نقد و بررسی
نقد زن سال (Woman of the Year) | 1942
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان دو جهان «زن سال» از برخورد دو جهان آغاز میشود: تس هاردینگ، روزنامهنگاری برجسته و آشنا با سیاست و مناسبات بینالمللی، و سم کریگ، گزارشگر ورزشیای که جهان را از دریچه مسابقه، نتیجه و شور جمعی میبیند. هر دو در یک روزنامه کار میکنند، اما تفاوت نگاهشان به زندگی و کار، از همان ابتدا زمینهی کشمکشی پرجنبوجوش را فراهم میآورد.
فیلم این تضاد را صرفاً مانعی برای عشق نمیداند؛ آن را موتور کمدی و وسیلهای برای آشکارکردن عادتها و پیشداوریهای هر دو شخصیت میسازد. آغاز فیلم از حیث طراحی موقعیت و ریتم، هوشمندانه است. گفتوگوهای تند و پاسخهای سریع، شخصیتها را بیدرنگ از راه زبان به تماشاگر معرفی میکنند. شوخیها از اختلاف جایگاه حرفهای و فکری آن دو نیرو میگیرند، بیآنکه در همان لحظهی نخست، رابطه را به جدالی سنگین و نظری تبدیل کنند.
بااینحال، این سبکیِ آغازین فقط نقابی دلپذیر نیست: در پس شوخیها، مسئلهی جدیتری دربارهی سازگاری عشق با استقلال فردی شکل میگیرد؛ مسئلهای که فیلم در ادامه همیشه با همان ظرافت آغازین از پس آن برنمیآید. کاترین هپبورن؛ نیروی محرک فیلم کاترین هپبورن در نقش تس، حضوری دارد که قاب را از آنِ خود میکند.
بازی او بر سرعت ذهن، اعتمادبهنفس و نوعی فاصلهی آگاهانه از قواعد معمول اجتماعی تکیه دارد. تس شخصیتی نیست که برای جلب توجه دیگران، تواناییهایش را پنهان کند؛ او در سخن گفتن، پوشش و نحوهی حضورش، استقلال خود را بیتوضیح و بیعذرخواهی به نمایش میگذارد. هپبورن این ویژگیها را با انرژی و شوخطبعی میآمیزد و از تس تصویری میسازد که هم جذاب است و هم گاه عمداً دستنیافتنی.
« آغاز فیلم از حیث طراحی موقعیت و ریتم، هوشمندانه است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازی او بهویژه در لحظههایی میدرخشد که شکاف میان تسِ عمومی و تسِ خصوصی آشکار میشود. زن موفق و مسلطی که در محیط کار بهراحتی از پس گفتوگوهای پیچیده برمیآید، در قلمروهای روزمرهای که از آنها دور مانده، ممکن است دستپاچه و ناآزموده به نظر برسد. این تضاد سرچشمهی کمدی است، اما همزمان پرسشی مهم میسازد: آیا فیلم دارد محدودیت تجربهی او را با محبت به تصویر میکشد، یا برای خنداندن تماشاگر، ناآشنایی او با کارهای خانگی را به نشانهی نقصی زنانهپسند تبدیل میکند؟
پاسخ، بهویژه در بخشهای پایانی، چندان آسودهبخش نیست. شیمی دو بازیگر و شخصیت سم رابطهی تس و سم نیرویی دارد که بخش بزرگی از جذابیت فیلم بر آن بنا شده است. هپبورن و اسپنسر تریسی تفاوتهای شخصیتی دو نفر را به برخوردی زنده و باورپذیر بدل میکنند: مکثها، نگاهها و جوابهای کوتاهشان گاه بهاندازهی خود دیالوگها معنا دارند.
در بهترین لحظهها، کشمکش میانشان نه یک مسابقهی ساده برای پیروزی، بلکه شیوهای برای سنجیدن مرزهای نزدیکی است. همین کیفیت سبب میشود صحنههای عاشقانهی فیلم نیز از بازیگوشی و صمیمیتی برخوردار باشند. اما سم در طول داستان از شخصیتی شوخ و عملگرا به مردی بدل میشود که ناامنی و حسادتش بر رابطه سایه میاندازد.
