نقد و بررسی
نقد ولورین و مردان ایکس (Wolverine and the X-Men) | 2009
«Wolverine and the X-Men» از دل یکی از آشناترین ایدههای جهان مردان ایکس، روایتی تازه و پرتنش میسازد: قهرمانی که به تنهایی خو گرفته، ناچار است دوباره یک گروه ازهمگسیخته را کنار هم بیاورد. حاصل، مجموعهای ابرقهرمانی است که در کنار اکشن و ماجراجویی، به ترس، تبعیض و دشواریِ همزیستی نیز میپردازد؛ بیآنکه برای فهمیدهشدن به دانش گسترده از پیشینه شخصیتها نیاز داشته باشد.
وعده ژانری؛ قهرمان تنها در جایگاه رهبر انتخاب ولورین بهعنوان مرکز روایت،
از همان ابتدا وعدهای متفاوت میدهد. او معمولاً شخصیتی است که راه خودش را میرود، با گذشتهاش دستوپنجه نرم میکند و بهسختی به دیگران اعتماد میکند؛ اما این مجموعه او را در موقعیتی قرار میدهد که باید بهجای گریز از مسئولیت، اعضای پراکنده تیم را دوباره به هم نزدیک کند. تضاد میان خلقوخوی فردگرایانه او و نیاز گروه به یک رهبر، نیروی محرک دراماتیک مهمی است و اجازه میدهد قهرمان نه در مقام جنگجویی شکستناپذیر، بلکه در مقام کسی دیده شود که باید نقش تازهای را یاد بگیرد. البته این انتخاب همیشه بیدردسر نیست. طرفداران قدیمی ممکن است در آغاز بپرسند چرا ولورین، با آن همه زخم و بیاعتمادی، مناسبترین گزینه برای هدایت گروه است؛ خود مجموعه نیز از این ناهمخوانی آگاه به نظر میرسد. اهمیت این تصمیم نه در اثبات رهبری بینقص او، بلکه در تماشای دشواریهایش است: گردآوردن آدمهایی با هدفها و خلقوخوهای متفاوت، با دستور دادن ساده نمیشود. سریال از همین فاصله میان شخصیت و وظیفه، تعارضی میسازد که به قهرمانپردازیاش بُعد میدهد. رهبری ولورین از تواناییاش در جنگیدن نمیآید؛ از پذیرفتن مسئولیتی میآید که همیشه از آن گریخته است.
روایت و ریتم؛ خط اصلی در میان قصههای متعدد داستان با بحرانی آغاز میشود که
زندگی مردان ایکس را از نظم پیشین خارج میکند و زمینه را برای گردهمآمدن دوباره گروه فراهم میآورد. چنین شروعی به سریال اجازه میدهد بدون صرف زمان طولانی برای معرفی دوباره همه شخصیتها، مخاطب را به دل وضعیتی متغیر ببرد. یک خط داستانی فراگیر، ماجراهای پراکنده را به هم متصل میکند و به بسیاری از قسمتها حس پیشروی میدهد؛ رخدادها صرفاً به درگیری هفتگی ختم نمیشوند و جهان سریال بهتدریج زیر فشار بحران شکل تازهای پیدا میکند. این پیوستگی، در عین حال، میتواند ریتم را نابرابر کند. روایت باید هم شخصیتهای متعدد را دوباره به میدان بیاورد، هم تهدیدهای گوناگون را معرفی کند و هم کشمکش بزرگتری را در پسزمینه نگه دارد. گاهی توجه از شخصیت مرکزی به یک چهره فرعی یا ماجرایی جانبی منتقل میشود و ضرباهنگ قسمتها یکنواخت نمیماند. اما این پراکندگی همیشه به زیان اثر نیست: جهان مردان ایکس اساساً درباره جامعهای متنوع است و حضور شاخههای مختلف آن به قصه وسعت میدهد. سریال در بهترین لحظههایش، ماجراهای شخصی را به همان بحران جمعی پیوند میزند و از این راه، به داستان حالت مجموعهای بههمپیوسته میبخشد. هر ماجرای فرعی زمانی معنا پیدا میکند که به پرسش بزرگتر سریال درباره ترس و قدرت بازگردد.
