نقد و بررسی
نقد Witness | 1985
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تعلیق پلیسی در آستانهٔ برخورد دو جهان «Witness» ساختهٔ Peter Weir در ظاهر با طرحی آشنا آغاز میشود: پسربچهای از جامعهٔ آمیشها شاهد قتلی میشود و کارآگاهی به نام John Book مأمور رسیدگی به ماجرا و حفاظت از او و مادرش، Rachel، است. اما فیلم خیلی زود نشان میدهد که قرار نیست فقط در محدودهٔ یک معمای جنایی یا تعقیبوگریز پلیسی باقی بماند.
ماجرا هنگامی ابعاد دیگری پیدا میکند که خطر به درون ساختار پلیس نیز راه مییابد و بوک ناچار میشود به جایی پناه ببرد که قواعد زندگیاش با هر آنچه میشناسد تفاوت دارد. «Witness» از این جابهجایی، نه صرفاً تمهیدی برای پنهانشدن، بلکه راهی برای روبهروکردن دو شیوهٔ زیست میسازد. فیلم در بخش آغازین با دقت و ضرباهنگی حسابشده مخاطب را وارد جهان خطر میکند.
نگاه کودکانهٔ Samuel به واقعه، تجربهای را شکل میدهد که هم هولناک است و هم از نظر روایی مؤثر: ما اطلاعات را نه از مسیر توضیحهای طولانی، بلکه از دیدن، پنهانشدن و واکنشهای او دریافت میکنیم. در این بخش، اضطراب از دل موقعیت و جزئیات بصری برمیخیزد. با این حال، اهمیت اصلی فیلم در آن است که پس از شکلگیری تعلیق، مسیر خود را عوض میکند و به تماشای جهانی آرامتر، جمعیتر و کمشتابتر میپردازد.
جامعهٔ آمیش؛ فضایی زنده و فراتر از پسزمینه یکی از امتیازهای برجستهٔ فیلم، نحوهٔ معرفی جامعهٔ آمیش است. این جامعه به صورت تزئینی برای متفاوتکردن فضای داستان به کار نمیرود؛ شیوهٔ پوشش، کار، روابط خانوادگی و نظم جمعی آن، پیوسته با شخصیتها و تصمیمهایشان پیوند دارد. محدودیت در استفاده از فناوری، زندگی مبتنی بر کار دستی و تأکید بر همبستگی، در برابر دنیای شهری و پرخشونتی قرار میگیرد که بوک از آن آمده است.
« اما فیلم خیلی زود نشان میدهد که قرار نیست فقط در محدودهٔ یک معمای جنایی یا تعقیبوگریز پلیسی باقی بماند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تضاد این دو جهان، فیلم را از یک داستان جنایی معمولی فراتر میبرد و به پرسشی دربارهٔ قدرت و ضعف هر دو شیوهٔ زندگی بدل میکند. با این همه، فیلم جامعهٔ آمیش را کاملاً آرمانی نمیکند. احترام به سنت و انسجام اجتماعی در آن آشکار است، اما همین انسجام میتواند برای فرد محدودیت نیز ایجاد کند.
این دوگانگی، هرچند بهطور کامل بسط نمییابد، به جهان فیلم عمق میدهد: قرار نیست شیوهٔ زندگی آمیشها صرفاً پاسخی بینقص به خشونت و بیاعتمادی دنیای بیرون باشد. اهمیت این فضا در آن است که بوک را وادار میکند از موضع همیشگی خود فاصله بگیرد و با ارزشهایی مواجه شود که پیشتر احتمالاً آنها را سادهلوحانه یا غیرعملی میپنداشت.
بازیها و شکلگیری پیوندی انسانی Harrison Ford در نقش John Book، از کاریزمای آشنای خود بهره میگیرد، اما شخصیت را به قهرمانی شکستناپذیر و پرهیاهو تبدیل نمیکند. بوک مردی است که عادت دارد موقعیت را با سرعت، قاطعیت و گاه خشونت کنترل کند؛ قرارگرفتن او در محیطی که چنین واکنشی پذیرفته نیست، لایهای تازه از شخصیتش را آشکار میکند.
بازی فورد در لحظات آرامتر نیز به اندازهٔ صحنههای پرتنش اهمیت دارد. او بسیاری از دگرگونیهای بوک را با مکث، نگاه و تغییرهای جزئی در رفتار منتقل میکند. Lukas Haas در نقش Samuel حضوری اثرگذار دارد. رابطهٔ پسرک با بوک به تدریج شکل میگیرد و از تفاوت آشکار میان تجربه و سن این دو شخصیت بهره میبرد.
