نقد و بررسی
نقد زن سرنوشت ساز 2024 (Woman of the Hour) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان سرگرمی و تهدید «Woman of the Hour» از ایدهای ساده اما ناآرامکننده نیرو میگیرد: زنی جوان در جستوجوی فرصتی برای دیدهشدن، به برنامهای تلویزیونی قدم میگذارد و در آنجا با مردی آشنا میشود که ظاهرش جذاب و رفتارش مطمئن است، اما چیزی در پس این تصویر آرامبخش درست به نظر نمیرسد.
فیلم بر پایهٔ ماجرایی واقعی ساخته شده و آنا کندریک، افزون بر ایفای نقش اصلی، نخستین تجربهٔ کارگردانی بلند خود را نیز با آن رقم زده است. انتخاب این موقعیت تلویزیونی اهمیت دارد؛ صحنهای که قرار است به مخاطب خوشی و سرگرمی بفروشد، به بستری برای شکلگیری اضطراب بدل میشود. تضاد میان نورپردازی پرزرقوبرق برنامه و خطر پنهانی که در آن حضور دارد، از همان ابتدا نیروی اصلی فیلم را میسازد.
فیلم برای ایجاد تعلیق تنها به این پرسش متکی نیست که چه اتفاقی خواهد افتاد. مخاطب از ابتدا میداند با جهانی روبهروست که در آن ظاهر آدمها میتواند گمراهکننده باشد؛ بنابراین تنش، بیشتر از انتظار برای حادثه، از تماشای نشانهها و دیدن بیاعتنایی دیگران به آنها برمیآید. این رویکرد به «Woman of the Hour» حالوهوایی سنگین میبخشد، بیآنکه آن را به یک تریلر جنایی معمولی تقلیل دهد.
روایت شکسته و پیوند میان زمانها ساختار روایت خطی نیست و داستان در چند مسیر زمانی حرکت میکند؛ از زندگی شرل، بازیگر جوانی که میخواهد جایگاه خود را در دنیای نمایش پیدا کند، تا موقعیت زنان دیگری که در مدار مرد خطرناک فیلم قرار میگیرند. این جابهجاییها به اثر امکان میدهد نشان دهد تهدید، رخدادی منفرد و دور از دسترس نیست؛ در زمانها و مکانهای گوناگون تکرار میشود و هر بار میتواند چهرهای متفاوت به خود بگیرد.
« فیلم برای ایجاد تعلیق تنها به این پرسش متکی نیست که چه اتفاقی خواهد افتاد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ساختار در بهترین لحظههایش، بهجای آنکه صرفاً اطلاعات تازهای به مخاطب بدهد، میان تجربههای زنان نوعی پژواک ایجاد میکند. رفتوآمد میان روایتها حس ناامنی را گسترش میدهد و باعث میشود برنامهٔ تلویزیونی دیگر تنها محور قصه نباشد؛ بخشی از تصویری بزرگتر شود که در آن، خطر بارها مجال بازگشت پیدا میکند.
بااینحال، همین شیوه نقطهضعف فیلم نیز هست. برخی پرشهای زمانی چنان ناگهانیاند که تمرکز را از شخصیتها میگیرند و به مخاطب فرصت نمیدهند پیوند هر خط داستانی را با کلیت اثر بهروشنی دنبال کند. پراکندگی گاهی به جای آنکه معنا بسازد، جریان عاطفی روایت را قطع میکند. کارگردانی و آفرینش فضای معذبکننده کندریک در مقام کارگردان بهخوبی درمییابد که ترس همیشه به نمایش آشکار خشونت نیاز ندارد.
در بخشهایی از فیلم، مکثها، نگاهها و مکالمههای ظاهراً معمولی بیش از کنش مستقیم اضطراب میآفرینند. دوربین با نزدیکشدن به شخصیتها و توجه به جزئیات رفتاری، فضایی میسازد که در آن حتی یک گفتوگوی عادی نیز میتواند نشانی از خطر باشد. نتیجه، تعلیقی است که بهتدریج در ذهن مخاطب رسوب میکند، نه هیجانی که تنها با شوکهای پیاپی دوام بیاورد.