رنج او از کمبود توجه همسرش قابلفهم است؛ هر زندگی مشترکی به زمان، احترام و حضور متقابل نیاز دارد. مشکل آن است که فیلم گاه بهجای آنکه این نیاز را در برابر نیازهای تس متوازن کند، احساسات سم را معیار اصلی داوری قرار میدهد. بنابراین، تماشاگر میتواند همدلی با او را درک کند، اما همزمان از غروری که به دلخوری و مطالبهگری میلغزد، خسته شود.
« بازی او بهویژه در لحظههایی میدرخشد که شکاف میان تسِ عمومی و تسِ خصوصی آشکار میشود. »
شخصیتها و اجرا
این دوگانگی در نقشآفرینی تریسی نیز دیده میشود: بازی او در بخشهای کمدی خوشضرب است، اما شخصیتش همیشه به همان اندازه که فیلم انتظار دارد، شایستهی همدلی نیست. ریتم، دیالوگ و کارگردانی جورج استیونز فیلم را با اتکا به جابهجایی سریع میان موقعیتهای حرفهای و خصوصی پیش میبرد. فضای روزنامه و تقابل حوزههای خبری، بستری مناسب برای معرفی دو شخصیت فراهم میکند و دیالوگهای شوخطبعانه به داستان شتاب میدهند.
کمدی فیلم بیشتر از برخورد خلقوخوها و فاصلهی میان آنچه شخصیتها میگویند و آنچه از یکدیگر انتظار دارند پدید میآید. همین انتخاب باعث شده است که اثر، با وجود قدمتش، در بخشهایی همچنان سرزنده و خوشتماشا باشد. بااینهمه، ریتم در ادامه یکدست نمیماند. هنگامی که داستان از بازی کلامی به بحران زناشویی میرسد، بعضی کشمکشها بیش از آنکه رشد کنند، تکرار میشوند.
فیلم بارها به ناراحتی سم از مشغلهی تس بازمیگردد، بیآنکه همیشه راه تازهای برای پیچیدهترکردن مسئله پیدا کند. در نتیجه، آن تازگی و چالاکیِ آغازین بهتدریج کمرنگ میشود و رابطهای که میتوانست میدان گفتوگویی متقابل باشد، گاهی به جدالی دربارهی این بدل میشود که کدامیک باید بیشتر کوتاه بیاید.
موفقیت زن و اضطراب مردانه نقطهی بحثبرانگیز فیلم، نگاهش به موفقیت حرفهای تس است. او زنی نیست که شغلش را سرگرمی یا حاشیهای بر زندگی خصوصی بداند؛ کار برای او بخشی از هویت و شیوهی حضورش در جهان است. از این نظر، شخصیت تس در زمان خود تصویری چشمگیر از زنی مستقل و صاحبنظر عرضه میکند.
« همین انتخاب باعث شده است که اثر، با وجود قدمتش، در بخشهایی همچنان سرزنده و خوشتماشا باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم همچنین نشان میدهد که ازدواج میتواند به جایگاه و خودپندارهی مردانه فشار وارد کند، بهخصوص وقتی زن از نظر اعتبار عمومی و موفقیت حرفهای از همسرش پیشی میگیرد. اما اثر، پس از طرح این تنش، در ارزیابیاش از آن محتاط یا حتی واپسگرا میشود. بهجای آنکه از هر دو نفر بخواهد الگوی تازهای برای زندگی مشترک بسازند، بار سنگین سازگاری را بیشتر بر دوش تس میگذارد.
سم حق دارد از کمبود صمیمیت شکایت کند، ولی تس نیز حق دارد شغلی پرمشغله و علایقی مستقل داشته باشد. این حقها میتوانستند در گفتوگویی متوازن به رسمیت شناخته شوند؛ فیلم، بااینحال، گاه چنان رفتار میکند که گویی استقلال تس خودِ مسئله است، نه ناتوانی زوج در یافتن نظمی مشترک. کمدی خانگی و فرسایش ایدهی اولیه یکی از سرچشمههای طنز فیلم، ناآشنایی تس با وظایف خانگی است.