« با این همه، فیلم جامعهٔ آمیش را کاملاً آرمانی نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
Samuel صرفاً کودکی آسیبپذیر نیست که باید از او مراقبت شود؛ نگاه دقیق و واکنشهای سنجیدهاش در چند موقعیت، بخشی از نیروی عاطفی داستان را میسازد. پیوند این دو، در قیاس با رابطهٔ عاشقانهٔ فیلم، طبیعیتر و اقناعکنندهتر از کار درآمده است. Kelly McGillis نیز Rachel را با ترکیبی از احتیاط، استقلال و آسیبپذیری بازی میکند.
او تنها واسطهای میان بوک و جامعهٔ آمیش نیست، بلکه شخصیتی است گرفتار میان تعلق به اجتماع خود و کششی که زندگی بیرون از آن نمایندگی میکند. با این حال، فیلمنامه فرصت چندانی برای گسترش درونی او فراهم نمیآورد؛ از همین رو، بعضی از انتخابها و احساساتش بیش از آنکه از مسیر تحول تدریجی شخصیت شکل بگیرند، تابع نیازهای خط داستانی به نظر میرسند.
ریتم آرام و تغییر مرکز ثقل روایت تغییر لحن فیلم، هم منبع جذابیت آن است و هم منشأ بخشی از کاستیهایش. در آغاز، قصه با تهدیدی روشن و پرسشی فوری پیش میرود؛ سپس با ورود بوک به محیط آمیشها، توجه از پروندهٔ جنایی به کارهای روزمره، مناسبات اجتماعی و سازگاری او با زندگی تازه منتقل میشود.
این انتخاب به فیلم فرصت میدهد تا جهان متفاوتی را با حوصله بسازد، اما بهایش کاهش محسوس فشار تعلیق است. برای تماشاگرانی که انتظار دارند خط پلیسی با همان شدت ادامه یابد، بخش میانی ممکن است کشدار جلوه کند. کمرنگشدن تعقیبکنندگان در این بخش نیز بر همین اثر میافزاید. تهدیدی که در ابتدا حضوری مستقیم و ملموس دارد، مدتی از مرکز توجه دور میشود؛ در نتیجه، داستان گاه میان درام اجتماعی و فیلم جنایی معلق میماند، بیآنکه همیشه از ظرفیت هر دو به یک اندازه بهره بگیرد.
« پیوند این دو، در قیاس با رابطهٔ عاشقانهٔ فیلم، طبیعیتر و اقناعکنندهتر از کار درآمده است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
با این حال، کندی ریتم کاملاً بیثمر نیست: سکون نسبی به مخاطب اجازه میدهد تفاوت دو جهان را نه فقط در گفتوگوها، بلکه در کار و رفتار روزانهٔ شخصیتها لمس کند. صحنهٔ ساخت انبار؛ سینمای همکاری صحنهٔ ساخت انبار یکی از بهیادماندنیترین لحظههای فیلم است، زیرا مفهوم اجتماع را به تصویری عینی و پرتحرک تبدیل میکند.
افراد بسیاری برای انجام کاری مشترک کنار هم قرار میگیرند؛ حرکتها، ابزارها و تقسیم وظایف، به جای آنکه صرفاً جزئیاتی واقعگرا باشند، تصویری از نظمی جمعی میسازند که در آن توانایی فردی در خدمت هدفی مشترک قرار میگیرد. فیلم در اینجا ساختن را به رخدادی سینمایی بدل میکند: تماشاگر شاهد فرایندی است که با مشارکت و هماهنگی پیش میرود، نه با ویرانی یا سلطه.
اهمیت این بخش در پیوند آن با شخصیت بوک است. او که از جهانی آکنده از بیاعتمادی و خشونت میآید، با الگویی متفاوت از قدرت روبهرو میشود: قدرتی که از همکاری، مسئولیتپذیری و حضور روزمرهٔ افراد سرچشمه میگیرد. فیلم این دگرگونی را با توضیح مستقیم پیش نمیبرد؛ معنا از خودِ کار و واکنشهای شخصیتها پدیدار میشود.
انتخابی که با شیوهٔ کمگفتار Peter Weir سازگار است و اجازه میدهد تصویر، بخشی از بار عاطفی داستان را بر دوش بکشد. عشق، فاصلهٔ فرهنگی و محدودیت پرداخت رابطهٔ میان بوک و Rachel ظرفیت دراماتیک مهمی دارد، زیرا کشش میان آنها در فضایی شکل میگیرد که تفاوتهای فرهنگی و تعهدهای فردی را نمیتوان نادیده گرفت.