شخصیتها و اجرا؛ گروهی با صداهای متمایز امتیاز مهم مجموعه این است که تیم را
صرفاً به گروهی از قدرتهای ویژه تبدیل نمیکند. اعضای مردان ایکس هر یک از موقعیت بحرانی برداشت متفاوتی دارند و واکنشهایشان به اندازه تواناییهایشان در شکلدادن به داستان نقش دارد. اختلاف در روش، اعتماد و میزان امیدواری، میان شخصیتها اصطکاک میآفریند؛ اصطکاکی که گاه به تصمیمهای دشوار منتهی میشود و گاه رابطه میان اعضا را عمیقتر میکند. این نگاه به گروه، برای روایتی که نام یکی از قهرمانان را در عنوان دارد اهمیت ویژهای دارد: ولورین در مرکز است، اما جهان قصه به او محدود نمیماند. صدای استیو بلوم نیز بخش مهمی از هویت این ولورین را میسازد. اجرای او خشونت و خشونتورزیِ ظاهری شخصیت را حفظ میکند، اما در لحنش جایی برای خستگی، تردید و نوعی مراقبت پنهان هم هست؛ ویژگیهایی که مانع میشوند قهرمان به مجموعهای از غرولندها و ضربههای مشت تقلیل یابد. شخصیتهای دیگر نیز، با وجود آنکه فرصت پرداخت یکسانی ندارند، در بسیاری از موقعیتها با واکنشهای متفاوتشان از هم متمایز میشوند. با این همه، علاقه سریال به گسترش جهانش گاهی به این معناست که بعضی چهرهها در حاشیه میمانند و ظرفیتشان بیش از آنچه روایت به کار میگیرد، به نظر میرسد. شخصیتپردازی در اینجا فقط با گذشته ساخته نمیشود؛ با انتخابهایی ساخته میشود که بحران از آدمها طلب میکند. مضمونها؛ ترس از تفاوت و سیاستِ حذف تقابل میان انسانها و جهشیافتهها یکی از پایههای دیرپای جهان مردان ایکس است و این مجموعه نیز آن را در مرکز درام خود قرار میدهد. جهشیافتهها نه فقط بهخاطر رفتار یا انتخاب فردیشان، بلکه بهسبب آنچه هستند، هدف سوءظن و سرکوب قرار میگیرند. این وضعیت، مفاهیمی چون تبعیض، بیعدالتی و ترس از دیگری را وارد داستان میکند؛ مفاهیمی که برای مخاطب بزرگسال نیز آشنا هستند و برای مخاطب کمسنتر میتوانند دریچهای روشن به گفتوگو درباره پیشداوری و حقوق گروههای بهحاشیهراندهشده باشند. نکته قابل توجه آن است که مجموعه در این زمینه جهانش را به دو سوی کاملاً ساده و بیابهام تقسیم نمیکند. تلاش برای همزیستی با میل به مقابلهبهمثل روبهرو میشود و سریال میپرسد واکنش به بیعدالتی تا کجا میتواند به بازتولید همان خشونتی برسد که قرار بوده متوقفش کند. این تنش، به داستان وزن اخلاقی میدهد؛ زیرا شخصیتها تنها با دشمن بیرونی روبهرو نیستند، بلکه باید درباره حدود روشهای خودشان نیز تصمیم بگیرند. گاهی پرداخت این پرسشها ناگزیر ساده و مستقیم است، اما حضورشان در قالب سرگرمی ابرقهرمانی، به اثر عمقی فراتر از نبردهای پرتحرک میبخشد. تفاوت، در منطق این جهان، بهانهای برای ترس است؛ و ترس وقتی به قانون بدل شود، زندگی روزمره را هم به میدان نبرد تبدیل میکند.
فضا و فرم؛ طراحی کمیکوار با رنگهای تیرهتر طراحی بصری مجموعه به شکلی روشن
از سنت کمیکهای ابرقهرمانی بهره میگیرد، اما فضای آن در بسیاری از لحظات از سرزندگیِ رنگارنگ ماجراهای سادهتر فاصله دارد. رنگها و محیطها حالوهوایی سنگینتر میسازند و حس جهانی را منتقل میکنند که در آن امنیت و پذیرش، دیگر بدیهی نیست. این انتخاب با مضمون سرکوب و تعقیب همخوانی دارد: محیطها تنها پسزمینه مبارزه نیستند، بلکه به مخاطب یادآوری میکنند که قهرمانان در فضایی نامطمئن و خصمانه زندگی میکنند. حرکت روان و طراحی شخصیتها نیز کمک میکند صحنههای اکشن از خوانایی نیفتند. سریال میداند تواناییهای متفاوت قهرمانان چگونه میتوانند به زبان تصویری بدل شوند و درگیریها را از زدوخوردی یکشکل فراتر ببرند. با این حال، کیفیت بصری همیشه یکدست نیست و برخی طراحیها یا لحظهها به اندازه شخصیتهای محوری پرداخت نشدهاند. این تفاوتها بهویژه وقتی به چشم میآیند که اثر میخواهد هم گروه بزرگی را در صحنه جای دهد و هم بر حسوحال تیره خود پافشاری کند. با وجود این، فرم کلی مجموعه هویتی قابل تشخیص دارد و با لحن قصه در تضاد نیست.
