنها دو زوج نیستند؛ چهار شخصیتاند که هر کدام در برابر عشق و آزادی موضعی خاص دارند. گودرون، با هوش و استقلالی آشکار، از پذیرش نقشهای آماده سر باز میزند.
اورسولا در جستوجوی پیوندی صمیمیتر و روشنتر است، اما استقلال او نیز به معنای تسلیم بیچونوچرا نیست. در سوی دیگر، جرالد و روپرت هر یک میکوشند رابطه را با جهانبینی خود سازگار کنند: یکی بیشتر به سوی نظم، اراده و مهار میل کشیده میشود و دیگری در پی معنایی فلسفی و فراگیر برای عشق است.
« میان عشق و آزادی فیلم «Women in Love» ساختهٔ کن راسل، اقتباسی از رمان دی. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در ترسیم این تفاوتها، شخصیتها را به الگوهای سادهٔ «مرد خوب» و «زن سرکش» تقلیل نمیدهد. آنها همزمان جذاب، ناپایدار و گاه دشوارفهماند. تصمیمهایشان همیشه از منطق روزمره پیروی نمیکند؛ زیرا اثر بیش از آنکه رفتار را توضیح دهد، میخواهد تنش درونیِ پشت آن را محسوس کند. همین رویکرد، به شخصیتها پیچیدگی میبخشد، اما ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار انگیزههای روشن و پیوستگی روایی دارند، ابهامآفرین باشد.
بازیگری؛ قدرت در سکوت و انفجار بازیها از ستونهای اصلی فیلماند. الیور رید در نقش جرالد حضوری سنگین و پرکشش دارد؛ مردی که اقتدارش از ظاهر آرام و کنترلشدهاش جدا نیست و همین تضاد، شخصیت را تهدیدآمیز و در عین حال انسانی میکند. رید برای اثرگذاری به اغراق دائمی متوسل نمیشود. نگاه، مکث و تغییر ناگهانیِ لحن او گاه بیش از گفتوگوهای صریح دربارهٔ شخصیتش اطلاعات میدهند.
آلن بیتس در نقش روپرت وجه متفکر و پرسشگر داستان را نمایندگی میکند، بیآنکه او را به سخنگوی صرفِ ایدهها بدل کند. گلندا جکسون نیز گودرون را با ترکیبی از خونسردی، کنایه و آسیبپذیری میسازد؛ شخصیتی که استقلالش هم سپر است و هم منبع تنهایی. جنی لیندن در نقش اورسولا، در برابر این انرژیهای متلاطم، نوعی گرمای عاطفی و واقعگرایی به فیلم میآورد.
حاصل، گروهی از بازیهاست که بیشتر بر برخورد شخصیتها تکیه دارد تا بر شرح مستقیم احساساتشان. تصویر؛ طبیعتی زیبا و ناآرام تصویرپردازی فیلم از مهمترین ابزارهای بیان آن است. مناظر روستایی، عمارتها و فضاهای داخلی تنها پسزمینهٔ وقوع داستان نیستند؛ هر یک کیفیتی عاطفی دارند و گاه مانند بازتابی از آشفتگی آدمها عمل میکنند.
« فیلم در ترسیم این تفاوتها، شخصیتها را به الگوهای سادهٔ «مرد خوب» و «زن سرکش» تقلیل نمیدهد. »
شخصیتها و اجرا
طبیعت میتواند آرام و خیالانگیز به نظر برسد، اما این زیبایی لزوماً تسکینبخش نیست؛ گاهی به چیزی غریب و بیاعتنا بدل میشود که شخصیتها را در برابر نیروهای بزرگتر از خواست فردیشان قرار میدهد. رنگ، ترکیببندی و حرکت دوربین به فیلم حالوهوایی رویاگون میبخشند، بیآنکه واقعیت اجتماعیِ داستان را کاملاً محو کنند.
این دوگانگی، یکی از دستاوردهای مهم راسل است: جهان فیلم هم ملموس است و هم اندکی از زمین فاصله میگیرد. در بعضی لحظهها، تصویر پیش از آنکه معنایی روشن توضیح دهد، حسی مبهم از کشش یا خطر ایجاد میکند. چنین لحظاتی بهویژه برای تماشاگرانی که سینمای بصری و استعاری را میپسندند، ماندگارند.
بدن، میل و مرزهای صمیمیت «Women in Love» بدن را جزئی فرعی یا صرفاً تزیینی از رابطه نمیبیند. نزدیکی جسمانی، کشمکش قدرت، میل و آسیبپذیری را آشکار میکند و به فیلم جرئتی میدهد که با فضای اجتماعیِ محافظهکارانهٔ داستان در تضاد است. صحنهٔ کشتیگرفتن دو مرد، از همین منظر اهمیت مییابد: لحظهای نمایشی و نامتعارف است، اما در عین حال پرسشهایی دربارهٔ صمیمیت، رقابت و مرزهای عاطفی پیش میکشد.