« اهمیت این بخش در پیوند آن با شخصیت بوک است. »
قوتها و کاستیها
فیلم بهدرستی این رابطه را صرفاً یک داستان عاشقانهٔ معمولی نمیبیند؛ نزدیکی آنها همواره با پرسش از تعلق، انتخاب و پیامدهای ترک یا ماندن همراه است. بخشهایی از این کشش نیز در سکوت و نگاهها بیان میشود و نه در گفتوگوهای توضیحی. با وجود این، رابطه به اندازهای که برای تبدیلشدن به محور عاطفی قدرتمند نیاز دارد، مجال رشد پیدا نمیکند.
پیوند میان دو شخصیت گاهی سریعتر از آنچه موقعیتهای مشترکشان توجیه میکند شکل میگیرد و انگیزههای درونی Rachel نیز به روشنیِ لازم گسترش نمییابد. بنابراین، ایدهٔ عاشقانه از نظر مفهومی با تعارض اصلی فیلم سازگار است، اما اجرای آن برای همهٔ مخاطبان به یک اندازه باورپذیر نخواهد بود.
سکوتی که در لحظات دیگر فیلم ظرافت میآفریند، در اینجا گاه جای پرداختی را میگیرد که روایت به آن نیاز دارد. تعادل میان تعلیق و تأمل «Witness» در بهترین لحظاتش از برخورد دو ژانر نیرو میگیرد: از یکسو تریلری دربارهٔ شاهدی در معرض خطر است و از سوی دیگر درامی دربارهٔ مردی که ناچار میشود بیرون از جهان آشنای خود زندگی کند.
این ترکیب، فیلم را صاحب هویتی متمایز میکند. بهجای آنکه جامعهٔ آمیش فقط مخفیگاهی موقت برای قهرمان باشد، حضور آن بر نگاه او اثر میگذارد و معیاری برای سنجیدن ارزشهای دنیای بیرون فراهم میآورد. اما این دو مسیر همیشه به تعادل کامل نمیرسند. هنگامی که فیلم بر زندگی روزمره و روابط تمرکز میکند، خط جنایی گاهی بیش از اندازه عقب مینشیند؛ و وقتی خطر دوباره برجسته میشود، بازگشت تنش ممکن است شتابزده به نظر برسد.
« بخشهایی از این کشش نیز در سکوت و نگاهها بیان میشود و نه در گفتوگوهای توضیحی. »
جمعبندی
چنین نوسانی از انسجام کلی فیلم نمیکاهد، اما توضیح میدهد چرا تجربهٔ تماشای آن برای برخی بیشتر با فضای آمیشها و رابطههای انسانیاش در ذهن میماند تا با پیگیری مداوم معمای پلیسی. جمعبندی «Witness» فیلمی است که جذابیتش را نه تنها از روایت جنایی، بلکه از تفاوت جهانهایی میگیرد که در مسیر آن به یکدیگر برخورد میکنند.
بازی کنترلشدهٔ Harrison Ford، حضور تأثیرگذار Lukas Haas، طراحی فضای آمیشها و صحنهٔ ساخت انبار، به آن کیفیتی انسانی و تصویری میبخشند. در مقابل، افت ریتم در بخش میانی، محوشدن موقت تهدید جنایی و پرداخت ناکافی رابطهٔ عاشقانه، مانع از آن میشوند که همهٔ اجزای فیلم به یک اندازه نیرومند باشند.
با این حال، ضعفهای یادشده چیزی از ویژگی اصلی اثر کم نمیکنند: «Witness» تریلری است که از دل تعلیق به تأمل دربارهٔ خشونت، تعلق و همکاری میرسد. فیلم در لحظاتی که به تصویر و رفتار فرصت سخنگفتن میدهد، از توضیحهای آشکار پرهیز میکند و به مخاطب امکان میدهد فاصلهٔ میان دو جهان را خودش دریابد.
სწორედ همین آمیختگیِ تنش با سکون، و خطر با گرمای جمعی، است که فیلم را پس از پایان تماشا در ذهن نگه میدارد.
« სწორედ همین آمیختگیِ تنش با سکون، و خطر با گرمای جمعی، است که فیلم را پس از پایان تماشا در ذهن نگه میدارد. »
ثبت دیدگاه