بازآفرینی فضای دههٔ هفتاد نیز فقط به لباس و دکور محدود نمیماند؛ تلویزیون و قواعد برنامهسازی آن دوره بخشی از نگاه فیلم به قدرت و دیدهشدناند. در برنامهای که زنان قرار است در مرکز توجه باشند، چارچوب نمایش همچنان به سود مردان عمل میکند: زن باید جذاب و پذیرا به نظر برسد، درحالیکه مردان امکان بیشتری برای تعریف خود و کنترل گفتوگو دارند.
« بااینحال، همین شیوه نقطهضعف فیلم نیز هست. »
شخصیتها و اجرا
این تضاد به صحنههای تلویزیونی معنایی فراتر از سرگرمی میدهد. با وجود این، کارگردانی در همهٔ لحظهها به یک اندازه مهارشده نیست؛ بعضی صحنهها از حیث حسوحال به هم نزدیک میشوند و تکرار فضای سنگین، بهتدریج از اثرگذاری آن میکاهد. بازیها و فاصلهٔ میان چهره و واقعیت بازی دنیل زواتو در نقش رودنی، یکی از ستونهای اصلی فیلم است.
او شخصیت را از آغاز با نشانهای آشکار از شرارت معرفی نمیکند؛ جذابیت و اعتمادبهنفسش بخشی از همان نقابی است که مخاطب را نسبت به فاصلهٔ میان ظاهر و باطن حساس میکند. تغییر تدریجی رفتار او، از خوشبرخوردی به حضوری تهدیدآمیز، به بازیاش کیفیتی نگرانکننده میبخشد. زواتو بهجای تکیه بر اغراق، از کنترل لحن، مکث و نگاه استفاده میکند؛ از همین رو حضورش حتی در صحنههایی که اتفاق بزرگی نمیافتد، میتواند فضای قاب را سنگین کند.
کندریک نیز شرل را زنی صرفاً منفعل یا سادهباور تصویر نمیکند. او شخصیتی است که میان نیاز به فرصت حرفهای، خواستِ استقلال و ارزیابی خطر گرفتار شده است. این تعارض به نقش او وجه انسانی میدهد: تصمیمها نه در خلأ، بلکه در محیطی گرفته میشوند که از زنان میخواهد همواره دلپذیر، همکاریجو و بیدردسر باشند.
بازی کندریک در لحظههای تلویزیونی از مهارت او در اجرای نمایش اجتماعی بهره میبرد؛ میتوان دید که شرل چگونه میان آنچه از او انتظار میرود و آنچه واقعاً میخواهد، مدام موقعیت خود را بازتعریف میکند. زنان، هشدارها و سازوکار نادیدهگرفتن یکی از دغدغههای محوری فیلم، صرفاً خطر یک مرد نیست، بلکه واکنش محیطی است که هشدارها را جدی نمیگیرد.
« این تضاد به صحنههای تلویزیونی معنایی فراتر از سرگرمی میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
زنان فیلم بارها نشانههایی را میبینند، خطر را حس میکنند یا برای کمکگرفتن اقدام میکنند؛ اما در برابرشان نظامی قرار دارد که راحتی و نظم خود را بر امنیت آنان مقدم میداند. در چنین فضایی، مسئله فقط این نیست که کسی هشدار نداده است؛ مسئله این است که هشدار داده میشود و شنیده نمیشود.
فیلم این مضمون را در محیطهای متفاوت میپرورد: از فضای سرگرمی تلویزیونی تا برخوردهای روزمره و موقعیتهایی که مسئولیت حفاظت از دیگران باید جدی گرفته شود. این پیوند، اثر را از یک روایت صرفاً معمایی فراتر میبرد و آن را به بررسی مناسبات جنسیتی و قدرت نزدیک میکند؛ مناسباتی که در آن، جذابیت و اعتبار اجتماعی مرد میتواند بر تجربه و قضاوت زنان سایه بیندازد.