اثر نمیکوشد همهٔ این پرسشها را با پاسخی قطعی ببندد؛ نیروی صحنه از همین ناتمامی میآید. فیلم همچنین نسبت جنسیت و قدرت را به شکلی پیچیده بررسی میکند. عنوان بر زنان تأکید دارد، اما مردان نیز در مرکز بحث دربارهٔ عشق، مالکیت و وابستگی قرار میگیرند. از این رو، عنوان را میتوان نه فقط اشارهای به دو خواهر، بلکه کنایهای به شبکهٔ گستردهتر روابط و برداشتهای متفاوت از عشق دانست.
« این دوگانگی، یکی از دستاوردهای مهم راسل است: جهان فیلم هم ملموس است و هم اندکی از زمین فاصله میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
با این حال، بعضی گفتوگوهای فلسفی و رفتارهای نمادین شخصیتها ممکن است بیش از اندازه صریح یا نمایشی به نظر برسند؛ گویی فیلم گاهی بهجای آنکه ایده را در کنش حل کند، آن را روی صحنه میگذارد تا دیده شود. ریتم و ابهام؛ بهای تجربهای نامتعارف ریتم فیلم یکنواخت نیست. صحنههایی طولانی و تأملی، در کنار لحظههایی پرتنش و پرانرژی قرار میگیرند.
این تغییر آهنگ، به فضای سیال و بیقرار اثر کمک میکند، اما در بخشهایی نیز روایت را کشدار میسازد. داستان بهجای حرکت پیوسته به سوی گرهگشایی، بارها در گفتوگوها، نگاهها و مکثها توقف میکند؛ انتخابی که میتواند تعمقبرانگیز باشد، اما اگر مخاطب با جهان فیلم همراه نشده باشد، به احساس کندی میانجامد.
ابهام نیز هم نقطهٔ قوت است و هم محدودیت. روابط شخصیتها همیشه به شکلی روانشناختی و روشن توضیح داده نمیشوند و برخی چرخشهای عاطفی بیشتر باید از لحن و تصویر دریافت شوند تا از گفتوگو. این شیوه با فضای شاعرانهٔ فیلم تناسب دارد، اما گاهی مرز میان رازآلودگیِ ثمربخش و گنگیِ روایی را مبهم میکند.
بنابراین، اثر برای تماشای شتابزده ساخته نشده است؛ توجه به جزئیات بصری و تغییرات ظریف رفتارها، فهم لایههایش را آسانتر میکند. میراث اقتباس و جهان کن راسل کن راسل در این فیلم، ادبیات لارنس را به نسخهای صرفاً وفادار و توضیحگر تبدیل نمیکند. او بهجای آنکه همهٔ معناها را در کلام شخصیتها محصور کند، از تصویر، بدن و فضای محیط برای بازآفرینی کشمکشهای رمان بهره میگیرد.
« ریتم و ابهام؛ بهای تجربهای نامتعارف ریتم فیلم یکنواخت نیست. »
قوتها و کاستیها
اقتباس در نتیجه حالتی مستقل پیدا میکند: هم به جهان فکری نویسنده نزدیک میماند و هم نشانههای آشکار نگاه سینمایی راسل را در خود دارد؛ نگاهی که زیبایی را با اغتشاش و شکوه را با ناآرامی همراه میکند. این اثر را میتوان نقطهٔ تلاقی درام ادبی، مطالعهٔ روانشناختی و تجربهای حسی دانست.
شاید همین ترکیب سبب شود فیلم برای برخی تماشاگران بهیادماندنی و برای برخی دیگر دشوار یا حتی خستهکننده باشد. ارزش آن تنها در جنبههای جسورانه یا ظاهر چشمنوازش نیست؛ اهمیتش در این است که عشق را مسئلهای حلشده و مطبوع جلوه نمیدهد، بلکه آن را نیرویی میسازد که میتواند آدمها را به شناختی تازه از خود و دیگری برساند، بیآنکه آرامش را تضمین کند.
جمعبندی «Women in Love» درامی عاشقانه به معنای متعارف نیست؛ فیلمی است دربارهٔ میل به رهایی، هراس از وابستگی و دشواریِ ساختن رابطهای که در آن هیچیک از طرفین ناپدید نشوند. بازیهای نیرومند، تصویرپردازی خیالانگیز و نگاه جسورانه به بدن و صمیمیت، آن را به اثری متمایز بدل میکنند. در مقابل، ریتم کند، گفتوگوهای اندیشهمحور و ابهام برخی روابط ممکن است فاصلهای میان فیلم و مخاطب ایجاد کند.
تماشاگرانی که از روایتهای روشن و پرشتاب انتظار پاسخهای قطعی دارند، احتمالاً با همهٔ لحظات آن همراه نمیشوند. اما برای کسانی که به سینمای شخصیتمحور، فضای بصری غنی و داستانهایی علاقه دارند که احساس را با تناقض و اندوه درمیآمیزند، فیلم تجربهای پُرمایه و تأملبرانگیز است؛ اثری که بهجای عرضهٔ تصویری آسوده از عشق، پیچیدگی و بهای آن را پیش چشم میگذارد.
« این اثر را میتوان نقطهٔ تلاقی درام ادبی، مطالعهٔ روانشناختی و تجربهای حسی دانست. »
ثبت دیدگاه