نقد و بررسی
نقد دادگاه جادوگر Witch’ (Witch's Court) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینیِ «جادوگر» در دادگاه «Witch’s Court» در ظاهر یک درام حقوقی دربارهٔ دادستانی است که به واحد رسیدگی به جرایم جنسی منتقل میشود؛ اما نیروی اصلیاش از تقابل میان قانونِ روی کاغذ و تجربهٔ زیستهٔ قربانیان میآید. سریال پروندههایی را پیش میکشد که در آنها حقیقت بهسادگی آشکار نمیشود و عدالت نیز صرفاً با صدور حکم به دست نمیآید.
عنوان اثر هم بیش از آنکه وعدهٔ عنصری فراطبیعی بدهد، به تصویری از زنی اشاره دارد که در محیطی مردسالار، برای پیش بردن کارش به تندی و بیپروایی شهره است. انتخاب این نقطهٔ آغاز هوشمندانه است: ما ییدهاوم از همان ابتدا قهرمانی بینقص و آرمانی نیست. او جاهطلب است، گاه از مرزهای اخلاق حرفهای عبور میکند و پیروزی را بیش از آنکه با انصاف بسنجد، با نتیجه میسنجد.
همین ویژگی، داستان را از الگوی آشنای دادستانِ همیشه درستکار دور میکند و برای تحول بعدی شخصیت، زمینهای واقعیتر فراهم میآورد. ما ییدهاوم؛ نیروی محرک داستان جذابیت اصلی سریال بر دوش ما ییدهاوم است؛ زنی تیزبین، جسور و اهل خطر که حضورش به صحنهها انرژی میبخشد. او قواعد بازی را خوب میشناسد و اغلب پیش از دیگران میفهمد کجا میتوان از یک روزنهٔ حقوقی یا رفتاری بهره گرفت.
با این حال، زیرکی او در آغاز الزاماً در خدمت عدالت نیست. سریال از مخاطب نمیخواهد بیدرنگ با او همدلی کند؛ ابتدا باید با رفتارهایش کنار آمد و بعد دید که چگونه مواجهه با پروندهها و آدمهای آسیبپذیر، نگاهش را دگرگون میکند. تحول او نه یک چرخش ناگهانی، بلکه حرکتی تدریجی است. این مسیر زمانی باورپذیرتر میشود که سریال تضاد میان عادتهای قدیمی او و حساسیت تازهاش را در عمل نشان میدهد.
« انتخاب این نقطهٔ آغاز هوشمندانه است: ما ییدهاوم از همان ابتدا قهرمانی بینقص و آرمانی نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ما ییدهاوم همچنان تندزبان و بلندپرواز میماند، اما کمکم درمییابد که پیروزی در دادگاه، اگر با نادیده گرفتن حقیقت یا رنج قربانی همراه باشد، معنای چندانی ندارد. همین حفظِ بخشی از سرسختی شخصیت، مانع از آن میشود که تحولش به تغییر ظاهری و ناگهانی تقلیل پیدا کند. پروندهها و وزن اجتماعی روایت پروندههای مرتبط با آزار و خشونت جنسی، هستهٔ جدی و مسئولانهٔ اثر را شکل میدهند.
سریال از موضوعاتی سخن میگوید که در بسیاری از روایتهای عامهپسند به حاشیه رانده میشوند یا به ابزاری برای ایجاد هیجان بدل میگردند. اینجا، دستکم در بخش قابلتوجهی از روایت، مسئله فقط یافتن مجرم نیست؛ بیاعتنایی نهادی، دشواری اثبات، فشار اجتماعی و نگاه تحقیرآمیز به قربانی نیز در میدان دید قرار میگیرند.
قدرت این رویکرد در آن است که پروندهها غالباً به آزمونی اخلاقی برای شخصیتها بدل میشوند. هر بار، پرسش فقط این نیست که چه کسی قانون را نقض کرده، بلکه این هم هست که دستگاه عدالت چگونه میتواند در برابر روایتهای متناقض و نابرابری قدرت واکنش نشان دهد. با این همه، تراکم پروندهها گاهی فرصت کافی برای ماندن در تجربهٔ فردی قربانیان باقی نمیگذارد.
بعضی ماجراها پس از ایجاد تأثیر اولیه، زود به گام بعدی پیرنگ میرسند؛ در نتیجه، اهمیت اجتماعی موضوع از عمق احساسی برخی شخصیتهای فرعی پیشی میگیرد. ریتم و ساختار روایی در آغاز، ساختار پروندهمحور سریال به نفع آن کار میکند. هر ماجرا فضای تازهای میسازد، تواناییهای دادستانها را میآزماید و بهتدریج زمینهٔ گسترش خط اصلی را فراهم میکند.
« همین حفظِ بخشی از سرسختی شخصیت، مانع از آن میشود که تحولش به تغییر ظاهری و ناگهانی تقلیل پیدا کند. »
شخصیتها و اجرا
ترکیب پروندههای مستقل با کشمکشی بلندمدت، در قسمتهای نخست حس حرکت و کشف ایجاد میکند. مخاطب هم با روند رسیدگی همراه میشود و هم سرنخهایی از مسئلهٔ بزرگتر دریافت میکند. اما نیمهٔ دوم از چابکی آغازین فاصله میگیرد. رویارویی با نیروی مخالف اصلی طولانی میشود و بارها به تعویق میافتد؛ گاهی موانع تازه بیش از آنکه پیچیدگی معناداری بیفزایند، زمان رسیدن روایت به نقطهٔ بعدی را عقب میاندازند.