البته پیام اجتماعی گاه چنان آشکار بیان میشود که ظرافت برخی موقعیتها را کاهش میدهد. در چند دیالوگ، شخصیتها بیش از آنکه آدمهایی با زبان و انگیزهٔ مستقل باشند، حامل مضمون فیلم به نظر میرسند. در نتیجه، تأثیر عاطفی صحنههایی که خودشان بهتنهایی گویا هستند، گاهی زیر توضیح مستقیم معنا قرار میگیرد.
ریتم، دیالوگ و خطهای ناتمام «Woman of the Hour» در بخشهای پرتنش خود ضرباهنگی مؤثر دارد؛ اما ریتم کلی آن یکنواخت نیست. روایتهای فرعی و رفتوآمدهای زمانی، گاهی کشش داستان را افزایش میدهند و گاهی آن را از مسیر اصلی دور میکنند. بعضی صحنهها اطلاعات یا حس تازهای به آنچه پیشتر دیدهایم نمیافزایند و تکرار فضای اضطرابآلود، اثر را اندکی کشدار میکند.
« در چنین فضایی، مسئله فقط این نیست که کسی هشدار نداده است؛ مسئله این است که هشدار داده میشود و شنیده نمیشود. »
قوتها و کاستیها
این کندی برای فیلمی که میخواهد تجربهٔ فرسایندهٔ ناامنی را بازتاب دهد تا حدی قابلدرک است، اما در همهٔ موارد به تعلیق یا عمق بیشتر نمیانجامد. ناهماهنگی برخی دیالوگها نیز به این مسئله دامن میزند. گفتوگوها در صحنههای تلویزیونی گاه عمداً قالبی و تصنعی به نظر میرسند، چون قرار است ساختگیبودن آن فضا را آشکار کنند؛ اما در بخشهای دیگر، زبان شخصیتها همیشه طبیعی و همسطح با فضای تاریخی و عاطفی اثر نیست.
افزون بر آن، چند خط داستانی فرصت کافی برای فرود عاطفی پیدا نمیکنند و در نتیجه، پایانبندی آنها بیشتر حسِ ناتمامماندن دارد تا ابهامی حسابشده. این کاستیها از ارزش مضمون فیلم نمیکاهند، اما مانع میشوند همهٔ اجزای آن به یک اندازه در ذهن بنشینند. جمعبندی «Woman of the Hour» فیلمی مؤثر و ناآرامکننده است که جذابیت یک تریلر جنایی را با تأملی دربارهٔ قدرت، جنسیت و بیاعتنایی نهادی پیوند میزند.
کارگردانی کندریک در ساخت فضا اعتمادبهنفس دارد، بازی زواتو به خطر حضوری ملموس میبخشد و شخصیت شرل از قالب قربانیِ صرف بیرون میآید. در مقابل، روایت غیرخطی گاه انسجام را مختل میکند، ریتم در بخشهایی افت میکند و برخی دیالوگها یا مسیرهای فرعی به پرداخت کامل نمیرسند. ارزش فیلم بیش از آنکه در پیچیدگی معما یا غافلگیریهای روایی باشد، در شیوهای است که مخاطب را وادار میکند به نشانهها، سکوتها و هشدارهای نادیدهگرفتهشده توجه کند.
اثر پس از پایان نیز پرسشی ناخوشایند باقی میگذارد: چه زمانی جامعه خطر را میبیند، اما برای حفظ ظاهر عادی زندگی ترجیح میدهد آن را جدی نگیرد؟ پاسخ فیلم، نه در یک سخنرانی صریح، بلکه در تکرار موقعیتهایی شکل میگیرد که زنان ناچارند خطر را تشخیص دهند، درحالیکه دیگران هنوز مشغول تماشای نمایشاند.
« ناهماهنگی برخی دیالوگها نیز به این مسئله دامن میزند. »



ثبت دیدگاه