قوتها و کاستیها؛ گسترهای که گاهی از تمرکز میکاهد یکی از قوتهای اصلی
«Wolverine and the X-Men» آن است که از یک ایده آشنا، نقطه شروعی دراماتیک میسازد و برای ادامهدادن قصه دلیل میآورد. کنار هم گذاشتن قهرمانی گوشهگیر و تیمی پراکنده، امکان خلق تنش شخصی را در دل ماجرایی بزرگتر فراهم میکند. مضمون تبعیض نیز به روایت پشتوانهای جدی میدهد و باعث میشود تهدیدهای بیرونی فقط بهانهای برای نمایش قدرت نباشند. افزون بر این، مجموعه به مخاطب اجازه میدهد هم از لحظههای اکشن لذت ببرد و هم به اختلافهای اخلاقی و شخصی شخصیتها توجه کند. در سوی دیگر، انبوه شخصیتها و خطوط داستانی همیشه به پرداخت کامل منجر نمیشود. بعضی چهرهها سهمی محدودتر از آنچه ظرفیتشان وعده میدهد دارند و گاه سرعت روایت در رفتوآمد میان ماجراها دچار افتوخیز میشود. گسترش جهان داستانی، اگرچه جذاب است، ممکن است تمرکز را از رابطههای مهم دور کند یا باعث شود برخی تغییرهای شخصیتی به اندازه کافی فرصت رسوب پیدا نکنند. این ضعفها از ارزش کلی اثر کم نمیکنند، اما توضیح میدهند چرا تجربه تماشای آن بیش از آنکه متکی بر ظرافتی بینقص باشد، بر انرژی جهانسازی و کشش خط اصلی تکیه دارد. جاهطلبی سریال نقطه قوت آن است، اما همان جاهطلبی گاهی فرصت تنفس و پرداخت بیشتر را از شخصیتها میگیرد.
جایگاه اثر و مخاطب هدف؛ ورودی مناسب به جهان مردان ایکس این مجموعه برای
کسانی که به روایتهای ابرقهرمانی گروهمحور علاقه دارند، انتخابی جذاب است؛ بهخصوص اگر در کنار صحنههای مبارزه، از قصههایی استقبال کنند که درباره هویت و تعلق نیز پرسش میسازند. مخاطب تازهوارد میتواند از مسیر ماجرای ولورین با گروه آشنا شود، بیآنکه لازم باشد همه نسخههای پیشین را دیده یا همه پیشینههای کمیک را بداند. در مقابل، آشنایان قدیمی با جهان مردان ایکس احتمالاً از دیدن بازخوانی شخصیتها و آشنایی این مجموعه با الگوهای شناختهشده داستانی لذت میبرند؛ هرچند ممکن است با بعضی جابهجاییها و انتخابهای روایی موافق نباشند. اثر در قالب یک مجموعه انیمیشنی اکشن، تعادلی قابل قبول میان دسترسیپذیری و جدیت برقرار میکند. ماجرا برای مخاطب جوان بهاندازه کافی روشن و پرتحرک است، اما مضمونهایش محدود به سرگرمی کودکانه نمیماند و بهانهای برای فکرکردن درباره تعصب، قدرت و مسئولیت فراهم میآورد. این ویژگی باعث میشود تماشای آن برای گروههای سنی متفاوت امکانپذیر باشد، بدون آنکه یکسانبودن تجربه را تضمین کند: مخاطب کمسن ممکن است بیشتر جذب قهرمانان و تواناییهایشان شود، در حالی که مخاطب بزرگسال سویه اجتماعی قصه را برجستهتر ببیند. جمعبندی «Wolverine and the X-Men» مجموعهای است که از دل آشوب، امکان بازسازی یک گروه را بیرون میکشد و در این مسیر به قهرمانی میپردازد که باید با محدودیتهای رهبری روبهرو شود. روایت پیوسته، فضای نسبتاً تیره، شخصیتهای متنوع و مضمونهای اجتماعی، آن را از یک سرگرمی ابرقهرمانی صرف فراتر میبرند. کاستیهایی چون نابرابری در پرداخت شخصیتها و افتوخیز ریتم همچنان به چشم میآیند، اما هسته احساسی و اخلاقی قصه به اثر انسجام میدهد. نتیجه، بازخوانیای است که بیش از همه در ترکیب اکشن و دغدغههای انسانی موفق میشود. سریال از مخاطب میخواهد نهفقط بپرسد چه کسی نیرومندتر است، بلکه بسنجد قدرت در برابر ترس و بیعدالتی چگونه به کار گرفته میشود. همین پرسش، در کنار مسیر دشوار ولورین برای پذیرفتن نقش رهبر، به مجموعه هویتی میدهد که پس از پایان هر ماجرا نیز در ذهن میماند.



ثبت دیدگاه