این کشآمدن، از شدت تعلیق میکاهد و بخشی از انرژی شخصیتمحور سریال را صرف تکرار بازیِ پیشدستی و مقابله میکند. بنابراین، هرچند مسیر کلی داستان روشن است، همهٔ حلقههای آن به یک اندازه ضروری یا خوشریتم به نظر نمیرسند. ضدقهرمان و مسئلهٔ عمق شخصیت شخصیت شرور اصلی برای ایجاد تهدیدی پایدار و سازمانیافته طراحی شده است؛ حضوری که قدرت و نفوذش میتواند روند عدالت را مختل کند.
این انتخاب با مضمون سریال سازگار است، زیرا نشان میدهد قانون در خلأ عمل نمیکند و گاه در برابر صاحبان قدرت آسیبپذیر است. با این حال، اثر در پرداخت انگیزههای این شخصیت به اندازهٔ ساختن هالهٔ خطر پیرامون او موفق نیست. هرچه تقابل طولانیتر میشود، انتظار میرود لایههای روانی و منطق رفتاری ضدقهرمان روشنتر شود.
اما او بیشتر به مانعی بزرگ و سمج بدل میشود تا شخصیتی پیچیده که بتوان انگیزههایش را فهمید، حتی اگر با آنها موافق نبود. این کمعمقی، از ظرفیت دراماتیک نبرد میکاهد: قهرمان باید با نیرویی قدرتمند روبهرو شود، اما مخاطب کمتر با پرسش دشوارِ چرایی و چگونگیِ شکلگیری آن نیرو درگیر میشود.
« ترکیب پروندههای مستقل با کشمکشی بلندمدت، در قسمتهای نخست حس حرکت و کشف ایجاد میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیگری و شیمی گروهی بازی Jung Ryeo-won مهمترین پشتوانهٔ عاطفی و اجرایی سریال است. او تندی، شوخطبعی و اعتمادبهنفس ما ییدهاوم را با لایهای از آسیبپذیری مهارشده همراه میکند. نقشآفرینیاش باعث میشود رفتارهای خودخواهانهٔ شخصیت صرفاً آزاردهنده نباشند؛ در پس آنها ذهنی فعال و انسانی دیده میشود که هنوز توان تغییر دارد.
این تعادل، نقش را از تیپِ زنِ تندخو فراتر میبرد. Yoon Hyun-min در نقش دادستان مرد، حضوری متعادل و مکمل دارد و تقابل او با ییدهاوم به گفتوگوها جان میبخشد. تفاوت جهانبینی آن دو ــ یکی متکی به اصول و احتیاط، دیگری به جسارت و مانور ــ برای روایت کارکرد دارد. با این حال، شخصیت او و رابطهٔ عاطفی میانشان مجال رشد کافی پیدا نمیکنند.
پیوندشان بیشتر در شیمی همکاری، کشمکشهای روزمره و لحظات کوتاهِ نزدیکی شکل میگیرد؛ از این رو، خط عاشقانه برای برخی مخاطبان کمپرورده باقی میماند. بازیگران مکمل نیز به فضای گروهی جان میبخشند، هرچند فرصت شخصیتپردازی برابر به همه داده نمیشود. طنز در کنار موضوعات سنگین یکی از انتخابهای جسورانهٔ سریال، آمیختن لحظات طنز با پروندههایی است که موضوعاتی تلخ و دشوار دارند.
این ترکیب میتواند خطرناک باشد: شوخی نابجا ممکن است رنج قربانیان را سبک جلوه دهد. در بخشهای موفق، طنز بیشتر از رفتارهای تند ییدهاوم، اصطکاک میان همکاران و موقعیتهای اداری برمیآید، نه از خودِ آسیب یا خشونت. به این ترتیب، لحظات سبکتر اندکی مجال تنفس میسازند، بیآنکه کاملاً بر جدیت موضوع سایه بیندازند.
« بازیگری و شیمی گروهی بازی Jung Ryeo-won مهمترین پشتوانهٔ عاطفی و اجرایی سریال است. »
قوتها و کاستیها
با وجود این، توازن همیشه یکسان نیست. جابهجایی میان شوخی و صحنههای پرتنش گاهی تند به نظر میرسد و ممکن است تمرکز عاطفی را مختل کند. این نوسان، از یک سو به سریال شخصیتی سرزنده میدهد و از سوی دیگر، مانع شکلگیری لحنی کاملاً یکدست میشود. اثر در بهترین لحظاتش از همین دوگانگی نیرو میگیرد، اما در بخشهایی نیز نمیتواند گذار میان دو لحن را به نرمی سامان دهد.
جمعبندی «Witch’s Court» در مرکز خود قهرمانی غیرمتعارف دارد و با انتخاب جرایم جنسی بهعنوان میدان اصلی داستان، به موضوعی مهم و کمتر سادهسازیپذیر میپردازد. نیروی بازی Jung Ryeo-won، تحول تدریجی ما ییدهاوم، پروندههای پرتنش و آمیزهٔ جدیت با شوخطبعی، سریال را به تجربهای درگیرکننده بدل میکند.
در برابر این نقاط قوت، کندی نیمهٔ دوم، کشآمدن تقابل اصلی، پرداخت کمعمق ضدقهرمان و فرصت محدود برای رشد دادستان مرد و رابطهٔ عاطفی، از انسجام کلی میکاهد. حاصل، اثری بینقص نیست، اما در بهترین لحظاتش بیش از یک درام دادگاهیِ سرگرمکننده عمل میکند: دربارهٔ دشواریِ شنیدهشدن، هزینهٔ پیگیری عدالت و این پرسش است که آیا پیروزی حقوقی، بدون تغییر نگاه به قربانیان، حقیقتاً عدالت به شمار میآید.
« جابهجایی میان شوخی و صحنههای پرتنش گاهی تند به نظر میرسد و ممکن است تمرکز عاطفی را مختل کند. »
ثبت دیدگاه