نقد و بررسی
نقد زن در اوج (Woman on Top) | 2000
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی میان افسون و سبکسری «Woman on Top» ساختهٔ فینا تورس، کمدیرمانتیکی است که از همان آغاز میخواهد بیش از یک قصهٔ عاشقانهٔ معمولی باشد: غذا، موسیقی، میل، جادو و جغرافیای فرهنگی را درهم میآمیزد تا حکایتی دربارهٔ زنی بسازد که میخواهد اختیار زندگی و لذت خویش را به دست بگیرد. ایزابلا، آشپزی بااستعداد از باهیا، در ازدواجی گرفتار شده که تواناییهایش را در آشپزخانه محصور میکند و اعتبار کارش را به نام همسرش مینویسد.
پس از بحرانی در رابطه، راهی سانفرانسیسکو میشود و میکوشد حرفهاش را مستقل از زندگی زناشویی از نو بنا کند. این طرح ظرفیت دراماتیک روشنی دارد: زنی که در محیطی مردسالارانه دیده نمیشود، به فضایی تازه قدم میگذارد و با هنر خود جایگاهی مستقل مییابد. فیلم هم گاه به این ظرفیت نزدیک میشود؛ اما در نهایت، میان قصهٔ رهایی فردی و خیالپردازی عاشقانه معلق میماند.
حاصل، اثری است که بیشتر از آنکه از استحکام روایت نیرو بگیرد، بر رنگ، موسیقی، جذابیت بازیگر اصلی و حالوهوای افسونزدهاش تکیه میکند. آشپزی بهمثابه زبان و نیروی شخصیت در جهان فیلم، آشپزی صرفاً مهارت یا پسزمینهای تزئینی نیست؛ زبان اصلی ایزابلا برای بیان عاطفه، هویت و خواستههایش است.
او از خلال بوها و مزهها با آدمها ارتباط برقرار میکند و غذا برایش صورتی از آفرینش است؛ چیزی که میتواند خاطره را زنده کند، دل را نرم سازد و حتی مسیر یک رابطه را تغییر دهد. این ایده به فیلم امکان میدهد صحنههای آشپزی را به لحظاتی حسی و خیالانگیز بدل کند، نه صرفاً نمایش دستور پخت.
« پس از بحرانی در رابطه، راهی سانفرانسیسکو میشود و میکوشد حرفهاش را مستقل از زندگی زناشویی از نو بنا کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، همان نیرویی که در آغاز شخصیت ایزابلا را خاص میکند، گاه به افسانهسازی سادهانگارانه میانجامد. استعداد او چنان فراطبیعی تصویر میشود که فرصت کمتری برای دیدن کار، نظم و دانش پشت هنر آشپزیاش باقی میماند. فیلم از یک سو میخواهد زنی را در مقام حرفهای جدی نشان دهد و از سوی دیگر، جذابیت او را با افسون و اغواگری پیوند میزند.
این دو نگاه میتوانستند در تنشی ثمربخش کنار هم قرار بگیرند، اما روایت کمتر میکوشد این تناقض را باز کند. تصویر و موسیقی؛ جاذبهٔ بیواسطهٔ فیلم یکی از امتیازهای روشن «Woman on Top» فضای دیداری و شنیداری آن است. رنگها گرم و زندهاند و فیلم میکوشد با حرکت، خوراک و موسیقی، جهان باهیا را نه فقط بهعنوان مکان، بلکه همچون حالتی از زیستن عرضه کند.
موسیقی برزیلی به روایت انرژی میدهد و در بسیاری از لحظات، حتی وقتی قصه به بنبست میرسد، ضرباهنگ فیلم را سرپا نگه میدارد. غذاها نیز با جلوهای چشمنواز به نمایش درمیآیند و حسی از وفور، صمیمیت و لذت میسازند. اما این زیبایی گاهی بیش از اندازه صیقلی است. فیلم بهجای آنکه پیچیدگی فرهنگی و اجتماعی محیط را لمس کند، آن را به مجموعهای از نشانههای خوشرنگ و خوشآوا تبدیل میکند.