این موقعیت در ابتدا میتواند بهعنوان بازی با انتظارهای اجتماعی خوانده شود: زنی که در عرصهی عمومی ماهر و مقتدر است، در کارهایی که جامعه از او انتظار دارد ناکام میماند. چنین وارونگیای ظرفیت انتقادی دارد، زیرا نشان میدهد مهارتهای خانهداری ذاتی نیستند و کسی که آنها را نیاموخته، لزوماً ناتوان یا ناقص نیست.
اما فیلم این ظرفیت را تا پایان بهطور کامل حفظ نمیکند. کمیکبودن دستوپاچلفتیبودن تس در خانه، سرانجام به راهحلی روایی برای بحران بدل میشود؛ راهحلی که استقلال او را نه با تفاهمی برابر، بلکه با تطبیقدادن خود با تصویری آشناتر از همسر مطلوب آرام میکند. برای تماشاگر امروز، این تغییر جهت میتواند ناامیدکننده باشد: فیلم زنی موفق را با جسارت معرفی میکند، اما هنگام حل مسئله، از او میخواهد بخشی از همان نیرویی را که جذابش کرده بود کنار بگذارد.
« اما اثر، پس از طرح این تنش، در ارزیابیاش از آن محتاط یا حتی واپسگرا میشود. »
قوتها و کاستیها
میراث فیلم و محدودیتهای زمانه «زن سال» را نمیتوان تنها با معیارهای امروز سنجید و از زمینهی تاریخیاش جدا کرد. فیلم در دورانی ساخته شد که بهتصویرکشیدن زنی چون تس، با چنین اعتمادبهنفس و جایگاه حرفهای، خود حرکتی قابلتوجه بود. اثر با کنجکاوی به وارونگی نقشهای سنتی نگاه میکند و از تنش میان جاهطلبی، عشق و انتظارات جنسیتی کمدی میسازد.
همین جسارت در شخصیتپردازی، همراه با حضور هپبورن و تریسی، به فیلم ماندگاری بخشیده است. در عین حال، ارزش تاریخی بهمعنای بینقصبودن نیست. «زن سال» از آن دسته آثاری است که همزمان میتوان به اهمیت تصویر زنی مستقل در آن اذعان کرد و از محدودیتهای راهحل نهاییاش ناراضی بود. بخشهایی از فیلم هنوز تازه و سرگرمکنندهاند؛ بخشهایی دیگر نشان میدهند سینمای کلاسیک هالیوود چگونه میتوانست پرسشهای نو را طرح کند، اما در لحظهی تعیینکننده دوباره به الگوهای آشنا پناه ببرد.
جمعبندی «زن سال» فیلمی جذاب، پرتحرک و از نظر بازیگری بهیادماندنی است که قوت اصلیاش در انرژی کاترین هپبورن، شیمی او با اسپنسر تریسی و دیالوگهای خوشساخت آغازین نهفته است. اثر با ایدهای زنده دربارهی عشق و استقلال شروع میشود و لحظههایی واقعاً بامزه و دلنشین میآفریند، اما در پرداخت بحران زناشویی همیشه به توازن لازم نمیرسد.
سم گاه بیش از اندازه تحت حمایت روایت قرار میگیرد و تس برای آرامکردن رابطه بهای بیشتری میپردازد. از همین رو، تماشای فیلم تجربهای دوگانه است: میتوان از حضور مسلط هپبورن و جسارت شخصیتش لذت برد و در همان حال از جهتگیری محافظهکارانهی روایت دلگیر شد. «زن سال» نه یک کمدی عاشقانهی بیدردسر، بلکه اثری است که ارزشش تا حد زیادی در تنش میان آنچه وعده میدهد و آنچه سرانجام جرئت میکند بگوید شکل میگیرد.
« اثر با کنجکاوی به وارونگی نقشهای سنتی نگاه میکند و از تنش میان جاهطلبی، عشق و انتظارات جنسیتی کمدی میسازد. »



ثبت دیدگاه