فضای برزیلی اثر بیشتر کارکردی عاطفی دارد: باید گرم، پرشور و اندکی جادویی به نظر برسد. چنین رویکردی برای یک کمدی خیالپردازانه قابل فهم است، ولی وقتی فیلم از شخصیتها انتظار تغییر یا تصمیمی جدی دارد، همین تصویر کارتپستالی مانع عمق بیشتر میشود. پنهلوپه کروز و مرکز ثقل روایت پنهلوپه کروز در نقش ایزابلا مهمترین نیروی فیلم است.
« بااینحال، همان نیرویی که در آغاز شخصیت ایزابلا را خاص میکند، گاه به افسانهسازی سادهانگارانه میانجامد. »
شخصیتها و اجرا
او به شخصیت، لطافت و وقاری میدهد که از دل یک فیلمنامهٔ گاه کممایه فراتر میرود. حضورش میتواند صحنهای معمولی را دیدنی کند و ترکیبی از آسیبپذیری، سرزندگی و اعتمادبهنفس را در ایزابلا زنده نگه دارد. فیلم آشکارا بر جذابیت و کاریزمای او حساب میکند؛ حسابی که تا اندازهای هم نتیجه میدهد، زیرا تماشاگر بهسادگی از همراهی با شخصیت اصلی دست نمیکشد.
بااینحال، تکیهٔ بیش از حد بر ستارهٔ فیلم ضعفهای دیگری را آشکار میکند. ایزابلا گاه بیش از آنکه شخصیتی با تناقضها و تصمیمهای دشوار باشد، تصویری آرمانی از زن دلربا و توانمند است. روایت به او فرصت کافی نمیدهد تا شکستها و انتخابهایش را از درون تجربه کند. بازی کروز به نقش جان میبخشد، اما نمیتواند بهتنهایی جای پرداخت روانشناختی دقیقتر را بگیرد.
در کنار او، هارولد پرینو در نقش مونیکا حضوری خوشانرژی و بهیادماندنی دارد. رابطهٔ ایزابلا و مونیکا میتوانست یکی از محورهای عاطفی و کمیک غنی فیلم باشد؛ دوستیای که به قهرمان پناه و امکان شروع دوباره میدهد. فیلم گاه به این پیوند توجه میکند، اما معمولاً آن را در حاشیهٔ قصهٔ عاشقانه نگه میدارد.
ازاینرو، شخصیتی با قابلیت فراوان برای گشودن مسیرهای تازه، کمتر از آنچه سزاوار است به کار گرفته میشود. قصهای که میان واقعگرایی و جادو مردد است عناصر جادویی قرار است لحن افسانهوار فیلم را تقویت کنند و تجربهٔ ایزابلا را از قالب یک کمدی رمانتیک روزمره بیرون ببرند. ایدهٔ پیوند میان میل، آشپزی و نیروهای اسطورهای بالقوه جذاب است؛ بهویژه چون اجازه میدهد داستان با منطق واقعگرایی محض پیش نرود.
« او به شخصیت، لطافت و وقاری میدهد که از دل یک فیلمنامهٔ گاه کممایه فراتر میرود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مشکل در خودِ خیالپردازی نیست، بلکه در نحوهٔ ادغام آن با بقیهٔ روایت است. جادو گاه چنان ناگهانی وارد میشود که به جای گسترش جهان فیلم، رشتهٔ قصه را سست میکند. نتیجه، نوسانی لحنی است: فیلم از یک سو میخواهد دربارهٔ خیانت، استقلال و کار حرفهای حرف بزند و از سوی دیگر به فانتزیای سبک و رنگارنگ پناه میبرد.
اگر این دو لایه با ظرافت بیشتری به هم پیوند میخوردند، جادو میتوانست استعارهای از رهایی یا نیروی درونی ایزابلا باشد. اما در بخشهایی، بیشتر شبیه راهحلی بیرونی به نظر میرسد که قرار است دشواریهای روایت را آسان کند. همین گسست، برای بعضی تماشاگران دلنشین و برای برخی دیگر نامتناسب خواهد بود.
رمانس، خیانت و پرسشِ عاملیت هستهٔ عاطفی داستان، فقط کشش میان ایزابلا و همسرش نیست؛ مسئله این است که آیا رابطهای که با نابرابری و بیوفایی آسیب دیده، میتواند از نو تعریف شود یا نه. فیلم آغاز خوبی برای طرح این پرسش دارد: ایزابلا در ازدواجی زندگی میکند که در آن کارش به رسمیت شناخته نمیشود و خواستههایش در اولویت نیست.
رفتن او از باهیا، بنابراین، فقط واکنشی عاطفی نیست؛ تلاشی برای پسگرفتن اختیار خویش نیز هست. بااینحال، پرداخت این خط داستانی همیشه به اندازهٔ نقطهٔ آغازش قانعکننده نیست. روایت گاهی با شتاب از پیامدهای خیانت عبور میکند و به سوی آشتی و آشتیپذیری میرود، بیآنکه رنج و بیاعتمادی را بهطور کامل بسنجد.
« مشکل در خودِ خیالپردازی نیست، بلکه در نحوهٔ ادغام آن با بقیهٔ روایت است. »
قوتها و کاستیها
این شتاب میتواند حس حلوفصل آسان مسئله را ایجاد کند؛ گویی جاذبهٔ عاشقانه و فضای افسونزده قادرند جای گفتوگوی دشوار دربارهٔ مسئولیت و تغییر را بگیرند. بیآنکه به جزئیات پایان اشاره شود، میتوان گفت این بخش یکی از محدودیتهای مهم فیلم است: استقلال قهرمان مطرح میشود، اما روایت در برابر پیامدهای اخلاقی انتخابهای شخصیتها چندان مکث نمیکند.
کمدی و ریتم: سرگرمیِ نابرابر کمدی فیلم بر موقعیتهای اغراقآمیز، تضاد فرهنگی و بازی با تصویر زنانهٔ ایزابلا بنا شده است. برخی لحظات، بهویژه وقتی فیلم اجازه میدهد شخصیتها در کنار هم رفتار کنند و از یکدیگر نیرو بگیرند، سبک و سرگرمکنندهاند. اما شوخیها همیشه از مشاهدهٔ دقیق شخصیتها نمیآیند؛ گاهی به لوسگویی یا اغراقهایی میرسند که بهجای افزودن ظرافت، روایت را سادهتر میکنند.
ریتم اثر نیز از همین نابرابری رنج میبرد. بخشهایی با موسیقی، غذا و شور بصری روان پیش میروند، اما هرگاه داستان باید پیامدهای عاطفی یا حرفهای تصمیمها را دنبال کند، عمق کافی پیدا نمیکند. ازاینرو، فیلم بیش از آنکه تجربهای کاملاً منسجم باشد، مجموعهای از لحظات خوشنما و چند گره داستانی کموبیش شتابزده به نظر میرسد.
تماشاگر ممکن است از فضای آن لذت ببرد، حتی وقتی از منطق بعضی چرخشها قانع نشده است. جمعبندی «Woman on Top» فیلمی خوشرنگ، خوشآوا و متکی بر کاریزمای پنهلوپه کروز است؛ اثری که غذا و موسیقی را به عناصر زندهٔ روایت بدل میکند و برای مدتی کوتاه، جهانِ آفتابی و افسونزدهای میسازد. جذابیت اصلی آن در لحن سبک و حسیاش نهفته است: فیلم میخواهد تماشاگر را با مزه، ریتم و تصویر همراه کند، نه با ساختاری پیچیده یا تحلیل روانشناختی ژرف.
« ریتم اثر نیز از همین نابرابری رنج میبرد. »
جمعبندی
در سوی دیگر، قصه از ظرفیت ایدهٔ مرکزی خود بهرهٔ کامل نمیبرد. جادو گاه به خط اصلی نمیپیوندد، شوخیها همیشه موفق نیستند و مسئلهٔ خیانت و استقلال زنانه با شتابی بیش از حد جمعوجور میشود. حاصل، اثری نابرابر اما تماشایی است: مناسب کسانی که از کمدیرمانتیکی سبک، بازی درخشان کروز و فضایی سرشار از موسیقی و خوراک لذت میبرند، اما کمتر رضایتبخش برای مخاطبی که انتظار پرداختی عمیق و انسجامی محکم دارد.
« در سوی دیگر، قصه از ظرفیت ایدهٔ مرکزی خود بهرهٔ کامل نمیبرد. »



ثبت دیدگاه